خبرگزاری حوزه | یکی از سوالات ثابت من از دوستانم که مهاجرت کردهاند این است که ثبات زندگی در آن کشورهای اروپایی ملالآور نیست؟ گرچه حسرت و آرزوی خیلیها ممکن است باشد اما بیایید یکبار از زاویه معانی زندگی به ملیت خود بنگریم. چون ملال برای کسی است که زندگیاش بیمعناست. البته همین ابتدا بگویم که معنا و خوشبختی نباید با هم اشتباه شود. به بیان سوزان ولف، لذت بردن برای خوشبختی است. همانکه در ظاهر در غرب فراهمتر است اما نه لزوما برای شهروندان درجه دو. رضایت از زندگی مربوط به معناست.
آیا میتوان از معنای زندگی ایرانی سخن گفت؟ سوال این است که ایرانی بودن ما میتواند تاثیری در معنای زندگی ما داشته باشد؟ آیا میتوانیم به طور کلی معنای زندگی خودمان را از ایرانی بودنمان بگیریم؟ برای این سوال میتوان پایان نامه نوشت اما در حد یادداشتی بخواهیم فتح باب کنیم تا ذهنها درگیر شود و از خلال این درگیری فکرها زاییده شود اینکه از دو حیث میتواند ایرانی بودن به زندگی ما معنا بدهد. اول اینکه نظریات دیگر معنا را درون خود بازتعریف کند و معنای ایرانی به آن بدهد. دوم اینکه فی نفسه به آن نگریسته شود. آن را به نحو وجودی دریافت و از آن معنا کسب کرد.
وقتی از ایرانی بودن سخن میگوییم باید همه چیزش را قبول کنیم. سبد میوه است. تاریخش عزت و ذلت دارد. فرهنگش نقطه قوت و ضعف دارد و حتی وضع سیاسی کنونی آن را هم باید لحاظ کرد. معنایی که ایران در جنگ با امپریالیسم دارد با معنای ایران پیشاجنگ فرق دارد.
حیث نخست را اینگونه آغاز میکنم که درباب اینکه امر معنابخش به زندگی چیست نظریه بسیار است. فقط در فلسفه تحلیلی میتوان این نظریات را به طبیعتگرا، فراطبیعتگرا و ناطبیعتگرا تقسیم کرد. دسته نخست شامل نظریاتی چون معناگرفتن از هدف یا دستاورد، دسته دوم معنا گرفتن از خدا و جاودانگی و دسته سوم ارزش های اصیل اخلاقی است.
اگر در ایران جنگزده زندگی میکنید نسبتتان با خدا و جاودانگی ملموستر است تا با کسی که در فنلاند است. اگر هدفگذاری در این شرایط سختتر است، میتوان از هدف معنا نگرفت و قس علی هذا. معنابخشی وجودی خود ایران به زندگی بحثش فرق دارد. دیگر ایرانی بودن را نباید تفکیک به ساحات و اجزا کرد. باید آن را به مثابه یک کل پذیرفت. در آن زیست و از زیست در آن نهراسید. باید از تجربه زندگی اجتماعی اخذ معنا کرد. نمونه این معناگرفتن را میتوان در مقایسه آنهایی دید که قوت قالبشان نق زدن به سرتا پای مسئولان ایران و مردم ایران است و جز خودشان هیچ کس را قبول ندارند و در دوران جنگ هم در خانه نشستند. ترسیدند و ترساندند و در مقابل، آنهایی که شبها با حضور در میادین به هم قوت قلب دادند. نترسیدند بلکه طماع هرج و مرج را ترساندند.
برای معنا گرفتن از ایران باید عاشقانه در آن زیست. با بد و خوبش ساخت. روز سختی رهایش نکرد و روز شادی همراهش شد. وقتی در جریان مسائلش قرار بگیری، یافتن راه حل عملی حل مشکلات خرد و کلان در حد توانت هم برایت روشن میشود. همانطور که گابریل مارسل بین مسئله و راز فرق میگذاشت و میگفت تنها راهحل راز، زیستن در آن است. حالا تو از معنادارتر شدن ایران، معنای زندگی خود را تقویت میکنی.
محمد علی مطیع











نظر شما