خبرگزاری حوزه| یکی از پرسشهای مهم در مطالعات اجتماعی دین این است که یک جامعه بر چه اساسی شایسته عنوان «جامعه اسلامی» یا «جامعه توحیدی» است؟ آیا صرف حضور نشانههای دینی مانند مسجد، مناسک عبادی، آیینهای مذهبی و نهادهای دینی میتواند معیار اسلامی بودن یک جامعه باشد؟ یا اینکه اسلام در سطحی عمیقتر، یعنی در ساختار ارزشها، روابط انسانی، مناسبات قدرت و نوع مواجهه جامعه با حق و باطل تحقق پیدا میکند؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که تجربه تاریخی جوامع دینی بررسی شود. تاریخ نشان داده است که گاهی جامعهای از نظر ظاهری با دین بیگانه نیست؛ مردم آن جامعه عبادت میکنند، شعائر دینی دارند و خود را وابسته به یک نظام اعتقادی میدانند، اما در بزنگاههای مهم اجتماعی و تاریخی، از حقیقت دین فاصله میگیرند. مسئله اصلی در چنین شرایطی نبودِ دین نیست، بلکه جدایی میان باور دینی و عمل توحیدی است.
حادثه عاشورا نمونهای روشن از همین واقعیت تاریخی است. در برابر امام حسین(ع)، جامعهای قرار داشت که به طور کامل فاقد نشانههای دینی نبود؛ قرآن، نماز و زبان دینی همچنان در فضای اجتماعی آن حضور داشت. اما بحران اصلی در جای دیگری بود: آیا دین توانسته بود به معیار تصمیمگیری اجتماعی تبدیل شود؟ آیا ایمان مردم در لحظهای که حق هزینه داشت، خود را نشان میداد؟
از این منظر، مسئله اساسی آن است که معیار اسلامی بودن یک جامعه را نمیتوان تنها در میزان حضور مناسک دینی جستوجو کرد؛ بلکه باید آن را در تحقق «توحید عملی» و ظهور آن در عرصه اجتماعی بررسی کرد. توحید عملی یعنی خداوند نه فقط در باور ذهنی انسان، بلکه در نظام ارزشگذاری، انتخابها، روابط اجتماعی و ساخت قدرت، محور نهایی باشد. در چنین نگاهی، جهاد یکی از مهمترین جلوههای تحقق توحید عملی است؛ زیرا انسان و جامعه زمانی حقیقت ایمان خود را آشکار میکنند که در برابر هر آنچه مانع حاکمیت ارزشهای الهی است، مسئولانه ایستادگی کنند.
توحید؛ از باور فردی تا نظام اجتماعی
در نگاه دینی، توحید معمولاً به معنای اعتقاد به یگانگی خداوند شناخته میشود، اما در منطق قرآن، توحید مفهومی فراتر از یک گزاره اعتقادی است. «لا اله الا الله» تنها نفی بتهای تاریخی نیست، بلکه نفی هر نوع حاکمیت مستقل از خداوند است. یعنی هیچ قدرت، منفعت، تمایل یا ساختاری نباید جایگاه معیار مطلق را پیدا کند.
از این منظر، توحید دارای دو سطح اساسی است: توحید نظری و توحید عملی. توحید نظری به شناخت و باور انسان نسبت به خداوند مربوط است؛ اما توحید عملی در عرصه انتخاب و رفتار انسان آشکار میشود. ممکن است انسانی خدا را بپذیرد، اما در لحظه تصمیم، منفعت شخصی، ترس از قدرت یا حفظ موقعیت اجتماعی را بر فرمان الهی مقدم کند. در چنین شرایطی، مسئله اصلی نه فقدان اعتقاد، بلکه ضعف در تحقق توحید عملی است.
توحید عملی زمانی شکل میگیرد که انسان در موقعیتهای تعارض، خدا را معیار نهایی انتخاب خود قرار دهد. هنگامی که عدالت با منفعت شخصی در تعارض قرار میگیرد، هنگامی که دفاع از حق هزینه دارد، یا زمانی که ایستادگی در برابر ظلم آسایش انسان را تهدید میکند، حقیقت ایمان آشکار میشود.
بنابراین توحید صرفاً یک رابطه فردی میان انسان و خدا نیست؛ بلکه الگویی برای ساختن جامعه نیز هست. جامعهای که توحید را پذیرفته است، نمیتواند قدرت، ثروت یا منفعت گروهی را جایگزین ارزشهای الهی کند.
بتهای جدید و خطر دینداری بدون توحید عملی
در فهم توحید، گاهی توجه انسان تنها به بتهای سنگی دوران جاهلیت محدود میشود؛ در حالی که مفهوم بت در نگاه دینی گستردهتر است. هر چیزی که انسان را از مسیر بندگی خدا خارج کند و بر تصمیمهای او حاکم شود، میتواند نوعی بت در زندگی فردی و اجتماعی باشد.
قدرت، ثروت، شهرت، ترس از مردم، تعلقات قومی و حتی خواستههای نفس میتوانند زمانی به جایگاه تعیینکننده برسند که انسان آنها را بر حقیقت مقدم کند.
از همین جا تفاوت میان دینداری مناسکی و دینداری توحیدی روشن میشود. دینداری مناسکی ممکن است در سطح رفتارهای عبادی باقی بماند؛ اما دینداری توحیدی تمام عرصههای زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد. در جامعه توحیدی، عبادت فردی از مسئولیت اجتماعی جدا نیست؛ بلکه انسان را به عدالتخواهی، حقطلبی و مقابله با ظلم فرا میخواند.
جهاد؛ عرصه ظهور توحید عملی
جهاد در اندیشه اسلامی مفهومی گستردهتر از مبارزه نظامی دارد. جهاد به معنای تلاش آگاهانه انسان برای تحقق اراده الهی و مقابله با موانع آن است. این موانع گاهی درونی هستند؛ مانند خودخواهی، دنیاطلبی، ترس و وابستگی شدید به منافع شخصی. گاهی نیز در عرصه اجتماعی ظهور میکنند؛ مانند ظلم، تبعیض، سلطهگری و ساختارهایی که انسان را از مسیر حق دور میکنند.
به همین دلیل، جهاد را میتوان یکی از مهمترین معیارهای سنجش توحید دانست. زیرا ایمان زمانی معنا پیدا میکند که انسان حاضر باشد برای آن هزینه بدهد. تا زمانی که اعتقاد انسان هیچ چالشی برای او ایجاد نکرده است، عمق آن به طور کامل آشکار نمیشود. اما هنگامی که انتخاب حق با از دست دادن منفعت، موقعیت یا آرامش همراه میشود، حقیقت باور انسان مشخص میگردد.
جامعه توحیدی جامعهای نیست که فقط درباره ارزشهای الهی سخن میگوید؛ بلکه جامعهای است که در میدان عمل، برای تحقق آنها تلاش میکند.
عاشورا؛ تقابل جامعه مناسکی و جامعه توحیدی
عاشورا را میتوان یکی از مهمترین نمونههای تاریخی برای فهم تفاوت میان جامعه دینی و جامعه توحیدی دانست. مسئله عاشورا صرفاً یک تقابل سیاسی یا نظامی نبود؛ بلکه رویارویی دو برداشت از دین بود.
در یک سو، جامعهای قرار داشت که نشانههای دینی در آن وجود داشت، اما در برابر انحراف و ظلم، قدرت مقاومت خود را از دست داده بود. مشکل اصلی این جامعه نبودِ دین نبود؛ بلکه تبدیل شدن دین به مجموعهای از ظواهر جدا از روح توحید بود.
در سوی دیگر، امام حسین(ع) و یاران ایشان قرار داشتند که توحید را در عمل معنا کردند. تفاوت آنان با دیگران در میزان آگاهی دینی یا استفاده از واژگان مذهبی نبود؛ بلکه در نوع انتخاب آنان بود. آنان حاضر شدند برای حقیقت هزینه بدهند و همین ویژگی، آنان را به الگویی ماندگار تبدیل کرد.
یاران امام حسین(ع) نشان دادند که انسان موحد کسی نیست که فقط خدا را در ذهن خود قبول دارد؛ بلکه کسی است که در لحظه تصمیم، خدا را بر همه تعلقات و منافع مقدم میکند.
جامعه توحیدی و مسئله طاغوت
در پیوند میان توحید و جامعه، مفهوم طاغوت اهمیت ویژهای پیدا میکند. طاغوت تنها یک فرد یا حاکم تاریخی نیست؛ بلکه هر قدرت، ساختار یا جریانی است که خود را جایگزین معیار الهی میکند و انسان را از بندگی خدا به بندگی غیر خدا میکشاند.
بر این اساس، مبارزه با طاغوت تنها یک مسئله سیاسی نیست، بلکه بخشی از منطق توحیدی است. جامعهای که خدا را حاکم مطلق میداند، نمیتواند نسبت به سلطه ظلم، تبعیض یا تحقیر انسانها بیتفاوت باشد.
از همین رو، جهاد را باید فرآیندی برای آزادسازی انسان و جامعه از هر نوع بندگی غیرالهی دانست. جامعهای که در آن قدرت، ثروت یا منافع گروهی بر حقیقت غلبه کند، از روح توحید فاصله گرفته است؛ حتی اگر ظواهر دینی در آن حضور داشته باشد.
نتیجهگیری: جامعه الهی، جامعهای که توحید در آن جریان دارد
در نهایت، معیار اسلامی بودن یک جامعه را نمیتوان تنها با شمارش نشانههای دینی سنجید. مناسک دینی ارزشمند و ضروریاند، اما زمانی به حقیقت خود نزدیک میشوند که به مسئولیت اجتماعی و رفتار توحیدی منتهی شوند.
جامعه اسلامی حقیقی جامعهای است که در آن ارزشهای الهی در روابط انسانی، ساختارهای اجتماعی و تصمیمهای جمعی حضور داشته باشند. جامعهای که در آن حق بر منفعت مقدم باشد، عدالت بر تبعیض غلبه کند، قدرت در خدمت حقیقت قرار گیرد و انسانها در برابر ظلم احساس مسئولیت کنند.
در این میان، جهاد جلوهگاه اصلی این حقیقت است؛ زیرا نشان میدهد انسان و جامعه تا چه اندازه حاضرند از تعلقات، ترسها و منافع شخصی عبور کنند تا ارزشهای الهی تحقق یابد.
بنابراین میتوان گفت جامعه توحیدی جامعهای نیست که فقط دین را به عنوان یک هویت فرهنگی حفظ کرده باشد؛ بلکه جامعهای است که توحید را به نیروی حرکت اجتماعی تبدیل کرده است. توحید زمانی حقیقت خود را آشکار میکند که از سطح باور عبور کند و در میدان عمل، در انتخابهای انسانی و در ساخت جامعه حضور یابد.
محمود سواری










نظر شما