به گزارش خبرگزاری حوزه، پرسش از دستاوردِ بارزِ این سه دهه رهبری و مدیریت آیتالله خامنهای ذهن بسیاری از ناظران را به خود مشغول کرده است. آیا میتوان این کارنامه را تنها در اعداد و ارقام جست؟ جمعی از کارشناسان در این ویژهنامه، پاسخ را نه در توسعهی صرف، که در ساحتِ «مدیریتِ امید» و «ایستادگی در جنگِ روایتها» میدانند. آنچه در ادامه میخوانید، تبیینِ این حقیقت است که تقدیم مخاطبان فرهیخته میگردد.
سوال:
۳۷ سال رهبری و مدیریت ایران چه دستاورد بارزی داشته است؟
پاسخ:
آیت الله خامنه ای ایران را نه یک کشور معمولی در میان کشورها که یک هویت تمدنی زنده می دید؛ هویتی که اگر فروپاشد، نه فقط مرزهای جغرافیایی که گفتمان تشیع زبان فارسی، مقاومت منطقه و امتداد انقلاب اسلامی هم زمان فرو می ریزد.
از همین چشم انداز بود که جان فدایی برای ایران در اندیشه او هرگز به معنای یک عشق ملی معمولی نبود، بلکه عین جان فدایی برای اسلام معنا می یافت؛ چرا که او ایران را ستون فقرات جبهه مقاومت و کانون تمدن سازی اسلامی معاصر می دانست و حفظ آن را مساوی حفظ امکان یک آینده عزتمندانه برای تمام امت اسلامی تعریف می کرد. این نگاه راهبردی جان فدایی او را از سطح یک احساس میهنی به سطح یک تکلیف الهی تمدنی ارتقا داد؛ تکلیفی که او تا آخرین نفس با همه وجودش به آن پایبند ماند اما این جان فدایی در عمل چه شکلی داشت؟
*نقش رهبری در جلوگیری از فروپاشی اعتماد عمومی
او در طول سه دهه رهبری بحران های زیادی را از سر گذراند که هر کدام می توانست تمام دستاوردهای انقلاب را یک شبه نابود کند؛ بحران های پس از جنگ هشت ساله و مسائل پساجنگ بحران روابط بین الملل و مسائل امنیتی بحران های اقتصادی و سیاسی مختلف که یکی از بحران
های عمیق و دامنه دار سالهای رهبری او بحران پس از انتخابات ۱۳۸۸ و فتنه پیچیده ای که خارجی ها و داخلی ها با هم افزایی قصد فروپاشی نظام از درون را داشتند. در هر دو مقطع او نه با تحلیل های سرد کارشناسی که با حضور وجودی در میان مردم با نفس گرم خود، مانع از شکاف نهایی و فروپاشی اعتماد شد. او تنها با یک سخنرانی به هنگام و یک تحلیل شفاف از نقش بیگانه موج یاس و چند پارگی را مهار کرد و نشان داد که جان فدایی برای ایران گاهی نه در میدان جنگ که در میدان پیچیده تر «جنگ روایت ها»معنا می یابد جایی که یک جمله به موقع می تواند به اندازه یک لشکر اثر کند.
او با این اقدامات به جهان فهماند که برای او ایران فقط یک سرزمین نیست؛ یک امانت تاریخی است که باید با پوست و خون و حتی با آبروی سیاسی خود از ان دفاع کند و این رویکرد، در میان صدها میلیون مسلمانی که سقوط دولت های مستقل اسلامی را یکی پس از دیگری دیده اند، تصویری از یک رهبر همه حاضر ساخت؛ کسی که حاضر است برای حفظ آخرین سنگر عزت جهان اسلام هر هزینه ای را از بهای سنگین تحریم تا بهای تلخ ترور نزدیکانش شخصا بپردازد و هرگز از این مسیر عقب نکشد.
*امیدآفرینی؛ عمیقترین لایه جانفدایی
اما شاید ظریف ترین و مغفول مانده ترین لایه این جان فدایی ایستادگی او در برابر یاس باشد؛ یاسی که دشمنان به عنوان یک سلاح راهبردی همه ساله با تحریم ها، تهدیدها و جنگ رسانه ای بر جان مردم ایران می پاشیدند و می خواستند امید را از این ملت بگیرند، اما او با هر سخنرانی هر دیدار و هر پیام عیدانه و سالگرد، مثل یک سکان دار طوفان دیده کشتی اعتماد عمومی را از گرداب ناامیدی نجات می داد. او خود مصداق عینی این امید بود؛ کسی که در سخت ترین روزهای تحریم باز هم از اینده روشن سخن می گفت و با نگاه تمدنی خود به جوانان ایران چشم اندازی فراتر از مشکلات لحظه ای نشان می داد.
این امید آفرینی ی وجودی که ریشه در باور عمیق او به سنت های الهی و پیروزی نهایی حق داشت، شاید عمیق ترین شکل جان فدایی او بود؛ چراکه گاهی فدا کردن جان آسان تر از فدا کردن آرامش روحی خود در برابر یاس جمعی است و او این کار سخت تر را به مدت سه دهه با صبری بی نظیر انجام داد تا ایران در میان طوفان ها کشتی لنگرانداخته بماند و الگویی برای آینده جهان اسلام باشد.











نظر شما