خبرگزاری حوزه | جنگ ایران و آمریکا در نقطهای ایستاده است که باید آن را نه با هیجان لحظه، بلکه با منطق تاریخ جنگ فهم کرد. در چنین بزنگاههایی، آنچه در میدان رخ میدهد بیش از آنکه نشانه تغییر راهبرد باشد، بیانگر تغییر در سطح تاکتیک است؛ و درست همینجا است که بسیاری از تحلیلها دچار خطا میشوند. در فضای رسانهای، هر هزینهای بهسرعت بهعنوان نشانه ضعف تفسیر میشود، حال آنکه در منطق نبرد، تغییر تاکتیکهای خلاقانه تقریبا همیشه در گام نخست پرهزینه، مبهم و حتی نگرانکننده به نظر میرسد.
ایران، اگر در این مرحله به سمت تاکتیکهای تازه، انعطافپذیر و غیرقابلپیشبینی حرکت کرده باشد، طبیعتا در حال ورود به فازی است که ثمرات آن بلافاصله در تیترهای روزانه دیده نمیشود. نوآوری در میدان جنگ، برخلاف تصور افکار عمومی، با یک نمایش فوری از پیروزی همراه نیست. هر تغییر جدی در صحنه عملیات، با ریسک، هزینه، تلفات و فشار روانی همراه است. این یک قاعده تاریخی است، نه یک استثنا. فرماندهیای که بخواهد از قالبهای تکراری خارج شود، ناگزیر باید هزینه اولیه این خروج را بپردازد.
اینجاست که اهمیت سرمایه اجتماعی و تابآوری عمومی آشکار میشود. جنگ فقط در خطوط آتش تعیین نمیشود؛ در پشت جبهه، در ذهن جامعه، در ظرفیت یک ملت برای فهم «هزینه امروز» بهمثابه «امکان فردا» نیز تعیین تکلیف میشود. اگر جامعهای دچار هراسافکنی شود، اگر هر فشار اولیه به بحران اعتماد تبدیل شود، امکان مانور خلاقانه از فرماندهی گرفته میشود. به همین دلیل، در چنین مقطعی نه باید ترسید و نه باید ترساند. ترساندن جامعه، حتی اگر به نام تحلیلگری انجام شود، عملا خدمت به راهبرد دشمن است؛ چون دشمن دقیقا میکوشد هزینههای نخستین هر تغییر تاکتیکی را به یک بحران ادراکی و روانی بدل کند.
تجربه تاریخی خود ایران نیز این مسئله را تایید میکند. در دوران جنگ تحمیلی، تغییر از الگوهای کلاسیک نبرد زمینی به عملیات در مناطق آبگرفته و تالابی، در ابتدا با هزینههای سنگین و تردیدهای فراوان همراه بود. اما همان تغییر، بهواسطه اعتماد اجتماعی به فرماندهی و تحمل عمومی در برابر هزینهها، در ادامه به یک دستاورد مهم تاکتیکی بدل شد. در جنگ، موفقیت فقط محصول آتش و تسلیحات نیست؛ محصول پیوند اراده میدان و صبر جامعه هم هست.
برای درک بهتر این واقعیت، کافی است به یکی از مشهورترین عملیاتهای تاریخ معاصر نگاه کنیم، #نُرماندی. در روز آغاز عملیات، بیش از ۱۵۰ هزار نیروی متفقین در سواحل نرماندی پیاده شدند و همان روز، متفقین بیش از ۱۰ هزار کشته و زخمی دادند؛ تلفاتی سنگین که برای هر افکار عمومی میتوانست نشانهای از فاجعه باشد. اما تاریخ از زاویه روز اول نوشته نشد. نرماندی، با همه هزینهها و خون سنگینی که در آغاز پرداخت شد، در نهایت مسیر پیروزی متفقین را در جبهه غربی هموار کرد و سپس یکی از پایههای استقرار نظم آمریکایی در جهان پس از جنگ شد.
درس نرماندی این نیست که هزینه مهم نیست؛ درس آن این است که هزینه اولیه، اگر در چارچوب یک ابتکار درست و با پشتوانه اجتماعی فهم شود، میتواند سکوی پیروزی نهایی باشد.
از همین رو، تحلیل وضعیت فعلی نباید اسیر توقعات غیرواقعی شود. در میانه جنگ، مطالبه «فتح راهبردی فوری» از دل هر تحول میدانی، نوعی بدفهمی از ماهیت نبرد است. تا وقتی بنبست مطلق در میدان شکل نگرفته، آنچه رخ میدهد عمدتا در سطح تاکتیک است؛ و ارزش همین دستاوردهای تاکتیکی است که باید دیده شود. در جنگهای فرسایشی و چندلایه، این فتوحات تاکتیکیاند که بهتدریج توازن را عوض میکنند، اراده طرف مقابل را تحلیل میبرند و او را وادار میکنند به زمینی بجنگد که خود انتخاب نکرده است.
در این مرحله حساس، مهمترین وظیفه نخبگان، رسانهها و تحلیلگران آن است که جامعه را از دام دوگانههای کاذب بیرون بکشند:
یا پیروزی فوری، یا شکست قطعی. واقعیت جنگ چنین ساده نیست. ممکن است ایران در حال آزمودن مسیرهایی باشد که امروز پرهزینهاند، اما فردا دست بالا را در میدان بسازند. این همان لحظهای است که بلوغ تمدنی یک ملت خود را نشان میدهد؛ فهم اینکه عبور از پیچ تاریخی، همیشه با صحنههای آسان و آرام همراه نیست.
اگر قرار است این مقطع بهدرستی فهم شود، باید یک جمله را با دقت تکرار کرد:
تغییر تاکتیک خلاقانه، در ابتدا هزینه میسازد، اما همین هزینه اگر با صبر اجتماعی، اعتماد عمومی و فهم درست از منطق جنگ همراه شود، میتواند مسیر آینده نبرد را تغییر دهد. در چنین شرایطی، نه هراس راهگشاست و نه هراسافکنی. آنچه تعیینکننده است، قدرت حفظ اراده جمعی در دل ابهام و فشار است.
حمید شب بویی










نظر شما