خبرگزاری حوزه | به گفته مسئولان مربوطه هنر هفتمِ وطنی، قرار است مراسم ویژه روز ملی سینما در سالجاری با محوریت" ایران آینده"برگزار شود. البته سالهاست که کارشناسان بر این نکته مهم تأکید میکنند که سینما در سپهر سیاستگذاریهای کلان فرهنگی و رسانهای، دیگر صرفاً یک ابزار سرگرمی نیست بلکه از آن با عناوینی چون «پیشران تمدنی» و «صنعتِ استراتژیک» یاد میشود که بهخصوص دارای کارکردهای مهمی در زمینه بازتولید هویت ملی و پیشبرد توسعه است.
آنچه حائز اهمیت است اینکه در گذار به سوی «ایرانِ آینده» که بیش از هر چیز در اینباره نیازمند برقراری توازن هوشمندانه میان سنت و مدرنیته و همچنین عدالت و پیشرفت هستیم، سینما میتواند نقشی تعیینکننده ایفا کند.
از سوی دیگر با توجه به این که از جمله گرفتاریهای ما در مسیر توسعه، فقدان «تصویرِ امید» است، لذا در همین خصوص نیز سینما میتواند دستکم راوی خوب و قابل قبولی باشد از این حیث که ضمن عبور از سیاهنماییهای رایج و یا شعارزدگیهای سطحی، روایتهای عمیق و نسبتاً دقیقی از «قابلیتها و توانستن های ایرانی» ارایه دهد؛ به عنوان مثال، نمایش دستاوردهای نخبگان، روایتهای موفقیتِ صنایع و عرصههای دانشبنیان و نیز انعکاس تصویر حقیقی از قهرمانانی که در بطنِ ساختارهای اداری و فنی با چالشها جنگیده و با عزم و اراده بالای خود به موفقیت میرسند، میتواند به بازسازی و تقویت «سرمایه اجتماعیِ امید» در جامعه کمک شایان توجهی نماید.
روایت توسعه و پیشرفت کشور عزیزمان با وجود همه فشارها و تحریم های ناجوانمردانه قطب مستکبرین به سرکردگی آمریکای جنایتکار، نباید صرفاً نمایش کارخانهها یا پروژههای عمرانی باشد، بلکه باید به زیست سوژهی ایرانی در مواجهه با پیشرفت، نوآوری و چالشهای تغییر بپردازد.
در همین راستا، هنر هفتمِ وطنی می تواند ضمن تلاش هدفمند در راستای تصویرسازی آینده مطلوب که در آن امید محور اصلی است، به بازتعریف هویت ملی مبتنی بر شاخصهها و مؤلفههای روز جامعه کمک کند چه آن که در این خصوص پیوند زدن میراث تاریخی و فرهنگی ایران با مفاهیمی همچون فناوری، کارآفرینی و تلاش برای حل مسائل ملی از جمله در حوزه اقتصاد، بسیار مورد تأکید است.
از سوی دیگر و با عنایت به این حقیقت که توسعهی همهجانبه بدون پیوستِ فرهنگی عقیم میماند، سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایستههای دنیایِ مدرن، اصالتهای بومی را پاس بدارد. بر همین اساس، هنر-صنعت سینما که واجد مؤلفه رسانه نیز هست، میتواند «معماریِ ذهنی» جامعه را به سمتِ بهرهوری، نظم، اخلاق حرفهای و خانوادهمحوری سوق دهد.
از منظری دیگر نیز باید توجه داشت که سینما میتواند «زبانِ مشترک» میان ایران و ملتهای منطقه باشد؛ ذکر این نکته از این رو مهم و کلیدی است که بدانیم در «ایران آینده» و در بستر نظم نوین پساجنگ اخیر ما بیش از پیش نیازمند تعامل با ملتهای منطقه غرب آسیا هستیم و بر این اساس، زبان مشترکی چون سینما میتواند به تقویت این قبیل ارتباطات کمک مؤثری کند، به شرط آنکه در عرصه هنر سینما بتوانیم به تولید آثارِ استراتژیک با رویکرد تمدنی اهتمام بورزیم؛ آثاری که به طور خاص، اشتراکات تاریخی و فرهنگی را برجسته سازد.
ناگفته پیداست که زمینهسازی و بسترسازی در این باره منجر به تقویت دیپلماسی فرهنگی کشور نیز می شود، چه آن که در این رویکرد، سینما به بازوی دیپلماسیِ عمومی به منظور تقویت عمقِ استراتژیک نظام جمهوری اسلامی ایران بدل میگردد.
البته باید توجه داشت که تلاش موفقیتآمیزِ سینماگر ایرانی در جهت ارایه تصویر ایرانِ پیشرفته بر پردهی نقرهای، مستلزم نخست درک صحیح مسئولان و سپس حمایت بیدریغ آن ها از هنرمندان متعهد و دغدغهمند است که اگر این گونه شد سینما به یقین میتواند بهسان لوکوموتیوی پرقدرت، شتاب بخش رشد و تحول در کشور باشد.
سید محمدمهدی موسوی










نظر شما