یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۳
پازل گم‌شده‌ جدایی بحرین

حوزه/ جدایی بحرین از ایران محصول ضعف حکومت پهلوی و غفلت مردمی بود که سرگرم امور بی‌اهمیت بودند. شاه با توجیه مخالفت با «اشغالگری»، خاک ایران را واگذار کرد و امروز بحرین جولانگاه دشمنان ایران شده است.

خبرگزاری حوزه | ساعت‌ها به «نقش مردم» در ماجرای جدایی بحرین فکر کردم. مردم و روشن‌فکران ما مشغول چه اتفاقی مهمتر از جدایی تکه‌ای از وطن بودند که هیچ صدایی از آن‌ها بلند نشد؟! شاید در صف فیلم‌فارسی بودند یا مشغول تماشای تصاویر کاندیداهای مسابقه دختر شایسته. نمی‌دانم! اما این را می‌دانم که کوتاهی مردم هم قابل چشم‌پوشی نیست. البته این خاصیت حکومت‌های دیکتاتوری است که مردم را سرگرم و نسبت به تصمیمات مهم سرد می‌کند.
۲۰ تیر ۱۴۰۵, ۱۲:۵۱

مستندی که نساختیم

چند روز مانده به ۲۳ مرداد ۱۴۰۴ با چند نفر از دوستان تصمیم گرفتیم مستندی کوتاه در مورد جدایی بحرین با استفاده از آرشیو مطبوعاتی بسازیم. فیش‌ها را جمع‌آوری کردم. چند مستند بلند و کوتاه که توسط صداوسیما و دیگر رسانه‌ها ساخته شده بود را دیدم. می‌توانم بگویم تمام مستندهای موجود در اسناد با هم مشترک بودند. این فرم کارگردانی‌شان بود که بین آن‌ها تمایز ایجاد می‌کرد. ما نیز می‌خواستیم مستندی به این مستندها اضافه کنیم؛ اما باید حرف جدیدی بزنیم. باید چیزی برای گفتم داشته باشیم. اما چه چیزی؟

بیایید داستان جدایی بحرین را باهم مرور کنیم. طبق اسناد، بحرین از هزاران سال قبل قسمتی از امپراتوری ایران به شمار می‌رفت؛ از هخامنشیان و ساسانیان و صفویه و قاجار تا همین پنجاه‌سال پیش. البته نه! بحرین، از زمان قاجار به تصرف آل خلیفه درمی‌آید و بعدش به تصرّف و استعمار انگلیس و بعد از آن بود که پادشاهان ایران آن‌طرف گود می‌ایستادند و می‌گفتند: بحرین متعلق به ایران است. آن‌طرف گود هم پاسخ می‌داد: اگر مَردش هستی بیا تو گود و بحرین را بگیر. مساله اصلی از آن‌‍زمان بر سر همین گرفتن بود. گرفتن مرد میدان می‌خواست که نداشتیم. البته پیش‌تر در زمان صفویه، شاه عباس یک‌بار بحرین را به آغوش میهن بازگرداند؛ اما حیف که کسی همانند او در بین شاهان تکرار نشد و تا دلتان بخواهد مدل شاه سلطان حسین تکرار و تکرار شد.

بحرین استان چهاردهم ایران شد!

در حکومت پهلوی دوم طی یک عملیات انتحاری، مجلس با لایحه‌ای بحرین را استان چهاردهم می‌نامد و برایش دو کرسی در مجلس در نظر می گیرد. از آن سو وزارت خارجه نیز تمام نیروی خود را به‌کار می‌برد و اسناد تاریخی که مالکیت شش دانگ ایران بر بحرین را ثابت می‌کرده در کتابی به نام «بحرین از هخامنشی تا زمان حال» جمع‌آوری می‌کند که البته هر چه گشتیم اثری از این کتاب به جز در متن روزنامه‌ها و صحبت‌های پزشکپور در مجلس آن زمان نیافتیم. خلاصه اینکه با این اقدامات، دولت و مجلس مردم می‌گویند این دفعه فرق می‌کند و بحرین دیگر مال ماست.

استان چهاردهم ایران، عروس شد!

اما چیزی حدود یک دهه از مصوبه مجلس و نوشتن کتاب می‌گذرد و خبری از استان چهاردهم نمی‌شود. تا اینکه شاه مملکت وقتی در سفر هند بود به خبرنگاران حرف‌های جدیدی می‌زند و همه‌ دنیا از خودی و ناخودی حتی خود استعمارگران و غاصبان استان چهاردهم هم انگشت به دهان می‌مانند. (۱)

پازل گم‌شده‌ جدایی بحرین

خلاصه‌ حرف‌های شاه این می‌شود که اگر مردم بحرین نخواهند به ما ملحق شوند ما نباید به زور متوسل شویم و آن‌جا را اشغال کنیم. «سیاست و فلسفه ما این است که با اشغال و گرفتن سرزمین‌های دیگر از طریق زور مخالف باشیم این روشن‌ترین چیزی است که من می‌توانم در این زمینه به شما بگویم؛ اما نمی‌توانیم تحمّل کنیم که چیزی را که متعلق به ما بوده به کسان دیگر بدهند. (۲)»

به عبارت دیگر، شاه مملکت نمی‌خواست در تاریخ از نامش به عنوان اشغالگر یاد کنند و تصورش این بوده که بازپس‌گیری خاک کشور خودش نامش اشغالگری است. یعنی ما در جنگ ایران و عراق زمانی که خرمشهر را آزاد کردیم، در واقع آزاد نکردیم، آن را اشغال کردیم! یا زمانی که شاه عباس خدابیامرز بحرین را پس گرفت، درواقع اشغالش کرده بود.

علی‌رغم مخالفت‌های ریزی که از سوی رجال سیاسی وجود داشت، بالاخره منطق شاه اجرا شد و بحرین را رسما دادند رفت. نه‌تنها دادند رفت بلکه کلی حماسه‌سرایی‌هایی از این وطن فروشی کردند. چه قصایدی از منطق شاهنشاه که نسرودند. حتی افتخار این هم نصیب شاهنشاه شد که اولین نفر بحرین را به رسمیت بشناسد و به عنوان اولین نفر نیز تبریک بگوید. یک صدآفرین باید به شاه می‌دادند بابت این اول‌شدن. این منطق ادامه منطق شاه عباس بود یا شاه سلطان حسین؟ قضاوتش با تاریخ.

نقش مردم، حلقه مفقوده ماجرا

تا اینجای قصه همان محتوایی که کم‌وبیش همه می‌دانند و در کتاب‌ها و مستندها آمده است را به ‌صورت خلاصه بازخوانی کردیم؛ اما این داستان جدایی بحرین یک پازل گمشته دارد. به نظرتان چه چیزی توی این داستان کم است؟ درست است مردم. چیزی که من ساعت‌ها به آن فکر کردم نقش مردم در ماجرای جدایی بحرین خالی است. مردم و روشن‌فکران ما مشغول چه کاری مهمتر از جدایی تکه‌ای از وطنشان بودند که هیچ صدایی از آن‌ها بلند نشد؟! سوالی که جوابش را نمی‌دانم. شاید در صف فیلم‌فارسی بودند. شاید مشغول تماشای تصاویر کاندیداهای مسابقه دختر شایسته بودند. شاید از صفحات مجله‌ اطلاعات و زن روز، لباس‌های فرانسوی و ایتالیایی را که مدل‌های خوش‌بروروی بلوند خارجی بر تن کرده بودند را برانداز می‌کردند. نمی‌دانم! اما این را می‌دانم که کوتاهی مردم هم چشم‌پوشی نیست. این خاصیت حکومت‌های دیکتاتوری است که مردم را سرگرم و نسبت به تصمیمات مهم سرد می‌کند.

مردم سال ۵۶ این روحیه را به کلی کنار گذاشتند. به پا خواستند حتی به ازای از دست‌دادن جان؛ اما کاش زودتر به این تحول می‌رسیدند. آنگاه بحرین از دست نمی‌رفت و بحرین قسمتی از ایران بود. جدای از بهره اقتصادی امروز می‌بینیم چطور این منطقه جولان‌گاه دشمنان ایران شده و تهدید امنیت ملی به حساب می‌آید. چطور هواپیماهای امریکایی برای بمباران ایران از بحرین برمی‌خیزند. از جایی که روزگاری پاره تن ایران بود. اما عاقبت بحرین این‌طور نمی‌ماند...

سعید امینی

پازل گم‌شده‌ جدایی بحرین

منابع:

  • ۱. روزنامه اطلاعات ۱۴/دی/۱۳۴۷
  • ۲. روزنامه اطلاعات ۵/تیر/۱۳۵۰، ص ۴

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha