به گزارش خبرگزاری حوزه، در گفتوگو با حجتالاسلاموالمسلمین یاوری، استاد حوزه علمیه و دانشگاه باقرالعلوم و پژوهشگر تاریخ اسلام، ابعاد مختلف قیام حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) پس از واقعه عاشورا و نقش خطبههای روشنگرانه ایشان در کوفه و شام بررسی شد. آنچه در ادامه میآید، متن این مصاحبه است که با نگاهی تحلیلی، به بررسی زمینههای سیاسی و اجتماعی آن دوره، پیامهای افشاگرانه اهلبیت (علیهمالسلام) و تأثیر این خطبهها بر بیداری جامعه اسلامی میپردازد.
* بهعنوان نخستین پرسش، بفرمایید شرایط سیاسی و اجتماعی کوفه در زمان ورود کاروان اسرا و ایراد خطبه حضرت زینب (س) چگونه بود؟ آیا در آن مقطع، جامعه کوفه آمادگی پذیرش این سخنان و زمینهسازی برای قیام را داشت، یا فضای عمومی شهر همچنان مانند روزهای پیش از عاشورا، خصمانه و در ضدیت با اهلبیت (ع) بود؟
بسماللهالرحمنالرحیم
بهواقع این پرسش، بنیادی است و بهنظر میرسد جای آن دارد که ساعتها دربارهاش تأمل و بررسی شود و حتی کتابها در این زمینه نوشته شود. برای تحلیل حرکت حضرت زینب سلاماللهعلیها، باید به چند نکته توجه کنیم.
نکته اول این است که مردم کوفه امام حسین علیهالسلام را دعوت کردند و ایشان را مخاطب قرار دادند و بهدنبال برنامهها و اهدافی بودند. اما این نامهها که شمار آنها حدود صد تا صد و پنجاه نامه بوده و هر نامه را پنج یا شش نفر امضا کرده بودند، یکدسته نبودند؛ یعنی دو جریان یا دو گروه نامهنگاری وجود داشت و نمیتوان همه آنها را با یک انگیزه و یک هدف واحد تحلیل کرد.
مردم کوفه طبیعتاً همان کسانی بودند که زمانی در کنار امیرالمؤمنین علی علیهالسلام علیه معاویه همکاری و همراهی میکردند؛ اما بعدها، پس از غارتها و سلطه معاویه بر نخبگان، و با خریدن و تطمیع اشراف، و نیز برجستهکردن مسائل قبیلهای و طرح دوگانه اموی و هاشمی، عراق و شام را در برابر هم قرار دادند. آنها با ترساندن مردم، فضایی را که میخواستند، بازسازی کردند و تا حدی نیز در این کار موفق شدند؛ نتیجهاش را هم در صلح امام حسن علیهالسلام میبینیم.
در واقع، این اشراف کوفه بودند که صلح را بر امام تحمیل کردند و معاویه نیز از خیانت، خباثت و سستیِ همین اشراف بهرهبرداری کرد. کسانی مانند شبث بن ربعی، اشعثها و امثال آنان، در همین طیف قرار میگرفتند و تحت تأثیر بنیامیه، معاویه و دشمن بودند. بخشی از همین افراد برای امام حسین علیهالسلام نامه نوشتند.

یعنی از یکسو، آنان تقابل میان جریان اموی در شام و جریان عراقی و کوفی در جزیره العرب را میدیدند و دوست نداشتند شامیها بر عراقیها مسلط شوند؛ اما از سوی دیگر، گمان میکردند با پیوستن به معاویه و بنیامیه، منافع و نعمتهای بیشتری به دست میآورند. همین مسئله باعث شد که گروهی از آنان نیز برای امام حسین علیهالسلام نامه بنویسند؛ این یک جریان بود.
بنابراین، نامههایی را که برای امام حسین (ع) ارسال شد، میتوان به دو طیف عمده تقسیم کرد:
طیف نخست به محوریت «سلیمان بن صُرَد خزاعی» و طیف دوم به رهبری «شبث بن ربعی» و همراهانش.
جریان سلیمان بن صرد از روی اخلاص، ایمان و عقیده قلبی خواهان نابودی بنیامیه و تحقق حکومت اهلبیت (ع) بودند؛ اما در این مسیر، روحیه انقلابی و حماسی آنها تضعیف شده بود. آنان اگرچه مؤمن بودند، اما ترس از دستگاه حاکمه مانع از آن شد که حمایتی گسترده و بهموقع از امام حسین (ع) داشته باشند، تا جایی که حتی جناب مسلم بن عقیل را نیز در کوفه تنها گذاشتند.
در مقابل، طیف شبث بن ربعی قرار داشت که افرادی دنیاطلب و تطمیعشونده بودند. لحن نامههای آنان بهگونهای بود که گویی امام (ع) را به یک تفرجگاه یا ضیافت دعوت میکنند؛ چنانکه در نامههایشان به سرسبزی درختان، رسیدن میوهها و جاری بودن نهرها اشاره کرده بودند. حضرت سیدالشهدا (ع) در مسیر حرکت خود، با اشاره به نامههای این گروه فرمودند هدف واقعی این افراد چیزی جز خوشخدمتی به بنیامیه نبوده است. در واقع، هدف آنها فریب، به بند کشیدن، تحمیل بیعت یا در نهایت به شهادت رساندن امام (ع) بود.
این جریان کاملاً بر پایه حیله و نیرنگ شکل گرفته بود؛ نکتهای که بعدها در خطبههای افشاگرانه حضرت زینب (س) نیز نمود یافت و ایشان به خدعه و نیرنگ کوفیان اشاره کردند. باید توجه داشت که نویسندگان این سنخ نامهها (مانند جریان شبث و اشعث) هرگز در زمره شیعیان قرار نمیگرفتند؛ بلکه شیعیان واقعی همان جریان سلیمان بن صرد بودند.
نکته بسیار مهم و عبرتآموز این است که هفت تن از سران همین طیفِ پیمانشکن که به امام حسین (ع) نامه دعوت نوشته بودند، در روز عاشورا در سپاه کوفه و علیه حضرت شمشیر زدند. حتی شخص شبث بن ربعی که خود از نویسندگان نامههای دعوت بود، پس از واقعه کربلا به شکرانه شهادت امام حسین (ع)، مسجدی در کوفه بنا کرد.
این وضعیت، در حمله به نهضت امام حسین علیهالسلام و نیز در تحولات سیاسی و اجتماعی آن دوره، تأثیرگذار است. بنابراین، با فضایی از این دست مواجهیم؛ فضایی که در آن، نخبگانی که در کوفه حضور دارند، به هر دلیلی ــ خواه بر اثر تطمیع، خواه به سبب از دست دادن روحیه انقلابی از میدان فاصله گرفتهاند.
نمونه این وضعیت را میتوان در جریان سلیمان مشاهده کرد. در مقابل، عدهای نیز هستند که حقیقتاً پای کارند، اعتقاد و باور راسخ دارند و تحت تأثیر هیچیک از شرایط قرار نگرفتهاند. آنان خود را درگیر صحنه میکنند و به امام حسین علیهالسلام میرسانند؛ اما شمارشان اندک است.
برای مثال، افرادی چون حبیب بن مظاهر اسدی و مسلم بن عوسجه، خود را درگیر میدان کردند و به امام رسیدند. بنابراین، در چنین شرایط و موقعیتی که با آن روبهرو هستیم، حرکتی که حضرت زینب سلاماللهعلیها انجام میدهند، ناظر به وضعیت کوفه است؛ زیرا حضرت زینب کوفه را بهخوبی میشناسند.
به تعبیر امروزی، آنگونه که برخی صاحبنظران حوزه مدیریت بیان میکنند، اگر بحرانی رخ دهد، باید آن را پیش از وقوع، در حین وقوع و پس از آن مدیریت کرد. اکنون نیز حضرت زینب سلاماللهعلیها در دل این بحرانی که پدید آمده است، باید به مدیریت آن بپردازند.پس از واقعه کربلا و عاشورا، حضرت زینب سلاماللهعلیها آن فضا را بهخوبی میشناسند؛ هم فضای مردم کوفه را، هم فضای فکری و جریانهای سیاسی را، و هم روحیه کسانی را که روحیه انقلابی خود را از دست دادهاند و تنها در حد یک مؤمن باقی ماندهاند. همچنین، ایشان جریانهایی را که در کوفه شکل گرفته و به وقوع پیوسته است، بهخوبی میشناسند.
*جریان عثمانیگری و شکلگیری شکاف فکری ـ سیاسی در جامعه اسلامی
یکی از جریانهایی که در آن دوره شکل گرفت، تلاش برای «عثمانیکردن» مردم بود. مقصود از تفکر عثمانی، جریانی است که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را نمیپذیرد، با ایشان دشمنی دارد، طرفدار معاویه است و حتی قتل عثمان را نیز به امیرالمؤمنین علیهالسلام نسبت میدهد.
این فضا بهگونهای است که میبینیم برای مثال، فرزند یکی از صحابه امیرالمؤمنین علیهالسلام در روز عاشورا در سپاه بنیامیه حضور دارد و فرزند دیگر او در سپاه امام حسین علیهالسلام است. یعنی نوعی تقابل درونی و شکاف فکری و سیاسی در جامعه پدید آمده بود.
برای نمونه، قرظة بن کعب انصاری، یکی از فرزندانش در سپاه امام حسین علیهالسلام و فرزند دیگرش در سپاه عمر بن سعد حضور داشت. این وضعیت نشان میدهد که جریانهای فکری و سیاسی آن زمان تا چه اندازه در جامعه نفوذ کرده بودند.
حضرت زینب سلاماللهعلیها این جریانها را بهخوبی میشناسند. ایشان میبینند که لعن و ناسزا گفتن به امیرالمؤمنین و اهلبیت علیهمالسلام در کوفه رواج یافته است و همه این تحولات را درک میکنند. ازاینرو، خطبههای حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه را باید با توجه به همین زمینهها تحلیل کرد.
در این بخش، فضای کوفه را توضیح دادیم و در ادامه باید فضای شام را نیز بیشتر تبیین کنیم.
جنس خطبههای حضرت زینب سلاماللهعلیها در کوفه، ناظر به وضعیت مردم کوفه است؛ مردمی که روحیه خود را از دست دادهاند و اهلبیت علیهمالسلام را تنها گذاشتهاند. خطاب حضرت به آنان، متوجه همین سستی، بیوفایی و از دست رفتن روحیه مسئولیتپذیری است.
* پیام سیاسی خطبه حضرت زینب س به کوفیان چه بود؟
اگر بخواهیم پیام سیاسی خطبه حضرت زینب سلاماللهعلیها به کوفیان را بررسی کنیم، باید توجه داشته باشیم که پرسش نخست، در واقع مقدمه ورود به این بحث بود. اکنون باید ببینیم جنس سخنان حضرت زینب سلاماللهعلیها چیست و ایشان در این خطبهها چه پیامی را به جامعه کوفه منتقل میکنند.
پس حضرت زینب سلاماللهعلیها فضای کوفه را میشناسند؛ همانگونه که فضای شام، جریان بنیامیه و نقشه دشمن را نیز بهخوبی میشناسند.
جمله معروف «کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود» حقیقتی بنیادین در تاریخ اسلام است. حضرت زینب (س) با درک عمیق از فضای جامعه، نقشی حیاتی در تداوم و اثربخشی قیام امام حسین (ع) ایفا کرد. کلام ایشان فراتر از یک روایتِ صرف، تلنگری بیدارگر بود که لایههای پنهانِ دسیسهها و نیرنگهای دشمن را آشکار میساخت.
حضرت زینب (س) بهخوبی میدانست که برای احیای روحیه انقلابیِ جامعهای که گرفتار فریب، خدعه و سستی شده است، باید دست بر نقاط حساس بگذارد. ایشان با هوشمندی بر عهدشکنی مردم، وعدههای توخالی آنان و تنهایی امام حسین (ع) در میدان نبرد تمرکز کرد؛ امامی که برای احیای سنت رسولالله (ص)، اقامه عدل، اجرای حدود الهی و امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده بود و مردم کوفه نیز پیشتر در نامههایشان همین اهداف را مطالبه کرده بودند.

*نقش حضرت زینب (س) در تداوم نهضت عاشورا
رسالت حضرت زینب (س) در این میان، تبدیلِ «قیامِ خونین» به یک «جریانِ ماندگار» بود؛ جریانی که باید در کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت بر جامعه تأثیر میگذاشت. خطبههای ایشان در کوفه، دقیقاً با همین هدف ایراد شد. آن حضرت با بیانی قاطع و روشنگر، نه تنها چهره کریه بنیامیه و جریان ابنزیاد را برملا کرد، بلکه اندیشه انحرافیِ «جبرگرایی» را که دشمن برای توجیه شهادت امام حسین (ع) و تبرئه خود از این جنایت به کار میگرفت، به چالش کشید و باطل ساخت.
تأثیر این افشاگریها و تلنگرها در کوفه چنان عمیق بود که بلافاصله خروجیهای عملی پیدا کرد.
* تاثیرات خطبه حضرت زینب (ع) چه بود؟
اولین ثمره این خطبهخوانیهای روشنگرانه، قیام «عبدالله بن عفیف اَزدی» بود که با همراهی ایل و عشیره خود، در برابر دستگاه ظلم ایستاد؛ حرکتی که سرآغازی بر بازتاب مستقیم پیام کربلا در جامعه بود.
اگر این حقایق افشا نمیشد و به روشنی بیان نمیگردید، چگونه مردم میتوانستند حقیقتِ ظلم و ستمِ رخداده را درک کنند؟ دستگاه اموی جنایت خود را توجیه میکرد و چنین وانمود میساخت که امام حسین بن علی (ع) بر حاکم خروج کرده است؛ از همین رو، شمر و همفکران او مدعی بودند که تنها فرمان حاکم را اجرا کردهاند و بنابراین مسئولیتی و گناهی متوجه آنان نیست.
در چنین فضایی، حضرت زینب (س) این منطق باطل را درهم شکست و گناه و مسئولیت این جنایت را متوجه عاملان آن ساخت. ایشان روشن کرد که این حکومت، نامشروع بوده و همراهی با آن نیز مشروعیت نداشته است؛ اما مردم با وجود این، به سوی آن رفتند و در برابر حق ایستادند.
پس از این افشاگری و روشنگری، نخستین واکنشها آشکار شد و عبدالله بن عفیف اَزدی در همان کوفه قیام کرد.
سپس در مناطق دیگر نیز حرکتهایی پدید آمد؛ از جمله قیام مردم سیستان علیه برادر عبیدالله بن زیاد. مدتی بعد نیز قیام توابین، قیام مختار و دیگر حرکتها شکل گرفت. در ادامه، حتی قیام زید بن علی نیز در سال 121 در همین امتداد قابل تحلیل است؛ چنانکه شیخ مفید یکی از انگیزههای آن را خونخواهی امام حسین (ع) میداند.
*بر این اساس، میتوان گفت سرسلسله این قیامها، پیام روشنگرانه حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) بود؟
بله این دو بزرگوار، در کنار یکدیگر، رسالت تبیین حقیقت، افشای چهره باطل و بیدارسازی جامعه را بر عهده داشتند. روشن است که اگر شفافسازی صورت نگیرد و خطای یک جریان به خود آن و به افکار عمومی منتقل نشود، جامعه در غبار تبلیغات و تحریف گرفتار خواهد ماند.
بسیاری از چهرههایی که بعدها در جریان انتقامخواهی یا اعتراض به وضع موجود نقشآفرین شدند، در هنگام وقوع حادثه کربلا یا در صحنه نبودند و یا روحیه انقلابی خود را از دست داده بودند. مختار، ابراهیم بن مالک اشتر، سلیمان بن صُرد و برخی دیگر، هر یک به گونهای از صحنه فاصله گرفته بودند. در کوفه نیز افرادی چون براء بن عازب و زید بن ارقم، هرچند شاهد حقانیت اهلبیت (ع) بودند، اما آن روحیه فعال و اثرگذار پیشین را نداشتند.
این پرسش اساسی مطرح است که چه کسی باید این فضای مسموم، این جوسازی و این روحیه ازدسترفته را جبران میکرد؟ آیا جز این است که حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) مأموریت داشتند ورق را برگردانند و حقیقت را از زیر آوار تحریف بیرون آورند؟ از همینرو، پس از عاشورا شاهد تحولات پیدرپی در جامعه هستیم.
نمونهای از این تأثیر را میتوان در همان مجلس کوفه مشاهده کرد؛ آنجا که سر مطهر سیدالشهدا (ع) حاضر بود و برخی چون براء بن عازب و زید بن ارقم زبان به شهادت گشودند که خود دیدهاند پیامبر اکرم (ص) این سر و این لب و دندان را میبوسیده است. همین افراد بعدها نیز به حقایقی چون واقعه غدیر و جانشینی امیرالمؤمنین علی (ع) اذعان کردند.
*روشنگری اهلبیت (ع) و بیداری جامعه
اینها همه نشان میدهد که روشنگری، خود منشأ حرکت است. لازم نیست صاحب پیام در همه صحنهها شخصاً حضور داشته باشد؛ گاه یک سخنِ حق، یک خطبه افشاگرانه یا یک موضع روشن، دهان به دهان میگردد، در جامعه منتشر میشود و مسیر تاریخ را تغییر میدهد. این روشنگری بود که پرده از چهره قاتلان برداشت، خیانت آنان را آشکار کرد و اشراف و بزرگان کوفه را ناچار ساخت تا به خطاهای خود بازگردند و در برابر وجدان خویش بایستند.
از این منظر، حتی خودِ حضور اهلبیت (ع) در قالب اسارت نیز یک پیام بزرگ بود؛ پیامی کوبنده و بیدارگر، حتی پیش از آنکه خطبهای ایراد شود. چه رسد به آنگاه که این حضور با سخنرانیهای افشاگرانه و تبیینگر حضرت زینب (س) و امام سجاد (ع) همراه شد.
شیخ مفید نقل میکند: وقتی حضرت زینب سلاماللهعلیها سخن گفت، گویی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام سخن میگفت. این تعبیر، تعبیری دقیق و عمیق است؛ زیرا هم در شیوه بیان، هم در استحکام محتوا، هم در گزینش واژگان، هم در استناد به آیات قرآن کریم و هم در قدرت اثرگذاری، شباهتی روشن میان کلام حضرت زینب (س) و خطابههای امیرالمؤمنین (ع) دیده میشود. همانگونه که امیرالمؤمنین (ع) در خطبههای غرّا، مردم را به یاد پیامبر اکرم (ص) میانداخت و در برابر فضای مسموم انحراف و فاصله گرفتن از قرآن میایستاد، حضرت زینب (س) نیز در کوفه در برابر فضایی سخن گفت که آلودگی سیاسی و انحراف اعتقادی، جامعه را فرا گرفته بود.
در کوفه، حاکمان و کارگزارانی بر سر کار آمده بودند که بسیاری از آنان نهتنها نسبتی با عدالت و تقوا نداشتند، بلکه مصداق آشکار انحراف از معیارهای قرآنی بودند. بهعنوان نمونه، در تاریخ آمده است که ولید بن عقبه در کوفه بر مصدر حکومت نشست.
إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَة
کسی که قرآن کریم او را با عنوان «فاسق» معرفی کرده است. چنین فضایی، بهتدریج روح دینداری، بصیرت و مسئولیتپذیری را در جامعه تضعیف کرده بود. از اینرو، خطبه حضرت زینب (س) تنها یک مرثیه یا واکنش عاطفی نبود، بلکه مداخلهای عمیق در متن یک بحران فکری و سیاسی به شمار میرفت.
همین روشنگری بود که زمینه را برای بازگشت تدریجی روحیه اعتراض و قیام در کوفه فراهم کرد؛ بهگونهای که میتوان شکلگیری اعتراضها و قیامها علیه عبیدالله بن زیاد و جریان حاکم بر کوفه را در امتداد همان گفتمان دانست. حضرت زینب (س) با شکستن فضای رعب و تحریف، کاری کرد که بخشی از جامعه به خود بازگردد، مرز خود را با جبهه باطل روشن کند و از رخوت و بیتفاوتی خارج شود. این همان احیای روحیه انقلابی است که پس از عاشورا بهتدریج خود را در رخدادهای بعدی نشان داد.

* فضای سیاسی و اجتماعی کوفه با شام که دههها تحت بازسازیِ فرهنگی و تبلیغاتیِ معاویه و یزید قرار داشت، چه تفاوتهای بنیادینی داشت؟ با توجه به تسلط مطلقِ رسانهای و روانی امویان بر شام، خطبههای حضرت زینب (س) در این دو شهر از نظر مضامین و رویکردها چه تفاوتهایی با هم داشتند؟ همچنین، آیا افشاگریهای کاروان اسرا در شام توانست موجی از بیداری یا حرکتهای اعتراضی و قیامهای مردمی را در پایتخت امویان ایجاد کند، یا اینکه جامعهی شام همچنان در سکوت و انفعال باقی ماند؟
این پرسش مهمی است. اگر فضای کوفه را ترسیم کردیم، اکنون باید به سراغ فضای شام برویم؛ فضایی که بنیامیه از روزهای نخستِ تثبیتِ قدرت، در آن ریشه دواندند و خود را به پیامبر(ص) منسوب ساختند. همانگونه که امیرالمؤمنین(ع) نیز به این واقعیت اشاره کردهاند که آنان به جایگاه پیامبر چسبیده بودند و از این نسبت، برای مشروعیتبخشی به سلطه خود بهره میبردند.
در چنین فضایی، شام تنها یک شهر نبود؛ بلکه مرکز شکلدهی و هدایت جریان تبلیغاتی بنیامیه بود. اگر قرار بود مردم به سوی عثمانیگری سوق داده شوند یا از امام حسین(ع) فاصله بگیرند، این سیاست باید از همانجا طراحی و مدیریت میشد و سپس در میدان عمل به اجرا درمیآمد.
بنابراین، حضرت زینب(س) همانگونه که فضای کوفه را بهخوبی میشناختند، فضای شام را نیز میشناختند؛ درست همانطور که امام حسین(ع) نیز به ماهیت این فضا آگاه بودند.
از همین روست که در اوج افشاگری، فرمودند:
«وَعَلَی الإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِیَتِ الأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ.
ایشان در این بیان، نه از عبیدالله نام میبرند، نه از عمرسعد، نه از شمر؛ بلکه مستقیماً یزید را بهعنوان نماد انحراف و فروپاشی ارزشهای اسلامی معرفی میکنند و میفرمایند: وقتی امّت اسلامی به حاکمی چون یزید گرفتار شود، باید بر اسلام سلام گفت.
حضرت زینب (سلاماللهعلیها) در طول مسیر، وقایع و جریانها را با دقت رصد میکردند و عاملیت بنیامیه در جنایات شام را بهخوبی میشناختند. دستگاه حاکم در شام تلاش داشت با تحقیر خاندان پیامبر (ص) و ایجاد فضایی مسموم، اقدام خود را مشروع جلوه دهد؛ اما حضرت زینب (سلاماللهعلیها) با شناخت دقیق این فضا، با افشاگری و برجستهسازی جنایات آنان، این توطئه را خنثی کردند.
در این میان، امام سجاد (علیهالسلام) نیز با استناد به آیات و روایات، بر پیوند ناگسستنی اهلبیت (علیهمالسلام) با پیامبر اکرم (ص) تأکید میورزیدند. دشمن میکوشید با جدا انگاشتن حسین بن علی (علیهالسلام) از ساحت نبوی، جنایت خود را توجیه کند، اما اهلبیت (علیهمالسلام) با شکستن این فضا، جایگاه حقیقی خود را بهعنوان خاندان پیامبر (ص) تبیین کردند و ثابت نمودند که این جنایات، حاصل تصمیمات مستقیم بنیامیه برای تحقیر خاندان رسولالله (ص) بوده است.
*خطبه شام و دفاع از شرافت اهلبیت (ع)
حضرت زینب (سلاماللهعلیها) به نحوه اسارت، به زنجیر کشیدن اهلبیت، گرداندن آنان در شهرها، برپایی مجالس و هلهلههای دشمنان اشاره میکند. فضای شام با فضای کوفه متفاوت بود؛ از همینرو حضرت زینب (سلاماللهعلیها) بر همین فضا تمرکز کردند و فرمودند: شما میخواستید ما را که خاندان پیامبر هستیم اینگونه در شهرها بگردانید و تحقیر کنید، آبروی ما را ببرید و شرافت ما را خدشهدار کنید؛ در حالی که ما نیز از همان شرافت برخورداریم و شما هرگز نمیتوانید آن را از ما سلب کنید.
مردم نیز این سخنان را شنیدند و واکنش نشان دادند. البته خودِ حرکت و بیان مظلومیت اهلبیت (علیهمالسلام) در همان مسیر نیز اثرگذار بود، اما سخنانی که در کاخ یزید و در آن جلسه ایراد شد، تأثیر ویژهای داشت. در واقع، دو نوع تأثیر را شاهدیم:
یکی تأثیر مستقیم بر بدنه حاکمیت و دیگری تأثیر غیرمستقیم بر افکار عمومی.
در آن فضا، حضرت زینب (سلاماللهعلیها) مسئله شرافت را مطرح کردند و فرمودند: نگاه شما، نگاهی مبتنی بر شرافت خاندانی است؛ ما نیز با همین منطق با شما سخن میگوییم. ما فرزندان رسول خدا هستیم، به پیامبر اکرم (ص) متصلایم، و از جایگاه والای انسانی و معنوی برخورداریم.
آیاتی که در شأن ما نازل شده و نیز بیانات امام سجاد (علیهالسلام) درباره آیات تطهیر، همه برای بیان همین حقیقت بود که شرافت خاندانی اهلبیت (علیهمالسلام) را آشکار سازند.
حضرت زینب سلاماللهعلیها شرافت خاندانی خود را در میان مردم بازخوانی کردند. سپس فساد و دستورات یزید و بنیامیه را نسبت به این خاندان، و نیز بدعتگذاریهایی را که در فضای اسلام صورت گرفته بود، و تأثیر و تأثر آن فضا را بازبیان کردند.
به نظر میرسد حضرت زینب سلاماللهعلیها جنس شام را هم میشناسد؛ یعنی میخواهد بگوید: تو مقصری، تو ما را اسیر کردی، تو میخواستی ما را خوار و ذلیل کنی؛ اما هیچیک از اینها اتفاق نیفتاد.
ما چنین خاندانی هستیم. لذا وقتی خاندان خود را معرفی کرد، اثر آن این بود که این خاندان را از اسارت بیرون آورد و بازگرداند.
میتوانست این کار را بکند، منتها هیمنهاش شکسته شد. اکنون با این سؤال مواجه شد. آن فضا را برای او بازخوانی کرد که به هر حال ما فرزندان رسول خداییم؟ همه حاضران گفتند: بله، اینها فرزندان رسول خدایند. پس جرمشان چیست؟ جرمی که رخ داده، تو مرتکب شدی. میخواستی گناه را با آن اندیشههای جبرگرایانهای که داشتی به گردن خدا بیندازی؟
این تو بودی که جنایت کردی و این جنایت از آنِ توست.یعنی آنچه عاملیت و سببیت جرم و جنایت را بر عهده دارد... لذا در زیارت عاشورا هم میبینیم بنیامیه، معاویه، یزید، آل ابوسفیان و آل معاویه ذکر میشوند؛ یعنی در واقع برملا کرد که سبب این قضایا شما هستید.

*آیا میتوانیم ادعا کنیم، که علت فروپاشی حکومت بنیامیه، افشاگریهای مهم در خطبههای حضرت زینب سلاماللهعلیها و امام سجاد علیهالسلام بوده است؟ اگر این ادعا درست باشد آن وقت آیا پایگاه اجتماعی به وجود آمد یا نه؟
گاهی تاثیرات آنی، گاهی میانی است و گاهی طولانیمدت است. یزیدی که روی کار آمده، نامشروع روی کار آمده و مخالفتها با او شده است. بنیامیهای که مخالفتها با آن شده است، میبینیم که در واقع بنیامیه کمکم مقبولیت خود را از دست میدهد.
لذا اینجا مروانیان آمدند با حربههایی که حتی ضعف امویها را هم بیان کردند، خودشان را روی کار آوردند؛ و آنها هم ماندگار نشدند. یک بخش آن، طبیعتاً، تأثیرگذاری خود واقعه کربلاست.
به هر حال، اینها متوجه شدند که اینان ذریه پیامبر هستند و دستشان به خون اینها آلوده است.
گام دوم، این شفافیت حضرت زینب سلاماللهعلیها و امام سجاد علیهالسلام است؛ یعنی این دو تا را نمیشود از هم جدا کرد. اینکه مردم پی بردند، و در شام هم تحول ایجاد شد و سؤال و پرسش شکل گرفت که اگر اینها خارجی بودند، پس چرا یزید اجازه داد اینها برگردند؟ حتی به نقل شیخ صدوق، ابوریحان بیرونی و دیگران، اجازه داد سر امام حسین علیهالسلام را هم برگردانند؛ به کربلا.
برای مردم سؤال شد: چرا آنها را به اسیری نبردند؟ چرا اینها را غارت نکردند؟ چرا آزادشان کردند؟
سوم اینکه این گفتمان در بین مردم کمکم تأثیرات خودش را گذاشت.
لذا ما تأثیر آنیاش را میبینیم که اهلبیت پیامبر را آزاد کردند. تأثیر آنیاش این بود. تأثیر میانیاش این بود که در شام گسترش تشیع را میبینیم. در شام شاید انقلاب نداشته باشیم، چراکه همه عثمانیمذهباند؛ اما محب پیدا میشود و این جریانِ محب، جریانِ معترض به بنیامیه و جریانِ معترض به مروانیان، کمکم دارد خودش را نشان میدهد.
میبینیم که که در زمان امام سجاد و امام باقر، مخصوصاً در زمان امام باقر علیهالسلام، مردم شام نهتنها متمایل به اهلبیت شدند، بلکه میگفتند این امام باقر، فرزند ابوتراب است.
این سید فقهای حجاز است. یعنی این گفتمان اهلبیت باید در اینجاها به مرور زمان اثر بگذارد. این، تأثیر میانی است؛ یعنی تأثیرات خودش را دارد و میبینیم که بعدها بنیعباس اگر روی کار آمدند، از همین گفتمان بنیهاشم استفاده کردند و شام را متزلزل کردند.
یعنی این تأثیرات بعدی است. به تعبیر علامه محسن امین، خودِ واقعه کربلا، اگر حضرت زینب و امام سجاد علیهماالسلام هم نبودند، آنقدر گفتمان داشت که میتوانست تأثیرات خود را بگذارد، منتها اقدام حضرت زینب، آن را زودتر کرد.
پس تأثیر دارد، منتها زمان میبرد. شما ببینید امام خمینی رحمهاللهعلیه هم گفتمان دارد؛ به هر حال از سال چهلودو شروع میکند و سال پنجاهوهفت به پیروزی میرسد. چرا؟
چون اتحاد، یکپارچگی و گفتمانسازیای که امام دارد، باید به جامعه تسری پیدا کند و بعد موانع هم برداشته شود، ترس، رعب و وحشت مردم است که باید کمکم بریزد تا تبدیل به یک انقلاب شود.
*حالا اینجا یک سؤال مهمی پیش میآید: خصوصاً در فضای کوفه، مخصوصاً در فضای عراق، چرا اهلبیت علیهمالسلام از این قیامها به صورت علنی حمایت نکردند؟ علت عدم حمایت از این گروههای بزرگ مردمی در بحث قیام، از طرف اهلبیت علیهمالسلام چه بود؟
ما یک تشکیل حکومت داریم و یک قیام. قیام علیه ظلم نیاز به اذن ندارد. یعنی الآن اگر در جایی ظلمی اتفاق بیفتد، تکلیف شرعی است که در برابر ظلم ایستاد؛ حالا این ظلم فرهنگی باشد، اقتصادی باشد، سیاسی باشد یا اجتماعی، مخصوصاً اگر متوجه جان کسی باشد، تکلیف شرعی است.
خود اهلبیت هم، مانند امام حسین علیهالسلام، قیام میکنند؛ چون تکلیف شرعی بر گردنشان هست و آن شرایطی است که حتی درباره معاویه هم میبینیم امام حسین علیهالسلام این تکلیف شرعی را داشت که برای آن قیام کند. لذا بارها بیان کردند که اگر کسی علیه معاویه قیام نکند، باید به خدا پناه ببرد؛ عین عبارت امام حسین علیهالسلام است ولی الآن شرایطش فراهم نیست. در زمان یزید شرایط فراهم بود؛ چرا؟ چون این تأثیر گفتمانی دارد؛ خودِ نوع قیام چنان تأثیری دارد که اتفاقاتی بعد از آن رخ خواهد داد.
نکته دوم؛ حالا که قیام اتفاق افتاد، اگر کسی که قیام میکند اندیشهاش این باشد که قیام کند و دستاوردهای خود را در اختیار امام معصوم بگذارد، هیچ اشکالی ندارد. یا حتی اگر قیام کرد، به اذن امام قیام کرد، هیچ اشکال شرعی ندارد؛ اما اگر قیام کرد و در حین قیام، دعوت به خود کرد و خود را امام خواند، خود را خلیفه خواند و اذن هم از طرف امام معصوم نداشت، اینها نامشروع هستند.
پس قیام اگر اتفاق میافتاد، نود و نه درصد قیامهایی که اتفاق افتاد، قیامشان برای حکومت بود؛ یعنی قیام میکردند که به حکومت برسند، خودشان را خلیفه میدانستند و دعوت به خود میکردند؛ و اگر به نتیجه میرسید حاکم میشدند، آنان «الرضا من آل محمد» را خودشان میدانستند؛ همانطوری که بنیعباس «الرضا من آل محمد» را خودشان میدانستند، در حالی که «الرضا» اهلبیت علیهمالسلام هستند.
در میان اینها، دو سه تا قیام هست که اینها دنبال این بودند که اگر به نتیجه برسد، حکومت را به اهلبیت واگذار کنند:
قیام جناب مختار است،
قیام جناب زید است
قیام شهید فخ
این سه قیام با بقیه قیامها فرق دارد.
* لزوم احراز بستر و شرایط اثرگذاری قیام در سیره اهلبیت (علیهمالسلام)
برخی گزارشها هم حتی حاکی از این است که قیام توابین نیز همینطوری بود. مثلاً تاریخ طبری دارد که توابین در کوی و برزن فریاد برمیآوردند که اگر قیام پیروز شود، حکومت به اهلش واگذار میشود.
یعنی قیام توابین گر قیام میکردند و بنیامیه را سر جایشان مینشاندند، تکلیف شرعی بود؛ به هر حال قیام باید میکردند و خونخواهی امام حسین علیهالسلام هم مطرح بود، ولی حکومت را به دست اهلبیت میدادند.
اما آیا در این مسیر، اهلبیت شرایط را شرایط قیام میدیدند؟ نه. لذا به آنان میگفتند: الآن وقت قیام نیست؛ یعنی قیام شما ممکن است آسیب جدی هم داشته باشد.
دلیلشان چه بود؟ دلیلش این است که شما وقتی قیام را انجام میدهید، باید عِده و عُده داشته باشید و زمانی قیام کنید که بستر آن فراهم باشد. مثلاً درباره جناب زید، مخالف قیام نبودند و حتی تشویق هم میکردند؛ حتی بعد از شهادت اینها نیز امام صادق علیهالسلام از خانوادههایشان پذیرایی کرد، کمک مالی کرد و حمایت نمود، زید هم معتقد به امامت امام صادق علیهالسلام و امام باقر علیهالسلام بود.
منتها بحث این بود که اگر میخواهید قیام کنید و این قیام بخواهد به ما برسد، باید بسترش فراهم باشد، شرایطش فراهم و تأثیرگذار باشد و مردم آماده شوند. الآن تو میروی و این مردم کوفه تنهات میگذارند؛ الآن وقتش نیست.
مثل اینکه مثلاً امام رحمهاللهعلیه سال چهلودو حرکتش را شروع کرد، سال پنجاهوهفت به نتیجه رسید؛.یعنی دوازده بهمن هم که امام آمد، باز تا بیستودو بهمن طول کشید تا به نتیجه برسد. چرا؟ چون مردم هم باید بیایند. یک بخش از تحقق حکومت اسلامی، مردم هستند؛ یعنی مردم هم باید قیام کنند. تو با یک عده کمی میخواهی این حرکت را انجام بدهی؟
دوم اینکه بدنه حاکمیت هم باید اعلام نارضایتی خود را داشته باشد؛ یعنی وقتی که مثلاً امام میآید، مردم آمادهاند اما از آن بدنه حاکمیت هم باید بیایند؛ لذا شما مثلاً تحصن شرکتنفتیها را میبینید یا همافران را میبینید که خدمت امام میآیند. امام میگوید این فضا فعلاً آماده نیست، نمیگوید قیام نکن، میگوید بگذار سر فرصت.
جنس قیامهای مشروع اینگونه است. لذا در آنجا اگر قیام میکرد، اگر امام هم اذن نمیداد، حالا که رفته بود امام مخالف نبود؛ اما زمان و موقع تأثیرگذاریاش را امام به اینها تذکر داد. ما سه چهار تا قیام داریم که اینها در واقع مطلوب بودند و از امام هم دعوت نکردند که با آنها بیعت کند.
مثلاً شما قیام یحیی را میبینید؛ با شهید فخر حرکت کرد و در قیام او حضور داشت، اما جان سالم به در برد و بعد خودش شروع کرد به قیام کردن و به امام کاظم علیهالسلام میگوید تو با من بیعت کن!
تو باید با امام بیعت کنی، امام ولیِّ توست. لذا یحیی جنس حرکتش متفاوت بود و دعوت به خود میکرد.
پس تمایز در این است: امام اگر اذن داد و اگر همراهی کرد، آن کار مشروع میشود، چه قیام باشد و چه حکومت؛ اگر اذن نداد، نامشروع میشود. و اگر قیامِ صرف بود، در واقع قیام علیه ظلم واجب است و در آن زمان، اگر با امام هماهنگ باشد، تأثیرگذاری بیشتری دارد تا به نتیجه مطلوب برسد.
*بهعنوان آخرین سؤال، پیام حضرت زینب سلاماللهعلیها را برای شرایط کنونی جامعه اسلامی چه میدانیم؟ آیا میتوان از آن پیامها نکات مهمی را برای جامعه کنونی اسلامی و جهان تشیع و اسلام در نظر داشت؟
اول، به نظرم حضرت زینب سلاماللهعلیها مسیری را ادامه داد که امام حسین علیهالسلام آغاز کرده بود؛ اینکه «مثل من با مثل یزید بیعت نمیکند». حضرت زینب با این سخنان خواست این معنا را بیان کند. امام سجاد علیهالسلام نیز بیعت نکرد و بعد اینها را هم بازگرداندند.
دوم اینکه حضرت زینب سلاماللهعلیها در این مسیر دشمنشناسی کرد، دشمن را معرفی کرد و جنایات آنان را بیان نمود. رسالت ما حوزویها این است که جنایات دشمن، خدعه دشمن، فریب دشمن و کوتاهی نخبگان را در مقاطع مختلف را بیان کنیم؛ یعنی هم خودمان حضور بهموقع داشته باشیم و هم تبیین کنیم که حضور بهموقع چه تأثیراتی دارد؛ اینکه یکدست، یکپارچه و متحد کنار هم باشیم، و نیز خدعه دشمن و تأثیراتی را که میتواند در فضای سیاسی و اجتماعی بگذارد و نخبگان را هم دچار فریب کند، بازگو کنیم.
سوم این است که با هر ابزار مشروعی، مانند عزاداری که حضرت زینب سلاماللهعلیها برای امام حسین علیهالسلام دارد، باید داستان و ماجرا را بیان کرد. ما هم باید روایت کنیم؛ منتها روایت ما باید بهموقع، درست، دقیق و اول باشد.
اگر حضرت زینب سلاماللهعلیها این کار را نمیکرد، روایت به دست دشمن میافتاد و آنها تفسیر خودشان از واقعه کربلا را بیان میکردند و امروز ما چیزی در اختیار نداشتیم. لذا حضرت زینب در کوفه آمد و سریع، نخستین روایت از واقعه کربلا و جنایات کربلا را بیان کرد. سپس در شام نیز سریع آنچه را که آنان بافته بودند و میخواستند ببافند و تثبیت کنند، با حضور خودشان برهم زد. وقتی اینها آمدند، نیامدند آنجا فقط گریه کنند، بلکه سریع روایتگری کردند و روایت را بیان نمودند.
اگر ما در مدرسه میناب روز اول سریع روایتگری میکردیم، بیشتر پیش میرفتیم. اگر دقیق، درست و بهموقع روایتگری میکردیم، در عرصههای بینالملل زودتر از دشمن حرفمان را زده بودیم. ما نیازمند آن هستیم که زودتر از همه روایتگری کنیم و روایت اول و روایت درست را به مردم منتقل کنیم.










نظر شما