به گزارش خبرگزاری حوزه، حفیظه مهدیان در این کتاب که به همت انتشارات شناختپژوه چاپ شده، بهسراغ یکی از حساسترین مفاهیم در سینمای ایران یعنی بحث "فریب" رفته است.
آیا سینما صرفاً بازتاب جامعه است!؟
نویسنده در ابتدای کتاب در همین زمینه به نکته مهمی اشاره کرده و مینویسد: "سینما به عنوان یکی از تأثیرگذارترین رسانههای ارتباط جمعی از طریق بازنمایی های روایی، نقش مهمی در ترویج و اشاعه فریب در جامعه و یا بالعکس، در تقبیح فریب و سوق دادن افراد به صداقت ایفا میکند. برخی معتقدند سینما بازتاب جامعه است و نمیتوان آن را به خاطر نمایش معضلات اجتماعی قضاوت کرد؛ حال آنکه هر چند سینما متأثر از جامعه است اما نمیتوان گفت چیزی که بر پرده سینما مشاهده میشود صرفاً بازتاب جامعه است. "
وی در ادامه همچنین تأکید می کند: "سینما میتواند مستقل از جامعه مفاهیمی را خلق و آنها را به مثابه واقعیات اجتماعی بر ساخت کند و با توجه به کششی که در مخاطب ایجاد میکند او را منطبق با جهان نمادینی که ساخته است تربیت نماید؛ تربیتی که از غرق شدن مخاطب در فیلم نشات میگیرد و به تعبیر شهید آوینی، تماشاگر را با غرق کردن در واقعیت درون فیلم به نوعی بیخودی و مستی میکشاند. در نهایت باید گفت سینما و جامعه در تعامل با یکدیگرند و تأثیر متقابل دارند؛ اینکه کدام یک تأثیر بیشتری بر دیگری دارد به عوامل گوناگونی از جمله سطح فرهنگ جامعه سواد رسانه ای قوت یا ضعف سینما و بسیاری عوامل دیگر بستگی دارد. "
تلاش برای واکاوی زمینههای فریب در سینمای ایران
در بخشی از کتاب همچنین میخوانیم: "در هر صورت یکی از مفاهیمی که در سالهای اخیر توجه کارگردانان را به خود جلب کرده، مفهوم فریب در جامعه ایرانی است. از آنجا که کارگردان برای ساخت شخصیت ها و داستان فیلم خود از جامعه الهام می گیرد، ریشه ها و پیامدهای فریب را در عوامل اجتماعی جست و جو میکند. تحلیل آثار سینمایی کمک میکند تا دیدگاه فیلم سازان تأثیر گذار را در موضوع فریب و مفهوم مقابل آن یعنی صداقت در جامعه بشناسیم از سوی دیگر، در رابطه تقابلی سینما و جامعه، سینما به عنوان یک الگوی اجتماعی ساز می تواند دیدگاه خود را در جامعه جاری کند و افراد را تحت تأثیر مفاهیم خویش قرار دهد. از این جهت تحلیل چگونگی بازنمایی فریب در سینما کمک می کند که نقش سینما را در گسترش یا کاهش این پدیده در جامعه کاوش کنیم.
هر چند موضوع اصلی کتاب «فریب است، اما برای رسیدن به تحلیلی دقیق لازم است درباره مفهوم مقابل فریب یعنی مفهوم صدق نیز کاوش شود. تحلیل صداقت در آثار سینمایی کمک می کند که از مفهوم فریب در سینمای ایران، فهم عمیق تری به دست آوریم. بدین منظور در میان نمونه های انتخابی، علاوه بر فیلم های مربوط به موضوع فریب بر فیلم هایی تمرکز میکنیم که روایت خویش را بر محور صدق، بازنمایی کرده اند. بدین منظور سعی داریم به این سؤالات پاسخ دهیم در فیلم ها چه کسانی به چه میزان و چرا دست به فریب میزنند و چه کسانی چه میزان و چرا صداقت دارند؟ فیلم های ایرانی چه مؤلفه هایی را به عنوان ریشه های صداقت و فریب بازنمایی می کنند؟ در این آثار فریب یا صداقت چه تبعاتی به دنبال می آورد؟ برای ارائه تحلیلی جامع سعی شده است از آثار کارگردانهایی استفاده شود که در طیف های مختلف فکری قرار دارند تا از این جهت ابعاد مختلفی از مسئله فریب و صداقت در سینما واکاوی شود. زیرا فیلم محصول اندیشه و اعتقاد فیلم ساز است و کارگردان های شاخص در هر جامعه به عنوان نخبگان هنری آن جامعه دیدگاه های خاصی راجع به موضوعات مختلف دارند که با زبان فیلم به مخاطب عرضه میکنند. "
بررسی تحلیلی ۱۵ فیلم شاخص سینمای ایران
نکته حائز اهمیت اینکه در کتاب"جامعهشناسی فریب در سینمای ایران"، ۱۵ فیلم شاخص از سینمای ایران، از دهههای مختلف و با رویکردهای فکری متنوع، بهصورت نظاممند و قابل مقایسه مورد تحلیل قرار گرفتهاند و البته در بررسی هر فیلم، نویسنده به یک چارچوب تحلیلی ثابت پایبند بوده است تا امکان مقایسه و تحلیل میانفیلمی فراهم شود.
این چارچوب ها شامل چهار محور اصلی است:
الف. خلاصۀ روایت؛ مروری بر داستان فیلم و موقعیتهای رواییای که فریب یا صداقت در آنها برجسته میشود.
ب. تحلیل کمّی فریب؛ بررسی فراوانی فریب در روایت فیلم و شناسایی مصادیق عینی فریب در کنش شخصیتها.
ج. تحلیل کیفی فریب؛ تحلیل چرایی، زمینهها و کارکردهای اجتماعی فریب؛ اینکه فریب چگونه توجیه میشود، چه پیامدهایی دارد و چه معنایی تولید میکند.
د. نشانهشناسی صدق یا فریب؛ خوانش نشانهها، نمادها و کدهای روایی و بصریای که صداقت یا فریب را در جهان فیلم برجسته میکنند.
زنگ هشداری با توجه به جنبه جامعهشناختی
آنچه درباره این اثر قابل توجه است این که این کتاب فراتر از یک نقد فیلمِ تخصصی، یک بیانیه هشداردهنده جامعهشناختی است، چه آن که به این وسیله نویسنده به ما به عنوان مخاطب متذکر میشود که سینمای هر جامعه، دماسنجِ تبِ اخلاقی و روانیِ آن جامعه است. وقتی فریب به یک هنجارِ ممتد در روایتهای سینمایی تبدیل شود، یعنی زنگ خطر برای فرسایش سرمایه اجتماعی، بیاعتمادی بینفردی و بحرانِ اخلاق عمومی در جامعه به صدا درآمده است.
بر این اساس باید گفت که مطالعه این کتاب برای اهالی قلم، پژوهشگران علوم اجتماعی، منتقدان سینما و بهویژه مدیران و سیاستگذاران فرهنگی، نه یک پیشنهاد، بلکه یک ضرورت است؛ چرا که فهمِ دقیقِ چگونگی بازنماییِ آسیبها بر پرده سینما، نخستین گام برای اصلاحِ ساختارهای واقعی در بیرون از سالنهای تاریک سینماست.
به هر صورت باید بپذیریم که سینما در زمانه پرشتاب کنونی، دیگر صرفاً ابزاری برای سرگرمی و پُر کردن اوقات فراغت نیست؛ بلکه آینهای تمامنما، ابزاری بازنمایانگر و در عین حال عاملی سازنده در ساختار آگاهیِ جمعی است، چه آن که فیلمها، روایتگر ارزشها، هنجارها، تضادها و بحرانهای ساختاریِ جوامع خود هستند.
مفهومپردازی فریب؛ از کنش خُرد تا ساختار کلان
کتاب یادشده در گامهای نخستین خود، پیش از ورود به تحلیل مصادیق سینمایی، بستری مفهومی فراهم میآورد تا فریب صرفاً بهعنوان یک صفت اخلاقیِ فردی تقلیل نیابد. در نگاه جامعهشناختیِ نویسنده، فریب در بستر تحولات مدرنیزاسیونِ آمرانه، شکاف میان سنت و مدرنیته، و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی بازتعریف میشود.
وقتی جامعه با نااطمینانیهای ساختاری، تورم معنایی، بیثباتی اقتصادی و بحرانهای هویت روبهرو میشود، «فریب» از یک انحراف اخلاقی به یک «مکانیسم بقا» یا یک «استراتژی کنشگری» تبدیل میگردد. نویسنده با مهارت نشان میدهد که چگونه فیلمسازان ایرانی در ژانرهای مختلف (از درامهای اجتماعی تلخ گرفته تا آثار تریلر و حتی کمدیهای انتقادی) این جابجاییِ مفهومی را به تصویر کشیدهاند.
بازنمایی یک بحران در حوزه اخلاق عمومی
یکی از محورهای برجسته و قابل تأمل در این کتاب، تحلیل نحوه بازنمایی «ریاکاری» و دوگانگیهای شخصیتی در سینمای ایران است. جامعهشناسیِ فریب در این اثر پرده از این حقیقت برمیدارد که چگونه برخی آثار سینمایی، بحرانِ از هم گسیختگیِ اخلاق عمومی را روایت میکنند.
بخش قابل توجهی از تحلیلهای کتاب به حوزه روابط خانوادگی، سنتهای جنسیتی و پنهانکاریهای درونخانوادگی اختصاص دارد. در سینمای ایران، نهاد خانواده کانونِ تلاقیِ سنت و تحولات مدرن است. رازها، خیانتهای عاطفی، پنهانکاریهای مصلحتی میان همسران، و شکاف نسلی میان والدین و فرزندان، همگی بسترهایی هستند که در آنها فریب بازتولید میشود.
نویسنده نشان میدهد که چگونه فیلمسازان با نمایشِ روابطِ در همشکسته، به نقدِ ساختارهای پدرسالارانه یا برعکس، به نقدِ بیقاعدگیهای برخاسته از رهایشِ اخلاقی میپردازند. فریب در اینجا کارکردی دفاعی پیدا میکند؛ دیواری دفاعی در برابر ترس از طرد شدن، ترس از قضاوت جامعه، یا تلاشی برای حفظِ ظاهریِ آبرو در جامعهای که همچنان نگاهِ کنترلگرِ سنتی بر آن سایه افکنده است.










نظر شما