یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۷
راز دگرگونی‌های شگفت‌انگیز انسان‌ها در آینهٔ ثقلین

حوزه / تغییرات بنیادین انسان، هرگز به گذشتهٔ او گره نخورده است؛ حرّ ریاحی با یک لحظه اخلاص، اوج گرفت و طلحه و زبیر با وجود سابقهٔ درخشان، به ورطه سقوط افتادند. این حقیقت که در قرآن، نهج البلاغه و عرفان اسلامی ریشه دارد، سه رکن اساسی را پیش روی ما می گذارد: اخلاص،اراده آزاد و عاقبت بخیری

خبرگزاری حوزه | که در پیش داریم، از شاه‌ کلید مسائل معرفت دینی و عرفان اسلامی است. چرا انسانی که در ظلمات گناه فرو رفته، ناگهان به اوج قرب می‌رسد؛ و دیگری با سابقه‌ای درخشان از صحابه ‌پیامبر(ص) یا جانبازی در راه دین، به حضیض ذلت و شقاوت سقوط می‌کند؟

نمونهٔ نخست، حرّ بن یزید ریاحی است که سرکردهٔ سپاه دشمن بود و در یک آن، به یاران سیدالشهدا(ع) پیوست و بهشت را خرید. نمونهٔ دوم، طلحه و زبیر که از مهاجرانِ نخستین و از بشارت‌یافتگانِ بهشت بودند، اما در برابر امیرالمؤمنین(ع) شمشیر کشیدند، یا شمر که سابقهٔ جانبازی داشت، اما اسوهٔ خباثت و جنایت در کربلا شد. این سرگردانیِ سرنوشت، نه یک مسئلهٔ تاریخیِ ساده که دریچه ای به ژرفای «هدایت و ضلالت» و «اختیار و مشیت» الهی است.

قرآن کریم، این حقیقت را در آیاتی چند بیان فرموده: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» (رعد:۱۱). تغییرِ بیرونی، زاییدهٔ تغییرِ درونی است؛ اما این تغییرِ درونی، خود از چه منبعی سرچشمه می‌گیرد؟ و چرا برخی در «لحظهٔ حساس» به سوی حق برمی‌گردند و برخی از حق می‌گریزند؟ عرفان اسلامی، در پرتو عقل و وحی، پاسخ را در لایه‌هایی چند جستجو می‌کند.

از تاریکی به روشنایی؛ راز بیداری ناگهانی

در واقعهٔ خواب حضرت رقیه(س) توسط آقای جمال فیض‌اللهی و دعوت ایشان به خادمی که درکتاب اجاره نشین خیابان الامین به نویسندگی علی‌اصغر عزتی پاک ؛ آمده است. شخصیتی که کراماتی از حضرت رقیه (س) او را متحول می‌کند و مجاور حرم ایشان می‌شود. بعدها این فرد در جبهه مدافعان حرم درمی‌آید.

یا در توبهٔ انقلابیِ حرّ، یک عنصر مشترک نهفته است: «شکستنِ بتِ خود» و «احساسِ مخاطبِ حقیقتِ متعالی بودن». این پدیده در روان‌شناسیِ دین به «لحظهٔ اشراق» معروف است، اما در عرفان، آن را «توفیقِ الهی» یا «فتحِ بابِ توبه» می‌نامند که با «بیداریِ وجدانِ دفن ‌شده» همراه می‌شود. چنین انسانی، اگرچه گرفتار عادت و گناه بوده، اما هرگز «حقیقت‌پذیریِ» فطری خود را به کلی نابود نکرده است.

امام باقر علیه السلام می فرمایند : هیچ بنده ای نیست مگر آن که در دلش نقطه ای سفید وجود دارد ؛ پس هر گاه گناهی مرتکب شود ، در آن نقطه ، نقطه ای سیاه پدید آید، که اگر توبه کرد آن سیاهی می رود و اگر در گناهان فرو رفت، نقطه سیاه افزایش می یابد چندان که همه سفیدی را فرو می پوشاند . و چون سفیدی پوشانده شد، گنهکار دیگر به خیر و صلاح باز نمی آید . این است سخن خداوند عزّ و جلّ که : «به حقیقت ، کارهایی که می کردند ، بر دلهایشان زنگار بسته است» آن نقطهٔ سفید، همان «قلب سلیم» و استعدادِ پذیرشِ حق است که در ژرفای وجودش باقی مانده.( الکافی : 2/273/20)

هنگامی که حضرت رقیه(س) در خواب او را مخاطب قرار می‌دهد، در واقع «ارادهٔ الهی» از طریقِ واسطهٔ معنوی، او را به همان نقطهٔ فطری‌اش بازمی‌گرداند و او با «اخلاصِ لحظه‌ای» – که در علم اخلاق از آن به «توبهٔ نصوح» تعبیر می‌شود – همهٔ گناهان پیشین را نه از بابِ بخشایشِ صوری، که از بابِ «تغییرِ نیتِ بنیادین» به حسنات مبدل می‌کند. چنانکه پیامبر(ص) فرمود: عنه صلی الله علیه و آله : التّائبُ مِن الذَّنبِ کَمَـنْ لا ذَنْبَ لَهُ . [ کنز العمّال : 10174. ]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله : کسی که از گناه توبه کندمانند کسی است که گناهی نکرده است.

اما این توفیق، بی‌مقدمه نیست. حرّ بن یزید، پیش از آنکه به کاروانِ حسینی بپیوندد، در باطن، همواره میانِ وظیفهٔ ظاهری (لشکرکشی علیه امام) و حقیقتِ باطنی (حقانیتِ امام) دودل بود. آن «دوسوگراییِ» وجودی، زمینه‌سازِ انقلاب شد. پس نخستین علتِ تغییرِ از منفی به مثبت، «بیداریِ وجدان» در اثرِ یک رویدادِ عاطفی یا بحرانِ وجودی است که با «توفیقِ الهی» همراه می‌شود؛ به شرط آنکه ذره‌ای از حقیقت‌جویی در نهادِ انسان باقی باشد.

از روشنایی به تاریکی؛ آفتِ نخبگان

در سویِ مقابل، سقوطِ طلحه و زبیر و شمر، هشداری است برای تمامِ دوران‌ها. اینان نه از جهلِ معمولی، که از «استکبارِ علمی وعملی» و «خودشیفتگیِ پنهان» به ورطه سقوط افتادند. بر اساس آموزهٔ ثقلین، هر که به جایِ «عملِ صالح»، به «سابقهٔ افتخارآمیز» خویش می‌بالد، در دامِ غرور گرفتار می‌شود. قرآن کریم، داستانِ ابلیس را عبرت می‌دهد که با سابقهٔ عبادتِ شش‌هزارساله، یک لحظه «استکبار» او را از درگاهِ حق راند. طلحه و زبیر، با آن همه جهاد در کنارِ پیامبر(ص)، وقتی به خلافتِ علی(ع) معترض شدند، انگیزهٔ آن‌ها از «دین‌داریِ خالص» به «مصلحت‌جوییِ قبیله‌ای و شخصی و در واقع دنیاگرائی» تغییر یافت. امام علی(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرماید:

«فَإِنَّمَا أَهْلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ، وَ أَخَذُوهُمْ بِالْبَاطِلِ فَاقْتَدَوْهُ.»

پیشینیان را این معنی‌ به تباهی‌ کشید که مردم را از حقّ بازداشتند، آنها هم حق را به دنیا فروختند.

دیگر آنکه مردم را به باطل بردند، آنها هم باطل را پیروی‌ کردند.

تغییر از مثبت به منفی، یک‌شبه رخ نمی‌دهد؛ بلکه یک «سراشیبیِ تدریجی» است که با توجیه‌های عقلایی پوشانده می‌شود. شمر که زمانی در زمرهٔ صحابه و جانبازان بود، به تدریج به «جمودِ فکری وعملی» و «تعلقِ قبیله‌ای» دچار شد و سرانجام، «اخلاص» را فدای «آبرویِ اجتماعی» و «منافعِ موقت» کرد. پیامبر اکرم(ص) در حدیثی هشدار دادند: ««إنّ قلوب بنی آدم کلّها بین إصبعین من أصابع الرّحمن، یصرّفها کیف شاء» ثم یقول: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله عند ذلک:

«اللّهم مصرّف القلوب، صرّف قلوبنا إلی طاعتک».( أمالی المرتضی (غرر الفوائد و درر القلائد) , جلد۱ , صفحه۳۱۸) . این تقلّبِ قلوب، نه به معنای جبرِ الهی، که به معنایِ «تغییرِ تدریجیِ گرایش‌ها» در اثرِ غفلت و پیروی از هواهای نفسانی است. بنابراین، علت دوم این است که وقتی انسان از «مراقبهٔ دائمی» و «محاسبهٔ نفس» غافل می‌شود، نفسِ اماره، او را به سویِ «خودبینی» و «حسادت» و «دنیاپرستی» سوق می‌دهد و در همان حال که ظاهراً متدین است، باطنش تهی از خشوع می‌شود.

علت‌العلل در بوتهٔ قرآن و عرفان

حال، اگر بپرسیم که علتِ اصلیِ این دوگونه دگرگونی چیست، پاسخ را در سه رکنِ اساسی باید جست:

اول: اخلاص در مواجهه با حق – حرّ در لحظهٔ آخر، «اخلاص» را بر «مسائل دیگر» ترجیح داد؛ زیرا درونش هرگز به حقانیتِ امام حسین(ع) شک نکرده بود. اما طلحه و زبیر، در لحظهٔ آزمون، «استکبارِ علمی» و «حسادت» را بر «حقیقت‌جویی» غالب کردند.

دوم: ارادهٔ آزاد و اختیار – هیچ‌کس ذاتاً مثبت یا منفی نیست؛ انسان «موجود سیّال» است که هر دم با انتخابِ خود، یا به قله صعود می‌کند یا به پرتگاه سقوط. خدای متعال، راه را نشان داده و «اختیار» را به امانت نهاده؛ اما «توفیق» و «خذلان» نیز در گروِ استعدادِ قبلیِ انسان برای پذیرشِ حق است.

سوم: خاتمتِ کار – مهم‌ترین عامل، «عاقبت‌بخیری» است. سابقهٔ نیک، ضامنِ عاقبتِ نیک نیست؛ و سابقهٔ بد، مانعِ توبهٔ نصوح نمی‌گردد. این اصل، هم مایهٔ امید است و هم مایهٔ خوف؛ چنانکه عارفان گفته‌اند:

وَلَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ(آیه 87 سوره یوسف).

عبرت‌ها برای زندگی امروز

این معرفتِ عمیق، برای عمومِ مردم سه پیامِ حیاتی دارد:

۱. مأیوس نشوید از رحمت _ اگر در گناه‌اید، بدانید که یک «بیداریِ صادقانه»، به شرطِ توبهٔ حقیقی، می‌تواند دفترِ عمر را دگرگون کند. خوابِ حضرت رقیه(س) یا بحرانِ وجودیِ حر، نمونه‌هایی از این رأفتِ الهی است.

۲. مغرور نشوید به طاعات – اگر امروز متدین و موفق‌اید، از غفلت بپرهیزید که سابقهٔ صحابه‌ایِ طلحه و زبیر، آنان را از کویرِ خشکِ نفاق نرهانید. مراقبهٔ نفس، محاسبهٔ روزانه و پناه‌بردن به خدایِ «مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ» وظیفهٔ همیشگی است.

۳. گذشته را قضاوتِ نهایی ندانید – هر انسانی در «سیرِ حرکت» خویش است؛ نباید کسی را با برچسبِ «همیشه خوب» یا «همیشه بد» داوری کرد. بلکه باید به «لحظهٔ حال» و «خلوصِ نیت» در هر موقعیت نگریست؛ زیرا «صراط مستقیم» نه در نقطهٔ شروع، که در استمرارِ هوشیاری و اخلاص معنا می‌یابد.

حیرتِ عارفانه و تسلیمِ عالمانه

در پایان، به سراغِ شعرِ باباطاهر می‌رویم که سروده:

اگر دستم رسد بر چرخ گردون /ا ز او پرسم که این چون است و آن چون

یکی را می‌دهی صد ناز و نعمت / یکی را نان جو آلوده در خون

اما عرفانِ نابِ اسلامی، این حیرت را به «تسلیم در برابرِ حکمتِ الهی» و «تلاشِ دائمی برایِ اصلاحِ خویش» تبدیل می‌کند. زیرا می‌دانیم که این دگرگونی‌ها، نه بر اساسِ ظاهرِ اعمال، که بر اساسِ «نیّت‌ها» و «خاتمت‌ها» رقم می‌خورد. پس باید با قرآن و عترت(ع) که ثقلینِ هدایت‌گرند، هر لحظه را غنیمت شمرد و از خداوندِ «مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ» خواست که قلب‌مان را بر دینش استوار دارد و سرانجام، ما را از جملهٔ حرّیانِ زمانه قرار دهد، نه از طلحه‌گان و شمریان.

«رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً ۚ إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ» (آل‌عمران:۸).

حجت‌الاسلام رسول ملکیان اصفهانی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha