به گزارش خبرگزاری حوزه، در زمانهای که هزاران نوجوان برای دیدن یک اینفلوئنسر در فلان قرار همگانیِ خویش حضور پیدا کرده و فیلم همان رویداد در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، تحلیلگران همچنان از اهمیت مقولهای به نام "سواد رسانهای" در سطح جامعه سخن به میان میآورند.
یادمان نرفته که چند سال پیش هم شاهد حضور چند ده هزار نفره در تهران در مراسم تشییع یک خواننده جوان بودیم؛ حضوری که بسیاری از تحلیلگران از جمله اصحاب علوم انسانی را شگفتزده کرد و همان موقع انواع و اقسام تحلیلها پیرامون چرایی این قضیه شکل گرفت و البته به شیوههای مختلف در رسانههای جمعی و شبکههای اجتماعی انتشار یافت.
به تعبیر یکی از روزنامه نگاران باسابقه، در مقابل چنین وضعی، کم نیستند نویسندگان، اساتید، هنرمندان برجسته و اندیشمندانی که دههها برای فرهنگ و هنر این سرزمین زحمت کشیدهاند، اما در سکوت و با حضور افرادی اندک بدرقه شدهاند. پرسش اساسی اینجاست که آیا به راستی جامعه ارزشهای خود را تغییر داده است؟
شهرت مهمتر است یا تخصص و مهارت؟
به تعبیر دکتر مصطفی آبروشن، جامعهشناس و استاد دانشگاه امروزه در دورانی بسر می بریم که شهرت با سرعتی بسیار بیشتر از اعتبار تولید شده و شبکههای اجتماعی به کارخانههایی تبدیل شده اند که به شکل شبانهروزی به تولید چهرههای مرجع می پردازند.
وی همچنین افزود: در چنین فضایی، دیگر مدرک دانشگاهی، سالها تجربه یا جایگاه حرفهای تضمینکننده تأثیرگذاری نیست، بلکه آنچه تعیینکننده است، توانایی جلب توجه در بین مخاطبان عام به خصوص نسل جدید است. در واقع ما وارد عصر اقتصاد توجه شدهایم؛ عصری که در آن، هر کس بتواند نگاههای بیشتری را به خود معطوف کند، قدرت اجتماعی بیشتری نیز به دست میآورد، حتی اگر به لحاظ علمی یا تخصصی جایگاه مهم و برجستهای هم نداشته باشد.
بحران هویت نسل جدید در زمانه کنونی
این جامعه شناس در ادامه صحبت های خود به نکته مهمی نیز اشاره کرد و گفت: به نظر می رسد که نسل جدید بیش از هر زمان دیگری با بحران هویت، تنهایی، اضطراب و نیاز به دیده شدن مواجه است. به عبارت دیگر، نوجوان امروزی کمتر به دنبال استاد سخن میرود و بیشتر به دنبال کسی است که احساس کند او را میفهمد و لذا به عنوان مثال اینفلوئنسرها با زبان ساده، شوخی، هیجان، روایت زندگی روزمره و حضور دائمی در تلفن همراه مخاطب، رابطهای عاطفی برای مخاطب جوان و نوجوان خلق میکنند.
وی افزود: نکته حائز اهمیت دیگر این که فرد نوجوان برای این چهرهها، صرفاً به منزله طرفدار نیست بلکه این ها به او احساس تعلق دارند و آن چهره فضای مجازی نیز خود را عضوی از یک جامعه مجازی میبیند که در آن دیده شده، نظر میدهد، واکنش میگیرد و در نهایت این که به زعم خود به یک هویت دست پیدا میکند.
الگوریتم شبکههای اجتماعی و ایجاد جاذبه رسانهای
آبروشن همچنین تأکید کرد: از سوی دیگر، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز این احساس را در درون فرد به نوعی تقویت میکنند، به این معنا و مفهوم که هرچه فردی بیشتر دیده شود، بیشتر پیشنهاد میشود و هرچه بیشتر پیشنهاد شود، محبوبتر نیز به نظر میرسد. به این ترتیب، محبوبیت نه الزاماً از کیفیت، بلکه از تکرار و دیده شدن تغذیه میکند و همین چرخه موجب میشود نوجوان تصور کند اگر میلیونها نفر فردی را دنبال میکنند، پس او مهمترین و معتبرترین چهره جامعه است. در چنین شرایطی، تخصص بهراحتی زیر سایه جذابیت رسانهای قرار میگیرد و مرز میان مشهور بودن و صاحبنظر بودن به تدریج کمرنگ میشود.
فرهنگ شهرت و نقش رسانههای نوین
دکتر مهدی اسلامی، نویسنده و مدرس دانشگاه نیز بیان داشت: فرهنگ شهرت از مفاهیم اساسی برای فهم کنشها در بستر رسانههای اجتماعی است، چه آنکه در حال حاضر رسانه های اجتماعی قابلیت های ویژه ای در شکلگیری فرهنگ شهرت دارند. در این میان، شبکه های اجتماعی و رسانه های نوین از جمله اینستاگرام به جهت تصویرمحوربودن و فراهم سازی فضای تعاملی کاربران و سلبریتیها، بیش از پیش مورد توجه هستند.
وی افزود: فرهنگ شهرت، فضایی است که در آن افراد شناخته شده اعم از ستارههای سینما و موسیقی گرفته تا قهرمانان ورزشی یوتیوبرها، اینفلوئنسرها یا حتی دانش آموز محبوب مدرسه درست در مرکز نگاه دیگران قرار می گیرند. دربارهشان حرف می زنیم، عکسهایشان را میبینیم. از سبک لباس پوشیدن و شیوه زندگی شان الگو میگیریم و گاهی به دنبال جزئیترین خبرهای خصوصی شان میرویم.
نویسنده و پژوهشگر مسایل فرهنگی ادامه داد: نکته جالب اینجاست که این ماجرا محدود به یک کشور هم نیست بلکه در سراسر جهان رخ میدهد و در این میان، رسانهها و شبکه های اجتماعی مانند باد، دانه های شهرت را همه جا پراکنده میکنند.
وی گفت: در چنین فضا و بستری، آنچه روز به روز اهمیت بیش از پیشی پیدا می کند، لزوم توجه به آموزش سواد رسانه ای به خصوص در بین نسل جدید است.
چرا نیازمند آموزش سواد رسانه ای هستیم؟
وی بیان داشت: در واقع باید دانست که سواد رسانهای صرفاً به معنای آگاهی از نحوه کار با شبکه های اجتماعی و پیام رسان ها نیست؛ بلکه شامل تواناییهایی است همچون درک الگوریتم و چگونگی عملکرد آن از این حیث که فرد بداند که چرا یک محتوای تند یا سطحی، بیشتر دیده میشود و ضریب رسانه ای بیشتری هم دریافت می کند.
اسلامی اضافه کرد: از سوی دیگر ما به شدت نیازمند تعمیق بحث تفکر انتقادی هستیم که منظور در اینجا توانایی تشخیص این است که آیا فلان محتوا برای اطلاعرسانی تولید شده یا برای جلب توجه مضاعف و برانگیختن احساسات!؟
وی گفت: آگاهی از سوگیری در نوع مواجهه با شبکه های اجتماعی نیز بحث مهم دیگری است. شناخت اینکه چگونه رسانهها و تولیدکنندگان محتوا با استفاده از تکنیکهای روانشناختی، توجهات ما را به سمت وسوی موضوعات خاص که در مواقع زیادی عملاً پوچ یا جنجالی هستند، منحرف میکنند، از اهمیت قابل توجهی در اینجا برخوردار است.
صرفاً مصرف کننده نباشیم!
اسلامی در خاتمه به نکته بسیار مهم و کاربردی نیز اشاره کرد و افزود: در مواجهه با سیل اطلاعات و تصاویر دنیای شهرت، اغلب فقط نقش مصرف کننده را بازی میکنیم اما اگرگاهی این نقش را تغییر دهیم و خودمان به تولید کننده تبدیل شویم، طبعاً نگاهمان به زندگی نیز تغییر خواهد کرد. در این راستا شاید بتوانیم تجربه یا ایده ای را با دیگران به اشتراک گذاشته و مهارتی کسب کنیم و یا حتی با اقدامی ساده مثل تشویق و دعوت به کتاب خوانی تأثیری مثبت بر اطرافیان بگذاریم و از سویی باید بدانیم که این نوع مشارکت احساس خلاقیت کنترل و معنا را در زندگیمان به شدت تقویت میکند.










نظر شما