یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۲
وحدت حقیقی و ضرورت بازتعریف آن

حوزه/ در روزگاری که واژه‌هایی چون وحدت، اتحاد و انسجام بیش از گذشته در فضای اجتماعی و رسانه‌ای تکرار می‌شوند، مسئله اصلی نه تکرار این مفاهیم، بلکه تبیین معنای حقیقی آنهاست؛ وحدتی که از درون انسان آغاز می‌شود و بر محور حقیقت و ولایت شکل می‌گیرد.

خبرگزاری حوزه | از گزاره‌هایی که از جنگ ۴۰ روزه به این‌سو، به‌صورت مکرر از آن استفاده می‌شود، الفاظی همچون «وحدت»، «اتّحاد» و «انسجام» است. باوجود آنکه غرض از تکرار این الفاظ، همبستگیِ اجتماعی است، اما مرادها و برداشت‌ها از این واژه‌ها، متفاوت است. به زبان دیگر، گزاره‌های مزبور، اشتراکاتی لفظی‌اند که تشکیک‌پذیر نیز هستند و ازاین‌رو، تعدد و تکرار بیانِ آن، حاصل چندانی به‌جای نمی‌گذارد؛ چرا که هر صاحب‌سخنی، مراد پیشینیِ خود را مبنا قرار می‌دهد و ساختمان وحدتِ خویش را، بر همین مایه و شالوده، می‌سازد. چنین است که گویی با شهرکی مملو از ساختمان‌هایی مواجهیم که هر کدام به‌نوبهٔ خود، مدعی وحدت‌اند.

حقیقت، در امتداد شریعت قرار دارد و آن روزنۀ نوری که از فیض الهی به سمت معبد زمین می‌تابد، مبیّنِ این امتداد است. از این روست که «وحدت حقیقی» که خود باید برخاستۀ از عالَم حقیقت باشد، با صورت‌بندی‌های غیرحقیقی، غرابتی نخواهد داشت. برخی تلقی‌های غیرحقیقی از وحدت که بر محور صورت‌ها – صورت منطقی – و فرم‌ها و اجسام قرار دارند، جز برداشت‌ها و انگاره‌هایی خودساختۀ از انسجام اجتماعی نیستند. این نوع از وحدت، فردفردِ اجتماع را، از «بیرون»، وادار به اتفاق‌نظر بر سر یک چیز می‌کند و در انتظار «هماورد اجتماعی» می‌نشیند؛ درصورتی‌که اتّحاد حقیقی، از آنجا که در طول فیض الهی قرار دارد، خطابش به «روح» آدمی است و نه «جسمِ» او. روح نیز، «درونی» است و بدین ترتیب، تلاش برای وادار ساختن انسان از «بیرون» و مورد خطاب قراردادن جسم او، حاصلی جز وحدتی تصنعی، ساختگی و عروسکی نخواهد داشت. (البته با فرض آنکه چنین وحدتی رخ دهد که صد البته رخ نخواهد داد).

«درونی» بودنِ وحدت، بدین معنا نیست که روح آدمی، بی‌واسطه و مستقیم، در طول آن فیاضیّت قرار می‌گیرد. جوهره‌های انسانی، متفاوت‌اند و با مقامات و منازلی گوناگون؛ و واسطۀ فیضی در این میان وجود خواهد داشت که با گردآمدن و همبستگیِ افراد جامعه بر محور آن، وحدت رخ می‌دهد. با فقدان انبیاء و نبود ائمه و با تکیۀ بر نظریۀ ولایت‌فقیه، اکنون و در زمان حاضر، ولیّ‌فقیه است که «معیار حقیقی» و «مصداق عینیِ» واسطۀ فیض قرار می‌گیرد. البته که این نگاهِ نگارنده، در خلأ صورت‌بندی نشده و متّکی بر آراء و نظرات متفکرین انقلاب اسلامی است. امام خمینی و رهبر شهید انقلاب ، به‌صورت جدّی، معتقد بر این امر بودند که «وحدت کلمه» در جامعۀ اسلامی، از اصول است و این وحدت، باید حول محور اسلام باشد. (و کیست که نداند، اسلامیتِ‌ حکومت در ولایت‌فقیه تجلّی ‌یافته).

در آثار گوناگون و متون متعددی هم که از استاد شهید مطهری بدان برخوردم، وحدت را جز ذیل سایۀ ولایت اسلامی، شاهد نبودم. شهید بهشتی نیز در گفتارهای خود که اکنون به‌صورت مکتوب منتشر شده‌، تأکیدی جز مبتنی بر این مسئله نداشته و کتاب «ولایت، رهبری، روحانیت» بیانگر همین امر است. علامۀ مصباح هم از زمرۀ متفکرانی است که از پنجرۀ ولایت‌فقیه به وحدت حقیقی در جامعه می‌نگرند. (چنان‌که حضرتشان، در عمل نیز به این اصل، جلودارِ هم‌عصرانِ خویش بوده‌اند). شهیدان مفتح و باهنر هم از این قاعده مستثنی نیستند. شهید سید مرتضی آوینی نیز که از متفکرین پساانقلاب اسلامی به شمار آورده می‌شود، با آن پشتوانۀ فلسفیِ خود و جوهرۀ اشراقی‌اش، وحدت را به‌مانند دیگر متفکرین انقلاب، در طول ولایت‌فقیه می‌داند و این انگاره، در مقالات متعدد ایشان، پرواضح است.

در فضای اکنون که جامعۀ ما پیش از گذشته به انسجامی اجتماعی نیاز دارد، مع‌الأسف، عباراتی همچون اتحاد و انسجام و همبستگی که همه در مقولۀ «وحدت»، معنا می‌یابند، ملعبۀ دست بازیگرانِ سیاست و عاملان رسانه‌ایشان قرار گرفته. بی‌آنکه توجّهی به پشتوانۀ نظری و تئوریک وحدت داشته باشند، آن را آغشتۀ به فضای سیاست و اتمسفر سطحی‌زدۀ ژورنال کرده‌اند. چنین است که باوجود آنکه رهبر انقلاب، همواره بر وحدت حقیقی تأکید دارند، اما با تکرار بوقلمون‌وارِ لفظ وحدت – که جز اشتراکی لفظی نیست – در تلاش برای تصاحب آن برای خود هستند. به نظر، ضروری است تا با بازخوانیِ معرفتیِ پشتوانه‌های نظریِ وحدت اجتماعی، مراد حقیقی رهبر انقلاب از انسجام در جامعه، برای جامعه تبیین شود. این‌چنین است که دیگر، «وحدت‌های پوشالی»، جای «وحدت حقیقی» قرار نخواهند گرفت.

علی رشیدی، پژوهشگر فرهنگ و علوم اجتماعی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha