سه‌شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۳
براي پاسخگويي به شبهات راهي جز فلسفه نداريم

اگر توجه به علم کلام این گونه پیش برود نمی توانیم انتظار تربیت امثال هشام بن حکم ها را داشته باشیم/ چنانچه بخواهیم شبهات را پاسخ دهیم راهی جز فلسفه نداریم

هر چند گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمين علی ربانی‌گلپایگانی پیرامون شخصیت مرحوم شیخ مفید بود، اما روح پاک این شخصیت جلیل القدر شیعه مسیر گفتگو را بر آنچه امروز حوزه علمیه طبق بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در سفر به قم باید به آن اهتمام ویژه داشته باشد هدایت کرد و فضلا و نیز نیاز مبرم حوزویان به فلسفه و کلام اختصاص یافت. توجه خوانندگان ارجمند را به بخش پایانی و خواندنی این گفتگو جلب می کنیم.

*تفکر عقلی و منطقی در علم کلام دقیقاً از چه دور ه ای شروع شده است ؟

تفکر عقلی در کلام اسلامی بخصوص در کلام شیعی جایگاه بسیار ویژه و ممتازی دارد و سر آغاز آن بعد از قرآن کریم که کتاب آسمانی همه ما مسلمانان است  به مکتب اهل بیت علیهم السلام بر می گردد، در جوامع روایی ما مثل کتاب کافی که یکی از مهمترین کتاب‌های روایی ماست، اولین کتاب آن کتاب عقل و جهل است ؛ یعنی کتاب حدیثی شیعه با کتاب «العقل» شروع می شود و مرحوم کلینی احادیث متعددی در این کتاب نقل کرده است، از جمله این که در حدیث مفصلی، امام کاظم ( علیه السلام ) به هشام بن حکم می فرماید : « يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏»


[1] خدا بر مردم دو حجت دارد، حجت ظاهری و حجت باطنی ، حجت ظاهری، «ائمه(ع)» هستند و «رسل» و حجت باطنی عقل است، یا مثلا در حدیثی دیگر ابن سکیت از امام‌هادی علیه السلام می پرسد، حجت امروز بر خلق چیست ؟ امام(ع) می فرماید «العقل»[2]  زیرا به واسطه عقل است که می شود تشخیص داد چه کسی می تواند پیشوای مردم باشد، یعنی در بحث امامت که در پی شناخت صحیح و سقیم هستیم، عقل می تواند قضاوت کند چه کسی می تواند پیشوای مردم باشد ، مثلا از نظر عقل آیا متوکل که بعنوان خلیفه پیامبر(ص) نامیده شده دانش، رفتار و اخلاق، زیبنده خلافت رسول الله را دارد یا خیر؟

پس می توان گفت در حقیقت خاستگاه تفکر عقلی، قرآن است، به قول علامه طباطبایی ( قدس سره ) ما بیش از سیصد آیه داریم که بشر را به تعقل و تدبر  دعوت و تشویق می کند [3] و بعد از قرآن کریم،  وقتی به جوامع روایی مراجعه می کنیم می بینیم روایات ما هم برای عقل منزلت و اعتبار خاصی قائل شده اند و قطعا عالمان شیعه بر اساس این الگویی که از روایات ائمه علیهم السلام گرفته اند به عقل بها داده اند .

* چرا فلسفه و کلام  و بطور کلی مباحث عقلی  در بین شیعه، بیش از سایر مذاهب اسلامی رونق گرفت؟

استاد مطهری هم متعرض این مطلب شده اند [4] ، وقتی روایات شیعه این قدر به عقل بها می دهد و مباحث نقلی آن با «عقل» شروع می شود و به جایگاه و منزلت عقل و حجیت آن پرداخته است، فلسفه و کلام نیز در بین شیعیان از رواج و رونق بیشتری برخوردار خواهد بود، مثلا در روایت آمده که حساب و کتاب در روز قیامت بر اساس عقل است[5] و هر کسی که بهره عقلی بیشتری داشته باشد در برابر اشتباهاتش بیشتر مورد مواخذه قرار می گیرد. عقل با عبادت و اخلاق گره خورده است، وقتی کتاب روایی شیعه این بها را به عقل می دهد، طبیعی است که این رویکرد عقلانی و توجه به کلام و فلسفه در بین شیعه رونق بیشتری داشته باشد .

پس آغاز این تفکر و اندیشه عقلانی به قرآن و ائمه طاهرین می رسد و بعد هم عالمان ما این روش را ادامه داده اند ، البته باید متوجه این مسئله بود، گاهی در بین عالمان و متفکران شیعه کسانی هم بوده اند که روش و منهج ایشان بیش از آن که عقلی باشد نقلی بوده است .

*در راستای پرداختن به مباحث کلامی از سوی شیخ مفید به عنوان مؤثرترین عامل احیای کلام شیعی، نقش خواجه نصیر الدین طوسی در تکامل علم کلام چه بود و چه نگاهی به مباحث فلسفی داشتند؟

خواجه پروژه کلامی شیخ مفید را تکمیل کرد و یکی از اشتباهات مشهوری که مطرح است و گاهی اساتید مشهور هم این اشتباه را می کنند این است که خیال می کنند خواجه کلام را فلسفی کرده است در حالی که مقصود از فلسفی کردن کلام این است که مقصد اول و دوم فلسفه را به امور عامه اختصاص داد و در مقاصد دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم به مباحث کلامی پرداختند، خواجه موسسه این روش نبود چرا که علمای معتزله و فخر رازی از اشاعره و ابن میثم بحرانی و ابواسحاق نوبختی از عالمان شیعه که معاصر یا  قبل از جناب خواجه می زیسته اند این سبک را داشته اند و نمی توان روش خواجه را موسس این شیوه دانست، اما ایشان مکمل روش کلامی گذشتگان و از جلمه شیخ مفید هستند. مرحوم خواجه نصیر در «تجرید الاعتقاد» و در مباحث خداشناسی و صفات الهی از مباحث فلسفی بصورت نمایان تر و روشن تر بهره گرفتند و بهر حال خواجه یک نوع نقطه عطف است، اما نه در تاسیس یک منهج بلکه در تکمیل آن.

 نسبت خواجه به جناب شیخ مفید این است که مرحوم مفید نسبت به مباحث فلسفی کلام، نگاه «لابشرط» دارد، ولی نگاه خواجه به کلام نگاه «بشرط شیء» است و از مباحث فلسفی شروع کرده است ، اما باز هم تاکید می کنم جناب شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ الطائفه نسبت به فلسفه موضع سلبی نگرفته اند و این که می بینیم در بعضی مکتب‌های خاص، کتب فلسفه را کتب ضاله می دانند و تکفیر می کنند این مسائل در بین قدمای ما نبوده و آنها چنین تلقی نسبت به مسائل فلسفی نداشته اند.

*جایگاه علم کلام  از نگاه مقام معظم رهبری

در سفر دوره‌های قبل مقام معظم رهبری به قم، ایشان درباره اهمیت و جایگاه علم کلام اینگونه تعبیر داشتند که «حوزه ائمه طاهرین علیهم السلام  قبل از آن که حوزه فقهی باشد ، حوزه کلامی بوده است » این سخن، کاملاً سنجیده و مطابق با دستاوردهای تاریخی و علمی است، کلام در بین عالمان شیعه مثل شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی و دیگران بسیار برجسته بوده است و این جایگاه و اهمیت علم کلام، ریشه در نگاه و اهتمام خاص ائمه طاهرین(ع)  به این مسئله دارد.

 ائمه طاهرین(ع) شاگردان شاخصی در این عرصه تربیت کردند، مثل هشام بن حکم که از نوابغ این علم به شمار می‌رود، این مطالبی که گفته شد، بیانگر جایگاه علم کلام در تفکر شیعه امامیه می باشد، همواره پرچمدارانی از عالمان تراز اول همانند شیخ مفید و شاگرد ایشان جناب سید مرتضی و نیز شیخ طوسی و متفکرینی مثل ابوالصلاح حلبی و ابوالفتح کراجکی را تربیت کرده است که شخصیت های جامعی بودند و آثار کلامی ارزشمندی هم از ایشان به جا مانده است، این سلسله ادامه پیدا می کند تا می رسد به عصر جناب خواجه نصیر الدین طوسی و علامه حلی و فاضل مقداد و در دوره‌های بعد، افرادی مثل مرحوم عبد الرزاق لاهیجی صاحب کتاب «گوهر مراد» و «شوارق الالهام» این راه را ادامه داده اند  و همچنان این سیره در دوره‌های دیگر ادامه پیدا کرد.

*علت تاکید مقام معظم رهبری به مباحث عقلی و فلسفی به ویژه در سفر اخیر خود به شهر مقدس قم در بین طلاب و فضلاء چیست ؟

اینکه مقام معظم رهبری فرمودند؛ مباحث فلسفه جدی گرفته شود، بخاطر این مطب است که «فلسفه» کارکردی دارد مخصوص خود، در فلسفه مباحث کلی «وجود» و «معرفت شناسی» و «ذهن شناسی» و.... مطرح می شود. امروزه این مباحث کارکرد خودش را دارد ؛ الان ما با شبهات بسیاری مواجه ایم و شاهد مکتب‌های انحرافی نوظهور غربی هستیم، در این شرایط برخورد ما باید چگونه باشد، آیا می توانیم جوانان خود را رها کنیم تا این شبهات بر آنها غلبه پیدا کنند و جوانان ما را از حقایق ناب شیعه دور نمایند یا این که باید جواب مناسبی بدهیم ؟ اگر بخواهیم به  شبهات پاسخ دهیم راهی جز فلسفه نداریم، چرا که سنخ مباحث از مکاتب انحرافی فلسفی است و ما نیز باید طبق مبنای عقلی و فلسفی پاسخ آنها را بدهیم ، به عنوان مثال اگر کسی بخواهد «فلسفه کانت» را نقد کند باید با فلسفه ملاصدرا به سراغ آن برود، مثل جناب شهید مطهری، علت اینکه کتب شهید مطهری تا این حد جذاب است و گیرایی دارد همین مطلب است، آن مرحوم ملا و جامع بود و در  بحث‌های خود، فلسفه غربی‌ها که ریشه بعضی از اشکالات جدید هست را متناسب با خودش نقد کرده است ؛ لذا اگر امروزه بخواهد به شبهات پاسخگو باشد، بدون مجهز شدن به فلسفه این امر امکان ندارد.

  البته ممکن است در بعضی مسائل نتوان با فلسفه بحث کرد، مثلا اگر بخواهیم با یک وهابی بحث بکنیم در آنجا نمی شود از فلسفه استفاده کرد، اما اگر بخواهیم به عقاید «نیچه» بپردازیم وآن را نقد کنیم و یا به خدانگاری بعض مکاتب هندی بپردازیم و آن را نقد کنیم در این موارد نمی شود با استناد به نقل و قرآن به مباحثه و مناظره ایشان رفت و کلام آنها را باطل کرد! چرا که ایشان هنوز قرآن را نپذیرفته اند و منطقا باید با سلاح عقلی و فلسفه به سراغ ایشان رفت، تا بتوانیم بستر را برای ورود به مقوله وحی و قرآن آماده کنیم.

