سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۲
"پادشاهان پیاده"؛ خرده روایت‌هایی از زیارت اربعین

ویژگی بسیار مهم و بارز کتاب "پادشاهان پیاده" آن است که ماجرای اربعین را از پشت آمارها و تصاویر خارج کرده و آن را به شکلی جذاب و شیرین به دل زندگی آدمیان می‌برد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، برخی کتاب‌ها آن هم با سوژه های مناسبتی به ویژه ناظر به یکی از مناسک مذهبی چنان نگاشته شده اند که انصافاً می بایست هر ساله به تبلیغ و معرفی آنها همت گماشت که قطعاً یکی از آن ها کتاب خواندنی" پادشاهان پیاده" به قلم بهزاد دانشگر و محمدعلی جعفری در وصف حال و هوای خاص زائران اربعین حسینی است.

اثری که خود محصول ساعت‌ها گفت‌وگو با زائران اربعین است و نویسندگان در این کتاب، خاطرات و روایت‌های دست‌اول زائران را گردآوری کرده‌اند و با کمترین دخل و تصرف، آن‌ها را در قالب مجموعه‌ای از خرده‌روایت‌های کوتاه به زیور طبع آراسته اند.

راوی تحول زائران خون خدا

این اثر که از سوی انتشارات عهد مانا منتشر شده، از جمله کتاب‌هایی است که تا حدود زیادی توانسته تصویری متفاوت از بزرگ‌ترین اجتماع مذهبی جهان ارائه دهد؛ تصویری که بیش از آن‌که بر عظمت و شکوه ظاهری مراسم تکیه داشته باشد، بر تحول درونی زائران حضرت اباعبدالله(ع) تمرکز کرده است.

به اعتقاد راقم این سطور، ویژگی بسیار مهم و بارز کتاب "پادشاهان پیاده" آن است که اربعین را از پشت آمارها و تصاویر خارج کرده و آن را به شکلی جذاب و شیرین به دل زندگی آدمیان می‌برد. در واقع در اینجا دیگر با یک گزارش سفر یا سفرنامه معمولی مواجه نیستیم، چه آن که هر فصل کتاب، دربردارنده روایت انسانی است که مسیر نجف تا کربلا تنها برایش یک راهپیمایی معمولی نبوده، بلکه همین مسأله به نقطه عطفی در زندگی‌اش تبدیل شده است.

به عشق حسین بن علی(ع)...

نکته حائز اهمیت دیگر این که راویان کتاب از اقشار، ملیت‌ها و فرهنگ‌های مختلف هستند؛ دانشجو، پزشک، موکب‌دار، کارگر، پلیس، نویسنده، مسلمان و حتی غیرمسلمان. بعضی از ایران آمده‌اند، برخی از عراق، لبنان، اروپا یا دیگر نقاط جهان. آنچه همه آن‌ها را کنار هم قرار داده، نه زبان مشترک و نه ملیت مشترک، بلکه عشق به امام حسین (ع) است.

از سوی دیگر باید توجه داشت که ساختار این اثر خواندنی بر پایه روایت‌های کوتاه است؛ روایت‌هایی که گاه تنها چند صفحه‌ هستند، اما هر یک، دنیایی از تجربه و احساس را در خود جای داده‌اند. یکی از راویان از حسرت جا ماندن از اربعین می‌گوید؛ دیگری از لحظه‌ای که در یک موکب، برای نخستین بار اشک ریخت؛ فردی از تغییر نگاهش به دین سخن می‌گوید و دیگری از معجزه‌ای که در این سفر تجربه کرده است.

همین تنوع روایت‌ها باعث می‌شود مخاطب، هر چند صفحه یک بار با شخصیت تازه‌ای مواجه شود و بدون خستگی، کتاب را تا پایان دنبال کند.

جهانی بودن پیام مکتب سیدالشهدا(ع)

یکی از مفاهیم پررنگ کتاب، جهانی بودن پیام مکتب سرخ حسینی است. در این اثر بارها با افرادی روبه‌رو می‌شویم که از دورترین نقاط جهان خود را به کربلا رسانده‌اند. برای نویسندگان، همین تنوع ملیت‌ها و فرهنگ‌ها، نشانه‌ای از تأثیر فرامرزی نهضت سیدالشهدا (ع) است. در این راستا، تفاوت‌های قومی، زبانی، مذهبی و حتی طبقاتی رنگ می‌بازد. همه با یک هدف راه می‌روند و همین همدلی، یکی از اصلی‌ترین تصاویر کتاب را شکل می‌دهد.

نویسندگان در این کتاب همچنین کمتر به تحلیل یا نتیجه‌گیری مستقیم روی آورده‌اند. آن‌ها اجازه داده‌اند خود روایت‌ها سخن بگویند. برای نمونه، داستان آشتی دو عشیره عراقی که سال‌ها بر سر خون‌خواهی با یکدیگر اختلاف داشتند و در ایام اربعین، به احترام زائران امام حسین(ع) از انتقام گذشتند، بدون هیچ توضیح اضافه‌ای، تأثیر فرهنگ عاشورا را نشان می‌دهد.

به دور از شعارزدگی‌های مرسوم

همین شیوه روایت هم موجب شده این کتاب از شعارزدگی فاصله بگیرد و مخاطب، پیام اثر را از دل داستان‌ها دریافت کند، ضمن آن که زبان "پادشاهان پیاده" روان، صمیمی و بی‌تکلف است و نویسندگان کوشیده اند تا لحن اصلی راویان را حفظ کنند.

همین سادگی هم موجب شده تا این کتاب برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان، از علاقه‌مندان ادبیات مستند تا کسانی که تنها می‌خواهند حال و هوای اربعین را تجربه کنند، خواندنی باشد.

از سوی دیگر، این اثر را می‌توان سندی از تجربه زیسته زائران دانست؛ تجربه‌ای که هم بُعد معنوی دارد و هم جنبه‌های اجتماعی، فرهنگی و انسانی را بازتاب می‌دهد.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

"از سال پیش که گفتند با کارت ملی هم می‌شود رفت کربلا. دلم می‌خواست بیایم. من مشمول خدمت بودم. گفتم: به‌به چقدر خوب! ما هم برویم ببینیم چه جوریه. پارسال قبل از اینکه من بیایم گفتند با کارت ملی حق ندارید بیایید. منصرف شدم. بعد شنیدم آخرهایش بچه‌ها با کارت ملی هم رد شده بودند. واقعاً حالم بد شد. حس کردم جامانده‌ام. حس عقب‌ماندن داشتم توی زندگی‌ام. نمی‌گویم روزشماری کردم، ولی دلم می‌خواست که امسال اینجا باشم.

امسال هم مشکلاتی پیش پایم بود، اما توی دلم این بود که امام حسین(ع) است و می‌شود. حالا یک مدل دیگر می‌گفتم. می‌گفتم ما می‌رویم عرض ادب کنیم. اگر تا دم مرز هم رسیدم و نشد رد بشویم، عرض ادب می‌کنیم و برمی‌گردیم. اگر طلبید هم که می‌رویم.

من قبلاً مفهوم واژه «طلبیدن» را نمی‌دانستم می‌گفتم: «طلب چیه؟ پاشو برو دیگه. خودت برو!»

ولی پارسال لیاقتش را نداشتم که برسم به اینجا. با همان کارت ملی خیلی‌های دیگر آمدند، اما من نتوانستم. امسال واقعاً طلبید و الآن اینجا هستم. بدون پاسپورت و ویزا رد شدیم. البته کارمان درست نبود و ریسک بود، ولی دیگر نمی‌توانستم بنشینم توی خانه.

قبل از این خیلی منطقی بودم. تلاش می‌کردم احساساتی نباشم. هنوز هم خیلی منطقی‌ام. برای همین هم تحت تأثیر نوحه و روضه نبودم. اما بعد از حرکت از حرم حضرت علی علیه‌السلام آمدیم توی راه تا به یک موکب ایرانی رسیدیم. ستون ۲۰۱ تقریباً، از خستگی داشتم می‌رفتم تو اغما، گنگِ گنگ بودم. فقط می‌خواستم بنشینم. یک روضه شروع شد. خواننده داشت از معرفت و شناخت خودش نسبت به امام حسین می‌خواند. یکهو گریه‌ام گرفت. اشک ریختم. عمق مطلب را که پیدا کردم، حس کردم خالی شدم. از آن حس اغما درآمدم. قبلاً می‌گفتم: «خب چیه این مردم رو به گریه می‌اندازن». تو این روضه یک نفر انگار به نیابت از من خیلی از حرف‌هایم را زد. بعد از این روضه خالی شدم، آرام شدم. نشستن پای این روضه پریشانی‌ام را گرفت. "

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha