خبرگزاری حوزه | هر عصری، مردان خود را میطلبد؛ اما گاهی تاریخ به گونهای رقم میخورد که در آن، یک شخصیت، خود عصری را تعریف میکند. شهید سید علی خامنهای(قدس سره)، از همان چهرههای نادری بود که با تلفیق ژرفای فقاهت و وسعت نگاه تمدنی، مرزهای یک شخصیت صرفاً فقیه را درنوردید و به الگویی بینظیر از حکیمِ تمدنساز بدل گشت. او که از کوچهپسکوچههای مشهد برخاسته بود، سرانجام به معمار کلانپروژهای بدل شد که در آن، فقه نه در حصار احکام، بلکه در گستره تمدنسازی نوین اسلامی نفس میکشید. این یادداشت، کوششی است برای کندوکاو در این گذار شگرف و تبیین شخصیتی که از ژرفای فقاهت تا افق روشن تمدن را درنوردید.
۱. از زیست ساده تا اوج اندیشه
سید علی خامنهای، فرزند سیدجواد، در فروردینماه سال ۱۳۱۸ در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. زندگی در خانوادهای روحانی، اما بسیار ساده، شخصیتی را در او پروراند که هرگز فاصله خود را با تودههای محروم از دست نداد. با این حال، این خاستگاه متواضعانه هرگز مانع از اوجگیری علمی او نشد. او دروس حوزوی را در محضر بزرگانی چون آیتالله بروجردی و امام خمینی(قدس سره) به پایان رساند و در فلسفه و عرفان، از خرمن دانش علامه طباطبایی خوشه چید. اما آنچه او را از یک فقیه سنتی جدا میساخت، تعلق خاطر او به هنر، شعر و ادب بود. او خود شاعری خوشذوق بود و سینما را نه یک سرگرمی، بلکه بستری برای ترویج ارزشهای انسانی میدانست. این جامعیت علمی و فرهنگی، هسته اولیه نگاه تمدنی او را شکل داد؛ نگاهی که در آن، دین و دنیا، فقه و هنر، سیاست و اخلاق، در هم تنیده بودند.
۲. ولایت مطلقه؛ از یک نظریه فقهی تا پیشران تمدنسازی
اگر بخواهیم نقطه عطف شخصیت تمدنی شهید سید علی خامنهای(قدس سره) را نشان دهیم، بیگمان باید به نظریه ولایت مطلقه فقیه اشاره کنیم. ایشان این نظریه را به مثابه ابزاری برای بسط ولایتالله و حاکمیت توحیدی در جامعه تفسیر میکردند. به باور ایشان، اسلام تمامی اختیاراتی را که فقیه حاکم برای مهندسی نظام و پیشگیری از انحراف آن نیاز دارد، به او عطا کرده است. این اختیار موسع، به رهبری جامعه امکان میدهد تا در چارچوب مصلحتسنجی کلان و با نگاه به اهداف عالیه شارع، برای عبور از موانع و تحقق تمدن نوین اسلامی، تصمیمات حکومتی لازم را اتخاذ کند. به عبارت دیگر، ولایت مطلقه در اندیشه ایشان نه یک تئوری صرفاً فقهی، بلکه موتور محرکه عملی تمدنسازی است؛ چراکه به رهبری جامعه، قدرت مانور و انعطافپذیری لازم برای مدیریت کلان تحولات تمدنی را اعطا میکند.
۳. مردم؛ رکن تمدن نوین اسلامی
شاید مهمترین وجه تمایز اندیشه تمدنی آیتالله العظمی خامنهای(قدس سره) نقش بیبدیلی باشد که برای مردم در این پروژه عظیم قائل بودند. ایشان با استناد به سیره امیرمؤمنان علی(ع) که میفرمایند: «اگر مردم نبودند، من تکلیفی نداشتم»، بر این باور بودند که مردمسالاری دینی مفهومی توأمان است که هم بر جایگاه مردم و هم بر ضوابط اسلامی در حکمرانی تأکید دارد. به باور ایشان، نقشآفرینی مردمی یک اصل اسلامی و حیاتی در نظام اسلامی است و هیچکس، حتی والاترین شخصیتها، بینیاز از اعانت مردم نیست. این نگاه، تمدن اسلامی را از یک پروژه نخبگانی و دولتی خارج میکند و آن را به یک پروژه همگانی و ملی تبدیل مینماید؛ تمدنی که ریشه در مشارکت، بصیرت و اراده جمعی مردم دارد و این امر، همان راز ماندگاری و پویایی آن است. به عبارت دیگر، ایشان با تکیه بر این اصل، میان ولایت فقیه و اراده مردم چنان پیوندی استوار برقرار میسازند که فقدان هر یک، دیگری را بیمعنا میکند.
۴. بیانیه گام دوم؛ منشور تمدنسازی
اوج اندیشه تمدنی امام خامنهای(قدس سره) را باید در بیانیه تاریخی گام دوم انقلاب جستوجو کرد. این بیانیه که در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب صادر شد، نه یک پیام سیاسی زودگذر، بلکه منشوری برای دومین مرحله خودسازی، جامعهپردازی و تمدنسازی است. در این بیانیه، تمدن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی به عنوان آرمان بزرگ انقلاب ترسیم شده است. ایشان در این سند راهبردی، با نگاهی آیندهنگر، بر هفت محور کلیدیِ علم و پژوهش، معنویت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزت ملی و روابط خارجی، و سبک زندگی تأکید میورزند و جوانان را به عنوان مخاطبان اصلی این حرکت عظیم معرفی میکنند. این بیانیه، نشاندهنده گذار ایشان از یک رهبری صرفاً سیاسی به جایگاه یک معمار تمدنی است که برای آینده کشور، نقشهای راهبردی ترسیم کرده است.
شخصیت شهید آیتالله العظمی خامنهای(قدس سره)، تلفیقی شگفتانگیز از فقاهت ژرف، سیاست مدبرانه، عرفان ناب، ادب لطیف و مدیریت راهبردی بود. میراث ماندگار ایشان، ارائه الگویی از حکمرانی دینیِ پیشرو است که در آن، فقه با نواندیشی و نوآوری در استنباط، از پاسخگویی به مسائل فردی فراتر رفته و به نقشهراهی برای ساختن تمدنی نوین تبدیل میشود. در این مسیر، مردم، محور و هدف اصلی این تمدنسازی هستند و ولایت فقیه، به عنوان عقلانیت مدبر و مدیر این حرکت عظیم، نقشآفرینی میکند.
امروز که دشمنان در جنگ تحمیلی سوم به دنبال تحریف و تضعیف این الگو هستند، جهاد تبیین سیره و اندیشه این شهید بزرگوار، وظیفهای است که بر دوش همه آگاهان، به ویژه دانشگاهیان و حوزه علمیه، سنگینی میکند. او رفت، اما اندیشهاش در قالب تمدن نوین اسلامی و گام دوم انقلاب، همچون چراغی فراروی ملت ایران و جهان اسلام خواهد درخشید و این، بزرگترین گواه بر عمق تأثیر شخصیتی است که جسمش رفت، اما راهش تا تحقق وعده الهی ادامه خواهد یافت.
مهدی ملاحی مدرس گروه معارف اسلامی دانشگاه فرهنگیان هرمزگان










نظر شما