خبرگزاری حوزه | سخنان اخیر سیدمحمد خاتمی را اگر جدا از چند گزاره پراکنده و در امتداد یکدیگر بخوانیم، با یک منطق سیاسی مشخص مواجه میشویم؛ مقاومت، دشمن را ناکام گذاشت؛ موجودیت ایران حفظ شد؛ اکنون باید از این فرصت برای کاهش تنش، مذاکره و صلح شرافتمندانه استفاده کرد.
این صورتبندی در نگاه اول، منطقی و حتی بدیهی به نظر میرسد؛ چه کسی با صلح و حفظ جان مردم مخالف است؟ اما مسئله دقیقاً همینجاست؛ آیا صلح، در منطق انقلاب اسلامی، یک هدف مستقل است یا نتیجهای مشروط به حفظ حق، قدرت و عزت؟
در اسلام ناب، مسئله جنگ یا صلح نیست؛ مسئله، نسبت قدرت و مصلحت با حق است. صلح زمانی ارزشمند است که بتواند حق را حفظ و تهدید را دفع کند؛ همانگونه که مقاومت نیز زمانی معنا دارد که در خدمت حفظ مصالح امت باشد.
بنابراین تبدیل کاهش تنش به معیار عقلانیت، از اساس محل تأمل است. ممکن است گاهی کاهش تنش عاقلانه باشد و گاهی دقیقاً در نقطهایی که دشمن تحت فشار قرار گرفته، اشتباه راهبردی باشد.
نقطه ضعف روایت خاتمی همینجاست؛ از ناکامی دشمن در میدان فوراً به ضرورت مصالحه در سیاست میرسد؛ بدون آنکه حلقه واسط را اثبات کند. اگر مقاومت دشمن را ناکام کرده، سؤال راهبردی این نیست که چگونه سریعتر تنش را کاهش دهیم؛ سؤال این است که چگونه این قدرت ایجادشده را به امنیت پایدار، عزت ملی و تأمین منافع ایران تبدیل کنیم.
اینجا تفاوت عقلانیت ایشان با عقلانیت انقلابی اصیل آشکار میشود. اولی گاهی آرامش را نقطه پایان منازعه میبیند؛ دومی آرامش را زمانی معتبر میداند که حاصل تغییر محاسبات طرف مقابل باشد. اولی میپرسد چگونه به توافق برسیم؛ دومی ابتدا میپرسد چه توافقی، با چه تضمینی، بر اساس چه توازن قدرتی و برای تأمین کدام منفعت؟
حتی استناد به صلح امام حسن(ع) نیز بدون فهم شرایط تاریخی آن، میتواند به تحریف مفهوم صلح منجر شود. صلح امام حسن(ع) تجلیل از سازش نبود، تصمیمی راهبردی برای حفظ جبهه حق در شرایطی بود که ادامه جنگ، بدون فراهمبودن الزامات پیروزی، میتوانست اصل جبهه را فرسوده کند. پس نمیتوان از صلح یک قاعده بیقید ساخت.
جامعه ایران امروز بیش از هر چیز به بازتعریف همین مفهوم نیاز دارد؛ صلح بدون قدرت، امنیت نمیآورد، مقاومت بدون عقلانیت نیز کافی نیست. هنر انقلاب اسلامی، جمع همین دو است.
پس مسئله این نیست که خاتمی طرفدار صلح است و منتقدانش طرفدار جنگ. این دوگانه، خود مسئله را تحریف میکند. سؤال واقعی این است؛ آیا تفاهم پس از مقاومت، باید امتداد پیروزی باشد یا پایان آن؟ اگر توافق، قدرتی را که مقاومت ساخته تثبیت کند، میتواند بخشی از پیروزی باشد؛ اما اگر مقاومت صرفاً به سکویی برای بازگرداندن همان فشارها در قالبی دیپلماتیک تبدیل شود، آنگاه ما با تغییر صورت مسئله مواجهیم، نه حل مسئله.
این دقیقاً همان جایی است که باید میان صلح شرافتمندانه و توافق به هر قیمت خط کشید و این خط، در منطق انقلاب اسلامی، با حق، عزت، مصلحت و قدرت ترسیم میشود، نه صرفاً با نبود جنگ.
سعید سپاهی، تحلیلگر امنیت شناختی










نظر شما