یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۰
مکتب حضرت روح الله و امام شهید چگونه معادلات قدرت را تغییر داد؟ / «نه ظلم می‌کنیم، نه زیر بار ظلم می‌رویم»؛ اصل راهبردی در حکمرانی انقلاب

حوزه/ تحلیل تحولات اخیر منطقه و جنگ‌های گذشته نشان می‌دهد منظومه فکری امامین انقلاب که بر پایه قیام لله، عدالت‌خواهی و تشکیل حکومت اسلامی بنا شده، امروز در قالب یک گفتمان تمدنی در حال ظهور است؛ گفتمانی که به گفته بسیاری از تحلیلگران، ایران را به یکی از بازیگران تعیین‌کننده معادلات جهانی تبدیل کرده است.

خبرگزاری حوزه| تحولات سال‌های اخیر نشان می‌دهد که اندیشه‌ای که با شعار «قیام لله» در نهضت امام خمینی(ره) شکل گرفت، امروز از مرزهای یک انقلاب سیاسی عبور کرده و به یک گفتمان تمدنی تبدیل شده است. در نگاه امام، مبارزه تنها یک کنش سیاسی برای تغییر قدرت نبود؛ بلکه حرکتی الهی برای برپایی عدالت، نفی سلطه و احیای هویت اسلامی در عرصه حکمرانی بود. همین مبنا سبب شد انقلاب اسلامی از همان آغاز، خود را محدود به یک جغرافیا یا یک مقطع تاریخی نکند.

مکتب امام خمینی(ره) بر پیوند عقلانیت و معنویت استوار است؛ منظومه‌ای که در آن سیاست از اخلاق جدا نیست و قدرت بدون عدالت معنا پیدا نمی‌کند. در این چارچوب، تشکیل حکومت اسلامی نه یک هدف نهایی، بلکه ابزاری برای تحقق عدالت و فراهم‌سازی زمینه شکل‌گیری جامعه‌ای پیشرفته و مبتنی بر ارزش‌های الهی است. به همین دلیل، این مکتب توانست الگویی از مردم‌سالاری دینی ارائه دهد که در آن مشارکت مردم و هدایت دینی در کنار یکدیگر معنا پیدا می‌کند.

از سوی دیگر، اصل «نه ظلم می‌کنیم و نه زیر بار ظلم می‌رویم» به‌عنوان یکی از ستون‌های این تفکر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را نیز شکل داده است. ایستادگی در برابر فشارها و تحریم‌ها، حمایت از جریان‌های مقاومت و تلاش برای حفظ استقلال سیاسی و علمی کشور، همگی در همین چارچوب قابل تحلیل است.

تحلیلگران بسیاری معتقدند مجموعه این تحولات، ایران را در آستانه یک پیچ تاریخی قرار داده است؛ مرحله‌ای که می‌تواند مقدمه‌ای برای یک جهش تمدنی باشد. عبور از این مرحله البته بدون هزینه نبوده و نخواهد بود، اما تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که گفتمان انقلاب اسلامی توانسته در برابر فشارهای سنگین نیز پایداری کند.

در گفت و گویی که با حجت‌الاسلام‌والمسلمین محسن مؤمنی عضو هیئت‌مدیره انجمن علمی تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی حوزه و پژوهشگر انقلاب اسلامی داشته ایم، این موضوعات را مورد بررسی قرار دادیم که مشروح آن را تقدیم حضورتان می کنیم:

مکتب حضرت روح الله و امام شهید چگونه معادلات قدرت را تغییر داد؟ / «نه ظلم می‌کنیم، نه زیر بار ظلم می‌رویم»؛ اصل راهبردی در حکمرانی انقلاب

سؤال: در دو سه ماه اخیر، پس از آغاز جنگ تحمیلی رمضان و شهادت رهبر شهیدمان، با استادان و کارشناسان گفت‌وگوهایی داشته‌ایم. در این گفت‌وگوها بیشتر درباره مبانی و شاخصه‌های مکتب امام راحل از نگاه و رویکرد امام شهیدمان سخن گفته شده است؛ شخصیتی که به هر حال، در این سی‌وهفت سال زعامت و هدایت امت به‌ویژه هرسال در سالروز ارتحال امام و در میان خیل عظیم جمعیت در حرم ملکوتی ایشان، به نکات بسیار مهمی اشاره می‌کردند. مایلم مهم‌ترین شاخص‌ها و مؤلفه‌ها را در این زمینه از زبان شما بشنویم.

اکنون تقریباً بیش از سه ماه از آغاز جنگ تحمیلی می‌گذرد و در این در سه چهار ماه اخیر اتفاق‌های بسیار مهمی رخ داده است. از جنگ دوازده‌روزه، تا اکنون بیش از یک سال گذشته و ما تحولات بسیار زیادی را شاهد بوده‌ایم؛ هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف.

اگر بخواهیم منصفانه به این ماجرا بنگریم، واقعاً جمهوری اسلامی ایران و در واقع جبهه مقاومت درخشان ظاهر شده‌اند؛ هرچند ضعف‌هایی نیز داشته‌ایم و نکاتی وجود داشته که برخی از آن‌ها از حیث فنی است و در حوزه تخصص ما قرار نمی‌گیرد، اما آن بخش‌هایی که از منظر علوم انسانی برای ما قابل درک است، می‌تواند موضوع گفت‌وگو قرار گیرد.

* «مکتب امام خمینی(ره)»؛ مفهومی که در سال‌های اخیر برجسته شد

بازگردیم به نکته‌ای که شما مطرح فرمودید؛ یعنی بحث مکتب امام خمینی(ره). هر سال در ایام ارتحال امام این بحث به نوعی در میان مجامع به‌ویژه مجامع حوزوی مطرح می‌شود. البته ما این موضوع را بیش از همه مدیون رهبر شهیدمان هستیم، زیرا ایشان هر سال در مراسم سالگرد حضرت امام، هنگامی که سخن می‌گفتند، به نکات بسیار مهمی اشاره می‌کردند و در سال‌های اخیر نیز نکات خود را ذیل کلیدواژه «مکتب امام خمینی(ره)» مطرح می‌فرمودند.

بنابراین، همین واژه به‌تنهایی بار معنایی فراوانی دارد. کمتر فردی را می‌بینیم که رهبر شهیدمان درباره او از تعبیر «مکتب» استفاده کرده باشند. برای مثال، از «مکتب حاج قاسم» یاد کرده‌اند؛ بله، شاید چند مورد دیگر نیز داشته باشیم، اما از نظر کاربرد، تکرار و جامعیت، نمونه‌ای همانند «مکتب امام خمینی(ره)» کمتر دیده می‌شود. هنگامی که به بیانات رهبر شهیدمان مراجعه می‌کنیم و تعبیر «مکتب امام خمینی(ره)» را در بیانات ایشان جست‌وجو می‌کنیم، به سه یا چهار نکته اساسی می‌رسیم.

* زیربنای مکتب امام خمینی(ره): «قیام لله»

نخست آنکه رهبر شهیدمان، امام خامنه‌ای زیربنای مکتب امام خمینی(ره) را «قیام لله» می‌دانند. اگر به صحیفه مراجعه کنید، مشاهده می‌کنید که نخستین پیام امام خمینی رحمه‌الله علیه که گمان می‌کنم مربوط به سال ۱۳۲۳ باشد، نخستین پیام مکتوبی است که از ایشان باقی مانده و به دست ما رسیده است و در جلد اول صحیفه نیز آمده است. به گمانم حتی نسخه دست‌خط ایشان نیز در کتابخانه یزد نگهداری می‌شود.

در آنجا امام خمینی(ره) بحث «قیام لله» را مطرح می‌کنند. ادبیات آن متن بسیار تند است و امام در آنجا بسیار خشمگین هستند. این امر نشان می‌دهد که نسبت به جریان‌هایی که پیش از آن، در دوران حاکمیت رضاشاه و نیز جریان‌هایی که چه در عرصه دینی و چه در عرصه غیردینی وارد شدند و ضربه زدند، و همچنین در برابر سکوت یا انفعالی که در قبال آن‌ها وجود داشته است، امام به‌شدت ناراحت و معترض بوده‌اند.

* اعتراض به «سکوت»؛ از نجف تا حوزه‌ها

ازاین‌رو، موضعی بسیار تند اتخاذ می‌کنند و همان مضامینی را بیان می‌فرمایند که سال‌ها بعد نیز تکرار کردند؛ مانند تعابیری نظیر «قوم ساکت» و «علمای ساکت». در آن ایام نیز همین مضمون را مطرح می‌کنند که چرا شما ساکت هستید، چرا دچار انفعال شده‌اید.

این سخن مربوط به چه زمانی است؟ مربوط به سال ۱۳۲۳ است؛ یعنی زمانی که پیش از آن رضاشاه حاکم بوده و پس از آن نیز آمریکایی‌ها در حال تثبیت حضور خود در ایران هستند و محمدرضا را بر سر کار آورده‌اند. در آن فضای خفقان‌آلود، کسی جرئت نمی‌کرد سخنی بگوید، اما امام خمینی(ره) می‌فرمایند: شما چرا ساکت هستید؟ موضع بگیرید، سخن بگویید و اقدام کنید.پ

* ماهیت امام خمینی(ره): مبارزه برای خدا

بنابراین، رهبر شهید می‌فرمایند که زیربنای مکتب امام خمینی(ره)، «قیام لله» است. اگر بخواهیم «قیام لله» را با ادبیات امروزی بیان کنیم، مقصود از آن مبارزه، یعنی درگیری و مواجهه است. به این معنا، امام اساساً اهل مبارزه است. اگر بخواهم روشن‌تر عرض کنم، تمام ماهیت، هویت و ذات امام را، اگر بخواهیم در یک تعبیر خلاصه کنیم، باید بگوییم که امام فردی مجاهد و مبارز است و این جهاد و مبارزه، جایگاه بسیار مهمی دارد.

* هدف مبارزه: اقامه عدالت

درباره هدف این مبارزه نیز باز آقا چه می‌فرمایند؟ می‌گویند که امام خمینی(ره) برای مبارزه تنها یک هدف قائل بودند و آن «اقامه عدل» بود. این نیز برگرفته از آیه قرآن است و از همان نگاه توحیدی و قرآنی ناشی می‌شود. امام، اگر اهل مبارزه، جهاد، قیام و ایستادگی در برابر مستکبران بود، به چه دلیل چنین می‌کرد؟ به این دلیل که بتواند عدالت را برقرار سازد.

«لیقوم الناس بالقسط» که آیه بیست‌وپنجم سوره مبارکه حدید است. سپس در ادامه می‌فرمایند که ابزار اقامه عدل و عدالت چیست؟ اگر امام خمینی(ره) بخواهد عدالت را برقرار کند، نمی‌تواند ذیل حکومت شاه چنین کاری انجام دهد؛ بنابراین، باید حکومت تشکیل دهد.

* از مبارزه تا تشکیل حکومت

از همین‌جا است که، از باب مقدمه واجب، به نوعی تشکیل حکومت نیز واجب می‌شود. اگر می‌خواهی این کار را انجام دهی و می‌خواهی عدالت را برقرار کنی، چاره‌ای نداری جز آنکه حکومت را در دست بگیری و در واقع وارد عرصه حکمرانی شوی.

بنابراین تا همین‌جا نیز وقتی این مطالب را در کنار یکدیگر قرار می‌دهیم، می‌بینیم که چند کلیدواژه بسیار پررنگ مطرح است: «قیام لله»، مجاهدت و مبارزه برای خدا، برقراری عدالت، تشکیل حکومت و ورود به عرصه حکمرانی.

* خطاب مستقیم به رأس نظام سلطه

به این چهار یا پنج کلیدواژه، اگر در سیر زندگانی حضرت امام خمینی(ره) و نیز رهبر شهیدمان یعنی در چهل‌وشش یا چهل‌وهفت سال پس از انقلاب و همچنین پیش از انقلاب، توجه کنیم، خواهیم دید که تمام زندگی آن‌ها و تمام سیر و سلوکشان در عرصه سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و دیگر عرصه‌ها، حول همین محورها جریان داشته است.

نکته بعدی که باید در اینجا به آن اشاره کنیم، الگوی کنشگری امام خمینی(ره) است. امام می‌خواهد وارد عرصه حکمرانی شود و وارد عرصه سیاست به‌ویژه سیاست بین‌الملل، شود. از همان ابتدا، خطاب مستقیم خود را متوجه آمریکا قرار می‌دهد و این نکته بسیار مهمی است.

امام خمینی(ره) نمی‌آید بگوید که طرف حساب من فقط محمدرضا شاه پهلوی است، بلکه می‌فرماید مشکل اصلی، آمریکا است؛ مشکل اصلی، رأس نظام سلطه است. این‌ها جریان استکبار و به‌ویژه آمریکا هستند. اساساً امام ادبیات خاصی را وارد عرصه کرد؛ ادبیاتی که می‌توان گفت در آن زمان، در ادبیات سیاسی جهان، این‌گونه واژه‌ها چندان مرسوم نبود.

* تولید یک ادبیات سیاسی جدید

امام خمینی(ره) این واژگان را وارد ادبیات سیاسی جهان کرد. امام ادبیات «سلطه» را وارد کرد، ادبیات «استکبار» را وارد کرد. همه درباره آمریکا می‌گفتند، برای مثال، این کشور یک ابرقدرت است، اما امام می‌فرمودند که چنین نیست، بلکه این رأس استکبار و رأس جریان سلطه است و ما باید با آن مبارزه کنیم.

بنابراین، خودبه‌خود یکی از اتفاقات مهمی که در این سال‌ها رخ داد، این بود که امام خمینی(ره) اساساً یک ادبیات سیاسی تولید کرد و این ادبیات پیوسته از سوی خود ایشان و شاگردانشان بیان شد و به‌تدریج فراگیر شد؛ تا جایی که امروز ما به‌راحتی می‌گوییم آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.

* ۱۳ خرداد ۱۳۴۲؛ سخنرانی‌ای که همه خط قرمزها را شکست

اما بیان این سخنان در آن زمان، شجاعت، جسارت و جرأت فراوانی می‌خواست. در همین‌جا مایلم نکته‌ای را به عرض شما برسانم، شما مطلع هستید که در ماجرای سال‌های ۱۳۴۱ و ۱۳۴۲، هنگامی که امام خمینی(ره) وارد میدان مبارزه شد، نخستین کنش سیاسی ایشان چه زمانی بود؟ در مهرماه سال ۱۳۴۱، در جریان لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی.

در آن ماجرا، امام خمینی(ره) وارد میدان می‌شود و در قم، بازار و دیگر عرصه‌ها، حدود چهل روز فضای تعطیلی و اعتراض شکل می‌گیرد و رویدادهای اصلی سیاسی رخ می‌دهد تا آنکه سرانجام آن لایحه لغو می‌شود.

این، دستاورد بزرگی برای امام خمینی(ره) در فضای پاییز و زمستان سال ۱۳۴۱ بود. دومین اتفاق، ماجرای انقلاب سفید بود در ششم بهمن ۱۳۴۱ که باز هم امام، به اصطلاح، رفراندوم را تحریم کردند و این دومین نکته بود. سومین نکته نیز ماجرای دوم فروردین ۱۳۴۲، یعنی حادثه فیضیه است که در آنجا نیز موضع‌گیری امام را شاهد هستیم.

دو یا سه اتفاق مهم رخ داده بود و رژیم شاه نیز امام خمینی(ره) را کاملاً شناخته بود. مردم هم نشان داده بودند که به‌دنبال چنین مسیری هستند؛ زیرا مردم با امام همراهی کردند. اگر مردم خواهان این مسئله، یعنی اقامه عدل، نبودند، طبیعتاً حکومت اسلامی را همراهی نمی‌کردند و شهید نمی‌دادند؛ اما مردم دوشادوش امام پیش آمدند. اوج این ماجرا چه زمانی بود؟

* روزی که امام خمینی(ره) به تنهایی برخاست

سیزدهم خرداد ۱۳۴۲، روز عاشورا؛ روزی که امام خمینی(ره) شخصاً برخاستند، به میان مردم رفتند، روبروی آنان نشستند، سخن گفتند و با مردم گفت‌وگو کردند؛ آن هم در همین مدرسه فیضیه بر روی آن سکوی معروف. ایشان آنجا نشستند و با مردم سخن گفتند. حدود ساعت پنج یا شش عصر بود که خود ایشان از منزل به راه افتادند و به فیضیه رفتند، و این نکته بسیار مهمی است.

امام خمینی(ره) در جایگاه مرجعیت قرار داشتند. افزون بر این، در آنجا سخن اصلی ایشان مشتمل بر سه نکته بود. شاه بخشنامه کرده بود که منبری‌ها و مبلغان تا حد معینی سخن بگویند و از سه خط قرمز عبور نکنند: نخست، درباره شخص شاه سخنی نگویند؛ دوم، درباره اسرائیل سخنی نگویند؛ و سوم، نگویند که اسلام در خطر است. اما امام خمینی(ره) هر سه مورد را مطرح کردند.

* وقتی امام خمینی(ره) از محو اسرائیل سخن گفت

امام خمینی(ره) هم شاه را مستقیماً مورد خطاب قرار دادند، هم فرمودند که اسلام در خطر است و علما و مردم را مخاطب قرار دادند، و هم درباره اسرائیل سخن گفتند و تصریح کردند که اسرائیل باید از میان برود و محو شود. یعنی ادبیاتی که امروز ما با سهولت بیشتری در برابر رژیم صهیونیستی به کار می‌بریم و آشکارا در برابر آن می‌ایستیم، در آن روزگار نیز از زبان امام با صلابت بیان می‌شد.

آن زمان، سال ۱۹۶۳ یا ۱۹۶۴ میلادی بود؛ زمانی که اسرائیل در اوج قدرت خود قرار داشت، با ارتش‌های عربی درگیر شده بود و همه را شکست داده بود. آن زمان، مانند سال ۱۴۰۴ یا ۱۴۰۵ نبود که اسرائیل تا این اندازه خوار و ذلیل شده باشد؛ با این حال، امام خمینی(ره) سخن خود را با استحکام و صراحت بیان می‌کردند. بنابراین، اگر این نکات را در نظر داشته باشیم، می‌توانیم الگوی کنشگری امام را استخراج کنیم.

امام خمینی(ره) در واقع چند کار مهم انجام دادند که امروز می‌توانیم از آن‌ها با عنوان «الگو» یاد کنیم. رهبر شهیدمان نیز این موارد را در لابه‌لای بیانات خود بیان کرده‌اند. من در اینجا آن‌ها را به‌صورت فهرست‌وار عرض می‌کنم و جمع‌بندی‌ای از آن‌ها ارائه می‌دهم.

یکی از این موارد آن است که امام خمینی(ره) همه دوگانه‌ها را بر هم زدند. همان‌گونه که مستحضر هستید، یکی از کارهایی که سیاست‌مداران جهان، و اکنون نیز همچنان، برای گرفتار کردن ملت‌ها انجام می‌دهند، این است که همواره آن‌ها را بر سر یک دوراهی قرار می‌دهند.

این کار در مشروطه نیز انجام شد. برای مثال گفتند مردم یا مشروطه‌خواه‌اند یا مستبد؛ یعنی گویی هیچ راه سومی وجود نداشت. فضا را به‌گونه‌ای ساختند که اگر کسی می‌گفت من نه مستبد هستم و نه این مشروطه را می‌پذیرم، بلکه سخن دیگری دارم، همانند آنچه شیخ فضل‌الله می‌گفت که «مشروطه مشروعه» را مطرح می‌کرد، فوراً برچسب استبداد به او می‌زدند و او را انسانی مستبد معرفی می‌کردند تا سرانجام نیز او را به شهادت رساندند.

* پیوند معنویت و سیاست؛ نفی عملی سکولاریسم

امام خمینی(ره) این الگوها را درهم شکستند. امام، معنویت را در کنار سیاست قرار دادند؛ کاری که تا آن زمان هیچ‌کس انجام نداده بود. این امر، به‌معنای نفی مستقیم سکولاریسم بود. و بسیار جالب است که بدانیم اساساً سکولاریسم در آن دوران، یکی از مبانی اصلی و قطعی سیاست مدرن در جهان قرن بیستم به‌شمار می‌رفت.

در آن زمان، اساساً سیاست‌ورزی مساوی با سکولار بودن تلقی می‌شد؛ یعنی هرچه بیشتر می‌خواستی خود را سیاسی بدانی، باید بیشتر می‌گفتی که با دین کاری نداری. اساساً تعریف دیگری از سیاست متصور نبود.

البته در دوره‌ای، شهید مدرس می‌فرمودند که «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست ماست» و علمای ما نیز این معنا را بیان می‌کردند؛ اما در اوج نظام تک‌قطبی و با محوریت آمریکا، سیاست کاملاً سکولار و بریده از دین، معنویت و هر آنچه بوی ارزش‌ها و سنت‌ها می‌داد، تعریف می‌شد.

* اجتهاد پویا؛ جمع میان احکام اسلام و اقتضائات زمان

نکته بسیار مهم دیگر این که امام خمینی(ره) فرمودند ما باید احکام اسلام را اجرا کنیم؛ اجرای احکام، در کنار مصلحت و اقتضائات روز، قابل جمع است. چنین نیست که بگوییم چون می‌خواهیم اقتضائات روز را در نظر بگیریم، پس احکام اسلام سنتی‌اند و دیگر قابل اجرا نیستند؛ امام فرمودند که چنین نیست. در واقع، اگر دقت کنید، آن اجتهاد پویا و اجتهاد به‌روزی که مورد نظر امام بود، دقیقاً از همین مبانی قابل استخراج است.

نکته بعدی آن است که امام خمینی(ره) بر برقراری عدالت در کنار تولید ثروت تأکید داشتند. ایشان فرمودند که ما با جریان سرمایه‌داری مخالفیم؛ ما نمی‌خواهیم سرمایه و ثروت در دست عده‌ای خاص متمرکز باشد. در عین حال، ما با تولید ثروت موافق هستیم و کشور باید ثروت خود را تولید کند و بر پای خود بایستد، اما این امر هیچ منافاتی با عدالت ندارد. شما می‌توانید ثروت ملی را تولید کنید و در عین حال عدالت را نیز برقرار سازید. این نیز یکی دیگر از الگوهایی بود که در منظومه فکری مکتب امام مشاهده می‌کنیم.

* اصل بنیادین: نه ظلم می‌کنیم، نه زیر بار ظلم می‌رویم

نکته بعدی، بحث نفی ظلم و نفی انظلام است؛ یعنی امام خمینی(ره) فرمودند ما نه زور می‌گوییم و نه زیر بار زور می‌رویم. سخن ما روشن است. ما منطق داریم و در عرصه حکمرانی نیز از منطق برخورداریم.

در همین‌جا باید این نکته را نیز بیان کنیم که یکی دیگر از شاخص‌های بسیار مهم و به‌نظر من دقیقاً مناسب طرح در اینجا، آن است که حکمرانی ما منطبق با عقلانیت ماست؛ یعنی ما هیچ سخنی را خارج از چارچوب بیان نمی‌کنیم. آن کسی که خارج از چارچوب سخن می‌گوید، آمریکایی‌ها هستند.

* تناقض غرب در مسئله هسته‌ای

برای مثال، درباره مسئله هسته‌ای، ببینید آمریکایی‌ها چه تناقضی دارند. انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای موضوعی است که ما بیش از دو دهه یعنی حدود بیست‌وچهار یا بیست‌وپنج سال بر سر آن مبارزه کرده‌ایم؛ واقعاً برای آنکه این ظرفیت به‌عنوان یک ثروت ملی در اختیار ما باشد و برای نسل‌های آینده باقی بماند. اما آمریکا ما را از این حق محروم می‌کند.

در مقابل، خودِ او نه‌تنها از انرژی هسته‌ای استفاده می‌کند بلکه بمب اتم نیز ساخته و تنها کشوری است که از آن استفاده کرده است. بنابراین امام خمینی(ره) می‌فرمایند که ما زیر بار زور نمی‌رویم، زور نمی‌گوییم و در برابر سخن زور نیز تسلیم نمی‌شویم.

* دوگانه‌سازی درباره امنیت و توسعه

نکته بعدی آن است که امام خمینی(ره) فرمودند ما باید در عین آنکه کشور را از نظر علمی و اقتصادی تقویت می‌کنیم، بنیه دفاعی را نیز تقویت کنیم. این مسئله در این روزها بسیار روشن و کاملاً محسوس است؛ زیرا عده‌ای در اینجا نیز یک دوگانه ساختند. در همین ده یا پانزده سال اخیر، گفته می‌شد که این دو قابل جمع نیستند؛ می‌گفتند اگر کشوری از نظر اقتصادی قوی شده، به این دلیل است که بنیه دفاعی خود را کنار گذاشته است و برای این ادعا مثال‌هایی مانند ژاپن و آلمان را مطرح می‌کردند.

*پیشرفت علمی در کنار اقتدار دفاعی

امام خمینی(ره) به ما نشان داد و رهبر شهید نیز به ما نشان داد که اتفاقاً این دو قابل جمع‌اند. شما می‌توانید در یک کشور هم از نظر علمی پیشرفت داشته باشید؛ چنان‌که امروز ما در حوزه برخی علوم و به تعبیر رایج، فناوری‌های برتر، در لبه دانش قرار داریم. در آن شش یا هفت دانش اصلی که در جهان مطرح است، از جمله انرژی هسته‌ای، نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی، علوم پایه و مانند آن، حضور مؤثر داریم. در عین حال، بنیه دفاعی کشور را نیز تقویت کرده‌ایم.

* اعتراف تدریجی به قدرت ایران

اگر این تقویت بنیه دفاعی وجود نداشت، روشن بود که آمریکایی‌ها چه سرنوشتی را برای ما رقم می‌زدند. امروز حتی در برخی گزارش‌هایی که منتشر می‌شود، آنان به‌تدریج به این واقعیت اعتراف می‌کنند.

برای نمونه، گزارشی که بی‌بی‌سی بین‌الملل منتشر کرده است، نشان می‌دهد که اکنون پس از گذشت سه ماه، خودشان کم‌کم اعتراف می‌کنند که ایران توانسته است شانزده مورد از اصلی‌ترین پایگاه‌های آمریکا را در هشت کشور منطقه هدف قرار دهد و میلیاردها دلار خسارت به آمریکا وارد کند.

این بنیه دفاعی را آیا ما پیش از انقلاب در اختیار داشتیم؟ مهم‌تر از آن، آن هیمنه واقعاً در هم شکست و آن ابهت پوشالی فرو ریخت. به تعبیر شهید بزرگوار سید حسن نصرالله خطاب به اسرائیلی‌ها، شما از خانه عنکبوت نیز سست‌ترید؛ و ما این حقیقت را در این ایام واقعاً به‌صورت عینی مشاهده کردیم.

* وحدت ملی در عین تنوع اجتماعی

نکته بعدی، که این نیز بسیار مهم است و این روزها بسیار به کار ما می‌آید، آن است که همه این موارد از شاخصه‌های مکتب امام خمینی(ره) به‌شمار می‌رود و هنگامی که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، آن منظومه فکری شکل می‌گیرد. امام فرمودند که حفظ اتحاد و انسجام ملی در عین تنوع و در واقع میدان دادن به آرا و سلایق مختلف، در عرصه سیاست، فرهنگ و اجتماع قابل جمع است.

کشور ما نیز به‌لحاظ فرهنگی و اجتماعی، کشوری متکثر است؛ یعنی شما با نژادهای مختلف، اقوام مختلف، گویش‌های مختلف، سلایق سیاسی گوناگون و تنوع‌های فراوان دیگر مواجه هستید.

سؤال: متأسفانه چه در زمان امام خمینی(ره)، گروهی از کوته‌نظران، گمراهان و نیز برخی مغرضان، همواره نظام ولایت فقیه را به دیکتاتوری متهم می‌کردند. چه اندازه به آن آقای مظلوم تهمت می‌زدند. اما بعد دیدیم که این عقلانیت انقلابی همراه با آن صراحت امام، تا چه اندازه این تکثر، اعم از طیف‌های سیاسی، مذهبی و حتی گونه‌های مختلف پوشش فرهنگی، را در نظر می‌گیرد و تا حد زیادی این شبهه دیکتاتوری در نظام ولایت فقیه پاسخ داده شد. با این حال، به نظر می‌رسد هنوز درباره همین موضوعی که شما فرمودید، جای کار فراوان وجود دارد و شایسته است عزیزان حوزوی، کارشناسان، پژوهشگران، استادان بر روی این موضوعات کار کنند که واقعاً در میدان عملِ جمهوری اسلامی که ثمره نظریه مترقی ولایت فقیه حضرت امام و ولایت مطلقه فقیه بود، این آثار مشاهده شد. درست است که کمبودهایی داشته‌ایم و همچنان نیز در بحث حکمرانی و کارآمدی با کاستی‌هایی روبه‌رو هستیم، اما واقعاً آیا ثمره آن همان چیزی بود که دشمنان و مغرضان از آن با عنوان دیکتاتوری یاد می‌کردند، یا نه؟

خود امام خمینی(ره) و نیز گمان می‌کنم حضرت آقای شهید در جایی فرموده‌اند که اساساً ولایت فقیه آمده است تا جلوی دیکتاتوری را بگیرد، و ما این حقیقت را کاملاً مشاهده کرده‌ایم. از کجا می‌گویم که ما آن را دیده‌ایم؟ کافی است شما دیکتاتورهای بزرگ جهان را بشناسید و نگاهی کوتاه به خاطرات و زندگی سیاسی افرادی مانند استالین، هیتلر، چرچیل و نیز رؤسای جمهور آمریکا که در همین چهل، پنجاه یا شصت سال گذشته دیده‌ایم، بیندازید؛ آنگاه دیکتاتور واقعی را به‌روشنی خواهید شناخت.

در واقع، آن چیزی که آنان نام آن را «دموکراسی» گذاشته‌اند، چنان‌که خودشان نیز می‌گویند دیگر رنگ و اعتبار گذشته را از دست داده است؛ یعنی این ادعا دیگر اثر و اعتباری ندارد.

* مردم‌سالاری دینی؛ تجربه متفاوت حکمرانی

دموکراسی واقعی یا به‌تعبیر دقیق‌تر مردم‌سالاری دینی واقعی را شما در نظام اسلامی مشاهده می‌کنید؛ نظامی که به‌طور متوسط هر سال یک انتخابات برگزار کرده، اصل نظام خود را به رأی مردم گذاشته و تا کنون سه بار رفراندوم برگزار کرده است.

در همین چهل‌وشش یا چهل‌وهفت سال همه سلایق سیاسی امکان حضور داشته‌اند، مگر آنکه خودِ آن سلایق و جریان‌ها نخواسته باشند وارد شوند. در غیر این صورت، امام خمینی(ره) از بازرگان و ملی‌گراها گرفته تا نهضت آزادی و دیگران، و نیز طیف‌های مختلف چپ و راست، اصولگرا و اصلاح‌طلب، به‌ویژه از دهه هفتاد به بعد که اگر به خاطر داشته باشید فضا بسیار داغ بود، همه وارد عرصه سیاسی شدند و همگی به‌نوعی عرض‌اندام کردند؛ مگر آنکه کسی خود بخواهد این چارچوب‌ها و خط قرمزها را زیر پا بگذارد و مانند سال ۱۳۸۸ حتی فراتر از ساختارها عمل کند، که در هیچ جای دنیا چنین چیزی پذیرفته نیست.

دفاع از رأی ملت، همان چیزی است که امام شهید از آن با عنوان «حق‌الناس» یاد کردند. حضرت آقای شهید نیز فرمودند که رأی مردم حق‌الناس است و شما حق ندارید آن را زیر پا بگذارید.

گروهی می‌خواستند چنین کاری انجام دهند، وگرنه اصلِ حضور برای همه فراهم بوده است. اساساً در کجای دنیا شما سراغ دارید که نظامی تا این اندازه مردم‌سالار باشد؛ نظامی که همه مسئولان آن باواسطه یا بی‌واسطه و به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم با رأی مردم بر سر کار می‌آیند و خود مردم نیز بر آن نظارت دارند؟ اکنون نگاه کنید؛ بیش از نود روز و شب است که اگر مردم در خیابان مطالبه‌ای داشته باشند، برای مثال می‌گویند فلان موضوع چه شد، کار را رها نمی‌کنند و پیگیری می‌کنند.

در کجای دنیا چنین وضعی وجود دارد؟ اگر این نظام واقعاً مردمی نبود، با فضایی که ایجاد شد، باید ظرف چهار یا پنج روز از هم می‌پاشید؛ اما امام خمینی(ره) نشان دادند که این امور با یکدیگر قابل جمع است.

* تخصص در کنار تعهد

از سوی دیگر، امامین انقلاب نشان دادند که تخصص و کارآمدیِ مسئولان، در کنار تقوا و تعهد، باید هم‌زمان مورد توجه قرار گیرد؛ یعنی هم تخصص و کاربلدی، و هم تقوا و تعهد. باز هم این دو باید در کنار یکدیگر قرار گیرند و این‌ها بخشی از شاخصه‌های فکری امام به‌شمار می‌رود.

* تکلیف‌محوری به‌جای نتیجه‌محوری

امام خمینی(ره) به ما آموختند که تکلیف‌محوری را به‌جای نتیجه‌محوری مبنا قرار دهیم. البته این‌گونه نبود که ایشان هیچ توجهی به نتیجه نداشته باشند، اما می‌فرمودند آنچه خداوند ما را به آن موظف کرده، انجام وظایف خودمان است و نتیجه، فرع بر آن است. این نیز بخش دیگری از همان منظومه فکری امام را تشکیل می‌دهد.

* مردم؛ پرتکرارترین واژه در گفتمان امام خمینی(ره)

نکته دیگر آن است که شاید بتوان گفت در لابه‌لای بیانات امامین انقلاب و حتی اگر در صحیفه امام و نیز در بیانات رهبر شهیدمان جست‌وجو کنیم، پرتکرارترین واژه، واژه «مردم» است. این نشان می‌دهد که آنان اعتقادی راسخ، صادقانه و قلبی به مردم داشته‌اند، و این نکته بسیار مهمی است.

در کجای دنیا می‌توان دید که رهبران یک نظام تا این اندازه حضور مردم برایشان مهم باشد، بر سخن مردم بایستند، به‌خاطر مردم تا پایان ایستادگی کنند و تا آخرین لحظه حیات خود، حتی حاضر نشوند محل کار و مسئولیت خود را ترک کنند و در راه این مردم و این کشور، جان خود و حتی خانواده خود را از دست بدهند؟ این مسئله بسیار مهم است. این‌ها اموری است که امام خمینی(ره) آوردند و به‌صورت عینی به ما نشان دادند.

* خطاب امام خمینی(ره) به همه ملت‌های جهان

امامین انقلاب، مردم جهان را نیز مورد خطاب قرار دادند. ایشان فقط به ما نگفتند که برای ایران آمده‌اند. هنگامی که سخن می‌گویند، امت اسلام برایشان اهمیت دارد و می‌فرمایند: «ای امت‌های اسلام». یعنی از مصر گرفته تا آفریقا، تا شبه‌قاره هند، تا کشمیر، و تا هر نقطه‌ای که انسانی وجود دارد و سخن امام را می‌شنود، خطاب این است که شما انسان هستید، شما فطرت دارید، شما آزاده هستید، شما نباید زیر بار زور بروید، شما باید به پا خیزید.

جملات امام خمینی(ره) و رهبر شهیدمان را به‌ویژه در پیام‌هایی که هر سال به کنگره حج می‌دادند، ملاحظه کنید، زیرا آنجا دیگر سخن از امت اسلام است. این جملات تا چه اندازه بار معنایی دارد و چگونه می‌کوشد یک جامعه را به حرکت وادارد.

* افق نهایی: شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی

از همین‌جا، اگر بخواهیم این بخش از بحث را جمع‌بندی کنیم و وارد بخش دوم گفت‌وگو شویم، که کاملاً با این مباحث مرتبط است، باید بگوییم امام خمینی(ره) با این منظومه فکری و با این ادبیاتی که خلق کردند ـ که اکنون شاید حدود پانزده مورد از شاخصه‌های آن را بیان کردیم ـ به‌دنبال تشکیل یک تمدن نوین اسلامی بودند؛ تمدنی که حول محور اسلام و به دست همین مردم شکل بگیرد.

یعنی ادبیات امامین انقلاب این بود که ما باید به‌سوی فتح قله‌ها حرکت کنیم و پرچم «لا اله الا الله» را بر فراز قله‌های رفیع جهان به اهتزاز درآوریم. امام می‌فرمودند که باید تعالیم و احکام اسلام را در سطح جهانی گسترش دهیم.

معنای این سخن چیست؟ معنایش آن است که باید به‌سوی شکل‌گیری یک تمدن حرکت کرد؛ تمدنی که البته رهبر شهید انقلاب در بیش از سه دهه دوران رهبری خود، با تفصیل بیشتری به آن پرداختند؛ زیرا آن دوره، دوره تثبیت نظام بود.

دوران امام خمینی(ره) به‌نوعی دوران انقلاب و سپس جنگ بود؛ اما دوران رهبری حضرت آقای شهید دوره تثبیت انقلاب است و در این دوره ادبیات بسیار گسترده‌تری تولید شد. ایشان چهار یا پنج مرحله را ترسیم کردند؛ از مرحله انقلاب، تا تشکیل نظام، دولت اسلامی، جامعه اسلامی، و در نهایت رسیدن به تمدن اسلامی.

* جنگ سخت؛ اما آغازی برای یک جهش تمدنی

بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی گفته‌اند که همین رخدادهای اخیر، از جمله جنگ تحمیلی، در عین آنکه ذاتاً سخت، همراه با خرابی، مشکل، رنج و اندوه است، روی دیگری نیز دارد. باید آن سوی سکه را هم دید.

خود آنان گفته‌اند که اگر ایران بتواند از این مرحله و از این پیچ دشوار عبور کند ـ که الحمدلله تا اینجا چنین شده است ـ وارد یک جهش تمدنی خواهد شد. حتی دو یا سه هفته پس از آغاز جنگ، برخی خبرگزاری‌های خارجی می‌گفتند که ایران اکنون در منطقه به یک ابرقدرت تبدیل شده است.

در پایان جنگ، یعنی پس از گذشت حدود چهل روز، من خودم در برخی گزارش‌ها می‌خواندم ـ هرچند اکنون دقیقاً به یاد ندارم کدام خبرگزاری بود ـ که گفته می‌شد ایران در زمره چهار قدرت برتر جهان قرار گرفته و خود را در آن سطح تثبیت کرده است.

* نمایش قدرت در آستانه یک تحول تاریخی

اینکه گفته می‌شود یک جهش تمدنی در حال رخ دادن است، به‌نظر من نکته بسیار مهمی است. معنای آن این است که شما در حال ورود به عرصه‌ای هستید که در آن، در برابر ابرقدرت‌های جهان عرض‌اندام می‌کنید، سخن خود را با صراحت بیان می‌کنید و تمدن خود را به‌تدریج به نمایش می‌گذارید.

* منظومه فکری امامین انقلاب؛ از قیام لله تا تمدن اسلامی

نکته دیگری که باید در ادامه همین بحث به آن اشاره کرد، این است که اگر بخواهیم از «مکتب امام خمینی(ره)» سخن بگوییم، باید توجه داشته باشیم که این منظومه فکری بر چند پایه اساسی استوار شده است.

چنان‌که گفتیم، زیربنای منظومه فکری امام خمینی(ره) «قیام لله» است و به همین دلیل، مبارزه و مجاهدت با امام، انقلاب و اساساً مردم ما عجین شده است. هدف این منظومه نیز اقامه عدالت و برقراری عدل است. راه و ابزار تحقق این هدف، تشکیل حکومت است.

این منظومه بر پایه عقلانیت و معنویت شکل گرفته تا بتواند ما را به آن نقطه نهایی، یعنی تمدن اسلامی، برساند.

* تداوم مسیر امام خمینی(ره) در رهبری انقلاب

این همان مسیری بود که رهبر شهید انقلاب ما را در آن پیش بردند. وقتی کارنامه ایشان را در این بیش از سی سال بررسی می‌کنیم، اگر بخواهیم بر اساس منطق امام خمینی(ره) و مکتب امام ارزیابی کنیم، کاملاً روشن است که حرکت ایشان منطبق بر همین مسیر بوده و جامعه را در همین جهت به پیش برده است.

* ریشه‌های تاریخی یک جریان در اندیشه شیعه

البته نباید چنین تصور کرد که این مسیر صرفاً از امام خمینی(ره) آغاز شده است. این روند، پیشینه‌ای عمیق‌تر در تاریخ علمای شیعه دارد. چنان‌که می‌دانید، اگر با نگاه فلسفه تاریخ شیعه به مسئله بنگریم، این جریان از دوران غیبت صغری به این‌سو، سیر تطور خاص خود را طی کرده و در حضرت امام به نقطه اوج خود رسیده است.

امام خمینی(ره) مسیری را که در تاریخ تشیع در حال تکامل بود، به مرحله‌ای رساند که انقلاب از مرحله انقلاب، وارد تثبیت نظام شد، سپس گفتمان امت اسلامی شکل گرفت و اکنون در آستانه ورود به مرحله تمدنی قرار گرفته‌ایم.

* پیچ تاریخی و هزینه‌های آن

این، یک پیچ تاریخی است و طبعاً سختی‌های خاص خود را دارد. به‌نظر من، بزرگ‌ترین هزینه‌ای که در این مسیر پرداختیم، تقدیم وجود رهبر عزیزمان بود؛ و این واقعاً بزرگ‌ترین هزینه است. شما شخصیتی با این عظمت، در این قامت و جایگاه، را در این مسیر تقدیم کرده‌اید؛ زیرا هدف، هدفی مقدس است و این پیچ تاریخی باید پشت سر گذاشته شود. بله، دشمن دست به جنایت زد، اما در نهایت، پیروزی قطعاً از آنِ ما خواهد بود.

* ویژگی‌های مکتب امامین انقلاب؛ الگویی برای امروز

نکته آخر را نیز عرض کنم و اگر پرسش یا نکته‌ای بود، در خدمت شما هستم. بر اساس همین مکتب امام خمینی(ره)، یک سلسله ویژگی‌ها برای امام قابل شناسایی است که آن ویژگی‌ها همچنان پابرجاست و ما نباید از آن‌ها کوتاه بیاییم. بلکه باید امام را به‌عنوان الگو در نظر بگیریم و از آن ویژگی‌ها بهره ببریم.

* صراحت در بیان؛ شاخصه برجسته رهبران انقلاب

یکی از این ویژگی‌ها، صراحت در بیان است. این موضوع بسیار مهم است. دقیقاً رهبر شهید انقلاب نیز از همین ویژگی برخوردار بودند؛ یعنی صراحت در بیان داشتند. اتفاقاً هر مسئولی که از این صراحت برخوردار بود، مورد تحسین و تمجید حضرت آقا قرار می‌گرفت و این ویژگی برای ایشان بسیار مطلوب بود.

از خودِ ایشان نیز مصاحبه‌ای وجود دارد که نشان‌دهنده همین صراحت است. برای مثال، در دوران ریاست‌جمهوری وقتی خبرنگاری خارجی از ایشان می‌پرسد دشمن اصلی شما چه کسی است، بلافاصله پاسخ می‌دهند: «آمریکا». یعنی هیچ درنگی نمی‌کنند؛ گویی مسئله برای ایشان کاملاً روشن است که دشمن اصلی ما آمریکاست.

اگر به خاطر داشته باشید، شهید آیت الله رئیسی نیز در نخستین مصاحبه خود پس از کسب رأی اعتماد مردم، هنگامی که خبرنگاری از ایشان درباره مذاکره با آمریکا پرسید، تنها با یک کلمه پاسخ دادند: «خیر». بعداً رهبر معظم انقلاب نیز از همین صراحت تجلیل کردند و فرمودند مسئولان باید در برابر آمریکا صراحت داشته باشند و سخن خود را محکم بیان کنند. بنابراین، یکی از ویژگی‌های مهم امامین انقلاب صراحت در بیان بود.

* روحیه بی‌باکی در برابر دشمن

ویژگی دیگر آن است که هیچ ترسی از دشمن نداشتند. البته این مسئله ریشه‌های الهیاتی نیز دارد؛ زیرا کسی که به سلاح «الله‌اکبر» مسلح باشد و به خدا ایمان داشته باشد، دیگر چه ترسی از آمریکا خواهد داشت؟ امام این حقیقت را به‌روشنی به ما نشان دادند.

اگر بار دیگر به ماجراهای چهاردهم و پانزدهم خرداد و حوادث آن دوره رجوع کنیم، می‌بینیم که امام خمینی(ره) می‌دانستند وقتی به فیضیه می‌روند و در دوره شاه آن سخنان را مطرح می‌کنند، ممکن است نتیجه آن کشته شدن باشد؛ زیرا آنان هیچ تعارفی با کسی نداشتند. همان شب نیز به خانه امام ریختند.

در سیزدهم خرداد، امام خمینی(ره) را شبانه دستگیر و به تهران منتقل کردند. حتی خود امام بعدها نقل می‌کنند که در مسیر، متوجه شدند فردی که کنارشان نشسته، به‌شدت ترسیده است و به او می‌فرمایند: «چه شده؟ چرا می‌ترسی؟» این روحیه امام بود.

پس از آن، امام خمینی(ره) را تا یازدهم مرداد سال ۱۳۴۲ در زندان نگه داشتند. این هم بخشی از تاریخ ماست که کمتر روایت شده است. بعد از آن نیز ایشان را به حصر خانگی بردند و تا فروردین ۱۳۴۳ در حصر بودند.

اساساً وقتی امام خمینی(ره) را دستگیر کردند، هدف این بود که ایشان را از میان بردارند. نقل شده است که یا اسدالله علم و یا خود محمدرضاشاه چنین تصمیمی داشتند که امام را بکشند. اما امام نترسیدند و فرمودند: من مکلف هستم و باید حرفم را بزنم؛ هرچه پیش آمد، آمد. ما وظیفه داریم به تکلیف خود عمل کنیم.

این روحیه نترسیدن، در شاگردان امام خمینی(ره) و امام شهیدمان نیز به‌خوبی دیده می‌شود. وقتی به چهره‌هایی مانند حاج قاسم سلیمانی نگاه می‌کنید، می‌بینید که همین روحیه را دارند؛ می‌گویند من هرگز نترسیده‌ام. سید حسن نصرالله و دیگر شهدا را نیز اگر ببینید، روشن است که این الگو را از همین مکتب گرفته‌اند.

* حضور در میان مردم؛ یک اصل در حکمرانی

نکته بعدی، سخن گفتن مستقیم با مردم است. مسئولان باید یاد بگیرند که در میان مردم باشند، با مردم سخن بگویند، گفت‌وگو کنند، درد دل آنان را بشنوند و شخصاً به میانشان بروند. برای مثال، رهبر معظم انقلاب در حوادثی مانند سیل و زلزله خودشان به میدان می‌رفتند. با آن سن و سال در ماجرای زلزله کرمانشاه، شخصاً حضور پیدا کردند؛ نه اینکه صرفاً واسطه‌ای بفرستند. خودشان می‌رفتند، می‌پرسیدند مشکل چیست و چه باید کرد. این بسیار مهم است؛ زیرا مسئول باید خود را در معرض مردم قرار دهد تا مردم روحیه بگیرند و ببینند که مسئولان نیز از جنس خودشان، مردمی و خاکی هستند.

* قاطعیت در برابر آمریکا

نکته دیگر آن است که امامین در برابر دشمن به‌ویژه در برابر آمریکا زبان قاطع و محکم داشتند. توجه کنید که منظور، آمریکای امروزِ تحقیرشده نیست، بلکه آمریکای دوران ریگان و دهه‌های شصت و هفتاد میلادی است؛ دورانی که ایالات متحده در اوج اقتدار ظاهری خود قرار داشت و رؤسای جمهورش با امروز قابل مقایسه نبودند.

با این همه، امامین انقلاب در برابر آن آمریکا نیز کاملاً قاطع بودند و هیچ تعارفی با آن نداشتند. این نیز الگویی است که مکتب امام راحل و امام شهید به ما می‌آموزد: در برابر دشمن باید همین‌گونه استوار و محکم بود.

* غیرت دینی و پاسداری از ارزش‌ها

ویژگی دیگر امامین انقلاب پاسداری از ارزش‌ها به‌واسطه غیرت دینی ایشان بود. اگر تاریخ زندگی امام را مرور کنید، می‌بینید که حتی در سال ۱۳۲۳، که پیش‌تر نیز به آن اشاره کردیم، وقتی آن جزوه سی‌وهشت صفحه‌ایِ حکمی‌زاده منتشر شد و در آن اسلام مورد تشکیک قرار گرفت، امام به‌مدت چهل روز درس خود را تعطیل کردند و کتاب «کشف اسرار» را در بیش از چهارصد صفحه نوشتند. چرا؟ چون احساس کردند کسی آمده و در قالب یک جزوه، اسلام را زیر سؤال برده است. این، جلوه‌ای روشن از غیرت دینی امام بود.

امامی که در آن سن، یعنی در دهه چهارم زندگی خود، چنین واکنشی نشان می‌دهد، همان کسی است که در سال ۱۳۶۷ نیز حکم ارتداد سلمان رشدی را صادر می‌کند. این یعنی غیرت دینی و حساسیت نسبت به ارزش‌ها. ارزش‌ها برای امام خمینی(ره) مسئله‌ای کاملاً جدی بود. از نگاه ایشان، هیچ‌کس نباید جرئت کند که به ارزش‌های دینی و اسلامی خدشه وارد سازد یا نسبت به آن‌ها بی‌حرمتی و توهین روا دارد.

امامِ سال ۱۳۲۳، همان امامِ سال ۱۳۶۷ است؛ با این تفاوت که نه‌تنها تغییری در ایشان پدید نیامده، بلکه در پاسداری از ارزش‌ها و ایستادگی بر اصول، استوارتر و محکم‌تر نیز شده‌اند. این مسئله، در واقع پیامی روشن برای ما دارد و نوعی سیر و سلوک عملی را نیز به ما می‌آموزد.

* نه شرق، نه غرب؛ راه سوم امام خمینی(ره)

امام خمینی(ره) با همین روحیه بود که توانست ابهت مستکبران را در هم بشکند. در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، جهان را به دو بلوک تقسیم کرده بودند؛ دنیا در قالب بلوک شرق و بلوک غرب صورت‌بندی شده بود. امام در برابر این نظم دوگانه ایستاد و فرمود: نه لیبرالیسم را می‌پذیریم و نه کمونیسم را؛ ما راه سومی آورده‌ایم.

در آن زمان، دنیا را این‌گونه تقسیم می‌کردند که ملت‌ها یا سلطه‌گرند یا سلطه‌پذیر. سلطه‌گران را کشورهایی مانند آمریکا، انگلیس و برخی دولت‌های اروپایی می‌دانستند و کشورهای دیگری مانند ما را در زمره سلطه‌پذیرها قرار می‌دادند. اما امام خمینی(ره) فرمودند که ما راه سومی داریم؛ ما «سلطه‌ستیز» هستیم. یعنی هر جا شما بخواهید سلطه‌ای برقرار کنید یا با روحیه استکباری وارد شوید، ما در برابر شما خواهیم ایستاد.

* ضرورت بازخوانی اندیشه امام خمینی(ره) در حوزه‌ها

نکته آخری که مایلم در اینجا بیان کنم، و امیدوارم ان‌شاءالله روزی به‌ویژه در حوزه‌های علمیه بیشتر محقق شود، این است که ای‌کاش این بیست یا بیست‌ویک جلد صحیفه امام که اکنون در اختیار ماست، و نیز بیانات رهبر معظم انقلاب که اگر از سال ۱۳۶۸ تاکنون گردآوری شود، مجموعه‌ای چندین جلدی را دربرمی‌گیرد، به‌صورت یک ماده درسی، یک سرفصل آموزشی یا حتی یک واحد رسمی در حوزه‌های علمیه وارد می‌شد و ما این ادبیات را پیوسته بازخوانی می‌کردیم.

طلبه ما نباید با ادبیات امام خمینی(ره) خود، با امام شهید خود، بیگانه باشد. چرا؟ چون این ادبیات، ادبیاتی تمدن‌ساز است. امروز فقه ما باید در این ادبیات تنفس کند، اصول ما باید با این ادبیات پیوند بخورد، کلام، فلسفه و تفسیر ما نیز باید در پرتو این منظومه بازخوانی شود. وگرنه ممکن است طلبه‌ای باشیم که در گوشه‌ای صرفاً به تحصیل متون سنتی مشغول است، بی‌آنکه نسبت خود را با این افق تمدنی به‌درستی درک کرده باشد.

* کارآمدی نظام در برابر حجم بی‌سابقه تهدیدها

شما به مسئله کارآمدی نیز اشاره کردید. به‌نظر من، کارآمدی ولایت فقیه را می‌توان در همین نکته مشاهده کرد که ببینید کسانی که در برخی حوادث اخیر تصور می‌کردند می‌توانند ظرف دو یا سه روز کشور ما را از پا درآورند، موفق نشدند. یعنی این نظام به‌گونه‌ای طراحی شده است که در چارچوب نظام ولایت فقیه، امکان پیشبرد آسان چنین سناریوهایی وجود ندارد.

شما هر کشوری را در هر نقطه‌ای از جهان تصور کنید، با هر نوع نظام سیاسی که باشد، آیا در طول چهل‌وشش یا چهل‌وهفت سال، با این حجم از توطئه‌ها روبه‌رو شده است؟ من فعلاً از همه مسائل اقتصادی و دیگر مشکلات صرف‌نظر می‌کنم و فقط به یک سال اخیر اشاره دارم. از جنگ دوازده‌روزه گرفته تا همین جنگ اخیر که اکنون تقریباً در آستانه یک‌سالگی آن قرار داریم، در این یک سال چه نقشه‌ای بوده که علیه ما طراحی و اجرا نشده باشد؟

دو جنگ بزرگ علیه ما به راه انداختند، اقداماتی در حد کودتا را دنبال کردند و حتی رهبر ما را نیز هدف قرار دادند. البته من منکر سختی‌ها و مشکلات نیستم؛ ما اکنون نیز با مشکلات فراوانی، از جمله در حوزه اقتصاد، روبه‌رو هستیم. اما در عین حال، این نظام از هم نپاشید و متزلزل نشد.

* از رؤیای سه‌روزه تا مقاومت هشت‌ساله

وقتی صدام به ایران حمله کرد، در مصاحبه‌ای گفته بود: چند روز صبر کنید، سه روز دیگر در تهران با شما گفت‌وگو خواهم کرد. اما آن سه روز، به هشت سال تبدیل شد و حتی یک وجب از خاک این کشور نیز در اختیار دشمن باقی نماند.

این نظام آن‌قدر توانسته است خود را لحظه‌به‌لحظه و آن‌به‌آن بازتولید و بازسازی کند که حتی اگر رأس نظام را هدف قرار دهند، می‌بینید پس از چند روز، ساختار دوباره به حالت عادی خود بازمی‌گردد و مسیر خود را ادامه می‌دهد.

این یعنی نظام کارآمد است؛ یعنی بنیه دارد، قوی است و می‌تواند روی پای خود بایستد، آن هم در برابر حجم عظیم فشارها و توسعه‌ای از تهدیدها که دشمنان علیه آن به کار می‌گیرند.

* جنگی که هنوز درست روایت نشده است

ای‌کاش جلساتی برگزار شود و بنشینیم و همین جنگی را که از سر گذرانده‌ایم، فقط همین یک جنگ را، به‌صورت دقیق روایت و تحلیل کنیم.

گلایه‌ای که واقعاً دارم و هرجا می‌روم آن را با دوستان خود مطرح می‌کنم ـ حتی چندین بار هم در صدا و سیما، در برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی گفته‌ام ـ این است که شما فقط بروید و این جنگ را برای مردم روایت کنید.

واقعاً بسیاری از مردم ما، بلکه به‌نظر من اکثر مردم، هنوز به‌درستی متوجه نشده‌اند که ما در برابر چه طرفی ایستادیم. ایستادن در برابر آمریکا مگر شوخی است؟ شاید لازم باشد سال‌ها بگذرد تا ابعاد این مسئله بهتر فهم شود؛ زیرا ما تا حدی دچار «حجاب معاصرت» هستیم و چون در متن حادثه قرار داریم، هنوز عمق آنچه رخ داده را به‌خوبی درک نمی‌کنیم.

* اسرائیل رو به زوال است

به‌نظر من، اگر این جنگ درست روایت شود، آن‌گاه این تصور در ذهن عموم مردم شکل خواهد گرفت که کار این‌ها تمام است. اسرائیل این سر و صدایی که امروز به راه انداخته، در واقع آخرین صداهای خود را سر می‌دهد. شما دیگر با اسرائیلِ سال ۱۹۶۷ روبه‌رو نیستید؛ اسرائیل امروز، اسرائیلِ ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ است. موجودیتی که حتی در برابر حزب‌الله لبنان نیز توان ایستادگی پایدار ندارد.

خودشان گفته‌اند که برای نابودی اسرائیل، حزب‌الله لبنان به‌تنهایی کافی است؛ چه رسد به انصارالله یمن، حشدالشعبی عراق و دیگر جریان‌های مقاومت. در چنین صحنه‌ای، اساساً شاید نوبت به ایران هم نرسد.

مردم باید متوجه شوند که شما در اینجا با دشمنی درگیر هستید و در حال مبارزه و مقابله با اویید. این امر نیازمند روایت است. اگر ما روایت نکنیم، بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان و رویترز می‌آیند و آن‌ها روایت خود را ارائه می‌کنند؛ روایتی که به‌گونه‌ای تنظیم می‌شود تا ما تصور کنیم که چقدر ضعیف بوده‌ایم، در حالی که چنین نیست.

البته بار دیگر تأکید می‌کنم که ما در کنار نقاط قوت، ضعف‌هایی هم داشته‌ایم و همچنان داریم و باید آن‌ها را برطرف کنیم؛ چه در حوزه نظامی ـ که طبعاً خارج از تخصص ماست ـ و چه در دیگر عرصه‌ها، از جمله عرصه‌های مدیریتی و حکمرانی، مسائل فرهنگی، اقتصادی و سیاست خارجی.

* ایستادگی؛ رمز پیروزی در مکتب امام خمینی(ره)

با این حال، حقیقت این است که ما با گردن‌کلفت‌های عالم مچ انداختیم و مچشان را خواباندیم. آیا این واقعیت برای مردم به‌درستی بیان شده است؟ آیا این تصویر اکنون در ذهن جامعه ما به‌طور کامل شکل گرفته است؟ به‌ویژه آنکه جدا از مردم، گاهی از برخی مسئولان نیز سخنانی می‌شنویم که نشان می‌دهد هنوز خودِ آن مسئول نیز به‌درستی درک نکرده است که ماجرا از چه قرار است.

امام خمینی(ره) این حقیقت را به ما آموختند که در برابر این‌ها باید ایستاد، و اگر بایستید، به اذن الهی آنان را زمین‌گیر خواهید کرد. این وعده خداوند است. اگر ایستادگی کنید، نصرت الهی با شما خواهد بود و خداوند شما را یاری خواهد کرد.

این‌ها مجموعه‌ای از نکاتی بود که می‌توان درباره مکتب امام خمینی(ره) و الگویی که می‌توان از ایشان آموخت، مطرح کرد. ان‌شاءالله بتوانیم این آموزه‌ها را در عرصه حکمرانی امروز خود نیز جاری و ساری کنیم.

انتهای پیام/

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha