به گزارش خبرگزاری حوزه، مشهد مقدس این روزها مشهد، شهرِ مهربانی است؛ شهری که هزاران خانوادهاش خانههای خود را بر رویِ زائرانِ امام رضا (علیه السلام) گشودهاند، بیهیچ چشمداشتی، بیهیچ لاف و فخری.
بر اساسِ آمارِ رسمیِ اعلامشده از سوی قائم مقامِ تولیتِ آستان قدس رضوی، تاکنون بیش از چهار میلیون و هفتصد هزار زائر وارد مشهد مقدس شدهاند که بیش از هفتصد هزار نفر از آنان، پیاده به زیارت آمدهاند. در این میان اما زیباترین آمار، نه در اعداد که در همین خانههای کوچک و بزرگِ محلههای مشهد ثبت میشود؛ خانههایی که درِشان به رویِ غریبهایی باز شده که از غربتِ راه، از کوچه پس کوچههای شهر و از دلِ کویر و کوه راه سپردهاند تا به حرم برسند.
هرچه دارند، در طبقِ اخلاص گذاشتهاند
زائر و مسافر این روزها در مشهد هیچ دغدغهای ندارد. میزبانان اما کاری کردهاند فراتر از پذیراییِ ساده؛ آنان «به مهربانی، رنگِ عقیدت دادهاند». در کوچهها میایستند تا زائر را از خیابان به خانه ببرند؛ درِ خانه را که باز میکنند، جز یک چیز نمیگویند: «اینجا خانهٔ شماست.»
نیک اندیشی و تکریمِ مهمان در فرهنگِ این شهر، نه یک وظیفه که یک عادتِ دیرینه است؛ درسی که از مکتبِ «خادم الرضا» بودن آموختهاند. کسی که کارِ بزرگِ خود را کوچک میبیند و کارِ کوچکِ دیگری را بزرگ، او همان خادم الرضاست. و این خانوادههای مشهدی امروز خرجِ دلهایشان را دادهاند؛ مهربانی را، احترام را، و سقفی را که بیش از هر دیواری امانتِ یک امتحان است.

روایتِ خانوادهٔ آقای غزنوی
که به حریم خانه آقای غزنوی میگذاشتی، نخستین چیزی که به چشمت میآمد، درِ کوچک و بیپیرایهای بود که گویی تواضع را پیش از ورود به میهمان میآموخت. حیاط خانه، اگرچه نقلی و محدود بود، اما به مدد گشادهرویی اهل خانه، وسعتی به بلندای آسمان یافته بود. در آنجا میشد به عیان دید که چگونه برخی آدمها، بیش از آنکه برای تجملات هزینه کنند، از مایهٔ جان و دلشان خرج میکنند تا به کالبدِ بیجانِ ماده، عمق و معنا ببخشند. استقبالشان نه از سرِ تکلیف، که از سرِ شوق بود؛ با کاسهای آب و شربتی گوارا، غبارِ راه را از چهره میهمان میزدودند و با کلامی گرم، جانش را تازه میکردند. آنجا، خانه نبود؛ تماشاخانهٔ اخلاص بود.
آن ها گفته بودند: «حتی وقتی خانهمان از این هم کوچکتر بود، زائر را به خانه میآوردیم؛ خانه را به آنها میدادیم و خودمان بیرون میرفتیم.» حالا با بازسازی و فراهم شدنِ شرایط، اتفاقِ تازهای افتاده است: این بار خودمان در خانه میمانیم و اتاقی جداگانه به مهمان اختصاص میدهیم تا بیشتر پذیرایشان باشیم.
همسر آقای غزنوی، که معلمی مؤمن و محجبه است، از رسم همیشگی خانواده برای میزبانی از زائران میگوید: «ما گاهی خودمان به میدانها و خیابانهای اطراف میرویم تا ببینیم کدام زائر جایی برای ماندن ندارد. بعد او را به خانه دعوت میکنیم و نمیگذاریم مسافری بیجا و بیپناه بماند.»
علی و کوثر فرزندان این خانواده هستند خانم معلم از پسرش میگوید؛ از علی که هر سال پولهایش را پس انداز میکند؛ برای سفری که تنها مسافرتِ سالانهٔ خانواده است: «کربلا و پیاده رویِ اربعین.» و بعد با لبخند میافزاید: «ما وسیله ای برای رفتن به مسافرت نداریم و این تنها مسافرتی است که ما میرویم.»

صبح که از خواب برخاستی، دریافتی که خانه، دیرتر از تو به خواب رفته و زودتر از تو بیدار شده است؛ سفرهٔ صبحانه از پیش گسترده بودنانِ مشهدیِ تازه، هنوز گرمای تنور را در خود داشت و عطرِ خوشش، همچون سلامی کهنهنشناس، فضای خانه را تسخیر کرده بود. با مهر و اصراری صمیمی میگفتند: حتماً صبحانه بخورید و بعد بروید.
گویا بیم داشتند که مبادا واژهای از محبت، ناتمام بماند. همین رفتار ساده، اما سرشار از معنا، دل را به تأمل وامیداشت که چگونه میشود انسانی، غریبهای را که نمیشناسد و نام و نشانی از او ندارد، تنها به حرمتِ زائر بودنش در آستانِ امامِ رئوف(ع)، اینچنین با عشق، احترام و گشادهدستی پذیرایی کند. در آن خانه، مهماننوازی فقط یک رسمِ از روی عادت نبود؛ آئینِ خلوصی بود که از ژرفای ایمانی زنده میجوشید، نورِ دلی روشن بود که بیمنت میتابید، و محبتی بود که همچون چشمهای زلال، از سرچشمهٔ اخلاص و ارادت به خاندانِ عصمت جاری میشد. آنجا فهمیدی که خدمت به زائرِ دوست، خود، میهمانداریِ خداست؛ و آدمی که دلش را به حریمِ ولایت گره زده، غریبه نمیشناسد، که همه را در شعاعِ محبتِ آن امام، اهلِ خود میبیند.
میزبانی مردم مشهد و تجلیِ آیه «وَیُؤْثِرُونَ عَلَیٰ أَنفُسِهِمْ»
در فضایِ امروزِ رسانهای که گاه از «جنگ نرم» و «هجمهٔ فرهنگی» سخن میرود، این روایتِ سادهٔ میزبانی، سندی زنده است از فرهنگی که نه با شعار که با عمل، در دلِ شهر جاری است. مشهدِ امسال معنا و مصداقِ تازهٔ آیهٔ «و یُؤثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِم» است؛ آنان که دیگران را بر خویش مقدم میدارند آنان که راحتی و سلیقهٔ خود را کنار گذاشته تا میهمانش در آسایش باشد.

اینجا در شهر مشهد در این روز های شهادت اقا علی ابن موسی الرضا (ع) مساجد حسینیه ها مدارس ورزشگاه ها خانه ها میزبان زائران بودند؛ مؤمنانی که زائرانِ خستهٔ راه را بر خود مقدم میدارند و بیآنکه نام و نشانی طلب کنند، تنها به حرمت انتسابشان به امام رئوف(ع)، از آنان پذیرایی میکنند. گویی هر لقمهای که بر سفره میگذارند، عرض ارادتی به حضرت ثامنالحجج(ع) است و هر قدمی که برای آسایش زائر برمیدارند، نامشان را در دفتر معنویِ خدمتگزاران آن حضرت به ثبت میرساند.











نظر شما