دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۶
جلوه‌گری ابلیس! واکاوی تدلیس و تلبیس شیطان در مسیر عبودیت و بندگی

حوزه/ مهم‌ترین چالش و مانع در مسیر رشد و تعالی معنوی انسان، شیوه مواجهه با دشمن قسم خورده‌ و آشکاری است که جز به ضلالت و هلاکت انسان راضی نمی‌شود...

خبرگزاری حوزه | مهم‌ترین چالش و مانع در مسیر رشد و تعالی معنوی انسان، شیوه مواجهه با دشمن قسم خورده‌ و آشکاری است که جز به ضلالت و هلاکت انسان راضی نمی‌شود و لحظه‌ای از تلاش برای گمراه کردن او خسته و ناامید نمی‌گردد. شیطان در بدو امر برای رسیدن به خواسته‌هایش، هرگز با چهره‌ عریان و زشت گناه به سراغ انسان‌ نمی‌آید؛ چرا که فطرت انسانی از زشتی و پلیدی متنفر و گریزان است. برای این منظور، خطرناک‌ترین و پیچیده‌ترین ابزار ابلیس، «تدلیس» و «تلبیس» است؛ یعنی هنر آرایش باطل در لباس حق، وارونه‌سازی حقیقت و استفاده از خود «دین، عبادت و جایگاه دینی» برای فریب دادن و گمراه کردن انسان. در این‌گونه فریب‌ها، انسان نه تنها احساس گناه و پشیمانی نمی‌کند، بلکه به انحراف خود افتخار کرده و خود را در اوج کمال می‌پندارد.

این مکر ظریف تنها به رفتارهای بیرونی محدود نمی‌شود، بلکه به اعماق ذهن و لایه‌های زیرین شخصیت نفوذ می‌کند. در واقع، خطرناک‌ترین دام ابلیس آنجایی نهفته است که انسان، «تغییر ماهیت خود» را با «کمال رسیدن به خدا» اشتباه بگیرد. شناخت درست و دقیق این فرایندهای پیچیده و لایه‌های پنهان تدلیس و فریب، چراغ راهی است برای رهایی از خطرناک‌ترین دام ابلیس یعنی «گمراهی در لباس هدایت».

از این رو، در این نوشته کوتاه می‌خواهیم پرده از تلبیس و تدلیس شیطان برداریم و ابعاد پنهان این فریب خاموش را واکاوی کنیم؛ تا ببینیم ابلیس چگونه با استفاده از خود دین و عبادت، انسان را از درون تهی ساخته و او را به نام خدا، از خدا دور می‌سازد.

تدلیس، «از ریشه دَلَس و دُلْسَه به معنای ظلمت و تاریکی و به معنای کتمان کردن و پوشاندن است.» (ابن منظور، لسان العرب، ج6، ص 186) و «در لباس صلاح فساد کردن باشد و در زیر جُبّه عبادت شرک ورزیدن.» (فرهنگ علوم عقلی) نیز به معنای پنهان کردن حقیقت و آراستن چیزی است که در واقع بد است تا فرد را به اشتباه بیندازد.

از دیدگاه‌ دینی و اخلاقی تدلیس شیطان را می‌توان در چند سطح تحلیل و بررسی نمود:

۱. تزیین اعمال (زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ)

در لغت، «تزیین» یعنی پوشاندن یک چیز با زینت و زیبایی برای جلب نظر. تزیین اعمال، اصلی‌ترین ابزار تدلیس شیطان است. ابلیس ابتدا گناه یا مسیر انحرافی را آشکارا به عنوان «گناه» معرفی نمی‌کند. او نمی‌خواهد انسان کار بدی انجام دهد که از نظرش بد باشد؛ بلکه تلاش می‌کند آن کار بد را در ذهن فرد، «خوب»، «ضروری» یا «ثواب» جلوه دهد.

در آیات مختلف خداوند متعال از این شگرد ابلیس پرده برداشته، از جمله: تزیین عمل شرک‌آلود برای قوم سبأ از جانب شیطان را عامل گمراهی آنان از توحید معرفی می‌کند و می‌فرماید:

«وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ‌، إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِیمٌ‌، وَجَدْتُها وَ قَوْمَها یَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ؛ (نمل/22-24)؛ (هُدهُد نزد حضرت سلیمان آمد و گفت:) من از سرزمین «سبا» خبری قطعی برای تو آورده‌ام. من زنی را دیدم که بر آنان حکومت می‌کند و همه چیز به او داده شده و تخت سلطنتی بزرگی دارد! او و قومش را دیدم که برای خورشید سجده می‌کنند نه برای خدا و شیطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده و آنها را از راه حق بازداشته است. پس آنها هدایت نمی‌شوند.»

و نیز آیاتی چون: «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (حجر/39)، «وَ کَذلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَکاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ‌» (انعام/137)، « بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ» (رعد/33) و... .

وقتی شیطان اعمال را تزیین می‌کند، در واقع دو کار انجام می‌دهد:

الف. پوشاندن زشتی عمل: ماهیت تاریک و آسیب‌زای عمل را زیر لایه‌ای از زیبایی پنهان می‌کند.

ب. تغییر ارزش عمل: ماهیت عمل را در ذهن فرد عوض می‌کند؛ به طوری که فرد به جای دیدن «گناه»، «لذّت»، «حق» یا «ضرورت» انجام آن را می‌بیند.

نتیجه‌ این فرآیند، ایجاد یک «واقعیت کاذب» در درون انسان است. فرد فریب‌خورده، با وجود اینکه در حال حرکت به سمت سقوط است، با لبخند و احساس رضایت حرکت می‌کند. او فکر می‌کند در مسیر رشد است، در حالی که در واقعیت، در حال سقوط آزاد است.

۲. تلبیس امور (وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ)

تلبیس در لغت به معنای «پوشیدن حقیقت و اظهار خلاف ماهیت چیزی» (التعریفات جرجانی)، «درآمیختن و پنهان داشتن مکر و عیب از کسی.» (منتهی الارب)، «فریب و حیله و مکر و تزویر و کذب و دروغ و خدعه و ریا و غدر و آلایش و فساد و تکذیب و ناراستی و اغتشاش.» (ناظم الاطباء) و «آمیختن و مبهم کردن کار و دَرهم و مشتبه ساختن امور (تخلیط) و فریب دادن (تدلیس) است» (ابن فارس، راغب اصفهانی و ابن منظور) آمده است.

در قرآن کریم، تلبیس معمولاً با مفاهیمی چون «تلبیس» (آمیختن)، «خلط» (درهم‌آمیختگی) و «کذب» مطرح می‌شود. مانند آیه ۴۲ سوره بقره: «وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَکْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ و حق را با باطل درآمیختگی (تلبیس نکنید) و حق را پنهان نکنید، در حالی که می‌دانید.»

این آیه شریفه به عمل «تلبیس» اشاره دارد. شیطان و پیروانش با افزودن مفاهیم غلط به حقایق روشن، باعث می‌شوند که انسان دچار سرگشتگی شده و نتواند مرز میان حق و باطل را تشخیص دهد. در واقع تلبیس و کتمان حق دو روش متفاوت برای گمراه کردن دیگران است.

امام صادق علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل می‌کنند که حضرت فرمودند: «فإذا إلتَبَسَت علیکم الفِتَن کقِطَع اللّیل المُظلِم، فعلیکم بالقرآن فإنّه شافِعٌ مُشَفّع و ماحِلٌ مُصَدّق (تفسیر نورالثقلین، ج۴، ص۱۳)؛ پس هرگاه فتنه‌ها همچون پاره‌های شب ظلمت افزا شما را فراگرفت (و امر بر شما مشتبه شد) پس بر شما باد انس با قرآن، چرا که آن شفاعت‌گری مورد پذیرش و شکایت کننده‌ای مورد تصدیق می‌باشد.»

این روایت به ماهیت «تلبیس» (التبست) و فتنه اشاره دارد؛ یعنی جایی که تشخیص حق دشوار می‌شود، چون باطل، لباسِ حق به تن کرده است.

ابلیس در این راه، نه تنها با بدی‌ها، بلکه با «بدی‌های پوشیده در لباس خوبی» با انسان روبه‌رو می‌شود. او به فرد نمی‌گوید «بد کن»، بلکه می‌گوید «این کار هم در عین اینکه بد است، اما در شرایط خاصی درست است» یا «این کار نادرست اگر با این نیت یا به این شکل خاص انجام شود، اشکالی ندارد یا حتی ثواب هم دارد». این نوع تدلیس بسیار خطرناک‌تر از گناه آشکار است، چون فرد با احساس «تقوا» یا «عقلانیت» در حال انجام اشتباه است ولی تصور می‌کند در مسیر درست گام برمی‌دارد.

قران کریم در این رابطه چنین می‌فرماید: «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا، الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا (کهف/103-104)؛ بگو: آیا شما را خبر دهم که زیانکارترین مردم کیست؟ آنها که تلاش‌هایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، می‌پندارند کار نیک انجام می‌دهند!»

به یقین زیان واقعی و خسران مضاعف آنجاست که انسان سرمایه‌های مادی و معنوی خویش را در یک مسیر غلط و انحرافی از دست دهد و گمان کند کار خوبی کرده است، نه از این کوشش‌ها نتیجه‌ای برده، نه از زیانش درسی آموخته و نه از تکرار این کار در امان است.

۳. تخیل و توهم (الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَیٰ لَهُمْ)

گاهی شیطان از طریق ذهن تدلیس می‌کند؛ این نوع از تدلیس، ظریف‌ترین و خطرناک‌ترین ابزار شیطان است؛ زیرا در این حالت، فرد تصور می‌کند که در حال «فکر کردن» و «استدلال کردن» است، در حالی که در واقع در حال «پیروی از یک الگوی ذهنی فاسد» است. شیطان با تغییر دادن «فرآیند ادراک»، واقعیت را به گونه‌ای جلوه می‌دهد که فرد با رضایت و اراده خود به سمت انحراف و خطا حرکت کند. در واقع در اینجا ابلیس نمی‌خواهد رو در رو با انسان بجنگد؛ بلکه می‌خواهد «نحوه نگاه کردن شما به حقیقت» را تغییر دهد تا وی با خواست و اراده خود به سمت خطا و گناه حرکت کند.

قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَیٰ أَدْبَارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی ۙ الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَیٰ لَهُمْ (محمد/25)؛ کسانی که بعد از روشن شدن هدایت برای آنها، پشت به حق کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است!»

«سَوَّلَ لَهُمْ» یا به معنای زیباسازی زشتی‌ها و وارونه نمایاندن واقعیّات است و یا به معنای «تسهیل» و آسان سازی است، یعنی شیطان راه انحراف را برای انسان آسان جلوه می‌دهد. (قرائتی، تفسیر نور) از این رو، شیطان گناه یا اندیشه باطل را چنان در دستگاه محاسباتی انسان، منطقی و موجه جلوه می‌دهد که فرد گمان می‌کند کار درستی انجام می‌دهد.

نیز آیه شریف «کالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیَاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرَانَ (انعام/71)؛ همانند کسی که بر اثر وسوسه‌های شیطان، در روی زمین راه را گم کرده، و سرگردان مانده است.»

«اسْتَهْوَتْهُ» از مادّه‌ «هوی» به معنای وادار کردن کسی به پیروی از هوا و هوس است. (راغب، مفردات، ص 849) تدلیس ذهنی شیطان گاهی چنان کارساز می‌شود که انسان را در بیراهه‌های فکری سرگردان می‌کند، به گونه‌ای که راه درست را گم می‌کند و ندای خیرخواهان را نمی‌شنود. مرحوم علامه طباطبایی می‌فرماید:

استهواء به معنای خود را ساقط کردن و پائین آوردن است. ... و اینکه فرمود: «کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الْاَرْضِ حَیْرانَ...» مثال زده است به انسان متحیری که در کار خود سرگردان است، و درباره سعادت خود عزم راسخی ندارد، و لذا بهترین راه سعادت و مستقیم‌ترین راه رسیدن به هدف را که قبل از او هم کسانی آن راه را پیموده و به هدف رسیده‌اند ترک می‌گوید، آن گاه سرگشته و حیران مانده شیطان‌ها محاصره‌اش نموده و به سوی هلاکش می‌خوانند، هر چه هم که یاران هدایت یافته‌اش بر او بانگ می‌زنند و به سوی هدایتش دعوت می‌کنند قبول نمی‌کند و در عین اینکه بر سر دو راهی سقوط و نجات قرار گرفته، نمی‌فهمند تکلیفش چیست. (المیزان، ج7، ترجمه موسوی، ص 204-206)

این تدلیس ذهنی را می‌توان در چند سطح دسته‌بندی کرد:

الف. تدلیس با تغییرِ معنای مفاهیم: شیطان با تغییر دادن معنای کلمات در ذهن انسان، مرز بین خیر و شر را جابه‌جا می‌کند. او از کلماتِ مثبت برای توصیفِ رفتارهای منفی استفاده می‌کند تا «مقاومت اخلاقی» ذهن را از بین ببرد. برای مثال: تبدیل «خودخواهی» به «حقوق فردی»، تبدیل «خشم و تندی» به «قاطعیت»، یا تبدیل «فضولی یا غیبت» به «مشورت و خیرخواهی» یا تبدیل«خساست و بخل» به «آینده نگری و تقدیر معیشت» و... . در نتیجه وقتی نام عمل تغییر کند، بار سنگین گناه از دوش ذهن برداشته می‌شود و فرد بدون احساس عذاب وجدان، آن را انجام می‌دهد.

ب. تدلیس با ایجاد «استدلال‌های کاذب»: این مرحله، یعنی ساختن «منطق‌های شخصی» برای توجیه هواهای نفسانی. شیطان از ظرفیت عقل انسان برای تولید بهانه‌های منطقی استفاده می‌کند. او با استدلال‌های دروغین و ایجاد تصورات غلط در ذهن، واقعیت را تغییر می‌دهد.

ج. تدلیس در «ادراک زمان»: شیطان با دستکاری درک انسان از «زمان»، او را در دو تله قرار می‌دهد:

- تله‌ «تسویف»: با ایجاد این تصور که «زمان زیادی در اختیار داری»، ذهن را از «اکنون» و «فرصت اصلاح فوری» دور می‌کند. فرد فکر می‌کند عمل صالح یا توبه، موضوعی است که می‌توان آن را به آینده موکول کرد. در نتیجه نسبت به توبه و ترک گناهان و عمل به واجبات سستی می‌کند.

- تله‌ «شتاب»: در مقابل، در هنگام انجام گناه، ذهن را به شدت در لحظه فعلی محصور می‌کند و تمام پیامدهای بلندمدت و عواقب اخروی را از دید فرد پنهان می‌کند تا او فقط «لذت آنی» را ببیند.

چنانکه امیرمؤمنان علی علیه السلام می‌فرمایند: «شَتَّانَ مَا بَیْنَ عَمَلَیْنِ؛ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَی تَبِعَتُهُ، وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ یَبْقَی أَجْرُهُ‏ (نهج البلاغه، ح 121)؛ چقدر این دو عمل با هم متفاوتند: عملی که لذتش می‌رود و عواقب سوء آن باقی می‌ماند و عملی که زحمتش می رود و اجر و پاداشش باقی است.»

در واقع، شتاب باعث می‌شود سیستم پردازش پاداش در مغز به شدت فعال شود و بخش‌های مربوط به پیش‌بینی و منطق را سرکوب کند. در واقع، گناه با ایجاد یک «سرعت کاذب»، فرد را از توانایی «ایستادن و نگاه کردن به دوردست» باز می‌دارد.

به بیان دیگر، وقتی پاداش «فوری» باشد، ارزش آن در ذهن انسان به شدت بالا می‌رود و فرد تمایل دارد برای رسیدن به آن، از پاداش‌های بزرگتر در آینده بگذرد. این یعنی همان «شتاب» که باعث می‌شود آینده در ذهن رنگ ببازد و شیطان با آگاهی از این ویژگی روان‌شناختی و نقطه ضعف انسان، او را در تله شتاب گرفتار خود می‌کند.

د. تدلیس با ایجاد یاس و ناامیدی: با تدلیس «بزرگی گناه»، این تصور را در فرد ایجاد می‌کند که دیگر راه بازگشتی نیست و او را به کفر یا یأس می‌کشاند یا با بزرگ‌نمایی کوچکترین خطاهای خود، دچار ناامیدی می‌شود و در ذهن خود، مسیر بازگشت را غیرممکن می‌بیند.

۴. تدلیس از طریق خودشیفتگی معنوی (أَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً)

یکی از پیچیده‌ترین انواع فریب و ظریف‌ترین لایه‌های تدلیس این است که شیطان باعث می‌شود انسان خودش «خودش را فریب دهد». یعنی فرد تصور می‌کند که در مسیر رشد و صلاح و فلاح است، در حالی که در حال گناه و فروپاشی اخلاقی است. در اینجا فرد به جای اصلاح خود، تنها به حفظ «تصویر صالح خود» در نظر دیگران می‌اندیشد و عمل عبادی از یک رابطه خصوصی میان بنده و خالق، به یک «اجرای نمایشی» برای کسب اعتبار تبدیل می‌شود. در نتیجه، فرد چنان در جزئیات ظاهری و نمایشی عبادات (مانند طولانی کردن نماز برای دیده شدن یا رعایت دقیق ظواهر شرعی) غرق می‌شود که از «روح عمل» و «حضور قلب» کاملاً تهی می‌گردد.

خداوند متعال در قرآن کریم از این نوع تدلیس چنین یاد می‌کند: «أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ» (فاطر/8)؛ آیا کسی که زشتی عملش برای او آراسته شده و آن را زیبا می‌بیند (همانند کسی است که واقع را می‌یابد)؟! خداوند هر کس را بخواهد و سزاوار باشد گمراه می‌سازد و هر کس را بخواهد و شایسته ببیند هدایت می‌کند....»

در واقع، شیطان در اینجا از خود «عمل صالح» به عنوان یک ابزار برای فریب استفاده می‌کند.

در این حالت، فرد از اعمال عبادی (مانند نماز شب، روزه یا صدقه) به عنوان یک «اعتبار اخلاقی» استفاده می‌کند تا گناهان دیگرش را توجیه کند. ذهن او به این صورت تدلیس می‌شود: «من که شب‌ها بیدارم و عبادت می‌کنم، لزوماً آدم بدی نیستم؛ پس این خطای کوچکی که امروز کردم، چیز مهمی نیست.»

در اینجا، عمل خوب نه برای تقرب به خدا، بلکه برای تأمین «امنیت روانی» در برابر «احساس گناه» به کار می‌رود. عمل عبادی تبدیل به «سپری دفاعی» می‌شود که فرد پشت آن پنهان می‌شود تا با «وجدان بیدار» خود روبه‌رو نشود.

همچنین، خودشیفته‌های معنوی معمولاً درگیر یک استاندارد بسیار سخت‌گیرانه و ظاهری از کمال هستند. شیطان از طریق این ذهنیت، فرد را در تله‌ «اصلاح ظاهر به جای اصلاح باطن» می‌اندازد. فرد تمام انرژی خود را صرف می‌کند تا از لحاظ مذهبی و اخلاقی «بی‌عیب و نقص» به نظر برسد، در حالی که ممکن است در درون با خشم، نفرت، حسادت یا کینه دست‌وپنجه نرم ‌کند. در نتیجه این فرد دچار نوعی «انکار واقعیت» می‌شود؛ او با پوشاندن نقص‌های درونی با لباس کمالات ظاهری، در واقع در حال فریب دادن خود است.

یکی از مهم‌ترین آسیب‌های این تدلیس این است که باعث «ایستایی» می‌شود؛ فرد وقتی تصور کند با این مقدار عبادت به مقصد رسیده و «آدم خوبی» شده است، دیگر برای اصلاح اخلاق اجتماعی یا ریشه‌کن کردن عادات بد خود تلاش نمی‌کند.

در واقع، در تدلیس خودشیفتگی، «خدا» تبدیل به ابزاری برای «پرستش خود» و تقویت «من» (Ego) می‌شود. در این وضعیت، هدف از عبادت، «خدا» نیست، بلکه «تصویر من مقدس» در نظر خود و دیگران است. این همان نقطه‌ای است که در آن، فرد با انجام بهترین اعمال، در واقع در حال انجام بدترین نوع انحراف و حبط اعمال است.

۵. تلبیس مقام

در این نوع تلبیس، شیطان انسان را از طریق «جایگاه، عنوان، لباس یا موقعیتِ اجتماعی و دینی‌اش» فریب می‌دهد. در تلبیس مقام، فرد دچار این توهم می‌شود که چون در یک موقعیت «مقدس»، «علمی» یا «معنوی» قرار دارد، پس حقیقت باطنی او نیز با آن موقعیت تطابق دارد؛ یا اینکه آن جایگاه، مجوزی برای برخی خطاها یا داشتن نگاه از بالا به دیگران است.

بزرگان اخلاق معتقدند که خطرناک‌ترین جلوه‌ ابلیس این است که از «ابزارهای دینی» برای ضربه زدن به دین استفاده می‌کند. وقتی کسی با گناه گمراه می‌شود، راه بازگشت باز است چون عذاب وجدان دارد؛ اما وقتی کسی با «مقام دینی یا اجتماعی خود» فریب بخورد، عذاب وجدان ندارد، چون فکر می‌کند در اوجِ کمال است. در این وضعیت، مقام به جای آنکه وسیله‌ای برای تواضع و خدمت باشد، به بت کوچکی در درون انسان تبدیل می‌شود که نفس انسان در پنهان، آن را می‌پرستد.

قرآن کریم می‌فرماید: «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ (اعراف/175)؛ بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم؛ ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد!»

در تفسیر علی بن ابراهیم چنین آمده که این آیه درباره «بلعم بن باعورا» نازل شده است و به نقل از امام رضا علیه‌السلام گوید: اسم اعظم الهی به بلعم باعورا که از زهّاد و عابدان بود داده شد و او بواسطه آن اسم مستجاب الدعوة گشت، اما به فرعون تمایل یافت و زمانی که فرعون در طلب حضرت موسی با اصحاب خود روان بود از کنار او گذشت و به او گفت: موسی و یارانش را نفرین کن تا زندانی ما شوند، بلعم باعورا هم سوار بر حمار خود شد تا در طلب موسی علیه السلام حرکت کند، حمار او از رفتن امتناع کرد، بلعم باعورا حمار را ضربه‌ای زد، حمار به خواست خدا به سخن درآمد و گفت: وای بر تو، آیا من را برای این که نمی خواهم همراه تو بیایم تا پیامبر خدا و قوم مؤمن او را تعقیب و نفرین کنی، کتک می‌زنی؟ امّا بلعم باعورا آنقدر آن حیوان را تازیانه زد که به قتل رسید و خداوند هم اسم اعظم خود را از زبان او جدا کرد. (تفسیر قمی، ج1، ص 248)

این دقیقاً همان «تلبیس مقام» است؛ بلعم باعورا کسی بود که دارای مقام علم، جایگاه استجابت دعا و مرتبه معنوی بالایی بود، اما شیطان از همین مسیر جایگاه و غرور علمی، او را از درون تهی کرد و به سقوط کشاند!

نیز آیه شریفه «وَقَالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ (سبأ/35)؛ و گفتند: اموال و اولاد ما (از همه) بیشتر است (و این نشانه علاقه خدا به ماست!) و ما هرگز مجازات نخواهیم شد!» نیز ریشه فکری تلبیس مقام را بیان می‌کند؛ اینکه انسان گمان کند چون جایگاه، مسئولیت، عنوان یا اعتبار اجتماعی خاصی دارد، نزد خداوند مقرب است یا خطاهایش بخشیده شده و از لغزش در امان است.

این نوع تلبیس و تدلیس را می‌توان در چند بُعد تحلیل کرد:

الف. اشتباه گرفتن «پوسته و عنوان» با «حقیقت تقوا»: در این حالت، شیطان به فرد القا می‌کند که خود «عنوان» یا «جایگاه» اصالت دارد. فرد تصور می‌کند حضور در لباس خاص (مانند لباس روحانیت) یا داشتن مسئولیت‌های دینی، یا نشست و برخاست با اهل علم و معنویت، خود به خود او را از خطای اخلاقی مصون می‌دارد یا ارزش ذاتی بالایی برایش ایجاد می‌کند. در نتیجه به جای اینکه به «تزکیه درون» بپردازد، تمام انرژی خود را صرف حفظ «شأن ظاهری جایگاه» می‌کند. او فکر می‌کند اگر ظاهر جایگاه حفظ شود، باطن هم درست است!

ب. توهم «مصونیت اخلاقی»: تلبیس مقام باعث ایجاد نوعی احساس مصونیت کاذب در برابر گناه می‌شود. ذهن فرد گرفتار در این تلبیس، استدلال می‌کند: «من که فلان مسئولیت را دارم، یا فلان درس را خوانده‌ام، یا در فلان جایگاه مذهبی هستم، خطاهایم با دیگران فرق دارد؛ خطای من از سر غفلت و سهو است، اما خطای دیگران از روی عمد و عصیان است.» در نتیجه گناهان خود را کوچک می‌شمارد، در حالی که همان گناه اگر از یک فرد عادی سر بزند، آن را فاجعه می‌داند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که جایگاه، به جای اینکه مایهٔ احتیاط بیشتر شود، به مایهٔ «توجیه خطا» تبدیل می‌شود!

ج. استفاده از «مقام» به عنوان سپر دفاعی در برابر نقد و اصلاح: یکی از آسیب‌های بزرگ تلبیس مقام این است که نقدپذیری را در انسان از بین می‌برد. وقتی کسی به ایراد اخلاقی فردی که دارای مقام یا جایگاه دینی است اشاره می‌کند، شیطان از طریق «تلبیس مقام» به او القا می‌کند که: «این فرد دارد جایگاه دین یا علم را زیر سؤال می‌برد، نه شخص مرا!» در نتیجه فرد به جای اصلاحِ خود، منتقد را متهم به هتاکی یا بی‌مبالاتی نسبت به مقدسات یا حسادت و کینه‌ورزی می‌کند. او حصاری از «مقام» به دور خود می‌کشد تا هیچ تذکر و نقدی به درون او راه پیدا نکند!

د. جابجایی «مسئولیت» با «طلبکاری»: کسی که در جایگاه هدایت، آموزش یا خدمت دینی قرار دارد، بار سنگینی از مسئولیت را بر دوش دارد. اما تلبیس مقام این بار را وارونه می‌کند. شیطان به او القا می‌کند که چون در این جایگاه است، دیگران به او بدهکارند و باید احترام او را حفظ کنند، او را ستایش کنند و توقعات او را برآورده سازند. در نتیجه فرد از یک «خادم» یا «جوینده‌ حقیقت»، تبدیل به یک «طلبکار مغرور» می‌شود که معتقد است دنیا باید بر اساس میل و اراده و جایگاه او بچرخد!

حجت الاسلام کاظم علی محمدی

آبان 1405- تبریز

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha