به گزارش خبرگزاری حوزه، مطلبی پیرامون «حل مشکلات، فلسفه انتظار؟!» به صورت پرسش و پاسخ تقدیم شما فرهیختگان می شود.
* چرا فلسفه انتظار ما به مشکلاتمان گره خورده است؟ آیا اگر مشکلی نداشته باشیم نباید منتظر امام زمان باشیم؟!
پاسخ اجمالی:
انتظار عامل تخدیر کننده ای نیست که موجب انفعال شیعه در برابر مشکلات و حواله دادن شان به آینده ای نامعلوم شود. برعکس، شیعیان همواره با استمداد از آموزه های قرآنی که سرنوشت بشر را در دستانش معرفی می کند به اصلاح مشکلات خود پرداخته اند. بر همین اساس ظهور را فقط به معنای فرصتی برای رفع مشکلات شان نمی دانند و شمایل آن را زمانه ای برای به فعلیت رسیدن همه جنبه های انسانی و آسمانی وجود انسان به عنوان خلیفه الله در زمین ترسیم می کنند. جنبه هایی که حتی در پیشرفته ترین کشورها هم به منصه ظهور نرسیده است و زاییده عشق آدمی به آگاهی، زیبایی و نیکی است. ظرفیت های به فعلیت نرسیده جامعه بشری برای ایستادن در بالاترین نقطه کمال این حوزه های سه گانه خود دلیل این است که باید روزی حکومتی عادلانه بر جهان حاکم شود که آنها را برآورده سازد.
شیعیان در طول تاریخ به عنوان جمعیتی رنج کشیده از فراز و نشیب های تاریخی و اجتماعی، همواره چشم امید به آخر الزمان و ظهور منجی خود را دارند؛ کسی که با آمدنش گره از کارهای آنها بگشاید و از مشکلات شان برهاند. این موضوع این سؤال را برای عده ای پدید آورده که آیا فلسفه انتظار شیعه برای ظهور واپسین امام خود، به گونه ای به مشکلات شان پیوند خورده است؟! یعنی آیا پیروان این مذهب برای اثبات لزوم ظهور و مهدویت، باید همیشه در مشکلاتی غرق شده باشند؟! آیا اگر آنها تلاش کنند وضعیت شان را روز به روز بهتر کنند، انتظارشان برای منجی آخرالزمان منتفی می شود؟! با توجه به این نکته، آیا جمعیت های دیگر که لزوما در جوامع و کشورهای شیعه زندگی نمی کنند و برخورداری بسیار بیشتری از رفاه مادی و اقتصادی و اجتماعی دارند، از لحاظ روانی نیازی به انتظار برای منجی ندارند؟! تعریف صحیح و فلسفه انتظار چیست؟
به نظر می آید چنین پرسشی بر دو پیش فرض مبتنی است:
۱. مسلمانان شیعه در مواجهه با مشکلات و کاستی ها و معضلات اجتماعی و سیاسی علمی و فرهنگی خود به شکلی کاملا منفعلانه، دست روی دست می گذارند و برای رفع و دفع شان هیچ کاری نمی کنند و تنها برای تسلای خاطر خود، از میان رفتن آن مشکلات را به فردایی که منجی شان در آن ظهور می کنند ارجاع می دهند.
۲. جوامع توسعه یافته که توانسته اند با تجربه و دانش بشری این معضلات را از میان بردارند و به رفاه و عدالت و آرامش برسند، هیچ مشکلی را به آینده حواله نمی دهند و از لحاظ ذهنی و روانی نیازی به انتظار کشیدن برای منجی ندارند.
اینها پیش فرض هایی هستند که حتی اگر از سوی این پرسش کنندگان مورد تصریح هم قرار نگیرند، اما خواه ناخواه در پشت سؤال شان مستتر است. به همین خاطر ما پاسخ به این پرسش را با بررسی و صحت سنجی همین پیش فرض ها شروع می کنیم.
منتظران انسان هایی منفعل نیستند
در رد پیش فرض اوّل می گوییم که شیعیان در کنار اینکه عمیقا اعتقاد دارند که راه حل اصلی و تام همه مشکلات بشر – از جمله کاستی ها و معضلات روزمره – در زمانه ظهور حضرت ولیعص(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دست می آید، اما این گونه نیست که تا رسیدن آن زمان منفعلانه با مشکلات برخورد کند و دست روی دست بگذارند و هیچ کاری نکنند. شیعیان عمیقا به این کلام وحی در آیه ۱۱ سوره رعد باور دارند که «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»؛ (یقیناا خدا سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنان خویشتن را تغییر دهند). علاوه بر آن از قرآن در سی و نهمین آیه سوره نجم این حقیقت را آموخته اند که (برای انسان بهره ای جز سعی و کوشش او نیست)؛ «لَّیْسَ لِلْإِنسانِ إلَّامَا سَعی».
با برخورداری از چنین باورها و پشتوانه اعتقادی ای است که جامعه شیعه همواره روی پای خود ایستاده و تاریخ پر فراز و نشیب خویش نیز نشان می دهد که بسیاری از شیعیان بدون اینکه حل شدن مشکلات روزمره شان را بر فرا رسیدن آینده ای نامعلوم معلق کنند خود آستین را بالا زده و با استمداد از خداوندی که (ابا دارد از اینکه امور را از غیر اسباب طبیعی شان جریان دهد)؛ «أبِی اللّهُ أنْ یَجْرِیَ الأشیَاءَ إلَّا بِأَسبَابِهَا»(۱)، اداره و تدبیر امور روزمره خود در جهان را بر اساس اسباب عادی و بر اساس جریان علت و معلولی و ارتباط و تأثیرهای آن علت ها و معلول ها بر یکدیگر پیش برده اند. بنابراین چنین انتظاری برای امام(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تخدیر کننده مردم نیست تا هیچ تدبیری برای آینده شان نیاندیشند.
انتظار فرج لزوما زاییده رنج های اجتمای نیست
در رد پیش فرض دوّم نیز می گوییم که تأمل در فطرت و هویت آدمی نشان می دهد که عشق و علاقه به ظهور یک منجی جهانی، نه احساسی پدید آمده از شکست ها و ناکامی ها، که برخاسته از اعماق وجود آدمی است و حتی در صورتی که چنین نابسامانی ها و کاستی هایی نیز وجود نداشت، باز هم انسان به انتظار آن مفهوم گم شده خود می نشست.
توضیح اینکه ایمان به ظهور مصلح جهانی و انتظار برای او، جزئی از «عشق به آگاهی»، «عشق به زیبایی» و «عشق به نیکی» است که بدون چنان ظهوری این عشق ها به ناکامی می گراید و به شکست محکوم می شود. علاقه به تکامل در این سه بعد روحی انسان (آگاهی، زیبایی، نیکی) علاقه ای است اصیل، همیشگی و جاوادانی. یعنی تحت تأثیر عوامل اجتماعی و ورانی و وراثت نیست و اصل آن جزء بافت روانی انسان و بخشی از ابعاد اساسی روح اوست. به این دلیل که می بینیم هیچ جامعه و هیچ ملتی هرگز از این انگیزه ها تهی نبوده است. با این توضیحات می گوییم انتظار ظهور یک مصلح بزرگ جهانی که همه ظرفیت های جهان را برای پدید آمدن حداکثری آن آگاهی ها و زیبایی ها و نیکی ها به فعلیت برساند، آخرین نقطه اوج این علاقه و تمایل به این احساسات است.
این روند و سیر طی شده از علایق به آن نقطه نهایی نیز مسأله پیچیده ای نیست. تأمل در هستی نشان می دهد که احساسات و دستگاه هایی که در جسم و جان وجود دارد نمی تواند هماهنگ با مجموعه عالم هستی نباشد، زیرا همه جهان هستی یک واحد به هم پیوسته است و وجود ما نمی تواند از بقیه جهان جدا باشد. از این به هم پیوستگی به خوبی می توانیم نتیجه گیری کنیم که هر عشق و علاقه اصیلی در وجود ما هست دلیل بر آن است که «معشوق» و «هدف» آن نیز در جهان وجود دارد و این عشق وسیله ای است که ما را به او نزدیک می سازد. یعنی اگر تشنه می شویم و عشق به آب داریم دلیل بر آن است که «آبی» وجود دارد که دستگاه آفرینش تشنگی آن را در وجود ما قرار داده است و اگر علاقه ای به جنس مخالف داریم دلیل بر وجود جنسی مخالف در بیرون ماست و اگر عشق به زیبایی و دانایی داریم دلیل بر این است که زیبایی ها و دانایی هایی در جهان هستی وجود دارد.
بر همین منوال می گوییم که اگر انسان ها انتظار مصلح بزرگی را می کشند که جهان را پر از صلح و عدالت و نیکی و داد کند، دلیل بر آن است که چنان نقطه اوجی در تکامل جامعه انسانی امکان پذیر و عملی است که عشق و انتظارش در درون جان ماست. بر اساس این توضیحات مشخص می شود که بدون وارد کردن عناصری چون ناکامی ها و شکست و نابسامانی ها در استدلال برای ظهور مصلح جهانی، باز هم می توان براهین مستدل و مستحکم دیگری نیز برای آن موضوع اقامه کرد.(۲)
در واقع انتظار ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) انتظار رشد انسان و اخلاق و شأن انسان است، نه صرفا انتظاری برای برآورده شدن نیازهای مادی او. آیا کشورهای پیشرفته ای که در ظاهر امکانات رفاهی و تکنولوژیک بیشتری در مقایسه با کشورهای در حال توسعه دارند، از مشکلات روانی و خانوادگی و اجتماعی رنج نمی برند؟ بسیاری از اندیشمندان غربی خود معترف اند که همه آن امکانات تکنولوژیک نتوانسته به مددشان بیاید تا از معضلاتی هم چون افسردگی های منجر به خودکشی، تجاوز، تنهایی و... نجات بیابند. آیا همه این مشکلات معلول گم کردگی هدف و بی هویتی آنها نیست؟
بر این اساس است که ما می گوییم انتظار ظهور نه صرفا راه فراری از مشکلات و شکست های مادی که در درجه اول انتظار پیاده شدن نسخه اصیل و کامل دین خدا به عنوان تنها راه انسان هاست. همان دینی که خداوند در آیه ۹ سوره صف، خبر از فرستادن آن برای بشر داده است: «هُوَ الَّذی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»؛ (او کسی است که رسول خدا را به هدایت و دین حق فرستاد تا [همه دین را ظاهر کند] آن را بر همه ادیان غلبه دهد هر چند که مشرکین کراهت داشته باشند).
منتظران واقعی ظهور می خواهند در زمانه ای زندگی کنند که به واسطه حضور حضرت ولیعصر(عجل الله فرجه الشریف) همه پرده های جهل و معصیت و غفلت از روی عقل ها و فطرت های آدمی کناری زده شود تا انسان بر سر میثاق اصلی خود در عبودیت پروردگار بازگردد؛ همان جا که در آیه ۱۷۲ سوره اعراف می خوانیم: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی»؛ (پس به یاد آور زمانی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنها را بر گرفت و آنان را گواه بر خویشتن ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری). واضح است که چنین آروزها و تمناهایی هیچ ارتباطی به شکست ها و نابسامانی های و کاستی های زندگی آدمی ندارد و حتی انسان های برخوردار از بالاترین امکانات مادی نیز آرزوی حضور در چنین شرایطی را داشته باشند.
بعداز بررسی پیش فرض های مطرح شده در ابتدای بحث، شایسته است معنای حقیقی «انتظار» و تمنای ظهور حکومت جهانی آخرالزمان و مهم ترین آثار مثبت فردی و اجتماعی آن را نیز به اجمال، مورد اشاره قرار دهیم:
مفهوم انتظار؟
«انتظار» یا «آینده نگری» به حالت کسی گفته می شود که از وضع موجود ناراحت است و برای ایجاد وضع بهتری تلاش می کند. فی المثل بیماری که انتظار بهبودی می کشد و پدری که در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بیماری و فراق فرزند ناراحتند و برای وضع بهتری می کوشند. پس دو مفهوم «بیگانگی با وضع موجود» و «تلاش برای وضع بهتر» از مؤلفه های اصلی مفهوم انتظارند. بر این اساس می گوییم مسئله انتظار حکومت حق و عدالت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و قیام مصلح جهانی در واقع مرکب از دو عنصر است: عنصر «نفی» و عنصر «اثبات»؛ عنصر نفی همان بیگانگی با وضع موجود، و عنصر اثبات خواهان وضع بهتری بودن است.
اگر این دو جنبه در روح انسان به صورت ریشه دار حلول کند سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد که عبارت اند از: ترک هرگونه همکاری و هماهنگی با عوامل ظلم و فساد، و حتی مبارزه و درگیری با آنها از یک سو، و خودسازی و خودیاری و جلب آمادگی های جسمی و روحی ومادی و معنوی برای شکل گرفتن آن حکومت واحد جهانی و مردمی، از سوی دیگر. خوب که دقت کنیم می بینیم هر دو قسمت آن کاملا سازنده و عامل تحرک و آگاهی و بیداری است نه مایه تخدیر و خودفریبی.(۳)
انتظار؛ یعنی آماده باش کامل
مفهوم حقیقی انتظار اگر درست مورد تأمل قرار گیرد می تواند سرچشمه بسیاری از برکات فردی و اجتماعی باشد که مهم ترین آنها آمادگی و تلاش برای رهایی از بند پلیدی و ستم و برپایی مقدمات خیرخواهی عمومی برای همگان است. منتظر واقعی همیشه با خود این نجوا را دارد که من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممکن است در انتظار کسی باشم که طعمه شمشیرش خون ستمگران است؟ من اگر آلوده و ناپاکم چگونه می توانم، منتظر انقلابی باشم که شعله اولش دامان آلودگان را می گیرد؟ آنها که انتظار قیام یک مصلح بزرگ جهانی را می کشند در واقع انتظار انقلاب و دگرگونی و تحولی را دارند که وسیع ترین و اساسی ترین انقلاب های انسانی در طول تاریخ بشر است. انقلابی که برخلاف انقلاب های اصلاحی پیشین جنبه منطقه ای نداشته و نه اختصاص به یک جنبه از جنبه های مختلف زندگی دارد بلکه علاوه بر این که عمومی و همگانی است تمام شئون و جوانب زندگی انسان ها را شامل می شود، انقلابی است سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و اخلاقی. آیا به راستی آن چنان که ادعا می شود، چنین انتظاری جنبه تخدیری دارد یا سازنده و حرکت آفرین و اصلاح گر است؟(۴)
خودسازی فردی و انتظار
آخرالزمان و پدید آمدن تحولی بنیادین در پهنه جهان، قبل از هر چیز نیازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانی است که بتوانند بار سنگین چنان اصلاحات وسیعی را در جهان به دوش بکشند و این در درجه اوّل محتاج به بالا بردن سطح اندیشه و آگاهی و آمادگی روحی و فکری برای همکاری در پیاده کردن آن برنامه عظیم است. تنگ نظری ها، کوته بینی ها، کج فکری ها، حسادت ها، اختلافات کودکانه و نابخردانه و به طور کلی هرگونه نفاق و پراکندگی با موقعیت منتظران واقعی سازگار نیست. نکته مهم این جاست که منتظر واقعی برای چنان برنامه مهمی هرگز نمی تواند نقش تماشاچی را داشته باشد، باید حتما در صف اصلاح طلبان قرار گیرد. ایمان به نتایج و عاقبت این تحول هرگز به او اجازه نمی دهد که در صف مخالفان باشد و قرارگرفتن در صف موافقان نیز محتاج به داشتن اعمالی پاک و روحی پاک تر و برخورداری از شهامت و آگاهی کافی است.
من اگر فاسد و نادرستم چگونه می توانم در انتظار نظامی که افراد فاسد و نادرست در آن هیچ گونه نقشی ندارند، بلکه مطرود و منفور خواهند بود روزشماری کنم. اصلاح تمام جهان و پایان دادن به همه مظالم و نابسامانی ها کار ساده ای نمی تواند باشد. آماده باش برای چنین هدف بزرگی باید متناسب با آن باشد یعنی باید به وسعت و عمق آن باشد. برای تحقق بخشیدن به چنین انقلابی مردانی بسیار بزرگ و مصمم و بسیار نیرومند و شکست ناپذیر، فوق العاده، پاک و بلندنظر، کاملا آماده و دارای بینش عمیق لازم است و خودسازی برای چنین هدفی مستلزم به کار بستن عمیق ترین برنامه های اخلاقی و فکری و اجتماعی است، این است معنای انتظار واقعی، آیا کسی می تواند بگوید چنین انتظاری سازنده نیست؟ آیا این انتظار برای تصفیه روح و فکر و شستشوی جسم و جان از لوث آلودگی ها کافی نیست؟(۵)
خودیاری های اجتماعی و انتظار
منتظران راستین وظیفه دارند تنها به خویش نپردازند بلکه مراقب حال یکدیگر باشند وعلاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بکوشند. زیرا برنامه عظیم و سنگینی که انتظارش را می کشند یک برنامه فردی نیست. برنامه ای است که تمام عناصر تحول، باید در آن شرکت جوید باید کار به صورت دسته جمعی و همگانی باشد. کوشش ها و تلاش ها باید هماهنگ گردد و عمق و وسعت این هماهنگی باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانی باشد که انتظار آن را دارند. در یک میدان وسیع مبارزه دسته جمعی، هیچ فردی نمی تواند از حال دیگران غافل بماند، بلکه موظف است هر نقطه ضعفی را در هر کجا ببیند اصلاح کند، و هر موضع آسیب پذیری را ترمیم نماید و هر قسمت ضعیف و ناتوانی را تقویت کند، زیرا بدون شرکت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزین، پیاده کردن چنان برنامه ای امکان پذیر نیست. بنابراین منتظران واقعی علاوه بر این که به اصلاح خویش می کوشند وظیفه خود می دانند که دیگران را نیز اصلاح کنند. این است اثر سازنده دیگری برای انتظار قیام یک مصلح جهانی.(۶)
جمع بندی
بعداز بیان همه این مطالب و در جمع بندی می پرسیم آیا ایمان به ظهور منجی آخر الزمان واقعا انسان را آن سان در افکار رویایی فرو می برد که از وضع موجود خود غافل می گردد، و تسلیم هرگونه شرایطی می کند و یا این که به راستی این عقیده یک نوع دعوت به قیام و سازندگی فرد و اجتماع است؟ آیا ایجاد تحرک می کند یا رکود؟ آیا مسئولیت آفرین است یا مایه فرار از زیر بار مسئولیت ها؟ بالاخره آیا مخدر است یا بیدارکننده؟(۷) نگاهی به وضعیت تاریخی شیعیان در دوران بعداز غیبت و قیام های ظلم ستیزانه شان مانند قیام سربداران، قیام مشعشعیان، قیام و شکل گیری حکومت صفوی و از همه مهم تر انقلاب اسلامی مردم مسلمان ایران در سال ۱۳۵۷، نمونه های عینی ابطال کننده ادعای مطرح شده در صدر این بحث است.










نظر شما