به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، اکبر عبدی، هنرمند نامآشنای سینمای ایران که سالها وظیفهاش «لبخند نشاندن بر لب مردم» بود، در قابِ آخرِ زندگیاش، نقابِ کمدی را بر زمین گذاشت و در کسوتِ زائری خسته، روبروی ایوانِ طلا به تماشا ایستاد؛ سینما، دنیای نقشهاست و اکبر عبدی استادِ بیبدیلِ پنهان شدن پشت نقابها. اما در تصویری که از آخرین زیارت او در حافظه بصری حرم مطهر رضوی ثبت شده، خبری از بازیگری نیست؛ او در آن لحظه نه «مادرِ فیلم آدمبرفی» است و نه «مرد هزارچهره»، او فقط «اکبر عبدی» است؛ زائری که سنگینیِ رنجِ بیماری را با خود به حریمِ امام رضا(ع) آورده است.
سلامی از جنسِ غربت و ارادت
وقتی دوربین، او را در آستانه شبستان تبریزی ثبت کرد، همه چیز گویای یک وداع بود. دستِ چپ بر سینه، که گویی نشان از خستگیِ مفرطِ جسمی داشت که سالها روی صحنهها دویده بود. آن نگاهِ خیره به دوردستِ صحن، نگاهِ کسی بود که دیگر چیزی برایِ «نمایش دادن» ندارد. او در آن لحظات، در حالِ مرورِ دیالوگهایِ یک فیلم نبود، بلکه داشت با صاحبِ این خانه از «زخمهایِ سالهایِ دور» حرف میزد. صندلی چرخداری که تکیهگاهِ آخرِ او شده بود، گواه این است که هنر، تنها دغدغهیِ او نبوده؛ او همواره در جستوجوی پناهگاهی بوده که در اوجِ رنج، به آن تکیه کند.
پنجرهفولادی که برایش «اماننامه» شد
پیوندِ عبدی با این آستان، ریشه در سال ۸۵ و ایفایِ نقشِ ماندگارش در نمایش «پنجره فولاد» دارد. شاید خودش هم آن روز نمیدانست که آن نقشآفرینی، فراتر از یک کارِ هنری، «بیعتنامهای» برایِ تمامِ سالهایِ پیشِ رویش خواهد بود. آن حمایلِ سبزی که سالها پیش خدامِ رضوی بر شانههایش گذاشتند، برای او چیزی بیش از یک هدیه بود؛ آن پارچه متبرک، طنابی بود که در طوفانِ بیماری، چنگ به آن زد و جانش را به عطرِ حرم گره زد.
عبادتی به نامِ «شادیِ مردم»
بسیاری از ما او را با خندههایش به یاد میآوریم. شاید در روز قیامت، اکبر عبدی پیش از آنکه از نقشهایش بازخواست شود، بابتِ همان لبخندهایی که به دلِ غمگینِ مردمِ کوچه و بازار هدیه داده، از سویِ امامِ مهربانیها موردِ تفقد قرار گیرد. روایتی که میگوید: «محبوبترین کار نزد خدا، شاد کردنِ دلِ مؤمنین است»، دقیقاً مصداقِ همان مسیرِ پرفراز و نشیبی است که عبدی طی کرد. او با خنداندنِ مردم، راهی را برایِ خود هموار کرد که در آخرین سفر، تنها و سبکبار از آن عبور کند.
وداعی به وسعتِ یک ماه
شنیدهها حاکی از آن است که زیارتِ آخر و دعاهایِ خادمان در زیر بارانِ مشهد، به اذنِ همان امامِ رئوف، مهلتی یکماهه به این هنرمند بخشید تا با خاطری آسودهتر با دنیا وداع کند. آن روزها، فرصتی برایِ سبکبار شدن بود. اکنون دیگر آن صندلیِ چرخدار در ضلع جنوبی مسجد گوهرشاد خالی است، اما خاطرهاش برایِ مشهدیها و زائرانِ حرمِ مطهر، به عنوانِ «زائرِ بیادعا» باقی خواهد ماند. او که عمری با چهرهاش به ما خندید، حالا در آغوشِ کسی آرام گرفته که خود، پناهگاهِ غریبان و خستگان است. پروندهیِ کمدینِ محبوب، در جوارِ امامِ رئوف بسته شد، اما یادِ آن سلامِ بیصدا در شبستانِ تبریزی، تا همیشه در خاطرهیِ این حرم باقی خواهد ماند.
انتهای پیام ۳۱۳/۴۹











نظر شما