اشاره؛
ذکرِ صلوات بر محمد و آل محمد (ص) والاترین عمل در ترازویِ سنجش و کلید استجابتِ دعاست؛ سنتی قدسی که با هر بار شنیدنِ نامِ مبارکِ پیامبر اکرم (ص) بر زبانِ مؤمنان جاری میشود. با این حال، گاه پنداری نادقیق رواج یافته که این ذکر موجب ارتقای درجاتِ پیامبر (ص) میگردد؛ باوری که با کمالِ مطلقِ نبوی ناسازگار است. در این میان، یک شبههی کلامی به وجود آمده است: اگر پیامبر اکرم (ص) در اوج درجهی کمال است و فضلِ او به دعای ما محتاج نیست، پس چرا در ادعیه از خداوند میخواهیم «وارفع درجته» و مقامِ او را بالا ببریم؟ این پرسش محورِ بحثی دقیق گردیده است که حجتالاسلام حامد اسدی با استناد به آیاتِ قرآن، تفسیرِ المیزان و روایاتِ معتبر، به تبیین و پاسخِ آن پرداختهاند. در ادامه، متنِ کاملِ این بیانات تقدیمِ نگاه شما میگردد.
سوال شبهه :
اگر صلوات و دعای ما هیچنقشی در ارتقای رتبهی پیامبر (ص) ندارد و پیامبر (ص) در بالاترین قلهی کمالات قرار دارد، پس چرا در این ادعیه از افعالی مانند «ارفع درجته»،، «و ابعثه المقام المحمود» استفاده میکنیم؟ آیا معنای این عبارات این نیست که خداوند متعال منتظر دعای ماست تا این مقامات را به پیامبر (ص) اعطا کند؟ آیا این با مقام والای پیامبر (ص) منافات ندارد؟
پاسخ :
آیا اگر ما چنین دعایی نمیکردیم، خداوند آن مقام محمود را به پیامبر (ص) عطا نمیفرمود؟ قطعاً عطا میفرمود.
هنگامی که دعا میکنیم، از خداوند متعال میخواهیم که جایگاه پیامبر (ص) را در بهشت بلندمرتبه گرداند، منزلت او را رفیع سازد، او را به مقام محمود که وعده فرمودهای، مبعوث کند و شفاعت او را بپذیرد. این درخواستها در واقع برای ایجاد ارتباط روحی ما با خداوند و پیامبر (ص) است.
پیامبر اکرم (ص) مظهر اسم «الغنی» است. یعنی حقیقت محمدیه، صادق اوله و کاملترین جلوهی ذات اقدس الهی است. بهعبارت دیگر، آن حضرت (ص) از همهی مقامات، برخورداری دارد و ذات او از هر نظر بینیاز است (غنی). پس اینگونه دعاها بهمعنای آن نیست که ما میخواهیم مقامی به پیامبر (ص) اضافه کنیم یا او را به مقامی که ندارد برسانیم.
بلکه این دعاها برای ایجاد ارتباط روحی و ابراز عبودیت ماست. یعنی ما با این کلمات، محبت و ارادت خود را به ساحت مقدس پیامبر (ص) ابراز میداریم و قلب خود را با یاد او واصل میسازیم. بهعبارت دیگر، «رفع درجه» و «مقام محمود» که در دعا میخواهیم، در واقع تربیت و تهذیب روح خود ماست، نه رفع رتبهی پیامبر (ص).
بهبیان دیگر: خداوند متعال از این دعاهای ما بینیاز است؛ این دعاها نفع به خدا و پیامبر نمیرساند، بل نفع آن به خود ما برمیگردد و باعث قرب روحی ما به خداوند و پیامبر (ص) میشود.
خداوند متعال با تمام اسماء و صفات حسنای خود بهطور اکمل و اتم در این آینهی بیغبار (ساحت مقدس پیامبر) تجلی کرده است. و از آنجا که پیامبر (ص) مظهر اسم «الغنی» است و بینیاز است، ذات مقدس ایشان در اوج غنا و بینقصی قرار دارد. هیچ نقص، خلا یا ظرفیت خالی در وجود پیامبر (ص) نیست که بخواهد با دعای چند انسان سراپا فقر و نیاز مثل ما پر شود.

ما قاعدهی عقلی داریم که «المُعطی لا یُعطی ما لیس عنده»؛ معطی نمیتواند چیزی را بدهد که آن را ندارد. وقتی چیزی را ندارد، چگونه میدهد؟ پس پیامبری که خودش واسطهی فیض است و تمام کمالات از مجرای او به سایر مخلوقات میرسد، محال است محتاج دعای ما باشد. زیرا دعای ما برای رفع نقص خودش یا کسب یک کمال جدید است، و چنین حاجتی در وجود او فرض نمیشود.
آب هیچوقت از پایین به بالا نمیرود و جریان پیدا نمیکند. ما هستیم که زیر آبشار فیض پیامبر (ص) باید باشیم.
یکی از ظریفترین نکات در فهم ادعیهی معصومین (ع) این نکته است:
لسان دعا خیلی از اوقات، اخبار از واقعیت در لباس انشا و در لباس دعاست. یعنی اینکه ما دعا میکنیم «إرفع درجته»، در واقع خبر است، نه طلب.
در علم بلاغت و اصول، جملات به دو دسته تقسیم میشود:
۱. اخباری: که خبر میدهند از یک واقعیتی.
۲. انشایی: که بهمعنای ایجاد کردن یک طلب است، مثل امر یا مثل دعا که طلب میکنیم.
نکته اول:
پس اینگونه دعاها اخبار از واقعه در لباس انشا و دعاست، و منظور ما طلبِ حقیقی از خداوند نیست، بلکه ابراز محبت و ایجاد ارتباط روحی با ساحت مقدس پیامبر (ص) است.
در این ادعیه، امام سجاد (ع) و سایر معصومین (ع) در ظاهر از جملات انشایی و دعایی استفاده کردهاند؛ یعنی «خدایا بده»، «خدایا درجهی او را بالا ببر»، «خدایا به او مقام بده». اما در باطن و حقیقت، این جملات اخبار از یک واقعیت محققالوقوع و قطعیه است.
بهعبارت دیگر، امام (ع) در قالب دعا دارد به ما خبر میدهد: ای مردم، متوجه باشید و بدانید که پیامبر شما در نزد خداوند چنین جایگاهی دارد که شفاعتش مقبول و قطعیه است، مقام محمودش حتمی است و درجاتش در اعلا علیین قرار دارد.پس امام معصوم (ع) با لسان دعا دارد جایگاه تکوینی پیامبر اکرم (ص) را معرفی میکند؛ نه اینکه از خداوند چیزی را بخواهد که نداده و حالا بیاید بدهد.
این معنا ندارد که خداوند از وعدهی خودش تخلف کند. اگر پیامبر اکرم (ص) به مقام محمود رسیده است، دیگر معنا ندارد خدا بیاید و بگوید «خدایا مقام محمود را به پیامبر بده»؛ خداوند میگوید: «من دادم؛ پس چقدر دعا میکنی؟»
پس این در واقع طلب نیست؛ این در واقع خبر است. داریم میگیم «خدا چنین مقامی داده است».
پیامبر اکرم (ص) در واقع ازلا و ابدا دارای این مقامات هستند؛ چه در قوس نزول و چه در قوس صعود. خداوند به آن حضرت (ص) اعطا کرده است. حالا خواه ما دعا بکنیم، خواه دعا نکنیم، هیچخللی در عظمت و مقام محمود پیامبر (ص) وارد نمیشود.
اصلا عقل میپذیرد که خدای قادر و حکیم، دادن این مقام محمود را به حبیب خودش وعده داده باشد. اما اینکه دادن این مقام محمود، که وعده داده است، منوط و مشروط بکنه به دعای چند انسان پایین در قرنها بعد که حالا ما بیایم دعا بکنیم که خدا این مقام را به پیامبر بدهد اصلا معنا ندارد.
نکتهی دوم:
اگر پیامبر اکرم (ص) به این دعا هیچنیازی ندارد، پس چرا ما مأمور هستیم به خواندن آن؟ جواب این است: هدف، کسب فیض است؛ هدف، کسب تقرب و اتصال روحی خود ما به حقیقت محمدیه است.
تشبیه کنیم: خداوند ما را به خورشید مقابل میدارد و میگوید: «ای خورشید، بتاب بر ما.» سوال این است: آیا خورشید برای تابیدن، منتظر اجازه یا دعای ماست؟ نه. خورشید همواره در حال تابیدن است؛ ما فقط خودمون را در معرض این تابیدن قرار میدهیم. با این توجهی که میکنیم، خودمون را در معرض نور قرار میدهیم.
پس دعای ما برای ارتقای درجهی پیامبر (ص)، در واقع اتصال سیم وجودی ماست به آن بارگاه حضرت، به آن اقیانوس بیپایان فیض الهی؛ تا با این دعا بدانجا متصل شویم.
وقتی دعا میکنیم «خدایا درجهی پیامبر را بالا ببر»، در واقع داریم خودمون را متصل میکنیم. وقتی با این حالت توجه، عظمت پیامبر (ص) را در درگاه خدا یادآوری میکنیم، داریم خبر میدهیم که پیامبر رفیعالدرجات است. خداوند به پاس این ادب و توجه، ظرفیت وجودی خود ما را بالا میبرد. و ما با این دعاها، ارتباط ملکوتی خودمون را با اهلبیت (علیهمالسلام) محکم میکنیم.
اتفاقا همین سوال دقیقا از علامه طباطبایی (رحمهالله علیه) پرسیده شده است. در منظومهی فکری علامه طباطبایی، این فیلسوف و مفسر بزرگ، عباراتی مثل « وَ تَقَبَّلَ شَفَاعَتَهُ فی امته وارفع درجه » از باب تعظیم، تکریم و ادب بندگی است.
در کتاب «در محضر علامه طباطبایی» از ایشون نقل شده که میفرمایند: عبارت «وَ تَقَبَّلَ شَفَاعَتَهُ فِی أُمَّتِهِ وَ رَفَعَ دَرَجَتَهُ» یک نوع تعظیم و تکریم است نسبت به رسول اکرم (صلیالله علیه و آلهوَ رَفَعَ دَرَجَتَهُ» یک نوع تعظیم و تکریم است نسبت به رسول اکرم (صلیالله علیه و آله و سلم) و مطلوب جز دعا نیست و سبب ترفیع درجهی برای آن حضرت (ص) نیست.
معنا ندارد که یک محبی صادقالنیه، که واقعا محبت دارد به محبوب خودش و ما باید محب اهلبیت (ع) باشیم همیشه برای محبوب خودش بهترینها را دعا نکند؛ حتی با اینکه میداند محبوب، مالک همهی چیز است و به دعای ما هیچنیازی ندارد.
پس این صلوات و دعاهای ما، در واقع ابراز ارادت است؛ ابراز ارادت محبین است. اینها نشاندهندهی وفاداری و محبتاند، و نشاندهندهی خضوعاند. این دعاها خضوع شخص محب نسبت به محبوب خودش را میرسانند.
این عبارات که «رَفَعَ دَرَجَتَهُ» و غیره، جز دعاست برای اظهار خضوع امت نسبت به پیامبرشان؛ نه اینکه علت فاعلی یا سبب ایجادی ترفیع درجهی برای آن حضرت (ص) باشد. این معنا ندارد.
اینجا تازه انسان میفهمد چرا شاگرد عظیمالشان امام صادق (علیهالسلام)، فدا، یعنی مفضل بن عمر، همواره وقتی میخواست یک روایتی از امام صادق (ع) بیان بکنه، میگفت: «امام صادق مِنه السَّلام فرمود»، و نمیگفت «امام صادق علیهالسلام فرمود». میگفت «مِنَ السَّلام». یعنی میگفت: «سلام از اوست»، نه «سلام بر اوست».
یعنی در حقیقت این سلام و این فیض از جانب امام به ما میرسد، نه برعکس. سلامی هم که من به امام میبدم، از خود اوست. این کلام مفضل، برای اظهار عجز و فقر ذاتی خودش به پیشگاه امام صادق (ع) است؛ تا بگوید: «تمام خیرات، حتی همین سلام و علیه السلامی که ما میگیم، از جانب مولا به ما میرسد؛ و از جانب ما به مولا هیچچیزی نمیرسد.
ما چیزی نداشتیم که به مولا حالا بدهیم. ما فقر، فقر، فقر بودیم؛ نیازمند و محتاج محض بودیم. اگر خداوند اذن و توفیق ندهد، هیچکس نمیتواند بگوید «یا الله».
گفت این الله تو لبیک ماست
و ین دعا و درد و سوزت، پیک ماست
خود این «یا الله» که میگویی و این دعاها که میکنی، توفیق این را خود خداوند به تو داده است.
لذا «رَفَعَ دَرَجَتَهُ» که میخوانیم، اصلا دلالت ندارد که پیامبر اکرم (ص) در حال طی کمال بکنند و درجهشان بالا برود؛ و اصلا دلالت ندارد که در حال طی کمالات تا روز قیامت باشند کما اینکه یک عدهی متوهم چنین توهمی و چنین گمانی بردهاند. این مخالف براهین عقلی و توتر نقلی است.
چون همهی اینها دلالت دارند بر اینکه مقام معصومین (علیهمالسلام) پایین و بالا نمیشود. امام، آینهی بیپایان خداست؛ و ما ادله داریم، نقلا و عقلا، بسیار زیاد.
امام معصوم (ع) یعنی کسی که مظهر تام برای خداست. نقص معنا ندارد که حالا کامل بشود با صلوات ما. بهعبارت دیگر، امام، آینهی تمامنمای خداست و خدا را با تمام اسماء و صفات خودش نشون میدهد. چنین کسی محال باشد که مقامش پایین بیاید یا بالا برود، یا درجاتش کم و زیاد شود ، یا نقصی در کمالاتش داشته باشد که حالا با این دعاها و صلوات بخواد کامل شود.معصومین (علیهمالسلام) هیچنقصی ندارند تا بخواد کامل شوند.
لذا وقتی این توهم این افراد معارض شود با ادلهی عقلی و نقلی که ذکر کردیم، باید آن روایاتی که حتی طبق توهم این دستهی از افراد معناشان اینطوریه، آن روایتها را باید با سایر روایات جمع کرد. حتی اگر سندش هم صحیح باشد، اول سندش را باید بررسی کرد.

باید روایات را بر اساس براهین عقلی و در هماهنگی با سایر ادلهی نقلی تفسیر و تبیین کرد، بهگونهای که با اصولِ متقن، تناقض یا تعارضی نداشته باشند. در فهم روایت باید دقت داشت؛ چرا که در کلام معصومین (ع) هیچ تناقضی راه ندارد و توهمِ تناقض، تنها ناشی از جهل و عدمِ معرفتِ ماست.
برای مثال، در قرآن کریم آیاتی داریم که ظاهر آن بیانگر «استقرار خداوند بر عرش» است؛ اما این هرگز به معنای جسمانیت خداوند نیست و باید بهگونهای معنا شود که مستلزم تجسیم نباشد؛ چرا که جسمانیت، خلافِ صریحِ براهینِ عقلی و تمامِ ادلهی نقلی است.
در نتیجه، خوانی این ادعیه و طلبِ درجات عالی برای حضرت ختمیمرتبت، محمد مصطفی (ص)، نیز باید در همین چارچوب فهمیده شود؛ یعنی نه به معنای درخواستِ ارتقایِ مقام برای آن حقیقتِ کامل که در اوج کمال است بلکه به عنوان راهی برای اظهار ادب، تعظیم و ایجاد ارتباط روحی با ساحت مقدس ایشان.
این صلوات و ادعیه، بهترتیب دارای سه کارکرد اساسیاند:
اولا: خبر دادن و معرفی کردن جایگاه واقعی پیامبر (ص) در نظام هستی است؛ یعنی اخبار در لباس انشاء و طلب. با لسان دعا، از یک واقعیت تکوینی و محققالوقوع خبر میدهیم.
ثانیا: برای ابراز خضوع، محبت، ادب و تکریم امت نسبت به ساحت مقدس نبوی است، نه اینکه علت فاعلی یا سبب ایجادی ترفیع درجهی آن حضرت (ص) باشد.
ثالثا: وسیلهی طلب رحمت است. با صلوات فرستادن و دعا کردن، خودمون را در معرض باران رحمت بیپایان خدا قرار میدهیم؛ تا به سمت مبدأ این باران، که اقیانوس بیکران حقیقت محمدی است، تقرب پیدا کنیم.
و نه اینکه بخوایم اقیانوس بیحد و مرز پیامبر (ص) را بزرگتر بکنیم. اقیانوس پیامبر بیحد و مرز است و حدی ندارد؛ این محال است.
پس پیامبر (صلیالله علیه و آله و سلم) مظهر اسم «الغنی» است و به هیچدعایی محتاج نیست. و این ما هستیم که سراپا فقر و نیازیم؛ و با صلوات، دعا و توجه به بارگاه نبوی، خودمون را در معرض دریافت شفاعت رسول خدا و نگاه لطف او قرار میدهیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم











نظر شما