*به طور کلی علم کلام چه تعریف جامعی دارد و در میان سایر علوم از چه جایگاهی برخوردار است؟

در تعریف علم کلام، تعاریف فنی متعددی بیان شده است ، اما در یک جمله علم کلام علمی است که موضوع آن عقاید دینی است، مثلاً بر اساس عقاید شیعی، اعتقادات اسلامی و باورهای شیعی را به صورت منظمی بیان می کند  و مسائل آن را تبیین و اثبات می نماید، از عقاید صحیح دفاع می کند و به شبهات پاسخ می دهد ؛ علم فقه به اعمال مکلفین و حلال و حرام و...فروع دین می پردازد، علم کلام مربوط به اصول دین هر مسلمان است و او قبل از اینکه نماز بخواند باید موحد باشد ، خدا شناس باشد و بعد نوبت نماز و روزه و... می رسد، لذا علم کلام نسبت به علم فقه معبَر و مدَخل است، اگر بر اساس علم کلام، کسی دین اسلام و شیعه را پذیرفت بر اساس مسائل فقه تکالیف دینی خود را فرا می گیرد، دوباره نوبت علم کلام می رسد به این معنا که اگر فقیه حکم حسنه ای را بیان کرد در اینجا این سؤال برای شخص مکلف پیش می آید، آیا این حکم فقهی، عادلانه هست یا نه ؟ حکیمانه هست یا نه ؟ عالمانه هست یا نه ؟ این قبیل سئوالات، سئوالات فقهی نیست که فقیه پاسخ بگوید. اگر فقیه بر اساس آیه قرآن می گوید، ارث مرد دو برابر زن است [6] ممکن است، کسی سئوال کند که آیا این نحوه تقسیم ارث عادلانه هست ؟ حقیقت این سئوال، سئوال کلامی است، نه فقهی و در جواب سئوال مثلا می گوئیم : از آنجایی که خداوند متعال نفقه را بر دوش مرد گذاشته است تبعا مرد باید درآمد بیشتری هم داشته باشد و منطق عقلی این را قبول می کند، علم کلام مرزبان اعتقاد است، شرافت هر علم به موضوع آن است و موضوع علم کلام، عقائد است و بخش نخستین اعتقادات توحید و خدا شناسی است و خداشناسی نیز افضل معارف است.

خوب است در اینجا حدیثی را بخوانم : شخص اعرابی به خدمت رسول خدا رسید و گفت از غرائب و شگفتیهای علم برای من بگو ، پیامبر‌(ص) فرمود« مَا صَنَعْتَ فِي رَأْسِ الْعِلْمِ حَتَّى تَسْأَلَ عَنْ غَرَائِبِهِ » حضرت فرمودند: از آنچه سرآمد و راس علم است چقدر می دانی که حالا از تازه‌های علم می خواهی ؟ « قَالَ الرَّجُلُ مَا رَأْسُ الْعِلْمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ ؟ » اعرابی پرسید: راس العلم کدام است ؟ حضرت فرمودند: « قَالَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ » [7] یعنی خداشناسی در راس معارف است و یا در حدیث دیگری از امام علی علیه السلام وارد شده است «معرفة الله افضل المعارف» [8] و از این قبیل روایات زیاد داریم.

* وضع و جایگاه علم کلام در نظام آموزشی و پژوهشی و حوزه‌های علمیه ما چگونه است و آیا جایگاه مطلوبی دارد؟

متاسفانه جواب منفی است ، الان اگر شما نگاهی به لیست درس‌هایی که در حوزه علمیه اعلان می شود بیاندازید ، بینید علم کلام کجاست، نسبت آن را با دروس سطح و خارج فقه و اصول بسنجید، درسهای علم کلام با آنها قابل مقایسه نیست، اصل و فرع جا بجا شده است، اصل بجای فرع نشسته است و فرع بجای اصل ، البته نظر من این نیست که درسهای فقه و اصول کم بشود، بلکه نظر من این است که چرا درس کلام کم است، زمانی به یکی از مراجع و بزرگان عرض کردم اگر حضرت عالی و اساتید تراز اول حوزه درس خارج کلام برگزار کنند  آن هم نه در طول هفته بلکه هفته ای یک روز، در ترویج و رشد علم کلام بسیار موثر خواهد بود.

 مرحوم شهید قاضی طباطبایی مقدمه و تعلیقه ای بر کتاب « الوامع الهیه » فاضل مقداد دارند ، ایشان در مقدمه کتابش می گوید: «در نجف بقدری علم کلام مطرح بود که درس خارج داشت»، باید این روش در حوزه علمیه باب بشود و به قول مقام معظم رهبری « حوزه درسی ائمه طاهرین قبل از اینکه فقهی باشد، کلامی بود » و اگر توجه به علم کلام اینگونه پیش برود آیا می توانیم انتظار تربیت امثال هشام بن حکم‌ها را داشته باشیم ؟! الان «کلام» غریب است، حتی شنیده ام که بعضی اهل علم پرداختن به کلام را تضییع عمر می دانند و می گویند : شما فقط در فقه و اصول متمرکز شوید و شش ماه برای کلام کفایت می‌کند و همین مقدار بس است ! اگر هم درس کلامی تشکیل می شود در ساعتی قرار می دهند که وقت مرده باشد.

متأسفانه نگاه به علم کلام، تاکنون نگاه نامادری به فرزند خود بوده است، بنده به عنوان یک طلبه کوچک از محضر بزرگان و زعمای حوزه درخواست می کنم شما که درس خارج فقه و اصول دارید اگر در طول هفته یک جلسه درس خارج کلام برگزار کنید چه اشکالی دارد؟ و این کار در ایجاد فضای کلامی  و رونق علم کلام بسیار موثر خواهد بود .

*با این اوصاف چگونه می توانیم رهنمودهای رهبری را پیرامون اهمیت کلام و فلسفه و توجه بیشتر به آن عینیت ببخشیم ؟

اگر مراجع بزرگوار ما به این علم توجه و عنایت بیشتری بکنند در ترویج علم کلام بسیار موثر خواهد بود که قبلا هم به آن اشاره کردم و دیگر اینکه باید به این مسئله در قالب طرح و برنامه پرداخته شود و به صورت مدوّن و آرام آرام  عمل شود، تاعلم کلام در حوزه به جایگاه واقعی و مهم خود برسد در واقع این امر به شورای عالی حوزه مربوط می شود، باید اعضای محترم شورای عالی حوزه ضرورت علم کلام را به خوبی تصویر و تصدیق کنند تا نظر ایشان  به دیدگاه رهبری نزدیک شود.

نکته دوم؛ مدیریت این مسئله است تا به سرانجام خوبی برسد، باید در شورای عالی، کمیته ای به عنوان بازوهای فکری و مشورتی تاسیس و با آنها رایزنی شود و هر کاری هم که بناست صورت گیرد حتما با مشورت گرفتن از مراجع تقلید  صورت بگیرد و بعد از آن، شورای عالی به نظری برسد و آن را به عنوان مصوبه تصویب کند و سپس نوبت به مدیریت و اجرایی کردن این کار است.

 نکته بعدی در تحقق فرمایشات مقام معظم رهبری این است که مراکزی که به نوعی به مباحث کلامی می پردازند باید ارتباط تعریف شده  و منظمی بین آنها حاکم باشد، فوائد فراوانی دارد اولا ، هم از محصول تلاش یکدیگر بهره می برند و هم از موازی کاری‌ها و تکرار‌های غیر لازم جلوگیری می شود و از هدر رفتن سرمایه‌های فکری و مالی جلوگیری می شود و مطلب دیگری که به نظر من مهم است این است که از طرف مدیریت حوزه‌های علمیه به دروس کلام که در حوزه تدریس می شود عنایت ویژه ای تعلق بگیرد مثلا آیت الله مقتدایی به عنوان مدیر حوزه در طول سال تحصیلی در یک سال تحصیلی 10 دقیقه در دروس کلامی حضور پیدا کند  و کمیته ای تشکیل دهند و نتایج این درس‌ها را بررسی و ارزیابی کنند و اگر نقدی هم دارند بگوید و به نوعی طلبه‌هایی را که در این دروس شرکت می کنند ، تشویق بکنند که رونق کلام  بسیار موثر است .

*دستاوردهای سفر مقام معظم رهبری به قم را در خصوص لزوم رعایت و توجه به مباحثی چون کلام و فلسفه و تطور علمی در حوزه را چگونه ارزیابی می کنید؟

*استقامت فکر و اعتدال در شخصیت

در ابتدا باید عرض کنم که برداشت و تلقی من درباره شخصیت حضرت آیت‌الله خامنه ای این است که یکی از ویژگی‌های بارز رهبر انقلاب اعتدال شخصیت ایشان است و این مطلب را بارها بیان کرده ام  و این را براساس یافته‌ها و مشاهدات خودم عرض می کنم ؛ شناخت من از ایشان مربوط به بعد از انقلاب است ، ایشان از کسانی بودند که به دانشگاه‌ها می رفتند، در بین جوانان سخنرانی‌های مفصلی انجام می دادند جلسات پرسش و پاسخ داشتند، شما اگر پرونده زندگی ایشان را از اول انقلاب تا به حال پیگیری کنید و مناصب مختلفی که در آن مناصب خدمت کرده اند را ببینید از قبیل ؛ امامت جمعه ، نمایندگی  امام در نیروهای مسلح ، نمایندگی مجلس ، ریاست جمهوری، حال و فضای خاصی دارند، نماز جمعه و امامت جمعه فضای دیگری دارد و در فضای دانشجویی قرار گرفتن و در فضای دانشگاه صحبت کردن یک فضای خاص خودش را دارد و همچنین فضای نمایندگی امام در نیروهای مسلح، فضای دیگر می طلبد، اگر انصافا کسی این مطلب را برررسی کند یک نوع همپوشانی و هماهنگی در بین مواضع فکری و عملی ایشان می بیند و این مطلب بسیار عجیبی است؛ شخصیت مقام معظم رهبری مستقیم الفکر است و اعتدال در روش و منش او هویداست و اوج و فرودی ندارند، لذا بهترین گزینه‌هایی بودند که بعد از امام راحل برای این مسئولیت خطیر در نظر گرفته شد.

*تیز بینی و ذکاوت

یکی دیگراز ویژگی‌های ایشان تیز بینی و ذکاوت است ، شما اگر نگاهی به کنگره شیخ مفید بیاندازید ، در آنجا شخصیت‌های بزرگی در فقه و اصول و فلسفه و حکمت حضور داشتند و رهبر معظم انقلاب برای بزرگداشت مقام شیخ مفید پیامی دادند ، و بقدری این پیام جامع هست که تمام زوایای شخصیت و زندگی شیخ مفید را توضیح داده اند و من وقتی دقت کردم، دیدم که شخصیت‌های بزرگی که درباره شخصیت شیخ مفید صحبت می کنند هر یک از ایشان یکی از آن ابعاد او را توضیح می دهند و این مسئله مهمی است. نکته دیگری که من به خیلی از دوستان گفته ام این است که حضرت آیت الله خامنه ای ثمره اخلاصش را می بیند و سرسوزنی منیت در پیکره ایشان نیست و چون خالصاً لله طی مسیر می کند (من كان لله كان الله له)[9] خداوند متعال هم او راحمایت می کند .

*چند نکته در مورد سفر رهبر معظم انقلاب

اما در خصوص سفر اخیر ایشان و آنچه به حوزه مربوط می شود، چند نکته متذکر می شوم در واقع ایشان روح اعتدال و مسالمت آمیزی در فضای حوزه دمیدند، یکی در رابطه حوزه با حکومت  بود که گفتند:  «این طور نیست که هر چه حکومت بگوید حوزه قبول بکند، بلکه حوزه باید از حکومت پشتیبانی بکند و بر عملکرد حکومت نظارت داشته باشد»  این می شود اعتدال بین پشتیبانی صد در صد و بین فاصله گرفتن از نظام ، حوزه استقلال دارد و نظام؛ فرزند حوزه است و نمی تواند فرزند خودش را از دست بدهد، لذا باید با حفظ استقلال بر نظام و عملکرد حکومت، نظارت داشته باشد و گاهی نصیحت هم بکند.

 دوم : در مسئله تحول در حوزه که ایشان در سخنرانی که بین اساتید و طلاب داشتند به تعریف معنای تحول پرداختند و گفتند: اگر بخواهیم خط مستقیم نظام حوزه را که اجتهاد پروری است به هم بزنیم این کار غلطی است، عده ای بودند که می گفتند حوزه باید بر اساس شیوه دانشگاهی متحول بشود این مطلب درستی نیست و از طرف دیگر اینکه ما به نیاز‌ها و روش‌هایی که تحول پذیر هستند بی توجه باشیم این هم غلط است، چون اگر ما به اینها بی توجه باشیم عقب می افتیم.

 در باره مسائل سیاسی هم موضع ایشان همیشه موضع معتدل بوده و الان هم همینطور است و در باب اینکه طلاب تند روی نکنند و مبادا به خاطر انقلابی بودن، حرمت مراجع و بزرگان حوزه را بشکنند و از طرفی هم فرمودند که هر حرکت جوانان را به عنوان تند روی تفسیر نکنیم، یعنی به آنها هم حق بدهیم که با توجه به شرایط زمانه و احساس مسئولیتی که ایشان احساس می کنند و روحیه و شور جوانی که دارند، آنها را در نظر بگیریم.

اینها همه نشان دهنده خط اعتدال در شخصیت مقام معظم رهبری است و ایشان به این مطلب توجه می دادند که حوزه باید نسبت به مسائل روز و شبهات حساس باشد و به قول ایشان حوزه باید جوابگوی مسائل روز دنیا باشد و جواب‌ها هم با توجه به جواب‌هایی باشد که دیگران می دهند، جواب دیگران را ببیند جواب خودش را هم ببیند تا بتواند پاسخ به روز بدهد و فرمایش ایشان شیوه شهید مطهری است، شهید مطهری وقتی می خواهد حرف فلاسفه غربی را بیان کند، ابتدا به سرغ حرف‌های دیگران می رود و دیدگاه‌های ایشان را می گوید و بعد مشکل را مطرح و موشکافی می کند و بعد بر اساس مبانی فلسفی و وحیانی به جواب می پردازد، این روش جواب می دهد و مخاطب پیدا می کند و امیدواریم خداوند متعال ایشان را سالیان سال طول عمر با عزت و توام با نشاط و سلامتی بدهد .



[1] - كافي (چاپ قدیم )، ج‏1، ص: 16

[2] - کافی ج1 ص 25

[3] - المیزان مترجم ؛، ج 5 ص 415

[4] -مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏22، ص: 695

[5] - كافي (چاپ قدیم )، ج‏1، ص: 11

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ- يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا

[6] - سوره نساء آیه 176

[7] - توحيد صدوق، ص: 28

مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْقُرَشِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْلَى الْكُوفِيِّ عَنْ جُوَيْبِرٍ عَنِ الضَّحَّاكِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَلِّمْنِي مِنْ غَرَائِبِ الْعِلْمِ قَالَ مَا صَنَعْتَ فِي رَأْسِ الْعِلْمِ حَتَّى تَسْأَلَ عَنْ غَرَائِبِهِ قَالَ الرَّجُلُ مَا رَأْسُ الْعِلْمِ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ قَالَ الْأَعْرَابِيُّ وَ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ قَالَ تَعْرِفُهُ بِلَا مِثْلٍ وَ لَا شِبْهٍ وَ لَا نِدٍّ وَ أَنَّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ ظَاهِرٌ بَاطِنٌ أَوَّلٌ آخِرٌ لَا كُفْوَ لَهُ وَ لَا نَظِيرَ فَذَلِكَ حَقُّ مَعْرِفَتِه‏

[8] -  روایت یافت نشد اما مضمون این معنا در روایات دیگ ائمه معصومین فراوان آمده که به یک نمونه اشاره می شود

سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعْرِفَةِ رَسُولِهِ ص أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيَا ............« بحار الأنوار ، ج‏70، ص: 59»

[9] - بحار الانوار ج 82 ص 319 این مطلب ریشه در روایات دارد

گفت‌وگو: حميد كرمي

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha