چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۳
خطبه شام؛ حلقه اتصال کربلا با تاریخ

حوزه/ برخاستن حضرت زینب (س) تنها یک حرکت جسمانی نبود؛ آغاز یکی از بزرگ‌ترین مواجهه‌های تاریخ میان حقیقت و قدرت بود. بانویی که از کربلا تا شام رنج اسارت را تحمل کرده بود، در برابر حاکم مقتدر جهان اسلام ایستاد و سخن گفت؛ نه از موضع ضعف، نه با زبان خواهش و نه با ادبیات تسلیم، بلکه با صلابت یک مجاهد پیروز.

خبرگزاری حوزه| گاهی در تاریخ، نبردهایی رخ می‌دهد که پیروزی و شکست آنها نه در میدان جنگ، بلکه در عرصه افکار، اندیشه‌ها و وجدان‌های بیدار رقم می‌خورد. کربلا یکی از این نبردها بود. سپاه یزید بن معاویه در ظاهر توانسته بود فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و یاران باوفایش را به شهادت برساند و خانواده ایشان را به اسارت ببرد، اما میان پیروزی نظامی و پیروزی تاریخی فاصله‌ای عمیق وجود دارد. حکومت اموی در عاشورا به یک پیروزی نظامی دست یافت، اما در شام، در قلب پایتخت خود، بزرگ‌ترین شکست سیاسی، رسانه‌ای و فرهنگی خویش را تجربه کرد؛ شکستی که عامل اصلی آن بانویی بود که داغ برادران، فرزندان، برادرزادگان و یاران را بر دل داشت، اما همچنان استوارتر از کوه ایستاده بود؛ حضرت زینب کبری سلام الله علیها.

کاروان اهل‌بیت علیهم السلام پس از عبور از کوفه، راهی شام شد. شام در آن روزگار با عراق تفاوتی اساسی داشت. اگر کوفه سابقه آشنایی با امیرالمؤمنین علی علیه السلام را داشت، شام نزدیک به چهار دهه زیر سلطه تبلیغات معاویه قرار گرفته بود. دستگاه اموی در این مدت تلاش کرده بود چهره خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را مخدوش کند و از آنان رقیبانی سیاسی بسازد. بسیاری از مردم شام شناخت دقیقی از جایگاه اهل‌بیت علیهم السلام نداشتند و اخبار را تنها از مجاری رسمی حکومت دریافت می‌کردند.

یزید نیز به همین دلیل تصمیم گرفت ورود اسیران را به یک نمایش بزرگ سیاسی تبدیل کند. او می‌خواست حادثه کربلا را نشانه اقتدار حکومت خود معرفی کند و از شکست ظاهری فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم برای تحکیم پایه‌های قدرتش بهره ببرد. منابع تاریخی از جمله «الاحتجاج» طبرسی، «لهوف» سید بن طاووس، «مقتل الحسین» خوارزمی و «تاریخ دمشق» ابن عساکر گزارش کرده‌اند که شهر را آذین بستند، مردم را برای جشن فراخواندند و فضای عمومی را به گونه‌ای سامان دادند که گویی حکومت بر گروهی شورشی پیروز شده است.

اما حکومت اموی یک حقیقت را نادیده گرفته بود؛ حقیقتی که بارها در تاریخ تکرار شده است. ظلم می‌تواند بدن‌ها را به زنجیر بکشد، اما قادر نیست حقیقت را زندانی کند.

کاروان اسرا وارد دمشق شد. مردمی که در خیابان‌ها گرد آمده بودند، در آغاز از واقعیت ماجرا آگاهی چندانی نداشتند. آنان اسیرانی را می‌دیدند که حکومت از آنان به عنوان دشمنان خود یاد کرده بود. اما هرچه زمان می‌گذشت، رفتار، گفتار و وقار اهل‌بیت علیهم السلام ذهن‌ها را درگیر می‌کرد. چگونه ممکن بود کسانی که حکومت آنان را خارجی و شورشی معرفی می‌کرد، چنین شباهتی به خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم داشته باشند؟ چگونه ممکن بود در چهره آنان این همه وقار، معنویت و عظمت موج بزند؟

این پرسش‌ها آرام‌آرام دیوار تبلیغات اموی را ترک‌دار می‌کرد، اما نقطه اصلی فروپاشی آن دیوار در مجلس یزید رقم خورد.

یزید در اوج غرور بر تخت حکومت نشسته بود. سر مطهر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را در برابر خود قرار داده بود و اشعاری می‌خواند که نشان‌دهنده سرمستی او از پیروزی ظاهری بود. فضای مجلس به گونه‌ای طراحی شده بود که اقتدار حکومت را به نمایش بگذارد و اهل‌بیت علیهم السلام را در موضع ضعف قرار دهد. اما در چنین شرایطی، ناگهان همه معادلات بر هم خورد.

حضرت زینب کبری سلام الله علیها برخاستند.

این برخاستن تنها یک حرکت جسمانی نبود؛ آغاز یکی از بزرگ‌ترین مواجهه‌های تاریخ میان حقیقت و قدرت بود. بانویی که از کربلا تا شام رنج اسارت را تحمل کرده بود، در برابر حاکم مقتدر جهان اسلام ایستاد و سخن گفت؛ نه از موضع ضعف، نه با زبان خواهش و نه با ادبیات تسلیم، بلکه با صلابت یک مجاهد پیروز.

حضرت زینب سلام الله علیها سخنان خود را با حمد و ثنای الهی آغاز کردند و سپس با استناد به آیات قرآن کریم، بنیان فکری و اخلاقی حکومت یزید را به چالش کشیدند. آن حضرت به روشنی نشان دادند که قدرت ظاهری، معیار حقانیت نیست و پیروزی موقت ستمگران نمی‌تواند نشانه رضایت الهی باشد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این خطبه آن است که حضرت زینب سلام الله علیها اجازه ندادند یزید چارچوب بحث را تعیین کند. حکومت می‌خواست از موضع فاتح سخن بگوید و اهل‌بیت علیهم السلام را شکست‌خوردگان میدان معرفی کند، اما دختر امیرالمؤمنین علیه السلام تمام صحنه را وارونه کرد. ناگهان این یزید بود که در جایگاه متهم قرار گرفت و این اهل‌بیت علیهم السلام بودند که در مقام صاحبان حق و مظلومان تاریخ ایستادند.

در واقع، حضرت زینب سلام الله علیها با چند جمله، تمام دستاورد رسانه‌ای حکومت را نابود کردند. ایشان نشان دادند آنچه در کربلا رخ داده، نه سرکوب یک شورش سیاسی بلکه قتل فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و جنایتی بزرگ علیه اسلام بوده است. مخاطبان مجلس نیز به تدریج دریافتند که حقیقت بسیار متفاوت از آن چیزی است که سال‌ها از منبرهای حکومتی شنیده‌اند.

شجاعت این خطبه زمانی آشکارتر می‌شود که شرایط آن روزگار را در نظر بگیریم. سخن گفتن علیه حاکم وقت، آن هم در قلب پایتخت حکومت و در حضور فرماندهان و اشراف اموی، می‌توانست پیامدهای سنگینی داشته باشد. اما حضرت زینب سلام الله علیها نه تنها از تهدیدها هراسی نداشتند، بلکه با صراحتی کم‌نظیر مشروعیت اخلاقی و دینی یزید را زیر سؤال بردند. این همان روحی بود که در کربلا در وجود حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام تجلی یافته بود و اکنون در شام از زبان خواهر بزرگوار ایشان سخن می‌گفت.

در کنار خطبه حضرت زینب (س)، سخنان نورانی حضرت امام سجاد علیه السلام نیز نقش مهمی در آگاهی‌بخشی مردم شام داشت. هنگامی که آن حضرت در جمع مردم، خود و خاندانشان را معرفی کردند و نسبت خویش را با رسول خدا (ص) بیان فرمودند، بسیاری از حاضران دچار شگفتی شدند. آنان تازه می‌فهمیدند کسانی که به عنوان اسیر وارد شهر شده‌اند، همان خاندان پیامبری هستند که نامش هر روز بر مناره‌ها طنین‌انداز می‌شود.

نتیجه این روشنگری‌ها بسیار فراتر از یک پیروزی مقطعی بود. فضای عمومی شام به تدریج تغییر کرد. گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که یزید ناچار شد در رفتار خود تجدیدنظر کند. او که در آغاز می‌کوشید از حادثه کربلا بهره‌برداری سیاسی کند به تدریج تلاش کرد مسئولیت جنایت را متوجه عبیدالله بن زیاد سازد. این تغییر موضع، خود نشانه‌ای از شکست راهبرد تبلیغاتی حکومت بود.

در حقیقت یزید در شام چیزی را از دست داد که با هیچ لشکری قابل جبران نبود؛ مشروعیت. او توانسته بود بدن‌های شهیدان را بر خاک افکند، اما نتوانست وجدان جامعه را به اسارت بگیرد. خطبه حضرت زینب سلام الله علیها چهره واقعی حکومت را آشکار کرد و پرده از حقیقتی برداشت که سال‌ها زیر انبوه تبلیغات پنهان مانده بود.

از همین رو، بسیاری از اندیشمندان مسلمان معتقدند که بقای نهضت عاشورا بیش از هر چیز مدیون همین جهاد تبیین است. اگر کربلا پیام را تولید کرد، شام آن پیام را به جهان اسلام رساند. اگر خون شهیدان بذر آگاهی را در زمین تاریخ کاشت، خطبه حضرت زینب سلام الله علیها آن بذر را آبیاری کرد و به درختی تبدیل ساخت که قرن‌ها بعد نیز ثمر می‌دهد.

امروز هنگامی که از عاشورا سخن می‌گوییم، تنها به یاد شمشیرها و میدان نبرد نمی‌افتیم. در کنار حماسه خون، حماسه‌ای دیگر نیز در حافظه امت اسلامی زنده است؛ حماسه بانویی که در اوج اسارت، آزادترین انسان عصر خویش بود. بانویی که در برابر بزرگ‌ترین قدرت سیاسی زمان ایستاد و بدون آنکه سپاهی در اختیار داشته باشد، یکی از ماندگارترین پیروزی‌های تاریخ را رقم زد.

شام قرار بود جشن پیروزی یزید باشد، اما به محکمه تاریخ تبدیل شد. قرار بود صحنه تحقیر اهل‌بیت علیهم السلام باشد، اما به عرصه تجلیل از عظمت آنان بدل شد. قرار بود پایان نهضت حسینی باشد، اما به نقطه آغاز ماندگاری آن در وجدان مسلمانان تبدیل شد. و در مرکز این تحول بزرگ، حضرت زینب کبری سلام الله علیها ایستاده بودند؛ بانویی که با قدرت کلام، استواری ایمان و عظمت روح خویش، کاری کرد که یزید در اوج قدرت شکست بخورد و عاشورا برای همیشه زنده بماند.

الناز موسوی یکتا

پژوهشگر جنگ شناختی و رسانه

انتهای پیام

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha