پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۶
الهیات جنگ و تبیین میدان؛ دو بال مهم رسانه در روایت فتح؛ آیا جمهوری اسلامی ایران این جنگ را باخته است؟

حوزه/ حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در برنامه به وقت ایران: در منطق قرآنی، شهید برنده تاریخ است نه بازنده آن. پیروزی فقط به غلبه ظاهری نیست؛ کسی که پیش از فتح، صادقانه در مسیر ولایت بایستد و جان دهد، در شمار پیروزان قطعی است. به همین دلیل نبرد ما با کفر همانند عاشورا، آغاز پیروزی اسلام است.

اشاره؛

در میانه فشارهای اقتصادی و رسانه‌ای نظام سلطه، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که آیا جبهه باطل در کوتاه‌مدت به اهداف خود دست یافته است و اساسا چگونه باید جنایتکاران آمریکایی و صهیونیستی را قصاص کرد و انتقام گرفت؟ در این گزارش، با تکیه بر آیات قرآنی، «روایت فتح» در برابر «روایت شکست» تبیین می‌شود؛ روایتی که بر اساس آن، شهید نه بازنده تاریخ، بلکه برنده حقیقی آن است. زیارت ناحیه مقدسه و منطق قرآنی عاشورا نشان می‌دهد که شیعه هرگز از کربلا احساس شکست نکرده، بلکه در کنار مظلومیت، عزت را نیز تجربه کرده است. مرز میان نقد دلسوزانه و تخریب درون‌جبهه‌ای، و نیز ضرورت هوشیاری در برابر جنگ روایت‌ها و سیاست تنظیم خبر دشمن، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

در گفت و گوی حجت الاسلام و المسلمین محمدمهدی میرباقری، عضو مجلس خبرگان رهبری با کارشناسان برنامه "به وقت ایران"، مرز میان «قصاص» و «انتقام حقیقی» ترسیم می‌شود؛ قصاص، محاکمه و مجازات مستقیم جنایتکاران است، حال آنکه انتقام واقعی، امری تاریخی و تدریجی است که سرانجام در ظهور محقق می‌شود، چنان‌که خون امام حسین علیه‌السلام نیز در طول تاریخ، نه در یک روز، طلب شد. در ادامه «روایت فتح» به تحلیل مفهوم پیروزی و انتقام می‌پردازد؛ روایتی که بر اساس آن شهید نه بازنده تاریخ، بلکه برنده حقیقی آن است. شیعه هرگز از کربلا احساس شکست نکرده، بلکه در کنار مظلومیت، عزت را نیز تجربه کرده است.

متن این گفت‌وگو تقدیم شما علاقه‌مندان می شود:

الهیات جنگ و تبیین میدان؛ دو بال مهم رسانه در روایت فتح؛ آیا جمهوری اسلامی ایران این جنگ را باخته است؟

* نگاه حضرت عالی به موضوع انتقام چیست؟ اهمیت، لزوم یا شاید نگاهی متفاوت به این مسئله دارید؟

اولاً، شهادت امام عزیزمان و تمامی شهدای بزرگی که به‌ویژه در جریان جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان به شهادت رسیدند را تسلیت می‌گویم. باید بر این نکته تأکید کنم که شهادت ایشان حادثه‌ای بسیار عظیم است که نمی‌توان از عظمت آن گذشت. ما در طول تاریخ، علمای بزرگی از شیعه و اسلام داشته‌ایم که به شهادت رسیده‌اند و حتی رساله‌های مستقلی نیز در این زمینه نگاشته شده است؛ چنان‌که مرحوم علامه امینی در رساله‌ی «الشهداء الفضیلهء»، از شهدای بزرگ علمی نام برده است (مانند شهید اول، شهید دوم و قاضی نورالله و دیگران). در دوران معاصر نیز شهدای بزرگی از میان روحانیت داشته‌ایم.

اما این شهادت، شهادتی استثنایی است؛ شهادت شخصی در تراز مرجعیت، با آن جامعیت و جایگاهی که نسبت به تشیع و جهان اسلام داشت. ایشان یک مرجع رسمی بزرگ بودند و پس از جنگ دوازده‌روزه، جایگاه ایشان در دنیای اسلام و بعد از جنگ ۱۲ روزه ارتقا یافت و به رهبر آزادگان جهان بدل شدند. این حادثه‌ای بسیار عظیم و بی‌سابقه است. یهود همواره در طول تاریخ با اسلام و تشیع درگیر بوده و به آن‌ها ضربه زده است، اما انجام چنین عملی علیه شیعه، واقعه‌ای کم‌سابقه است.

البته نمی‌گویم که نمی‌خواسته‌اند؛ اما نتوانسته‌اند و شرایط برایشان فراهم نبوده است. از این رو، نمی‌توان از این واقعه به‌سادگی گذشت.

بی‌تردید، اگر بخواهیم تاریخ سیاسی خودمان، به‌ویژه انقلاب اسلامی را توضیح دهیم، باید بگوییم که این تاریخ، پیش از شهادت ایشان و پس از آن، تفاوتی اساسی دارد. بنابراین این حادثه، واقعه‌ای بزرگ است و نباید آن را با نگاهی تقلیل‌گرایانه دید. این ماجرا پایان‌یافته نیست، بلکه آغاز مرحله‌ای جدید از رخدادهایی است که میان ما و جبهه دشمن رقم خواهد خورد.

چنان‌که در مقیاس تاریخی و کلان نیز، شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام پایان یک راه نبود، بلکه آغاز مرحله‌ای جدید از درگیری بزرگ میان جبهه حق و جبهه باطل، و میان دستگاه شیطان و دستگاه انبیا بود.

فاجعه‌ای که در عاشورا رخ داد، آغاز سلسله‌ای از تحولات بزرگ در عالم شد و در کائنات اثر گذاشت. این واقعه نیز چنین است. گاهی چنین تلقی می‌شود که آن بیانی که از معصومین علیهم‌السلام درباره علائم ظهور نقل شده و یکی از آنها شهادت نفس زکیه است، صرفاً یک نشانه نیست؛ در حالی که گویا همراه با این شهادت، حادثه‌ای بزرگ نیز رخ می‌دهد. همان‌گونه که اکنون نیز این تحولات در جهان در حال وقوع است؛ در باطن جامعه ایران، در دنیای تشیع، در جهان اسلام و در کل عالم. و ان‌شاءالله این مسیر به نتیجه خواهد رسید.

* قصاص تا انتقام؛ از محاکمهٔ جنایتکاران تا تحقق وعدهٔ الهی در ظهور

نکته‌ی دوم این است که درباره‌ی این خون بزرگ و خون‌های عزیزی که ریخته شد، از فرماندهان و دانشمندان گرفته تا زنان و کودکان، به‌ویژه کودکان عزیزی که به شهادت رسیدند، اگر بخواهیم پاسخی را که باید به دشمن داده شود مورد بررسی قرار دهیم، به نظر من باید آن را در دو مرحله مطرح کنیم:

مرحله‌ی نخست، مسئله‌ی قصاص است.

کسانی که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم در این جنایت دخالت داشته‌اند، حتماً باید محاکمه شوند و بی‌تردید باید قصاص شوند؛ در این تردیدی نیست.

برخی از آنان شناخته شده‌اند و برخی دیگر هنوز اتهامشان ثابت نشده است؛ این موارد هم باید پیگیری شود و پس از اثبات، باید به شدیدترین وجه قصاص شوند.

یکی از ظرفیت‌هایی که ما باید فراهم کنیم، در راستای همین پاسخ‌گویی به ترورها و جنایت‌هاست. این نیز از جمله امکاناتی است که باید در جهت آمادگی قوه و توان بازدارندگی فراهم شود تا دشمن به نقطه‌ی تعادل برسد. بنابراین، این یکی از وظایف اصلی و از جمله بسترهای مهمی است که باید در اعداد قوه فراهم کنیم، اگر بخواهیم بتوانیم توازن را به هم بزنیم.

*آیا قصاص همان انتقام است؟

بله، مقصود من این است که انتقام، مفهومی فراتر از قصاص دارد. برای مثال، در ماجرای قتل امام حسین علیه‌السلام، قصاص مطرح است که بخش قابل توجهی از آن نیز به‌دست جناب مختار انجام شد؛ اما این، به‌معنای انتقام کامل سیدالشهدا نیست. انتقام سیدالشهدا آن حقیقتی است که در مراحلی تاریخی و پیچیده رقم می‌خورد و سرانجام به ظهور می‌رسد. اساساً یکی از ایام‌الله، روز ظهور و پیروزی نهایی حق است و شعار پرچمداران و سربازان امام زمان علیه‌السلام، بلکه شعار خود حضرت، «یا لثارات الحسین» است.

این مسیرِ انتقام، پیش از هر چیز، امری بسیار بزرگ است. انتقام خون پاکی که دشمن در عاشورا بر زمین ریخت، آن است که بساط شیطان به‌طور کامل برچیده شود و بی‌تردید چنین خواهد شد. البته این امر در مراحلی تحقق می‌یابد. نه اینکه خدای متعال نتواند دستگاه شیطان را همان روز عاشورا نابود کند؛ می‌توانست، چنان‌که خود سیدالشهدا علیه‌السلام نیز می‌توانستند چنین کنند.

در روایت آمده است که هنگامی که حضرت از مدینه خارج شدند، سران جن نزد ایشان آمدند و عرض کردند: شما بازگردید، ما این کار را به پایان می‌رسانیم. اما حضرت فرمودند: اگر بنا بر این باشد، من خود از شما بر این کار تواناترم.

پس این کار، قواعد و سنت‌های خود را دارد. در مسئله انتقام نیز همین‌گونه است. ماجرایی که نسبت به حضرت امیر علیه‌السلام رخ داد، انتقامی بسیار بزرگ می‌طلبد؛ اما آن حضرت نیز صبری الهی دارند.

نقل شده است که کسی به حضرت عرض کرد: آقا، چگونه است که با این همه امکانات و قدرت و با وجود اسم اعظم ـ و با اینکه در شب قدر، ملائکه و روح نازل می‌شوند باز هم در برابر این حوادث صبر می‌کنید؟ اکنون نیز همه نظام امر در دست امام زمان علیه‌السلام است؛ پس چگونه ایشان در برابر این وقایع شکیبایی می‌ورزند؟

حضرت فرمودند: ما خزانه‌داران خداییم؛ اما نه خزانه‌دار طلا و نقره، که اینها در برابر آنچه خداوند به ما عطا کرده، ارزشی ندارد. سپس فرمودند:

«بل علی أسرار تدبیر الله»؛ یعنی ما بر اسرار تدبیر الهی آگاهیم و از همین‌رو بر مدار تدبیر خداوند می‌ایستیم؛ «عباد مکرمون لا یسبقونه...».

بنابراین، روشن می‌شود که انتقام به این معنا نیست که خدای متعال نمی‌تواند آن را در یک روز محقق کند.

اگر از یک طرح بلندمدت سخن می‌گوییم، از آن روست که در ذیل آن باید حوادث و زمینه‌هایی شکل بگیرد:

جبهه حق باید ساخته شود

صف مؤمن و منافق باید از یکدیگر جدا گردد

درجات ایمان باید پدید آید

و رخدادهای بزرگی در تاریخ، بر محور عاشورا، تحقق پیدا کند.

آنگاه فرجام این مسیر آن خواهد بود که جبهه‌ای آماده و فراهم شود که دیگر برای دنیا و امکانات مادی نجنگد، بلکه شعارش «یا لثارات الحسین» باشد؛ یعنی برای دفاع از خون امام حسین علیه‌السلام به میدان بیاید.

این جبهه باید به چنان رشدی برسد؛ زیرا اگر انسانی در این تراز تربیت نشود، با انگیزه‌های شخصی خود وارد میدان خواهد شد و این، دیگر انتقام خون امام حسین علیه‌السلام نخواهد بود.

الهیات جنگ و تبیین میدان؛ دو بال مهم رسانه در روایت فتح؛ آیا جمهوری اسلامی ایران این جنگ را باخته است؟

* قصاص، پلهٔ نخست؛ انتقامِ حقیقی؛ اخراج آمریکا از منطقه

قصاص از انتقام جداست، دو کار باید انجام شود:

نخست، باید برای انتقام، اعداد قوّه داشته باشیم؛ یعنی نیرو، ظرفیت و آمادگی لازم را فراهم کنیم.

دوم، باید برای قصاص، برنامه‌ریزی و طراحی داشته باشیم.

نمی‌توان قصاص را رها کرد؛ زیرا اگر در اینجا موازنه به هم بخورد، دست دشمن باز می‌شود. ازاین‌رو، ما باید موازنه را در دو میدان طراحی کنیم. این نیز خود نیازمند طرح، برنامه و کاری مستقل و البته پرفرازونشیب است. به‌نظر می‌رسد در انقلاب اسلامی نیز در مقاطعی نمونه‌هایی از این دست وجود داشته است. نام این کار به‌هیچ‌وجه ترور نیست. ممکن است دشمن ما را به ترور متهم کند، اما آنچه انجام می‌شود، پاسخ به ترور دشمن و در حقیقت، قصاص است.

* قصاصِ عاملان شهادت، فقط یک موضعِ حقوقی یا شعار نیست؛ نیازمند اعداد قوه، هزینه‌کردِ هوشمندانه، برنامه‌ریزیِ عملیاتی و طراحیِ میدانیِ عینی است که در ترازِ یک راهبردِ اجرایی تعریف شود

همان‌طور که موشک می‌سازیم و پهپاد تولید می‌کنیم تا پایگاه دشمن را هدف قرار دهیم، باید برای اجرای قصاص نیز طراحی و برنامه‌ریزی کنیم. بله، باید کار خود را در این زمینه نیز انجام دهیم.

من مدتی به این فکر می‌کردم که ما اساساً در جهان، در برابر دیوان‌های موجود، به یک قوه قضائیه اسلامی نیاز داریم. باید یک نظام قضایی اسلامی داشته باشیم تا کسانی که به حقوق بشریت تجاوز و تعدی می‌کنند ـ نه فقط به حقوق ما، بلکه به حقوق ملت‌های دیگر و آحاد انسان‌ها ، در آن محاکمه‌ای علنی و آزاد شوند. اجرای حکم نیز باید انجام گیرد و وکلای آنان هم در دادگاه حضور داشته باشند و با آزادی کامل از حقوقشان دفاع کنند.

یعنی باید یک دادگاه رسمی، اما مبتنی بر احکام الهی، تشکیل شود تا روشن گردد حکم اسلام درباره این افراد چیست.

پس از آن نیز باید حکم صادر شود؛ آن هم نه فقط درباره این اشخاص و نه فقط درباره ایران. به نظر من، این مسئله هم اشخاص حقیقی را دربرمی‌گیرد، هم شخصیت‌های حقوقی، هم دولت‌ها و هم شرکت‌ها؛ یعنی همه کسانی که به مردم تعدی می‌کنند، چه در عرصه سیاسی، چه فرهنگی، چه اقتصادی. کسانی که خون مردم را می‌ریزند و ملت‌ها را در معرض استعمار قرار می‌دهند، باید حتماً محاکمه شوند. پشتوانه اجرای این احکام نیز از یک‌سو آگاهی‌بخشی به ملت‌هاست و از سوی دیگر، توانمندسازی آنان برای احقاق حقوقشان تا حد امکان.

* قصاصِ عادلانه، نیازمند دستگاه قضاییِ اسلامی، احکامِ روشن و پشتوانهٔ اجراییِ قدرتمند

اکنون به نظر من، یکی از راه‌های تحقق قصاص این است که ما یک دستگاه قضایی مبتنی بر قضاوت اسلامی داشته باشیم تا احکام هر یک از این افراد و مجموعه‌ها به‌صورت روشن مشخص شود. برخی از این احکام بسیار روشن است و برخی دیگر ممکن است ابهام داشته باشد؛ اما وقتی حکم روشن شد، باید ظرفیت اجرای آن نیز فراهم شود. اجرای حکم نیز خود نیازمند برنامه‌ریزی است. امروز هم دستگاه‌های قضایی بین‌المللی که پدید آورده‌اند، برای خود پشتوانه ساخته‌اند؛ از نظام بین‌الملل گرفته تا حتی قدرت نظامی که ضامن اجرای احکام آنهاست.

بنابراین، ما حتماً باید منظومه‌ای از توانایی‌های اجرایی داشته باشیم تا بتوانیم جلوی ترور را بگیریم و قدرت قصاص داشته باشیم؛ یعنی هم حکم صادر شود و هم آن حکم به اجرا برسد. باید روشن باشد که این اقدام، ترور نیست، بلکه ما از یک دستگاه قضایی منطقی و معقول برخورداریم که داوری می‌کند؛ چنان‌که خدای متعال می‌فرماید:

وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ

(۱۷۹ سوره بقره)

اساساً اگر قصاص کنار گذاشته شود، حیات جامعه بشری در معرض خطر قرار می‌گیرد.

یکی از کارکردهای مهم قصاص، بازدارندگی جبهه حق در برابر جبهه باطل است. آنان دست به اقداماتی می‌زنند و اگر موازنه در این عرصه‌ها به سود آنها رقم بخورد، امنیت دنیای اسلام و جبهه حق را بر هم می‌زنند.

ازاین‌رو، قصاص چیزی نیست که بتوان آن را کنار گذاشت. حتماً باید برای برقراری موازنه در حوزه قصاص طراحی کرد. به همین جهت عرض کردم که پشتوانه این امر نیز می‌تواند یک دستگاه قضایی باشد. حال اگر هنوز آن قوه قضائیه اسلامی در سطح بین‌المللی شکل نگرفته، دست‌کم در کشور خود ما باید این مسئله مورد توجه باشد. البته دستگاه قضایی بین‌المللی اسلامی هنوز تولید نشده و ساختار آن پدید نیامده است؛ در حالی که به‌نظر من، این ساختار حتماً باید ایجاد شود.

ما اکنون در شرایط نظم جدید جهانی هستیم و یکی از ضرورت‌های این دوران، ایجاد ساختارهای نوین است. ما باید هم‌پیمان‌های جدیدی برای خود تعریف کنیم و در این میان، ایجاد یک ساختار قضایی بین‌المللی، موازی با دستگاه قضایی غرب در جهان، از حیاتی‌ترین اقدامات است.

الهیات جنگ و تبیین میدان؛ دو بال مهم رسانه در روایت فتح؛ آیا جمهوری اسلامی ایران این جنگ را باخته است؟

این حرکت، رویکردی کاملاً منطقی است؛ نباید اجازه داد این اقدامات در قالب ترور یا ایذا تعریف شود، بلکه باید یک فعالیت قانونیِ روشن، با مبانی قضاییِ متقن باشد که حتماً به مرحله اجرا نیز می‌رسد. این دستگاه قضایی باید به پشتوانه‌ای مجهز باشد که نه‌تنها از ترور جلوگیری کند، بلکه قدرت «قصاص» را نیز داشته باشد.

ما در برابر ترور ایستادگی کرده و قصاص خواهیم کرد؛ چرا که حق داریم خونخواهی کنیم. اما باید بدانیم هنگامی که خونی پاک و ارزشمند ریخته می‌شود، این واقعه باید به حرکتی سترگ در مسیری تبدیل شود که هدف آن خون‌بهای آن را محقق سازد.

به عنوان مثال، در واقعه عاشورا با جریان انتقام مواجه هستیم، اما باید تأمل کنیم که این انتقام چگونه محقق می‌شود؟ انتقام حقیقی باید در سایه «عاشورای امت» شکل بگیرد؛ به گونه‌ای که جامعه با بصیرت، دشمن را بشناسد، موضع‌گیری کند و صف‌بندی نماید. در این مسیر، در کنار شدت روحی و اراده، فراهم آوردن امکانات نظری و عملی (سخت‌افزار و نرم‌افزار) ضروری است تا در نهایت، تحت سایه حضرت امام زمان (عج)، حرکتی بزرگ رقم بخورد که همان انتقام واقعی باشد.

مراحل این تکامل در زیارت عاشورا تبیین شده است. اگر به حادثه عاشورا تنها به چشم یک نبرد کوتاه در یک روز نگاه کنیم، تفاوت آن با دیگر جنگ‌های تاریخ اندک خواهد بود؛ اما اگر درک کنیم که این واقعه چنان عظمت و ابعادی دارد که زمین و آسمان و تمام مسلمانان را تکان داده است، به حقیقت آن پی خواهیم برد؛ همان‌گونه که در زیارت می‌خوانیم: «عَظُمَتِ الرَّضِیَّةِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِیبَةِ بِکَ عَلَیْنَا وَ جَمِیعِ الْإِسْلَامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ السَّمَاوَاتِ عَلَی جَمِیعِ أهلها السموات....

حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام با حرکتی قهرمانانه و در عین حال مظلومانه، جهان را دگرگون ساختند. این حرکت عظیم، در مراحل بعدی به طرح انتقام تبدیل می‌شود. خواه بخواهیم یا نخواهیم، همهٔ قوای عالم در اختیار این خون پاک قرار می‌گیرند تا خونخواهی محقق شود. از فرشتگانی که نازل شدند و به آنان گفته شد بعداً بیایند، تا همهٔ توان امتی که ساخته می‌شود؛ امتی که بصیرت تاریخی پیدا می‌کند، صف‌بندی را می‌فهمد و میان جبههٔ حق و باطل تمایز قائل می‌شود.

این نبرد، نبرد میان ابن‌زیاد و عمرسعد با سیدالشهدا نیست؛ حتی میان یزید و سیدالشهدا نیز نیست. این، نبرد میان دو جبههٔ تاریخی است. «فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً...» این جریان، به صف‌بندی بدل می‌شود؛ به برائت که همان جهاد کبیر است؛ تا نگذارد دشمن، جبههٔ حق را در خود منحل کند. سپس به صف‌آرایی و قتال می‌انجامد و نهایتاً به خونخواهی در رکاب امام زمان علیه‌السلام منتهی می‌شود. این مراحل، سلوک اجتماعی و فردی را بر محور عاشورا سامان می‌دهد.

وقتی این مسیر محقق شود، جبهه‌ای شکل می‌گیرد که نیازمند امام منصوری است تا با نصرت الهی، این کار بزرگ را ممکن سازد. خونخواهیِ حقیقی، به این سادگی رقم نمی‌خورد؛ مگر با وجود امام منصوری که همهٔ قوای عالم را در خدمت این هدف قرار دهد.

پس این، طرحی بزرگ است. این طرح، نخست نیازمند شناختِ عظمتِ خونی است که باید انتقامش گرفته شود. باید واقعه را با تمام عظمت بشناسیم، سپس صف دشمن و صف حق را تشخیص دهیم و میان آن دو، موضع‌گیری و صف‌آراییِ قتالی شکل بگیرد. ائمهٔ معصومین علیهم‌السلام این مسیر را دنبال می‌کنند و ما باید در چارچوب طرح آن امامان بزرگ حرکت کنیم.

این طرح، در عین اینکه نیازمند سرعت و پرهیز از فوت وقت است، چنانکه نباید حتی یک ساعت را از دست داد ـ اما به هیچ‌وجه به معنای دولت‌مستعجل‌طلبی نیست. «سارِعُوا» یا «سابِقُوا»؛ اما این کار بزرگ، زیرساخت‌ها و مقدماتی می‌طلبد.

همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند: «مجازات آمریکا این است که از منطقه بیرون برود» و انتقام خون شهید سلیمانی، به همین شکل محقق می‌شود.

طراحی‌هایی که پیش از این، در چارچوب انقلاب اسلامی آغاز شده بود، با طراحی جدی‌تری برای جنگ منطقه‌ای با آمریکا دنبال شد. این کار، زیرساخت می‌خواست؛ بیش از همه، آمادگی ذهنی، همگرایی و همدلی میان مؤمنین و نیز فضاسازی جهانی برای اثبات حقانیتِ این مواجهه. رهبر معظم انقلاب، روز اول طراحی‌های خود را ارائه کردند و در روزهای آخر نیز تأکید فرمودند که اگر جنگی آغاز شود، منطقه‌ای خواهد بود. شهید سلیمانی نیز جان خود را در این مسیر نهاد.

یعنی هم حکم صادر کند و هم آن را اجرا نماید تا در جهان معلوم باشد که ما بر اساس یک دستگاه قضایی عقلانی داوری می‌کنیم؛ چرا که:

"وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ".

اگر حقیقت قصاص از جامعه بشری سلب شود، کل حیات انسان در معرض خطر قرار می‌گیرد.

یکی از کارکردهای اصلی قصاص، ایجاد بازدارندگی برای جبهه حق در برابر جبهه باطل است. اگر دشمن بداند موازنه قوا به نفع اوست، امنیت دنیای اسلام را بر هم می‌زند. از این رو، نمی‌توان از طراحی برای موازنه در قصاص چشم‌پوشی کرد. حتی اگر هنوز ساختار قضایی بین‌المللیِ اسلامی به‌طور کامل مستقر نشده است، باید در داخل کشور این زیربناها ایجاد شود.

باید توجه داشت که انتقام، با صبری استراتژیک و بر مدار تدبیر الهی گره خورده است. در روایت است که امام زمان (عج) در مقابل حوادث صبر می‌کنند، زیرا ایشان "خزانه‌دار اسرار تدبیر خدا" هستند. پس اگر می‌گوییم این یک طرح درازمدت است، به این دلیل است که باید جبهه حق ساخته شود، صف مؤمن از منافق جدا گردد و درجاتی از ایمان شکل بگیرد تا در نهایت جبهه‌ای فراهم آید که نه برای مطامع مادی، بلکه با شعار یا لثارات الحسین به میدان بیاید. اگر انسانی در این تراز تربیت نشود، با انگیزه‌های شخصی وارد میدان می‌شود و این دیگر "انتقام خون امام حسین (ع)" نخواهد بود.

در همین راستا، فرمایش مقام معظم رهبری درباره شهادت حاج قاسم سلیمانی مبنی بر اینکه "انتقام سخت، اخراج آمریکایی‌ها از منطقه است"، نمونه‌ای از همین طراحیِ کلان است. آیا طرح ریختن برای اخراج اشغالگران، منفک از خون‌خواهی و قصاص است؟ قطعاً خیر. ما باید در دو میدان طراحی کنیم: یکی "اعداد قوّه" (آماده‌سازی قدرت) برای انتقام نهایی و دیگری برنامه‌ریزی دقیق برای قصاص. نام این کار به هیچ‌وجه ترور نیست؛ این پاسخ به ترور دشمن و اجرای حکم عدالت است.

امروز همان‌گونه که موشک و پهپاد می‌سازیم تا پایگاه دشمن را هدف قرار دهیم، باید برای اجرای قصاصِ متجاوزان نیز طراحی کنیم. من معتقدم ما به یک قوه قضائیه اسلامی در سطح جهان نیاز داریم تا نه فقط به حقوق ما، بلکه به حقوق همه انسان‌های تحت ستم رسیدگی کند. باید دولت‌ها، شرکت‌ها و شخصیت‌های حقوقی و حقیقی که به مردم تعدی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی می‌کنند یا خون بی‌گناهان را می‌ریزند، در محاکمه‌ای علنی و با حضور وکلایشان بازخواست شوند. راه پشتوانه اجرایی این طرح نیز، آگاهی‌بخشی به ملت‌ها و توانمندسازی آنان برای احقاق حقوقشان است.

الهیات جنگ و تبیین میدان؛ دو بال مهم رسانه در روایت فتح؛ آیا جمهوری اسلامی ایران این جنگ را باخته است؟

*از سنت الهی تا عزم ملی؛ نقشه راه پیروزی

ما حتماً باید بدانیم که حق پیروز است و در هر درگیریِ حق و باطل، روایت ما باید روایت فتح باشد. این یک توهم یا خیال نیست؛ درگیری همواره در مدار فتح است، اما این فتح قواعدی دارد.

من ابتدا یک جمله از امام شهیدمان، بخوانم:

ایشان می‌فرمایند: «امید و نگاه بنده نسبت به آینده این کشور خیلی روشن است. بنده می‌دانم که خدای متعال اراده فرموده است این ملت را به متعالی‌ترین درجات برساند.

بدانید که ان‌شاءالله ملت ایران، به برکت اسلام و به برکت نظام اسلامی، بدون تردید به عالی‌ترین درجات خواهد رسید؛ ملتی در حد و اندازه ملت ایران، این ملت بزرگ که پرچم‌دار یک تمدن و یک نهضت بزرگ جهانی در مقابل رنسانس است. و بدانید که توطئه دشمن، خرابکاری دشمن، حمله دشمن و ضربه دشمن هیچ اثری نخواهد داشت و به معنای واقعی کلمه، دشمن هیچ غلطی نخواهد توانست بکند.»

سؤال من این است: آیا دشمن غلطی کرده یا نکرده است؟

مقصود از «هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» این نیست که اگر شما بایستید و طرح را درست پیش ببرید، دشمن به اهدافش می‌رسد؛ بلکه یعنی شما به اهداف خودتان می‌رسید و او به مقصودش نمی‌رسد. معنای این عبارت چیست؟ اگر امام می‌فرمودند آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، یعنی آمریکا نمی‌تواند به ما ضربه اقتصادی بزند؟ در حالی که آمریکا بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی جهان است، بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان است و گسترده‌ترین روابط را با دولت‌ها و ملت‌ها دارد.

پس چرا نمی‌تواند برای ما مضیقه ایجاد کند؟ این نگاه، یک تصور ساده است؛ حتی هیچ کودکی هم این‌گونه فکر نمی‌کند. پس چرا امام بزرگوار ما این‌گونه فرمودند؟

امام شهید اینجا می‌فرمایند ما پیروزیم و دشمن هیچ غلطی نمی‌تواند بکند؛ یعنی دشمن می‌خواهد چه کار کند؟ دشمن می‌خواهد این ملت را در جهان هاضمه خود هضم کند؛ می‌خواهد فرهنگ، سیاست و اقتصادش را ـ به تعبیر امام شهید ـ ببلعد. این بلعیدن فقط اقتصادی نیست. دشمن احساس می‌کند پرچمی در برابر فرهنگ او برافراشته شده و در عالم قد علم کرده است؛ می‌خواهد این پرچم را بیندازد و آن را هضم کند. اما آیا می‌تواند؟ این لقمه، خیلی بزرگ‌تر از جهاز هاضمه اوست.

*تجلی زیبایی در متنِ بلا؛ روایتِ زینبی از شکست‌ناپذیری حق

وقتی از مسیر الهی فاصله بگیریم، شکست می‌خوریم؛ اما مسیر خدا هرگز با شکست روبه‌رو نمی‌شود. حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) به تعبیر امام شهیدمان، پیشگام «جهاد تبیین» بودند. ایشان بودند که نخستین روایت را از عاشورا ارائه دادند؛ وگرنه دشمن روایت دیگری از این واقعه می‌ساخت. روایت حضرت، «روایت فتح» است.

ما به‌حسب ظاهر، ضربه‌ای بزرگ‌تر از عاشورا نداشتیم که دستگاه شیطان بتواند بر جبهه حق وارد کند؛ مصیبتی که حتی در بارگاه قدس نیز بازتاب یافت. دشمن تلاش کرد این واقعه را به عنوان یک شکست قطعی روایت کند؛ با این منطق که: «در نصفِ روز، مردانشان کشته و زنانشان اسیر شدند و کار تمام شد.» اما آیا واقعاً اسلام تمام شد؟ خیر، اسلام ماندگار گشت.

در شام، کسی به امام سجاد (علیه‌السلام) گفت: «دیدید که شکست خوردید؟» حضرت فرمودند: «صبر کن تا مؤذن اذان بگوید؛ آن وقت معلوم می‌شود چه کسی پیروز شده است؛ گفتمان ما ماندگار است یا گفتمان شما؟» پیروزی در چیست؟ گاهی ضربه‌های ظاهری می‌خوریم، مانند آنچه در جنگ احد رخ داد، اما نگاه زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) دقیقاً همان نگاه قرآنی است.

همه مخاطبان ارجمند، آن صحنه تاریخی در دارالاماره کوفه را به یاد دارند؛ جایی که کوفه مرکز حکومت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بود و اکنون سر مطهر سیدالشهدا (علیه‌السلام) در مقابل ابن‌زیاد قرار داشت و اهل‌بیت علیهم السلام را به عنوان اسیر به آنجا برده بودند. در آن لحظه، بنی‌امیه خود را پیروز مطلق می‌پنداشت. ابن‌زیاد با بددهنی و غرور رو به حضرت کرد و گفت: «دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ کار خدا را چگونه دیدی؟»

حضرت در پاسخ فرمودند: «ما رأیتُ إلّا جمیلاً»(جز زیبایی چیزی ندیدم). میان دو طرح تفکیک قائل شدند: یک طرح الهی و یک طرح شیطانی. طرح شما (بنی‌امیه) زشت‌ترین طرح ممکن است؛ طرحی بر پایه کشتن و اسیر کردن، درست همان کاری که امروز دشمنان انجام می‌دهند. اما طرح خدا سراسر زیبایی است.

حضرت در ادامه به دو نکته قرآنی اشاره کردند؛ نخست فرمودند:

هؤلاء قوم کتب الله علیهم القتل، فبرزوا إلی مضاجعهم، وسیجمع الله بینک وبینهم، فتحاج وتخاصم...

اینان قومی بودند که با خدا عهد شهادت بسته بودند و خدای متعال این عهد عاشقانه را پذیرفت. آنان تلاش کردند تا از موانع عبور کنند، به عهد خود وفا نمایند و پای خون خود ایستادند. آیا این شکست است؟ قطعاً خیر، این عینِ پیروزی و رسیدن به مقصود است.

* آیا انسانی که عاشقانه با خدای خود عهد می‌بندد و تا پای جان بر سرِ پیمانش می‌ایستد، شکست‌خورده است؟

هنگامی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در مسیرِ عزیمت به صفین از همین سرزمین کربلا عبور می‌کردند، جملاتی درباره این مکان فرمودند؛ ایشان از «مَصارعِ عُشّاق» (مقتلِ عاشقان) سخن گفتند؛ جایگاهی که پیش از آن سابقه نداشت و پس از آن نیز دیگر تکرار نخواهد شد. این روایت، روایتی متفاوت از شکست است و دقیقاً با مضمون این آیه شریفه همخوانی دارد: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَیٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ».

مؤمنان با خدا عهدی دارند؛ همان‌طور که امیرالمؤمنین فرمودند مصداق اصلی این آیه، خود ایشان و بزرگانی چون حضرت حمزه و حضرت جعفر طیار بودند که پیمان بستند تا پای جان، از اسلام و طرح مقدسِ رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) دفاع کنند. آنان به عهد خود وفا کردند و رفتند، و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز در انتظارِ پیوستن به آنان بود. آیا شهادت در راه خدا شکست است؟ آیا شهادت حضرت امیر در محراب مسجد کوفه، شکست بود یا پیروزی؟

این سخن از سرِ توهم نیست؛ شهادت، عینِ پیروزی است. وقتی دشمن در برابرِ مقاومتِ سیدالشهدا مجبور می‌شود تمام اصولی که ظاهراً از آن دم می‌زد را زیر پا بگذارد و باطنِ پلید خود را عیان کند، این آغازِ فروپاشیِ منطقِ باطل و شروعِ تحولی بنیادین در فرهنگِ جهانی است. تقابلِ جبهه حق و باطل، همواره در مدارِ فتح است؛ چرا که ایستادگی بر سرِ عهدِ الهی، حتی در اوجِ مظلومیت، بذرِ بیداری و پیروزی را در عمقِ تاریخ می‌کارد.»

الهیات جنگ و تبیین میدان؛ دو بال مهم رسانه در روایت فتح؛ آیا جمهوری اسلامی ایران این جنگ را باخته است؟

*نقد در مسیر فتح؛ بازسازی جبهه حق و رسوایی باطل

مؤمن حتماً باید به خود بازگردد و خویشتن را نقد کند. اساساً نقد، در مسیر فتح معنا پیدا می‌کند؛ شکست مطلق که نقد و آسیب‌شناسی ندارد. بنابراین ما به‌هیچ‌وجه نباید روایت خود را به روایت شکست تبدیل کنیم.

اگر در مسیر فتح حرکت می‌کنید و طرح فتح دارید، در درون همین طرح می‌توانید خود را بازسازی کنید، آسیب‌ها را بشناسید و صف مؤمنان را از صف منافقان جدا سازید. اساساً یکی از برنامه‌های بلندمدت انبیا، تفکیک صف مؤمن از منافق بوده است.

در قرآن کریم نیز به این حقیقت اشاره شده است. ظاهر آیه درباره فتح مکه است؛ آنجا که می‌فرماید اگر مؤمنانی در مکه نبودند، بساط کفار زودتر جمع می‌شد. در روایات نیز آمده است که یکی از علت‌های تأخیر ظهور، همین تفکیک صف‌هاست؛ باید مؤمنانی که هنوز در جبهه مقابل‌اند، جدا شوند و به حضرت ملحق گردند. از سوی دیگر، عده‌ای نیز از جبهه ایمان فاصله می‌گیرند و به سوی دیگر می‌روند. طراحی الهی به‌گونه‌ای است که امکان تغییر مسیر وجود دارد؛ ممکن است مؤمنی به کفر گرایش پیدا کند و کافری به ایمان برسد.

بنابراین، طرح فتح، طرحی دارای منطق، استدلال و تفکیک است. در این مسیر، صف‌ها از یکدیگر جدا می‌شوند و جبهه حق و باطل آشکارتر می‌گردد. این یک طرح بزرگ الهی است.

اگر ما بر مسیر حق بایستیم، دشمن ناگزیر رسوا می‌شود. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه‌السلام، باطلِ محض هیچ‌گاه طرفدار ندارد؛ ازاین‌رو، باطل همواره خود را با حق درمی‌آمیزد تا بتواند بر افکار و دل‌ها مسلط شود. شیطان نیز از همین نقطه استیلا پیدا می‌کند.

آنان که شعار حق، حقوق بشر، آزادی و دفاع از ملت‌ها سر می‌دهند، وقتی شما استقامت می‌کنید، ناچار می‌شوند نقاب از چهره بردارند. در اینجاست که امپراتوری آمریکا و غرب عریان می‌شود و روشن می‌گردد آنچه با نام دموکراسی، آزادی و حقوق بشر معرفی می‌شود، در حقیقت یکی از خشن‌ترین و ظالمانه‌ترین نظام‌های سلطه است.

رهبر شهید ما در ماجرای طوفان الاقصی بارها فرمودند که دیگر از تمدن غرب سخن نگویید؛ کدام تمدن؟ چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ آیا آنان دوست دارند نقاب از چهره‌شان برداشته شود؟ نه؛ اما وقتی شما مقاومت می‌کنید، آنان ناچار می‌شوند چهره واقعی خود را آشکار کنند.

یزید و ابن‌زیاد نیز به‌هیچ‌وجه مایل نبودند خون سیدالشهدا علیه‌السلام را بریزند؛ می‌دانستند این کار پرهزینه است. اما وقتی حضرت ایستادگی کردند و بیعت نکردند، آنان ناچار شدند باطن خود را آشکار کنند. سیدالشهدا علیه‌السلام فرمودند: «لا أُعْطیکُمْ بِیَدی إِعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا أَفِرُّ فِرارَ العَبید»؛ نه دست ذلت به شما می‌دهم و نه همچون بردگان می‌گریزم. منطق عاشورا همین است: «هیهات منّا الذلّة».

وقتی جبهه حق چنین می‌ایستد، جبهه باطل ناچار می‌شود دست به خشونت بزند و حقیقت خود را نشان دهد. مسیر پیروزی از همین‌جا گشوده می‌شود. خدای متعال اگر می‌خواست، می‌توانست دستگاه شیطان را یک‌شبه در هم بشکند؛ اما مسئله این است که باید اتفاقی بزرگ در عالم رخ دهد، و آن اتفاق در حال وقوع است.

اگر شما در مدار حق باشید، حق پیروز است؛ زیرا در این درگیری میان حق و باطل، خدای متعال با جبهه حق است.

یکی از نکاتی که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به ابن‌زیاد فرمودند، همین بود. ایشان به او فهماندند که تو بسیار کوتاه‌بین هستی اگر گمان می‌کنی جنگی تمام شده و اکنون می‌توانی برنده و بازنده را تعیین کنی. این درگیری تازه آغاز شده است. خدای متعال شما را در صحنه‌ای گرد خواهد آورد؛ آنجا محاجه و مخاصمه خواهد بود و آن روز معلوم می‌شود پیروز حقیقی کیست.

پس این درگیری، داوری دارد و داور آن خداست. خدای متعال در دل همه سختی‌ها، اراده کرده است تاریخ را به‌سوی پیروزی حق و تحقق طرح نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تغییر دهد.

*منطقِ صبر و حقیقتِ ایام‌الله در طرح بزرگ الهی

نبی مکرم اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در مسیرِ بنای عالم بر مدار توحید و ویران کردنِ بتکده‌ها، در اوجِ دشواری‌ها می‌فرمودند: «فَاصْبِرْ حَتَّیٰ یَحْکُمَ اللَّهُ»؛ این دعوا حکمی دارد و آن حکم، از آنِ خداست. اگر شما عظمت این طرح و «ایام‌اللهِ» نهفته در آن را درک نکنید، دچار احساس شکست خواهید شد. خداوند به حضرت موسی (علیه‌السلام) دستور داد: «وَذَکِّرْهُم بِأَیَّامِ اللَّهِ»؛ ایام‌الله، روزهای پیروزی حق است. برای کسانی که پای طرح انبیا می‌ایستند و در برابر سختی‌ها، صابر و شاکرند، این ایام‌الله نشانه‌های راه است. ایام‌الله روزهای پیروزی حق‌اند که از سقوط فرعون آغاز شده و در روزهای ظهور، رجعت و قیامت به اوج می‌رسند.

وقتی طرح بزرگ است، مراحلِ رشدِ آن نیز بزرگ خواهد بود. چالشِ اصلیِ انبیا، تربیتِ انسان‌های بزرگ بود، اما فرعون و نظام‌های فرعونی می‌خواستند انسان را «پوچ» کنند. تمدن غرب نیز با مدلِ فرعونی‌اش، به دنبالِ ساختنِ انسانی است که تمام خوف و طمعش در دنیا خلاصه شود تا راحت‌تر مطیع گردد. اما «مسیرِ فتح»، مسیرِ ساختنِ امتی است که صف‌بندی‌ها را شفاف کند، دشمن را از دوست جدا سازد و مؤمنان را در درجاتِ ایمان به رشد برساند. این طرحی است که خون سیدالشهدا (علیه‌السلام) پای آن ریخته شده است.

* حال، پرسشی اساسی مطرح می‌شود: آیا نظام سلطه در کوتاه‌مدت به اهدافِ خود رسید؟

آیا با تمام فشارهای اقتصادی، توانست تغییری در اراده ملت‌ها ایجاد کند؟ وقتی به واقعیت‌های میدان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که موازنه به نفعِ جبهه باطل تغییر نکرده، بلکه در بسیاری از عرصه‌ها، جریانِ رکود و فشار به نفعِ جبهه حق شکسته شده است.

بنابراین، اولاً معلوم می‌شود که آن‌ها هم در این کارزار، دستاوردِ راهبردی نداشته‌اند. اما ثانیاً، باید تفاوتِ بنیادینِ جبهه حق با جبهه باطل را در همین‌جا جست‌وجو کرد.

*روایت فتح در منطق سوره حدید؛ شهید، برنده تاریخ است نه باخته آن

خدای متعال در سوره حدید، وقتی طرح عظیم نبی اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را مطرح می‌کند، افق بسیار بلندی را پیش روی مؤمنان می‌گشاید. پیش از ورود به این طرح، شش آیه نخست سوره با آن آیات شگفت توحیدی آغاز می‌شود:

«هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ».

گویی خدای متعال ابتدا عظمت فاعل این طرح را نشان می‌دهد، سپس می‌فرماید: به خدا و رسول او ایمان بیاورید و امکانات خود را در این مسیر هزینه کنید. هشدار می‌دهد که دیر نکنید؛ زیرا میان «قبلِ فتح» و «بعدِ فتح» تفاوت بسیار است.

منطق قرآن این است که پیش از ظهور نتایج، پیش از آن‌که فتح آشکار شود، باید در کنار امام ایستاد. ارزش حقیقی از آنِ کسانی است که در دوره «قبل‌الفتح» وارد میدان می‌شوند، جان و مال خود را در این راه می‌گذارند و پیش از آن‌که ثمرات ظاهری آشکار شود، به این طرح الهی می‌پیوندند. قرآن تصریح می‌کند که اینان چیزی را از دست نداده‌اند. آنچه در راه خدا تقدیم می‌شود، از بین نمی‌رود، بلکه مضاعف می‌شود: «إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ». خدای متعال امکانات آنان را افزون می‌کند و آنان را به «اجر کریم» می‌رساند؛ اجری که خودِ سوره حدید آن را در افق قیامت توضیح می‌دهد.

سپس گام را فراتر می‌گذارد و می‌فرماید: آنان که به خدا و رسول ایمان آوردند، «صدیقین» و «شهدا» هستند. یعنی برندگان حقیقی این میدان‌اند. پس چنین نیست که اگر کسی در دوره «قبل‌الفتح» جان خود را در این مسیر داد، از صحنه حذف شده یا زیان کرده باشد. یکی از ارکان اساسی «روایت فتح» همین است: شهید، حذف‌شده تاریخ نیست؛ پیروزِ تاریخ است.

سوره آل‌عمران نیز همین منطق را در روایت فتح میکند ازجنگ احد بیان می‌کند:

«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ». در منطق الهی، کشته‌شدگان راه خدا مرده نیستند؛ زنده‌اند، نزد پروردگارشان روزی می‌خورند و به فضل الهی شادمان‌اند.

اینجاست که تفاوت بنیادین نگاه توحیدی با نگاه‌های مادی و مارکسیستی روشن می‌شود. در طرح‌های صرفاً زمینی، آنان که در میانه راه از میان می‌روند، گویی زیر ارابه تاریخ له می‌شوند تا دیگران به قله برسند؛ در آن منطق، این‌ها «باخته‌های تاریخ»‌اند. اما در منطق قرآن، شهدا هرگز باخته تاریخ نیستند. آنان خود به مقصد رسیده‌اند، متنعم به فضل الهی‌اند، و مسیر آیندگان را نیز مشاهده می‌کنند. قرآن می‌فرماید اینان نسبت به کسانی که هنوز به آنان ملحق نشده‌اند، بشارت و شادی دارند؛ یعنی هم خود در متن پیروزی‌اند و هم استمرار این مسیر را می‌بینند. این، مقامی فراتر از هر کامیابی ظاهری دنیاست.

اگر کسی به بهره‌ای ظاهری از دنیا برسد و سپس دنیا را ترک کند، نهایتاً از آن به «تمتع» تعبیر می‌شود؛ بهره‌ای محدود و زودگذر. اما اگر انسانی در مسیر حق به شهادت برسد، آیا می‌توان گفت او صرفاً بهره‌ای اندک برده است؟ هرگز. شهادت در منطق قرآن، نه تمتعِ محدود، بلکه وصول به حیات برتر و حضور در متن پیروزی الهی است.

از همین‌جاست که «روایت فتح» معنا پیدا می‌کند: در این روایت، پیروزی فقط به غلبه ظاهری و فوری سنجیده نمی‌شود؛ بلکه هر کس در این طرح الهی، پیش از فتحِ آشکار، صادقانه بایستد و جان و مال خود را تقدیم کند، در شمار برندگان قطعی تاریخ قرار می‌گیرد.

*زیارت ناحیه؛ مصیبت در افق روایت فتح، نه احساس شکست

زیارت ناحیه مقدسه سراسر بیان مصیبت و سوگواری است. در نقلی که از سید مرتضی نقل شده و اندکی با نقل مشهور تفاوت دارد، برای آغاز این زیارت دستورالعملی ذکر شده است: انسان در کنار گودی قتلگاه بایستد، ابتدا آن ده آیه را بخواند و سپس زیارت ناحیه مقدسه را قرائت کند.

این توصیه از آن روست که اگر کسی بدون توجه به روایت قرآنیِ حادثه عاشورا، تنها با جنبه مصیبت به این واقعه بنگرد، ممکن است دچار احساس شکست شود. حال آنکه با تأمل در منطق قرآن درمی‌یابیم که شیعه هرگز در طول تاریخ از عاشورا احساس شکست نکرده است؛ بلکه همواره در کنار احساس مظلومیت، احساس عزت نیز داشته است. همین جمع میان مظلومیت و عزت، شیعه را ساخته و به حرکت درآورده است. اگر این حادثه در نگاه شیعه به معنای شکست بود، هرگز چنین حرکت تاریخی و ماندگاری شکل نمی‌گرفت.

*غیبت در منطق الهی، نشانه شکست نیست؛ مرحله‌ای از تحقق طرح بزرگ انبیا است

شهادت رهبر الهی یا حتی غیبت او، در منطق توحیدی، هرگز به معنای شکست نیست؛ همان‌گونه که در سیره انبیا نیز دوره‌هایی از غیبت، انزوا، پنهانی و دوری از صحنه ظاهری وجود داشته است، اما هیچ‌کدام نشانه ناکامی طرح الهی نبوده است.

الهیات جنگ و تبیین میدان؛ دو بال مهم رسانه در روایت فتح؛ آیا جمهوری اسلامی ایران این جنگ را باخته است؟

مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال‌الدین نقل می‌کند که وجود مقدس حضرت بقیةالله الاعظم(عج) را در خواب دید. حضرت به ایشان فرمودند: درباره من کتابی بنویس. شیخ صدوق عرض می‌کند: من کتاب‌های فراوانی نوشته‌ام. حضرت فرمودند: نه، این بار به روش غیبت انبیا بنویس. پس از این رؤیا، ایشان بیدار شد و کتاب کمال‌الدین را نگاشت. این خود نشان می‌دهد که مسئله غیبت، امری ریشه‌دار در سنت الهی است و پیش از این نیز در مسیر رسالت انبیا سابقه داشته است.

انبیا نیز دوره‌هایی از غیبت و پنهانی را پشت سر گذاشته‌اند. این دوره‌ها نه به معنای تعطیلی راه حق، بلکه بخشی از طرح و تدبیر الهی بوده است. اگر دشمن در نقطه‌ای شما را به پنهان‌زیستی، هجرت یا سکوت ظاهری وادار کند، این الزاماً به معنای شکست نیست. گاهی این، بخشی از مسیر تحقق یک طرح بزرگ‌تر است.

برای مثال، آیا آن دوره‌ای که حضرت موسی(ع) از مصر خارج شد و به سوی مدین رفت، باید شکست طرح الهی تلقی شود؟ آن دوران، دوره ساخته‌شدن، تربیت‌شدن و آماده‌گشتن برای دریافت وحی، عصا، ید بیضا و مأموریت بزرگ الهی بود. آن مقطع، نه شکست، بلکه مقدمه ظهور یک رسالت عظیم بود.

باید طرح انبیا را بزرگ دید. طرح انبیا بسیار بزرگ‌تر از طرح شیطان است؛ هم افقش وسیع‌تر است و هم امتدادش فراتر از دنیا است. این طرح، تنها به یک مقطع کوتاه تاریخی محدود نمی‌شود؛ ظهور دارد، رجعت دارد، برزخ دارد و قیامت دارد. با چنین نگاهی، دیگر نمی‌توان حوادث ظاهری را با معیارهای محدود و مادیِ پیروزی و شکست تحلیل کرد.

کسی که تمام آرمانش در توسعه مادی، رفاه دنیوی و رؤیای آمریکایی خلاصه می‌شود، طبیعتاً پیروزی و شکست را نیز در همان چارچوب تعریف می‌کند. سبک زندگی او، افق نگاه او و معیار داوری او نیز از همان جنس خواهد بود. اما در منطق توحیدی، پیروزی فقط به غلبه ظاهری و دستیابی فوری به قدرت محدود نمی‌شود.

ما نمی‌خواهیم صرفاً با الفاظ، واقعیت‌ها را توجیه کنیم یا به تعبیر رایج، گفتاردرمانی کنیم. سخن این است که اگر نگاه انسان بزرگ نشود، اساساً نمی‌تواند مسیر را درست ببیند و لوازم حرکت در این راه را تشخیص دهد. بدون افق بلند، تحلیل درست نیز شکل نمی‌گیرد.

*من از شما سؤال می‌کنم: آیا سیدالشهدا(ع) و اصحاب باوفایش در کربلا چیزی به دست نیاوردند و دچار باخت مطلق شدند تا تاریخ، دیگران را پیروز بنویسد؟

یا آنکه قله حقیقی پیروزی، از آنِ آنان است؟ مگر نه این است که خطاب «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» شایسته همان ارواحی است که در گودی قتلگاه، به عالی‌ترین مرتبه قرب و فتح رسیدند؟

وقتی انسان طرح الهی را بزرگ ببیند، آن‌گاه بسیاری از آیات و حقایق را به گونه‌ای دیگر می‌فهمد. در آن صورت، کربلا دیگر صرفاً صحنه مظلومیت نیست؛ صحنه ظهور پیروزی در عالی‌ترین مرتبه آن است. از همین منظر است که تأمل در آیات مرتبط و نیز قرائت زیارت ناحیه مقدسه، انسان را به فهم عمیق‌تری از نسبت میان شهادت، غیبت، ابتلا و پیروزی می‌رساند.

*حقیقتِ پیروزی؛ بازخوانیِ مفهومِ «باخت» در هندسه طرح‌های الهی

در تحلیل‌های سطحی و مادی، هرگونه عقب‌نشینی ظاهری یا شهادت رهبران جریان حق، به‌مثابه «شکست» انگاشته می‌شود؛ حال‌آنکه این نگاه، فرسنگ‌ها با منطق توحیدی فاصله دارد. در فرهنگ دینی، «عهد با خدا» (مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ) ملاک اصلی است. وقتی کسی هستیِ خود را با خدا معامله می‌کند و خونش را در پای این عهد می‌ریزد، این معامله در نظام الهی «پیروزی مطلق» است، نه باخت.

پرسش اینجاست: کسانی که در راهِ سردمدارانِ نظام سرمایه‌داری و امپریالیسم جهانی جان می‌دهند، به کجا می‌رسند؟ و آن‌ها که در راه خدا قیام کرده‌اند، چه باختی داده‌اند؟

قرآن کریم در تبیین همین منطق است که می‌فرماید: «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُم بِهِ». در اختلافِ حق و باطل، خداوند «حکم» است؛ و آن‌جا که خدا طرفدارِ جبهه حق است، پیروزی قطعی است. آیاتی همچون «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا...» یا «لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا...»، جملگی گواه آن‌اند که شهادت، ایستگاهِ گشایش است، نه توقف.

*طرحِ بزرگِ الهی؛ افقی فراتر از معادلاتِ دنیوی

حرکتِ انبیاء و اولیای الهی، «طرحی کلان» است که ظهور، رجعت، برزخ و قیامت را در بر می‌گیرد. کسی که افق دیدش محدود به «رؤیای آمریکایی» و توسعه مادی است، پیروزی و شکست را هم در همین چارچوبِ تنگ می‌بیند. اما برای همراهی با حضرت در این طرحِ بزرگ، باید دیدگان را شست و افق‌ها را به بلندای تاریخِ انبیاء رساند. «طرحِ انتظار»، چیزی جز حرکت در این مسیرِ تمدنیِ بزرگ نیست که مراحلِ فتح را یکی پس از دیگری طی می‌کند.

نباید دچار این سوءتفاهم شد که ما «شکست» را با واژه‌پردازی به «پیروزی» تعبیر می‌کنیم؛ خیر. شکست در نظامِ الهی، «خروج از مدار» است. هرجا که خطا کنیم و از مسیرِ ولایت خارج شویم، شکست خورده‌ایم. اما در این صف‌بندیِ تاریخی، یک جبهه کفر و نفاقِ جهانی (نظام سرمایه‌داری لیبرال) قرار دارد که ملت ایران برای برافراشتن پرچمِ «بعثتِ نوین» علیه این تمدن مادی مبعوث شده است. این پرچم، شک نکنید که افراشته خواهد شد؛ چراکه تقدیرِ الهی بر پیروزی این ملت است.

یکی از لوازمِ اصلی در مدارِ فتح، عبور از جغرافیایِ دولت-ملت‌هایی است که نظامِ سلطه برای ما طراحی کرده است. ما باید صف‌بندی‌ها را دوباره تعریف کنیم:

جبهه خودی: شامل تمام حق‌طلبان، حتی اگر در «کاخ فرعون» باشند (مانند مؤمن آل‌فرعون).

جبهه غیرخودی: شامل جریان‌های نفاق در جهان اسلام و وابستگان به نظام سرمایه‌داری جهانی، حتی اگر در ظاهر در جغرافیایِ ما باشند.

آنچه رهبر حکیم انقلاب با عنوان «هم‌سرنوشتی» در جبهه مقاومت مطرح کردند، فراتر از همکاری‌های سیاسیِ متعارف است. این یعنی ما در مسیرِ فتح، یک پیکره واحد هستیم. در این طرحِ بزرگ، اگر درونِ مسیر باشی، پیروز هستی؛ حتی اگر در میدان شهید شوی یا در بستر مرگ، اما پایِ عهدِ امام ایستاده باشی، پیروزیِ تو حتمی است. کسانی که در دوره «قبل‌الفتح» مال و جان خود را در این طرحِ بزرگ صرف می‌کنند، نه تنها بازنده نیستند، بلکه آن‌ها «پیشگامانِ پیروزی» در تاریخِ تمدن نوینِ اسلامی هستند.

*تحلیل راهبردیِ «نسبتِ ایمان و روایت» در مسیرِ پیروزی

هر فتح و پیشروی، لزوماً با چالش‌ها و ریزش‌های احتمالی همراه است. در این مسیر، آسیب‌شناسیِ مومنانه و مشفقانه، نه تنها جایز، که ضروری است. اما باید مرز ظریفی میان «نقدِ دلسوزانه» و «تخریب» قائل شد. فرهنگِ ما فرهنگِ «همز و لمز» (عیب‌جویی و تحقیر) نیست. خطاب قرار دادنِ دوستِ مومن با القابِ ناپسند یا تعمیمِ خطاهای فردی به جریانات، نه تنها گره‌گشا نیست، بلکه خود یکی از موانعِ اصلی در مسیرِ فتح است؛ چرا که دشمن دقیقاً بر همین نقطه تمرکز کرده است.

الهیات جنگ و تبیین میدان؛ دو بال مهم رسانه در روایت فتح؛ آیا جمهوری اسلامی ایران این جنگ را باخته است؟

*نبردِ روایت‌ها؛ سلاحِ اصلیِ دشمن

یکی از بزرگترین موانع در مدارِ فتح، «روایتِ دشمن» است. دشمن با بهره‌گیری از سیاستِ تنظیمِ خبر و بمبارانِ رسانه‌ای، تلاش می‌کند «روایتِ شکست» را به جبهه مومنین تحمیل کند؛ حتی اگر قرائنِ میدانی، خلافِ این را نشان دهد. قرآن کریم در یک هشدارِ جدی به جبهه مومنین می‌فرماید: اگر فاسقی خبری آورد، در آن تحقیق کنید تا ناخواسته موجبِ فتنه و درگیری میانِ خودتان نشوید. دشمن، این «فاسقِ خبرساز» است که هدفش ایجادِ شکاف و «بَغی» (خروج و ستم) میانِ جریانِ حق است.

وقتی ما به «سوءظن»، «تجسس» و «غیبت» در جبهه خودی آلوده شویم، در واقع همان نقشه شیطان را در جبهه خودی پیاده کرده‌ایم. در مقابل، این جبهه کفر و نفاقِ جهانی است که باید صف‌بندیِ صریح داشته باشیم و با جریانِ نفاقِ وابسته به غرب که در جغرافیایِ اسلام نفوذ کرده، کنار نیاییم.

*جبهه امام؛ قلمروِ پیروزیِ محض

چرا می‌گوییم شکست در این مسیر معنا ندارد؟ زیرا جبهه حق، «جبهه همراهی با ولایت» است. وقتی ولیِ خدا در رأسِ این طرح است و نظامِ امر به او نازل می‌شود، این طرح شکست‌ناپذیر است. خروج از این جبهه به معنای شکست است، اما ماندن در این مدار، حتی اگر به شهادت منجر شود، پیروزیِ مطلق است. در این طرحِ بزرگ، اگر «توجه» خود را به ساحت مقدسِ حضرت بقیةالله(عج) گره بزنیم، دیگر «روایتِ فتح» را خواهیم دید.

*علائمِ ظهورِ پیروزی در عصرِ حاضر

برخی گمان می‌کنند پیروزی یعنی غنیمتِ مادیِ آنی؛ در حالی که فتوحاتِ این مسیر، تمدنی و تاریخی است. آیا عاشورا شکست بود؟ خیر، آن آغازِ پیروزیِ تاریخ بود. امروز نیز اگر چشم بگشاییم، فتوحاتِ بزرگی را می‌بینیم:

۱. فروپاشیِ بلوک شرق (شوروی).

۲. در شُرفِ فروپاشی بودنِ نظمِ تک‌قطبیِ سرمایه‌داریِ لیبرال.

رهبر حکیم انقلاب از همان آغازِ رهبری، نسبت به پروژه استعمارِ نوین و جهانِ تک‌قطبی هشدار دادند و امروز شاهدیم که آن نظم جهانی در حال فروپاشی است. ما در دورانِ «پس از فتح» نیستیم، بلکه در میانه مسیرِ بزرگِ فتح هستیم. اگر این «طرحِ بزرگ» را ببینیم، روایتِ ما دیگر «توهمِ فتح» نخواهد بود، بلکه «روایتِ پیروزی‌هایِ قطعی» خواهد بود؛ پیروزی‌هایی که مقدمه‌سازِ ظهورِ ولایتِ عظمی است.

*تحلیل گذار به نظم نوین جهانی؛ از مقاومت تا فتح نهایی

آنچه امروز در پهنه گیتی شاهد آن هستیم، فراتر از درگیری‌های پراکنده جغرافیایی، «تغییر بنیادین در نظم جهانی» است. همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب در جمع دانش‌آموزان تبیین فرمودند، مؤلفه‌های این تغییر بزرگ کاملاً آشکار شده است: «افول گام‌به‌گام آمریکا»، «انتقال قطب قدرت به آسیا» و از همه مهم‌تر «گسترش گفتمان مقاومت» به عنوان یک پارادایم جهانی. آیا کسی می‌تواند مدعی شود که این تحولات محقق نشده است؟

زمانی که اراده‌ای الهی در برابر نظم تحمیلیِ آمریکا ایستاد، بسیاری گمان می‌کردند که تقابلِ یک امتِ کوچک با یک ابرقدرت مادی، نتیجه‌ای جز شکست نخواهد داشت؛ اما امروز آن ایده نوپا به اقیانوسی بی‌کران از مقاومت تبدیل شده است. ما لایه‌های مختلفی از نبرد را پشت سر گذاشته‌ایم؛ از جنگ‌های سخت و نظامی تا جنگ‌های شناختی، دیپلماتیک و اقتصادی. پیروزی‌های فاتحانه ما در این عرصه‌ها، دشمن را به نقطه‌ای از استیصال رسانده است که چاره‌ای جز رویارویی مستقیم نمی‌بیند.

*هزینه دشمن؛ سنجه‌ای برای پیروزی ما

امروز دشمنِ مضطر، مجبور به لشکرکشی مستقیم و درگیری رو در رو شده است. این «مرحله نهایی» است. اگر می‌خواهید بدانید پیروز هستیم یا نه، به میزانِ هزینه‌ای که دشمن برای مقابله با ما صرف می‌کند، بنگرید. جبهه استکبار برای یک لشکر شکست‌خورده، این‌چنین هزینه گزاف و حیثیت‌سوز نمی‌کند.

زمانی در سال ۲۰۰۱، رؤیای جنگ با ایران را در سر داشتند اما جرئت ابراز آن را نمی‌یافتند؛ امروز اما اگر نظام سلطه تمام قد به میدان آمده، نه از روی قدرت، بلکه از سرِ ناچاری و اضطرار است. آن‌ها با یک ملتِ به‌پاخاسته روبرو هستند که خداوند آن‌ها را برای برچیدن بساط فتنه مبعوث کرده است؛ ملتی که خونِ شهیدانش، فتنه‌های دشمن را به خاکستر تبدیل می‌کند.

*شهادت؛ فتحِ قله بندگی و پیروزی تمدنی

در این میان، شهادتِ رهبران بزرگ مقاومت در سنین کهولت و پس از عمری مجاهدت، نه یک نقطه پایان، بلکه قله پیروزی است. شهادت فرمانده‌ای بزرگ در آستانه نود سالگی، آن هم به دست «اشقی‌الاشقیا»، چیزی جز استجابتِ دعای عمری بندگی نیست. او که صادقانه تمنای شهادت داشت، با این عروج خونین، پیروزیِ خود را کامل کرد.

این شهادت‌ها، به تعبیر رهبر انقلاب، یک «بعثت عمومی» ایجاد می‌کند. دشمن خیال می‌کرد با حذفِ فیزیکی فرماندهان، کار را تمام می‌کند؛ اما غافل بود که با ملتی روبروست که در مدارِ فتح حرکت می‌کند. این خون‌ها، نه نشان از شکست، که گواه صادقی بر صدقِ عهدِ مجاهدان با پروردگار و نزدیک بودنِ فروپاشیِ تمدن مادی است. ما در مسیری حرکت می‌کنیم که در آن، چه کشته شویم و چه بکشیم، پیروزی با جبهه حق است؛ چرا که این جبهه، تحتِ عنایت و تدبیرِ امام زمان (عج) اداره می‌شود.

* از خبرگویی تا روایت‌گری؛ ضرورتِ حرکت در مدارِ طرح‌های بزرگ

آیا طرح دشمن برای به هم ریختنِ نظم جهانی و بی‌ثبات کردنِ دنیای اسلام و جبهه مقاومت با شکست مواجه نشده است؟ بله، این همان معنای واقعی «فتوحات» است. اما چرا برخی هنوز در تصورِ «فتح‌های کوچک» گرفتارند؟

باید درک کرد که «فتح»، یک اتفاقِ گذرا نیست؛ بلکه یک «طرحِ بزرگ» است. همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب با تأکید بر مفهوم «تحول»، بر عظمت و دشواریِ این مسیر تأکید می‌فرمایند، ما نیز باید بدانیم که تحول، فراتر از یک تغییر ساده است. کسی که افق دیدش محدود است، نمی‌تواند با انبیا هم‌قدم شود. کسی که با یک «کشمش» گرم می‌شود یا با یک «قاشق ماست» سردش می‌شود، در مقیاسِ عاشورا و مقیاسِ ظهور، توانِ ایستادگیِ سربلند را نخواهد داشت. در حقیقت، کسی که در دورانِ غیبت در مدارِ طرحِ امام زمان (عج) به شهادت می‌رسد، گویی در همان اردوگاه امام زمان حضور دارد که در زمانِ پیروزیِ نهایی است؛ چرا که او در «طرحِ پیروزی» حرکت می‌کند، نه در طرحِ شکست.

*مسئولیتِ رسانه: میانِ «جزئیات» و «سیاستِ تنظیمِ خبر

در این مسیر، رسانه نباید صرفاً به «خبرگوییِ ساده» بسنده کند. خبرگوییِ بدونِ طرح، یعنی سقوط به ذیل طرح‌های الهیاتیِ دشمن. دشمن دارای «سیاستِ تنظیمِ خبر» است؛ آن‌ها در ذیل دستگاه فکری خود، «روایتِ شکست» را برای ما می‌سازند و از طریق جنگ‌های روانی، تلاش می‌کنند ذهنیتِ ما را به سمتِ توهماتِ منفی سوق دهند.

الهیات جنگ و تبیین میدان؛ دو بال مهم رسانه در روایت فتح؛ آیا جمهوری اسلامی ایران این جنگ را باخته است؟

رسانه نباید با تمرکزِ صرف بر جزئیاتِ منفی، ناخودآگاه روایتِ شکست را ترویج کند. وظیفه‌ی رسانه در این دوران، دو اصل است:

۱. ایجادِ امیدِ واقعی (نه امیدِ توهمی)؛ یعنی بازنماییِ واقعیتِ فتح در دلِ سختی‌ها.

۲. آسیب‌شناسی در درونِ روایتِ فتح؛ یعنی نقد و اصلاحِ خودمان، نه تخریبِ جبهه.

*مرزِ نقد و عیب‌جویی؛ مدیریتِ درجاتِ ایمان

در درونِ جبهه‌ی حق، آسیب‌شناسی لازم است، اما نباید به «عیب‌جویی» و «لقب دادن» (مانند خوارج) تبدیل شود. ما باید میانِ «نقدِ دوستانه» و «تخریبِ مومنان» مرز بگذاریم. قرآن کریم در آیه‌ی «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَکُمْ» به ما می‌آموزد که نباید طاعتِ الهی را به موضوعِ نزاع و تفرقه تبدیل کنیم.

ما باید به «درجاتِ ایمان» احترام بگذاریم. نباید به کسی که در مرتبه‌ای پایین‌تر از ماست، با نگاهی متکبرانه بگوییم «مومن نیستی». چنان‌که در روایتِ امام صادق (ع) می‌خوانیم، وقتی گروهی از اصحاب با امام بازگشتند و از فاصله و تفاوت‌های رفتاری با برخی دیگر سخن گفتند، امام با نگاهی پدرانه و حکیمانه، آن‌ها را رها نکرد و از آن‌ها نخواست که جبهه را از هم جدا کنند.

باید بدانیم که در چه میدانی هستیم. ما در میدانِ نبردِ «روایت‌ها» هستیم. اگر روایتِ ما، روایتِ «طرحِ بزرگِ فتح» باشد، حتی در دلِ بحران‌ها، حقیقتِ پیروزی را بازنمایی می‌کنیم. اما اگر روایتِ ما، بر پایه‌ی خبرهای پراکنده و بدونِ سیاستِ تنظیم باشد، ناخواسته به ابزارِ جنگِ روانیِ دشمن تبدیل خواهیم شد.

الزامات امر به معروف و نهی از منکر میان مؤمنان بر پایه «ولایت متقابل» استوار است. بدین معنا که مؤمنان به دلیل پیوند معنوی با یکدیگر و با امام خود، نسبت به هم اولویت و مسئولیت دارند. از این رو، امر به معروف و نهی از منکر بر آنان واجب است، اما این امر باید بدون غیبت، تهمت، تمسخر و برچسب‌زنی‌های نابجا انجام شود.

در دوران پس از شهادت فرماندهان بزرگی چون شهید حمزه و دیگر فرماندهان جبهه مقاومت، متأسفانه شاهد آن بودیم که برخی به جای وحدت، درگیر تفرقه شدند و شکست‌ها را به گردن یکدیگر انداختند. این در حالی است که مسیر اصلی، «مسیر فتح» است و خروج از خط مقاومت، خروج از این مسیر پیروزی‌ساز محسوب می‌شود.

نکته حائز اهمیت، «مدارا و تحمل» امام شهید (آیت‌الله خامنه‌ای) در سی‌وهفت سال گذشته است. ایشان با حفظ حرمت رأی مردم و تکیه بر اصل ولایت فقیه که مانع از تغییر ماهیت حکومت اسلامی شد، با صبر و مدارا، بستر رشد نسل جدید را فراهم آوردند و برآیند تلاش‌های دولت‌های مختلف را در خدمت منافع انقلاب اسلامی قرار دادند. ایشان با عدم دخالت مستقیم در کارهای اجرایی دولت‌ها و تمرکز بر وظایف کلان رهبری، نشان دادند که مدیریت کلان نیازمند نگاه بزرگ‌مردان است.

در این راستا، دو رویکرد رسانه‌ای و علمی باید با هم پیوسته باشند:

۱. روایت میدان (جزئیات اجرایی): که نیازمند تخصص و تجربه عملی است.

۲. الهیات و مبانی نظری: که چارچوب فکری را ترسیم می‌کند.

اگر میان این دو فاصله بیفتد، «روایت میدان» از چارچوب الهیاتی انقلاب فاصله گرفته و به سمت «روایت شکست» یا ایدئولوژی‌های دیگر سوق می‌یابد. بنابراین، رسانه‌ها و کارشناسان نباید صرفاً به بیان جزئیات بپردازند، چرا که بدون پشتوانه الهیاتی صحیح، این جزئیات معنا و جهت‌دهی لازم را از دست می‌دهند. در مقابل، صرفاً تکیه بر مباحث نظری بدون توجه به واقعیت‌های میدانی نیز کافی نیست. تعامل این دو، کلید حفظ روایت صحیح و پیروزی است.

در نهایت، انتقاد سازنده در جامعه مؤمنانه، با هدف اصلاح و با رعایت آداب اسلامی (امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر) انجام می‌شود، نه با هدف تخریب و تفرقه. رابطه ولایت میان مؤمنان، بستر این گفت‌وگوی سازنده و اصلاحی را فراهم می‌آورد.

حق امر به معروف و نهی از منکر، مشروط به این است که فرد مجری، خود حامل دستورات و ارزش‌های امام (ع) باشد. این رابطه، دوطرفه است؛ یعنی همان‌طور که شما حق دارید به دوستتان تذکر دهید، او نیز نسبت به شما چنین حقی دارد. اما نکته کلیدی اینجاست که «امر و نهی» به معنای عیب‌جویی، غیبت، تهمت‌زنی یا جاسوسی نیست. بلکه هدف، اصلاح و هدایت با حفظ حرمت‌هاست. نباید تصور کرد که امر و نهی، مجوزی برای همز و لمزیا تخریب شخصیت و درجه‌بندی‌های ناعادلانه (مانند کفر خواندن ناگهانی مومن) است. اصل بر مدارا و صبر است، همان‌گونه که امام شهید (ره) با صبر و مدارای سی‌وهفت‌ساله، بستر رشد نسل جدید را فراهم آوردند.

*مرزهای تذکر میان مؤمنان از اصلاح تا عیب جویی

در مقابل این مدارا در میان مؤمنان، اصل قرآنی «اشداء علی الکفار» حکم‌فرماست. یکی از ارکان مهم در «طرح فتح»، تمایز قاطع میان رفتار با دشمنان و رفتار با یاران است. خداوند متعال در قرآن کریم، حضرت ابراهیم (ع) را به عنوان «اسوه حسنه» (الگوی نیکو) معرفی می‌کند.

چرا؟ زیرا ایشان در سلوک و حرکت در مسیر الهی، با همرزمان خود همراه بود، اما در برابر قوم کافر خود ایستادگی می‌کرد و می‌فرمود: «إِنَّا بَرَاءٌ مِّنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَمِن دُونِ اللَّه» (ما از شما و از آنچه غیر خدا می‌پرستید، بیزاریم).

امروز نیز این همان پیام روشن به طرفداران تمدن غرب است: «بَینَنَا وَبَیْنَکُمُ الْبَغْضَاءُ وَالْعَدَاوَةُ أَبَداً حَتَّیٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّه» (بین ما و شما، تا زمانی که به خدای یگانه ایمان نیاورید، دشمنی و کینه همیشگی است).

بنابراین، هم‌زمان با حفظ ولایت و مدارا با مؤمنان، باید در برابر دشمنان و مخالفان اصل دین، با قاطعیت و بدون گرایش به فرهنگ آنان ایستادگی کرد.

* بغض و کینه؛ نه نرمال‌سازی با دشمن

امام خمینی(ره) در دوران سازندگی تأکید داشتند که بغض و کینه نسبت به آمریکا و شوروی سابق باید حفظ شود تا پرچم قدرت اسلام به اهتزاز درآید. این یعنی نرمال‌سازی روابط را نپذیریم، یخها را آب نکنیم و دست از شعار «مرگ بر آمریکا» برنداریم؛ بلکه آن را از شعار به گفتمان و سپس به طرحی عملیاتی تبدیل کنیم.

اگر آغاز حرکت از قلب باشد و شدت قلبی نسبت به دشمن از دست برود، با که رفیق خواهیم بود؟ «انما اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»؛ اما با جبهه نفاق و ابوسفیان هرگز اخوتی نداریم. با فرزندان ابوسفیان که مقابل سیدالشهدا(ع) شمشیر کشیدند، چه نسبتی میتوان داشت؟

اخوت در اسلام مراتبی دارد، اما اخوت ایمانی غیر از نسبتهای ظاهری است. «اَلْمُؤْمِنُ أَخُ اَلْمُؤْمِنِ مِنْ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ»؛ پدر و مادر ایمانی، ابو نور و ام الرحمه است. اما با منافق، ارتباط دوستی معنا ندارد.

* طرح الهی در تفکیک صفوف؛ از احد تا عاشورا

در امتحانات سختِ طرح بزرگ الهی، منافق جدا میشود. در جنگ احد، منافقان فرار کردند؛ چنانکه قرآن میفرماید: «یریدون الدنیا». در برابر آنها، مؤمنان راستین تا مرز شهادت ایستادند؛ حضرت حمزه با هشتاد زخم، و امیرالمؤمنین(ع) که جان بر کف نهاد. اما کسانی که طالب شهادت بودند ولی خود را آماده نکرده بودند، در صحنه فرار کردند و حضرت را تنها گذاشتند.

احد شکست نیست؛ طرح خداست. اگر نتوانیم با نگاه بزرگ، طرح خود را ببینیم و طراحی کلان داشته باشیم، از درک عمق ماجرا بازمیمانیم. بخشی از طراحیها دست پرچمدار است و پشت صحنه آن را نمیدانیم.

امام سیدالشهدا(ع) شب عاشورا این آیه را تلاوت میفرمودند:

مَا کَانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیٰ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّیٰ یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ ۗ وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ ۖ ....

این همان ادامه جنگ احد است. خطاب به دشمن میفرماید: خیال نکنید خداوند همیشه دست شما را به مؤمنان میرساند تا بکشید و غارت کنید؛ شما را جدا خواهیم کرد. و آنگاه که میفرماید: «ما کان الله لیطلعکم علی الغیب»، یعنی این طرح تفکیک خبیث از طیب، غیبی است که در دست شما نیست.

روایت فتح در برابر جنگ شناختی دشمن

بخشی از طرح را باید دید و در آن حرکت کرد. معنای پذیرش ولایت، حرکت در مسیر الهی است. هم باید روایت فتح را رعایت کرد، هم مواظب بود روایت شکست دشمن در ما نفوذ نکند. دشمن با سیاست تنظیم خبر و امپراتوری رسانه ای، جنگ شناختی به راه انداخته است؛ نگوییم من مصونم.

الهیات جنگ و تبیین میدان؛ دو بال مهم رسانه در روایت فتح؛ آیا جمهوری اسلامی ایران این جنگ را باخته است؟

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha