سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۲۶
جنبش «تفکر نوین»؛ آرامش درونی یا خاموشی مطالبه‌گری اجتماعی؟

حوزه/ حجت‌الاسلام رسول حسن‌زاده در تبیین جریان‌شناسی تفکر نوین در بستر جنگ‌های معاصر، با اشاره به ریشه‌های قرن نوزدهمی این مکتب در انشعابات مسیحیت غربی، از ترفند این جریان در جایگزینیِ «توهم قدرت مطلق ذهن» به‌جای «تحلیل واقع‌گرایانه ساختارهای ظالمانه» پرده برداشت.

به گزارش خبرگزاری حوزه؛ یکی از حربه‌های جریان‌های التقاطی غرب، ترویج الگوهای فردگرایانه‌ای است که حس مسئولیت‌پذیری اجتماعی و ظلم‌ستیزی را خاموش می‌سازد. حجت‌الاسلام رسول حسن‌زاده با واکاوی ریشه‌های «تفکر نوین»، چگونگی نفوذ این تفکر در تحلیل‌های رسانه‌ای معاصر را تشریح کرده است. این بازخوانی نشان می‌دهد چگونه مفاهیمی چون قانون جذب به ابزاری برای تثبیت مناسبات ناعادلانه تبدیل می‌شوند.

یکی از جریان‌های فکریِ اثرگذار در تاریخ معاصر غرب، «جنبش تفکر نوین» (New Thought Movement) است که در اواسط قرن نوزدهم میلادی پدید آمد. این جنبش در بسترِ انشعاباتِ فرقه‌های مسیحی در غرب و با تلفیقِ برخی جریان‌های فکریِ دیگر شکل گرفت. کلیساهایی نظیر «علم الهی»، «علم مسیحی» و «کلیسای وحدت» از جمله نهادهای پیشگام در این حوزه بودند.

این جریان با طرح این ادعا که «انسان می‌تواند با قدرتِ ذهنِ خود بر جهانِ پیرامون و محیطِ بیرونی تأثیر بگذارد»، دکترینِ خود را در حوزه‌های مختلف، از شفاگری‌هایِ به اصطلاح مسیحی گرفته تا مباحثِ اقتصادی و افزایشِ ثروت، بسط داد. این تفکر به سرعت گسترش یافت و در سال ۱۹۰۸ میلادی، با تأسیس «اتحادیه بین‌المللی تفکر نوین» (INTA)، صدها فرقه و سازمانِ کوچک و بزرگ تحتِ چترِ واحدِ این جنبش گرد هم آمدند.

دگرگونی در معرفت‌شناسی و علّت‌یابی

محوری‌ترین تغییر در رویکرد این جنبش، دگرگونی در معرفت‌شناسی و دیدگاهِ پیروان نسبت به خدا و جهان است. در این مکتب، برخلافِ رویکردهای واقع‌گرایانه (رئالیستی)، تحلیلِ پدیده‌ها دستخوشِ تقلیل‌گرایی شده است. بدین معنا که به‌جایِ جست‌وجویِ عللِ واقعیِ رخدادهایِ پزشکی، اقتصادی یا سیاسی در ساختارهایِ بیرونی (مانندِ بهره‌کشیِ نظام‌هایِ اقتصادی، سوءمدیریت‌هایِ کلان، یا عواملِ محیطی و بهداشتی)، بر عاملیتِ ذهنِ فرد تأکید می‌شود.

برای نمونه، در این پارادایم، علتِ جنگ، فقر یا بیماری، نه در کنش‌هایِ سیاسی یا کاستی‌هایِ ساختاری، بلکه در ذهنیتِ فرد جست‌وجو می‌شود. گزاره‌ بنیادینِ آن‌ها این است: «همه چیز در درونِ توست و اگر درونِ خویش را اصلاح کنی، محیطِ بیرون نیز اصلاح خواهد شد.»

ابزارهایِ رسانه‌ای و نظریاتِ شبه‌علمی

این جنبش برایِ نهادینه‌سازیِ این ایده، حجمِ گسترده‌ای از تولیداتِ مکتوب و نظریاتِ رسانه‌ای (که البته از پشتوانه علمیِ دقیق برخوردار نیستند) ایجاد کرد. مفاهیمی نظیر «قانون جذب»، «تجسم خلاق» و «مثبت‌اندیشیِ افراطی» همگی در این بستر متولد شدند. پیامِ اصلیِ این رویکرد به مخاطب این است: «میدانِ تحققِ آرزوهایِ شما در جامعه نیست، بلکه در درونِ خودِ شماست.»

پیامدهایِ جامعه‌شناختی: از فردگرایی تا جامعه‌گریزی

در کنارِ این جریانات، علومِ انسانیِ غربی نیز همسو با اهدافِ این جنبش، انسان را به سویِ فردگراییِ مطلق سوق داد. خروجیِ نهاییِ این رویکرد، ظهورِ «انسانِ جامعه‌ستیز» است؛ انسانی که تمامِ هم‌ و غمِ خود را معطوف به تحققِ خواسته‌هایِ شخصیِ خود کرده و در این مسیر، تمامی ساختارها، هنجارها و مسئولیت‌هایِ اجتماعی را نادیده می‌گیرد. این رویکرد با نفیِ عللِ بیرونیِ مشکلات، عملاً جامعه را از مطالبه‌گری، مبارزه با ظلم و نقدِ ساختارهایِ ناعادلانه بازداشته و انفعالِ اجتماعی را تحتِ لوایِ «آرامشِ درونی» ترویج می‌کند.

برای دانلود فایل صوتی اینجا را کلیک کنید

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha