سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۷
اشعار شب تاسوعا (نهم محرم)

حوزه/ شبِ تاسوعا که فرا می‌رسد، بیشتر از هر چیز یادِ چشم‌های منتظرِ کودکان حرم زنده می‌شود؛ همان‌هایی که به امید بازگشت عمو عباس(ع)، لحظه‌ها را می‌شمردند و چشم از راهِ فرات برنمی‌داشتند.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در شب‌های سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، مجموعه‌ای از اشعار برگزیده شاعران آیینی ویژه دههٔ نخست محرم را به محضر ارادتمندان و دلدادگان مکتب عاشورا تقدیم می‌کنیم.

آب می‌خواهد چه کار؟ آب‌آورش را پس دهید

آی مردم! زود عمویِ دخترش را پس دهید

دست‌هایش را چرا در زیرِ پا انداختید؟

زودتر آن سایه‌بانِ خواهرش را پس دهید

لشکرِ بی‌آبرو، این آبروریزی بس است

مشک، یعنی آبرویِ مادرش را پس دهید

گم شده اعضایِ او از ضربهٔ سختِ عمود

خاک‌هایِ علقمه چشمِ ترش را پس دهید

دستمالی بود تا سر را به هم نزدیک کرد

لااقل عمامهٔ رویِ سرش را پس دهید

آن شبی که می‌دود در بینِ صحرا دخترش

آبروداری کنید و معجرش را پس دهید

آه، می‌بیند نگاهِ مادری در خیمه‌ها...

کم پریشانش کنید و اصغرش را پس دهید

علی‌اکبر لطیفیان

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

گر نخیزی تو ز جا کارِ حسین سخت‌تر است
نگرانِ حرمم، آبرویم در خطر است

قامتِ خم‌شده را هر که ببیند گوید:
بی‌علمدار شده، دستِ حسین بر کمر است

داغِ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی‌برادر شدن از داغِ پسر سخت‌تر است

دست از جنگ کشیدند و به من می‌خندند
تو که باشی به برم باز دلم گرم‌تر است

نیزه‌زار آمده‌ام یا تو پُر از نیزه شدی؟!
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است

پیشِ من با سرِ مُنشَق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداریِ تو باخبر است

علقمه پُر شده از عطرِ گلِ یاس، بگو
مادرم بوده کنارت که حسین بی‌خبر است؟!

به تو از فاصلهٔ یک‌قدمی تیر زدند
قد و بالایِ رسا هم سببِ دردسر است

اصغر از هلهله کردن بدنش می‌لرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام‌تر است

تیرباران که شدی یادِ حسن افتادم
دستت افتاده ز تن، فرقِ تو شق‌القمر است

وعدهٔ ما به نوکِ نیزه به هر شهر و دیار
که به دنبالِ سرت خواهرمان رهسپر است

سعید خرازی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

خدا کند که کسی تیر این‌چنین نخورد

بدونِ دست به یک لشکرِ لعین نخورد

سه‌شعبه تا که رها شد، نشستم و گفتم

خدا کند که به آن چشمِ نازنین نخورد

بدونِ دست، کسی که تنش پُر از تیر است

خدا کند ز بلندی فقط زمین نخورد

کنارِ پیکرت افتاده استخوانِ سرت

خدا کند که کسی گُرزِ آهنین نخورد

به رویِ دست زدم تا که دادمت از دست

بدونِ تو که کسی آب بعد از این نخورد

رضا قربانی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

چشمِ تو بسته شد و چشمِ حرامی وا شد
تو زمین خوردی، دورِ حرمم غوغا شد

مشکِ تو پاره شد و خاک به سر کرد رباب
ذکرِ او «وای علی» جایِ «گُلم لالا» شد

عَلَمت خورد زمین و حرمم رفت به باد
دشمنم بعدِ تو با جرئت و بی‌پروا شد

تیرباران شدی و تیرکِ خیمه افتاد
زینب آواره شد و دخترکم تنها شد

دستِ تو شد قلم و خونِ تنت هم جوهر
حکمِ قتلِ من و غارت شدنم امضا شد

بویِ یاس آمده از علقمه، یعنی اینکه
زائرِ جسمِ زمین‌خوردهٔ تو زهرا شد

غیرت‌اللهِ منی، روضهٔ تو ناموسی‌ست
رفتی و رویِ همه بر رویِ زینب وا شد

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

ای وای سایهٔ سرم از دست می‌رود

پشت و پناهِ دخترم از دست می‌رود

بی‌تکیه‌گاه می‌شوم و می‌خورم زمین

یک کوه در برابرم از دست می‌رود

او یک‌تنه تمامِ بنی‌هاشمِ من است

با این حساب لشکرم از دست می‌رود

دارم برای غارتم آماده می‌شوم

ای وای من، برادرم از دست می‌رود

این ضربهٔ عمود، عمودِ مرا کشید

از این به بعد این حرم از دست می‌رود

نزدیک می‌شوند به خیمه، نگاه کن

دارد غرورِ خواهرم از دست می‌رود

علی‌اکبر لطیفیان

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

صدایت را شنیدم، گریه کردم
به سوی تو دویدم، گریه کردم

تمامِ پیکرت تیرِ سه‌پر بود
تنت را تا که دیدم، گریه کردم

رکاب انگار بر پایِ تو پیچید
میانِ خیمه آوایِ تو پیچید

رباب و خواهرت را هم زمین زد
عمودی که به موهایِ تو پیچید

به پایِ نالهٔ «اَدرِک اَخاک»
دلم لرزید از سوزِ صدایت

نبوس این دست‌هایم را عزیزم
خجالت می‌کشم از دست‌هایت

ببین پایم دگر قوت ندارد
برادرمرده جز غربت ندارد

به تو سربسته می‌گویم اباالفضل
حرم بعد از تو امنیت ندارد

سید پوریا هاشمی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

ساقیِ اهلِ حرم بی‌کس و تنها شده بود
وسطِ هلهله‌ها علقمه غوغا شده بود

لشکرِ کوفه به‌هم ریخت، عجب منظره‌ای
نیزهٔ شمر و سنان تشنهٔ سقا شده بود

تا زمانی که رجز روی لبِ سقا بود
عزت و غیرت و ایثار معنا شده بود

دستِ او از بدن افتاد و حرم بر سر زد
غمِ دنیا به دلِ زادهٔ زهرا شده بود

حرمله آمد و زانو زد و فریاد کشید
در دلِ خونِ خدا محشرِ کبری شده بود

چشمِ عباس پر از خون شد و می‌گفت: رباب
تیرِ تیزی وسطِ دیدهٔ او جا شده بود

با عمودی که به فرقِ سرِ او زد دشمن
غارتِ پیکرِ عباس مهیا شده بود

نیزه و خنجر و شمشیر که هم‌دست شدند
همهٔ پیکرِ او زینتِ صحرا شده بود

همه دیدند علمدار به خاک افتاده
همهٔ اهلِ حرم محوِ تماشا شده بود

هر کسی آمده خنجر به رخِ ماه کشید
نیزه‌ها بینِ سر و صورتِ او تا شده بود

رویِ زیبای عمو ریخت به هم، واویلا
سنگ‌ها زائرِ آن صورتِ زیبا شده بود

شمر می‌گفت به لشکر که سرش را ببرید
بر سرِ جسمِ علمدار دعوا شده بود

ماهِ تابانِ بنی‌هاشمیان پرپر شد
لحظهٔ ذبحِ گلو همهمه برپا شده بود

سر جدا شد ز بدن تا که به نی‌ها برسد
حلقِ عباس پر از نیزهٔ اعدا شده بود

سعید مرادی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

هر گرفتاری سراغ آستانش را گرفت

رزق و روزی تمام خاندانش را گرفت

خوش به حال سائلی که سائل عباس شد

خوش به حال آنکه از عباس نانش را گرفت

روز محشر دستهایش دستگیری میکند

دست خود را داد و دست دوستانش را گرفت

هیچکس اندازه ی عباس شرمنده نشد

کربلا بدجور از او امتحانش را گرفت

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

علت رحلت ارباب کهنسال اینجاست

پی گودال مگردید که گودال اینجاست

علقمه منطق تاریخ به هم می ریزد

روضه ی خنجر و گودال از امسال اینجاست

کودکان در پی همبازی خود می گردند

برسانید خبر ساقی اطفال اینجاست

ضربه بر فرق عمو منشاء تاریخ عزاست

اولین مرحله ی غارت خلخال اینجاست

بعد عباس، حرم امنیتش کامل نیست

موسم ریختن کعبه ی آمال اینجاست

هر کسی تکه ای از قامت او را برده

فقط از آن قد چون سرو دو تا بال اینجاست

گرچه افتاده ای از اسب، برادر برخیز

فاطمه مادرمان خسته و بی حال اینجاست

عباس احمدی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

خدا کُنَد که کسی تیر اینچنین نَخورَد

بدونِ دست به یک لشگر ِ لعین نَخورَد

سه شعبه تا که رها شد نشستم و گفتم

خدا کند که به آن چشم ِ نازنین نَخورَد

بدونِ دستْ کسی که تَنَش پُر از تیر است

خدا کند ز بلندی فقط زمین نَخورَد

کنار ِ پیکرت افتاده استخوانِ سرت

خدا کند که کسی گُرز ِ آهنین نَخورَد

به رویِ دست زدم تا که دادمت از دست

بدونِ تو که کسی آب بعد از این نَخورَد

رضا قربانی

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

رنگِ تمام منتظرانت پریده است

اما رباب از همه رنگش پریده‌تر...

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

این آب‌ها که ریخت، فدای سرت که ریخت

اصلا فدای أُمّ‌بَنین مادرت، که ریخت

اشعار شب ششم محرم؛ حضرت قاسم(ع)

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha