به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری حوزه، به نقل از اسلامی آنالیز، ویجی پراشاد (Vijay Prashad)، اندیشمند هندی و پژوهشگر حوزه ضدامپریالیسم و جهان چندقطبی، معتقد است سیاستهای تهاجمی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه محور مقاومت، برخلاف اهداف اولیه، به تضعیف هژمونی نظامی آمریکا در منطقه منجر شده است.
پراشاد راهبرد تشدید تنش آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را یک شکست راهبردی بزرگ برای آنها توصیف کرده و اظهار داشت که واشنگتن تصور میکرد رژیم صهیونیستی از مصونیت برخوردار است و ایران به پایگاههای آمریکا در خلیج فارس حمله نخواهد کرد.
وی با اشاره به پاسخ ایران گفت تهران در برابر این حملات اعلام کرد در صورت ادامه تجاوز، مسیرهای اصلی انتقال نفت و کود را مسدود کرده و پایگاهها و سامانههای راداری آمریکا را در هر نقطهای که امکان داشته باشد هدف قرار خواهد داد. به گفته پراشاد، ایران در نهایت توانست پارامترهای مذاکرات صلح را تعیین کند و این امر یک پیروزی راهبردی انکارناپذیر است.
پراشاد با اشاره به تحولات اخیر در کشورهای حاشیه خلیج فارس گفت کویت، قطر، امارات متحده عربی و بحرین که سالها حضور نظامی آمریکا را ضامن امنیت خود میدانستند، اکنون در این ارزیابی تردید کردهاند. وی معتقد است این کشورها دریافتهاند پایگاههای نظامی آمریکا لزوماً سپر دفاعی نیستند و ممکن است خود به هدف تبدیل شوند.
وی همچنین با اشاره به تجربه عربستان سعودی پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ گفت: ریاض در نهایت طی یک دهه نیروهای آمریکایی را از خاک خود خارج کرد؛ اقدامی که بخشی از آن تحت تأثیر اعتراضهای داخلی و این پرسش قرار داشت که چرا در کشوری که میزبان اماکن مقدس اسلامی است، باید نیروهای خارجی حضور داشته باشند.
این اندیشمند هندی معتقد است کشورهای منطقه اکنون به دنبال گزینههای جدید برای تأمین امنیت خود هستند. به گفته او، این پرسش در پایتختهای حاشیه خلیج فارس شکل گرفته است که اگر سامانههای پدافندی آمریکا در زمان حملات نتوانستهاند از آنها حمایت کنند، آیا منطقه به ضامن امنیتی جدیدی نیاز دارد؟
پراشاد در این زمینه پاکستان را یکی از بازیگرانی دانست که برای پر کردن این خلأ، تلاشهای دیپلماتیک موفقی را دنبال کرده است.
وی تأکید کرد پیامدهای این تحولات به خاورمیانه محدود نمانده و پیام «پایگاهها سپر نیستند، بلکه هدف هستند» به شرق آسیا نیز رسیده است. به گفته او، ژاپن، کره جنوبی و فیلیپین نیز نسبت به حضور دائمی نیروهای نظامی آمریکا در خاک خود با تردید بیشتری نگاه میکنند و نگرانند در صورت وقوع جنگ، این پایگاهها آنها را به اهدافی آسان تبدیل کنند.
پراشاد در بخش دیگری از تحلیل خود، عامل اصلی تحولات سیاسی و جنگهای معاصر را نه دولتها، بلکه گروههای بزرگ سرمایه و شرکتهای چندملیتی دانست و اظهار داشت که انگیزه اصلی جنگ و ویرانی، تمایل سرمایه به گسترش و افزایش سود است.
وی با اشاره به شرکتهایی مانند بلکراک و چهرههایی همچون لری فینک گفت شرکتهای چندملیتی از بسیاری از کشورها قدرتمندتر شدهاند و وابستگی اصلی آنها نه به ملتها، بلکه به سرمایه و رشد نهادهایی است که مدیریت میکنند. به گفته پراشاد، جنگ اوکراین و جنگ غزه نیز از این منظر با منافع اقتصادی و سودآوری برخی بازیگران بزرگ سرمایه پیوند دارد.
پراشاد همچنین از پیتر تیل به عنوان یکی از چهرههای فکری جریان سرمایهداری مورد نظر خود نام برد و دیدگاههای او را نژادپرستانه، اصلاحنژادطلبانه و فاشیستی توصیف کرد. وی در مقابل، چهرههایی مانند یووال نوح هراری را به «متخصص بیهوشی» تشبیه کرد که با ارائه روایتهای جذاب و عامهپسند، واقعیتهای سخت و خشن نظام مورد نظر سرمایه را برای افکار عمومی قابلپذیرش میکنند.
این اندیشمند هندی در ادامه افزود در نظم سرمایهداری جهانی، حمایت از رژیم صهیونیستی به یک خط قرمز تبدیل شده است و هیچ یک از رؤسایجمهور آمریکا نمیتوانند از آن فاصله بگیرند.
وی همچنین اظهار داشت هر جریانی که نظم مورد نظر سرمایه و قدرتهای مسلط را تهدید کند، با واکنش آنها مواجه خواهد شد و در همین چارچوب به چهرههایی مانند هوگو چاوز و اوو مورالس و همچنین کشورهایی مانند چین و روسیه اشاره کرد.










نظر شما