یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۱
یهودیان در زمان پیامبر (ص)؛ بنی‌نضیر چگونه با توطئه ترور و پیمان‌شکنی از مدینه رانده شدند؟

حوزه/ در ماجرای بنی‌نضیر، دو روایت درباره علت شکل‌گیری این غزوه مطرح است؛ درخواست مشارکت مالی در پرداخت خون‌بهای دو نفر از بنی‌عامر و توطئه برای ترور پیامبر(ص). اما در جریان این واقعه، نقش عبدالله بن اُبی، رئیس منافقان مدینه، در تشویق بنی‌نضیر به مقاومت نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ ماجرایی که سرانجام پس از محاصره قلعه‌های بنی‌نضیر، به اخراج آنان از مدینه انجامید.

به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت الاسلام و المسلمین محمدرضا جباری، کارشناس مباحث تاریخ اسلام در یک پرسش و پاسخی به موضوع «راز جنگ با یهودیان مدینه و توطئه ترور پیامبر(ص)» پرداخته است که تقدیم شما فرهخیتگان می شود.

پرسش:

* بین دو نقلِ درخواست کمک مالی و توطئه ترور پیامبر(ص) به‌عنوان علت غزوه بنی‌نضیر، کدام‌یک معتبرتر است و نقش عبدالله بن اُبی چه بود؟

پاسخ حجت الاسلام و المسلمین جباری:

بسم الله الرحمن الرحیم؛ در مدینه، غیر از یهود خیبر که در فاصله حدود ۱۶۰ کیلومتری شمال مدینه قرار داشت، سه طایفه یهودی زندگی می‌کردند: یهود بنی‌قینقاع، بنی‌نضیر و بنی‌قریظه. این طوایف قلعه‌ها و نخلستان‌هایی در اطراف مدینه، به‌ویژه در نواحی جنوب شرقی آن، در اختیار داشتند.

یهود بنی‌قینقاع در سال دوم هجرت خیانت کردند و از مدینه اخراج شدند. در سال چهارم نیز یهود بنی‌نضیر مرتکب خیانت شدند. اما خیانت آنان چه بود؟

ماجرا از این قرار بود که یکی از مسلمانان، در جریان یک ماجرای مفصل، دو نفر از بنی‌عامر را کشته بود و پیامبر(ص) برای پرداخت خون‌بهای آن دو نفر نزد یهود بنی‌نضیر رفت. پیامبر(ص) در پای قلعه آنان نشست و علی(ع) و تعدادی از مسلمانان نیز همراه ایشان بودند. البته مسئله این نبود که پیامبر(ص) واقعاً به کمک آنان نیاز داشته باشد؛ بلکه این حضور، فرصتی بود برای امتحان آنان تا مشخص شود آیا واقعاً بر عهد و پیمانی که هنگام ورود پیامبر(ص) به مدینه بسته بودند پایبند هستند یا خیر؛ پیمانی که بر اساس آن قرار بود در صورت حمله‌ای به مدینه، به یاری مسلمانان بیایند.

اما در همان بدو ورود، آنان تصمیم گرفتند پیامبر(ص) را ترور کنند. کسی را فرستادند تا از بالای دیوار، سنگ آسیابی را پرتاب کند تا بر سر پیامبر(ص) بیفتد. پیامبر(ص) از طریق جبرئیل از این توطئه مطلع شد و بدون اینکه چیزی به اطرافیان بگوید، راهی مدینه شد.

پس از آن، بنی‌نضیر نگران شدند که چرا پیامبر(ص) بازنگشته است. پیامبر(ص) نیز دستور محاصره قلعه بنی‌نضیر را صادر فرمود.

در این میان، عبدالله بن اُبی، که از او به‌عنوان رأس‌المنافقین یاد شده است، وارد ماجرا شد. عبدالله بن اُبی نزد یهود بنی‌نضیر رفت. آنان که پس از اخطار پیامبر(ص) آماده ترک مدینه بودند، با سخنان او مواجه شدند. عبدالله بن اُبی به آنان گفت: «بمانید؛ من با دو هزار نیرو برای کمک به شما خواهم آمد.»

به تعبیر امروز، او آنان را شیر کرد و به ماندن و مقاومت تشویق کرد. بنی‌نضیر نیز تصمیم گرفتند بمانند و مقاومت کنند و برای پیامبر(ص) پیغام فرستادند که ما خواهیم ماند.

جالب است که وقتی خبر مقاومت یهود بنی‌نضیر به پیامبر(ص) رسید، پیامبر(ص) تکبیر گفت. این نکته قابل توجه است؛ زیرا در شرایط جنگی، وقتی خبر مقاومت دشمن می‌رسد، پیامبر(ص) تکبیر می‌گوید و نشان نمی‌دهد که از تصمیم دشمن هراسی دارد.

این درسی است برای بعضی از مسئولان ما که متأسفانه در چنین شرایطی به‌گونه‌ای سخن می‌گویند که قدرت دشمن را تشریح می‌کنند. پیامبر(ص) در شرایط جنگی قرار دارد، خبر مقاومت دشمن به او می‌رسد و تکبیر می‌گوید. این نشان نمی‌دهد که دشمن چه تصمیمی دارد. بعضی از مسئولان متأسفانه به‌گونه‌ای صحبت می‌کنند که گویی با وجود قدرتی که داریم، قدرتی نداریم و نمی‌دانیم چه کنیم و امثال اینها؛ در حالی که این برخلاف سیره پیامبر(ص) است.

همین مسئله باعث شد قلعه یهود بنی‌نضیر توسط پیامبر(ص) و مسلمانان محاصره شود. در این‌باره اقوالی وجود دارد، اما قول پذیرفته‌تر این است که این محاصره حدود ۱۵ روز، یعنی تقریباً دو هفته، طول کشید.

به تعبیر قرآن کریم، پیامبر(ص) برای اینکه مقاومت آنان شکسته شود، دستور داد تعدادی از درختان مرغوب خرما قطع شود. هدف این بود که آنان متوجه شوند اگر نوبت به خودشان برسد، چنین مجازاتی در انتظارشان خواهد بود.

در آیه‌ای از سوره مبارکه حشر درباره جریان بنی‌نضیر آمده است:

«ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَیٰ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ...»

یعنی هر درختی از درختان مرغوب خرما که قطع کردید یا آن را بر جای خود باقی گذاشتید، همه به اذن الهی بود.

در این هنگام صدای اعتراض یهود بلند شد و گفتند: ای پیامبر، شما که دستور به فساد نمی‌دادید، پس چگونه دستور قطع درختان را می‌دهید؟

همین مسئله باعث شد به‌تدریج مقاومت آنان شکسته شود و پیامبر(ص) دستور اخراج آنان را صادر فرماید؛ با این شرط که هر سه نفر بتوانند یک بار شتر از اموال خود را با خود ببرند و بیشتر از آن اجازه نداشتند.

به تعبیر همین سوره، آنان خانه‌های خود را با دست خود و به دست مؤمنان ویران می‌کردند تا خانه‌هایشان به دست مسلمانان نیفتد:

«یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ».

در برخی نقل‌ها آمده است که آنان ۶۰۰ شتر تهیه کردند و زنان خود را بر شترها سوار کردند و در حالی که دف می‌نواختند، از بازار مدینه عبور کردند تا از مدینه خارج شوند.

نکته عجیب در این نقل آن است که با اینکه زنان یهود حجاب داشتند، در آن روز صورت‌های خود را باز کرده بودند و نقاب‌ها را برداشته بودند. این گزارش نشان می‌دهد که حتی یهودیان نیز در آن زمان به حجاب معتقد بودند؛ چنان‌که امروزه نیز در اسرائیل برخی طوایف یهودی هستند که زنانشان چادر بر سر می‌کنند و به این مسائل پایبند هستند.

اما آنان در آن روز برای اینکه شادی خود را از خروج از مدینه نشان دهند، دف می‌نواختند و زنانشان صورت‌های خود را باز کرده بودند. سپس با ۶۰۰ شتر از مدینه خارج شدند. بخشی از آنان به خیبر رفتند و بخشی نیز به اَذْرِعات شام رفتند و بدین ترتیب ماجرای بنی‌نضیر با پیروزی پیامبر(ص) پایان یافت.

اما درباره نقش عبدالله بن اُبی و اینکه آیا مسئله فقط توطئه ترور پیامبر(ص) بوده یا موضوع دیگری نیز در میان بوده است، باید گفت که همه این مسائل در کنار یکدیگر قرار داشتند؛ یعنی هم پیامبر(ص) برای آنکه به‌ظاهر از آنان بخواهد در پرداخت خون‌بها سهیم باشند نزد آنان رفت، هم آنان تصمیم به ترور پیامبر(ص) گرفتند و هم عبدالله بن اُبی وارد ماجرا شد و آنان را به مقاومت تشویق کرد و این عوامل دست‌به‌دست هم دادند.

مشاهده و دانلود فیلم:

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha