به گزارش خبرگزاری حوزه، متن پیشرو نگاهی دارد به کارنامه لیندسی گراهام؛ سناتوری که طی سالها حضور در عرصه سیاست آمریکا، از هیچ تلاشی برای پیشبرد سیاستهای خصمانه و فشار علیه جمهوری اسلامی ایران فروگذار نکرد.
لیندسی گراهام؛ سناتوری که نامش با سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران گره خورد
در چهار دهه گذشته، سیاست ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی ایران، از مذاکره و توافق گرفته تا تحریم، فشار اقتصادی و تهدیدهای نظامی، دستخوش تغییرات متعددی بوده است. با این حال، در میان سیاستمداران آمریکایی، همواره چهرههایی حضور داشتهاند که راهبرد فشار همهجانبه را تنها گزینه مؤثر در برابر ایران دانستهاند. در میان آنان، نام لیندسی اولن گراهام بیش از دیگران با این رویکرد گره خورده است؛ سناتور جمهوریخواهی که طی بیش از دو دهه حضور در سنای آمریکا، از معماران و حامیان جدی سیاست «فشار حداکثری» علیه جمهوری اسلامی به شمار میرود.
گراهام در سالهای فعالیت خود، از حامیان اصلی تصویب تحریمهای گسترده علیه ایران، مخالفان سرسخت توافق هستهای (برجام) و مدافعان حفظ و تقویت گزینه نظامی در قبال جمهوری اسلامی بوده است. او بارها در سخنرانیها و مواضع رسمی خود، بر لزوم تشدید فشارهای اقتصادی، انزوای سیاسی و استفاده از اهرمهای بازدارندگی نظامی برای مقابله با ایران تأکید کرده و این سیاست را مؤثرترین راهبرد واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی دانسته است.
حمایت از مداخلات نظامی در عراق، افغانستان، لیبی و سوریه، پشتیبانی از سیاستهای سختگیرانه در قبال روسیه و چین و اصرار بر تداوم فشار بر ایران، از مهمترین ویژگیهای کارنامه سیاسی او به شمار میرود. همین مواضع، لیندسی گراهام را به یکی از اثرگذارترین چهرههای جناح جمهوریخواه در حوزه امنیت ملی و سیاست خارجی آمریکا و از شناختهشدهترین حامیان سیاست فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی تبدیل کرده است.

از نیروی هوایی تا سنای آمریکا
لیندسی اولن گراهام، متولد ۹ ژوئیه ۱۹۵۵ در ایالت کارولینای جنوبی، پس از پایان تحصیلات خود در رشته حقوق، به نیروی هوایی آمریکا پیوست و بهعنوان افسر حقوقی (Judge Advocate) خدمت کرد. سابقه فعالیت در ساختار نظامی ایالات متحده، نقش مهمی در شکلگیری دیدگاههای امنیتی و سیاست خارجی او داشت و بعدها در مواضعش درباره مسائل بینالمللی بهخوبی نمایان شد.
گراهام پس از سالها فعالیت حقوقی و نظامی، در سال ۱۹۹۴ وارد مجلس نمایندگان آمریکا شد و هشت سال بعد، در سال ۲۰۰۲، بهعنوان سناتور ایالت کارولینای جنوبی راهی سنای آمریکا شد؛ جایگاهی که طی سالهای متمادی آن را حفظ کرده است.
او در طول بیش از دو دهه حضور در سنا، عضو کمیتههای مهمی از جمله کمیته نیروهای مسلح، کمیته قضایی و کمیته بودجه بوده است. عضویت در این کمیتهها، بهویژه کمیته نیروهای مسلح، نفوذ گراهام را در تصمیمگیریهای مرتبط با امنیت ملی و سیاست خارجی آمریکا افزایش داد و او را به یکی از چهرههای تأثیرگذار حزب جمهوریخواه در موضوعات دفاعی، نظامی و سیاست خارجی تبدیل کرد.
از تحریم تا فشار حداکثری؛ گراهام در خط مقدم سیاست ضدایرانی
بررسی مواضع لیندسی گراهام در قبال ایران نشان میدهد که او طی دهههای گذشته همواره یکی از سرسختترین حامیان سیاست فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی بوده است. از نخستین سالهای حضور در کنگره، گراهام در شمار سیاستمدارانی قرار داشت که معتقد بودند باید با استفاده از همه ابزارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی، جمهوری اسلامی را تحت شدیدترین فشارها قرار داد.
او در طول سالهای حضور در کنگره، از حامیان اصلی تصویب بستههای متعدد تحریمی علیه ایران بود؛ تحریمهایی که بخشهای حیاتی اقتصاد کشور از جمله صادرات نفت، شبکه بانکی، حملونقل دریایی و مبادلات مالی را هدف قرار میداد. در نگاه گراهام، تحریمها صرفاً یک ابزار دیپلماتیک نبود، بلکه بخشی از راهبردی بلندمدت برای تضعیف توان اقتصادی جمهوری اسلامی و افزایش فشار بر حاکمیت ایران به شمار میرفت؛ رویکردی که بارها در سخنرانیها و مواضع رسمی خود در سنای آمریکا بر آن تأکید کرده بود.

جنگ؛ گزینهای که هرگز کنار نگذاشت
در میان مواضع تند لیندسی گراهام علیه جمهوری اسلامی، یک ویژگی بیش از هر چیز به چشم میخورد؛ او همواره از راهکار نظامی بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار بر ایران دفاع میکرد و هیچگاه گزینه جنگ را از دستور کار خود خارج نساخت. برخلاف برخی سیاستمداران آمریکایی که در مقاطع مختلف از مذاکره و راهحلهای دیپلماتیک سخن میگفتند، گراهام بارها بر لزوم استفاده از قدرت نظامی برای وادار کردن ایران به عقبنشینی تأکید داشت.
این رویکرد حتی در آخرین ماههای فعالیت سیاسی او نیز تغییر نکرد. در حالی که برخی محافل سیاسی از احتمال کاهش تنشها و بازگشت به مسیر دیپلماسی سخن میگفتند، گراهام آشکارا اعلام کرد که در صورت ناکامی مذاکرات، آمریکا باید با اقدامات سخت، از جمله کنترل تنگه هرمز، منافع خود را تأمین کند؛ موضعی که بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی و منطقهای یافت.
اصرار مداوم او بر تشدید فشارهای نظامی و تهدیدهای مستقیم علیه ایران، نشان میداد که در نگاه این سناتور آمریکایی، جنگ نه آخرین راهحل، بلکه همواره یکی از ابزارهای اصلی برای پیشبرد اهداف واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی بوده است؛ راهبردی که با وجود سالها فشار، تهدید و تحریم، نتوانست به هدف اعلامی خود یعنی وادار کردن ایران به تسلیم یا تغییر نظام سیاسی دست یابد.
دیدار با رضا پهلوی؛ همراهی با پروژه براندازی علیه ایران
یکی از جنجالیترین بخشهای کارنامه سیاسی لیندسی گراهام، حمایت آشکار او از جریانهای مخالف جمهوری اسلامی و همراهی با پروژه تغییر نظام در ایران بود. در مقطعی که رژیم صهیونیستی و برخی دولتهای غربی با اتکا به اقدامات نظامی، عملیات خرابکارانه و حمایت از آشوبهای داخلی، بهدنبال ایجاد بیثباتی و زمینهسازی برای براندازی جمهوری اسلامی بودند، گراهام نیز بهصورت علنی در کنار رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه مخلوع ایران، قرار گرفت.
در این دیدار، گراهام کلاهی با شعار «ایران را دوباره بزرگ کن» برگرفته از شعار انتخاباتی دونالد ترامپ به رضا پهلوی هدیه داد و با انتشار پیامی، حمایت خود را از وی و جریانهای مخالف جمهوری اسلامی اعلام کرد. این اقدام در شرایطی صورت گرفت که حامیان براندازی، با امید به تشدید ناآرامیها و ایجاد شکاف داخلی، و کشتار تعدادی از مردم رؤیای تغییر نظام سیاسی ایران را دنبال میکردند.
این همسویی آشکار، از نگاه بسیاری از ناظران، تنها یک دیدار نمادین نبود، بلکه نشانهای از تلاش بخشی از سیاستمداران آمریکایی برای پیوند زدن جریان سلطنتطلب با سناریوی فشارهای خارجی، آشوبهای داخلی و پروژه براندازی علیه جمهوری اسلامی محسوب میشد؛ پروژهای که با وجود صرف هزینههای گسترده سیاسی، امنیتی و رسانهای، به نتیجه نرسید و نتوانست به هدف اعلامنشده خود، یعنی تضعیف و فروپاشی جمهوری اسلامی، دست یابد.

مونیخ؛ نمایش اتحاد برای فشار بر ایران
چندی پس از دیدار جنجالی با رضا پهلوی، لیندسی گراهام بار دیگر در کنفرانس امنیتی مونیخ در کنار او قرار گرفت؛ حضوری که از نگاه بسیاری، فراتر از یک همراهی سیاسی بود و پیامی روشن از حمایت برخی محافل آمریکایی از پروژه تغییر نظام در ایران به شمار میرفت.
گراهام در این نشست، با در دست گرفتن پرچم شیر و خورشید متعلق به دوران پهلوی، از لزوم پایان یافتن جمهوری اسلامی سخن گفت. همزمان، رضا پهلوی نیز با دفاع از تشدید تحریمها، افزایش فشارهای بینالمللی و حتی مطرح کردن گزینه اقدام نظامی، از سیاستهایی حمایت کرد که هدف نهایی آنها تضعیف ساختار سیاسی ایران بود.
همزمانی این مواضع با فشارهای گسترده سیاسی، اقتصادی و امنیتی علیه ایران، برای بسیاری از تحلیلگران داخلی نشانهای از هماهنگی میان بخشی از سیاستمداران آمریکایی و جریان سلطنتطلب برای پیشبرد سناریوی براندازی تلقی شد؛ سناریویی که با وجود سرمایهگذاری گسترده رسانهای و سیاسی، نهتنها به تحقق رؤیای بازگشت سلطنت یا فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه بار دیگر ناکامی راهبرد فشار خارجی برای تغییر نظام سیاسی ایران را آشکار کرد

رؤیای فروپاشی ایران را با خود به گور برد
لیندسی گراهام، کسی که سالها آرزوی فروپاشی جمهوری اسلامی را در سر میپروراند و نامش بارها در کنار حامیان کودتای دیماه، جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان شنیده شد، بالاخره به درک واصل شد. او تا آخرین روزهای عمرش همچنان از تشدید فشار، تحریم و حتی جنگ علیه ایران سخن میگفت و هیچگاه از آرزوی دیدن سقوط نظام دست نکشید. اما مرگش در حالی رقم خورد که هزاران ایرانی در همان جنگها و بحرانهایی که او پیگیرانه از آنها حمایت میکرد، جان باختند. سرانجام کسی که برای سالها خواب نابودی یک ملت را میدید، خودش بدون آنکه شاهد تحقق این رؤیا باشد، و به درک واصل شد!










نظر شما