پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۴:۲۰
 رفتارشناسی جامعه در برابر گنهکاران (بخش دوم)

حوزه/ فرد گنهکار را نباید سرزنش کرد؛ زیرا خداوند اراده کرده است کرامت انسان‌ها حتی بعد از گناه نیز حفظ شود تا بتوانند به زندگی روزمرۀ خود بپردازند. امام سجاد(ع) فرموده است: «آخرین سفارش‌هایی که خضر(ع) به موسى (ع) کرد، سه سفارش بود؛ از جمله: هیچ کس را به گناهى که کرده، سرزنش مکن».

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، در شماره 167 کتاب «ره توشه راهیان نور» به مناسبت ماه رمضان 1440 به ارائه مقالات در موضوعات گوناگون پرداخته که در شماره های گوناگون تقدیم حضور علاقه مندان می گردد.

 

* رفتارشناسی جامعه در برابر گنهکاران (۲)

اشاره

در جلسه گذشته با چهار وظیفه در مواجهه با فرد گنهکار آشنا شدیم. باید این موارد را به خاطرمان بسپاریم و به آنها عمل نماییم؛ زیرا نقش مهمی در سعادت ما و دیگران دارد. اگر خدایی ناکرده اشتباهی در این رابطه از ما سر بزند و ناخواسته، شخصی را از دین رویگردان کنیم، گناه بزرگی را مرتکب شدیم.

در ادامه مباحث گذشته، به شش مورد دیگر از نمونه‌های رفتاری در برابر گنهکاران به صورت مختصر می‌پردازیم.

 

- رفتار پنجم: عذرپذیری

رایج نبودن فرهنگ عذرپذیری و عذرخواهی میان ما، مانع از بین رفتن آسیبهای اجتماعی می‌شود. بسیاری از قتل‌ها، قهرها و طلاق‌ها با همین دستور اخلاقی‌ـ اجتماعی اسلام قابل پیشگیری است.

پیشوای اول شیعیان، امام علی(ع) در ضمن سفارش‌های خود به فرزندش محمد حنفیه، می فرماید:

«رابطه‌ات را به خاطر شکّ و گمان با برادرت قطع نکن و بدون گلایه و توضیح خواستن، از او جدا نشو؛ زیرا ممکن است دلیلی برای کاری که تو را ناراحت کرده، داشته باشد. پس عذر کسی را که عذرخواهی کرده، بپذیر؛ حتی اگر عذرخواهی‌اش دروغین باشد. اگر چنین کردی، مشمول شفاعت خواهی شد».

امام سجاد(ع) نیز در ابتدای دعای سی و هشتم صحیفه سجادیه، از هشت چیز در پیشگاه الهی عذرخواهی می کند، از جمله می‌فرماید: «خداوندا! از تو پوزش مى‏طلبم؛ اگر خطاکارى از من عذرخواهی کرده، ولی من عذرش را نپذیرفته باشم».

در جریان فتح مکه هنگامی که پیامبر اسلام(ص) بر دشمنان خود پیروز شد، در کنار کعبه، دستگیره درِ خانه خدا را گرفت، در حالى که مخالفان به کعبه پناه برده و در انتظار صدور دستور پیامبر اسلام(ص) درباره خود بودند. پیامبر(ص) فرمود: «شکر خدایی را که وعده‌اش تحقق یافت و بنده‌اش را پیروز کرد و گروه‌هاى دشمن را نابود ساخت». سپس فرمود: «اى قریش! گمان می‌کنید درباره شما چه تصمیمی بگیرم؟» آنها در پاسخ گفتند: ما از تو، جز خیر و نیکى انتظار نداریم. تو برادر بزرگوار و بخشنده و فرزند برادر بزرگوار ما هستى و الآن قدرت در دست توست.

پیامبر(ص) فرمود: «من درباره شما همان را مى‌گویم که برادرم یوسف درباره برادرانش به هنگام پیروزى گفت: لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ‏: امروز روز سرزنش و ملامت و توبیخ نیست». عمر مى‌گوید: در این هنگام، عرق شرم از صورت من جارى شد؛ چرا که من هنگام ورود به مکه به آنها گفته بودم: «امروز روزى است که از شما انتقام خواهیم گرفت». هنگامى که پیامبر(ص) این جمله را فرمود، من از گفتار خود شرمنده شدم‏.

 

رفتار ششم: عدالت

رعایت «عدالت و اعتدال در انجام وظایف قضایی و کیفری» از ابتدا تا انتهای محاکمه فرد گنهکار، از دیگر وظایفی است که اسلام بر دوش ما نهاده است. قرآن کریم با اشاره به این وظیفه، رعایت آن در برابر دشمنان را نیز واجب دانسته است: «...وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا...»:«دشمنى با جمعیتى، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند».

امیرمؤمنان(ع) نیز در این زمینه فرموده است: «مَنِ ابْتُلِيَ بِالْقَضَاءِ فَلْيُوَاسِ‏ بَيْنَهُمْ‏ فِي الْإِشَارَةِ وَ فِي النَّظَرِ وَ فِي الْمَجْلِسِ:کسی که به قضاوت مبتلا شد، [باید] میان مسلمان‌ها به تساوی برخورد کند؛ هم در نگاه، هم در اشاره و هم در جایگاه نشستن».

بعد از ثابت شدن جرم فرد گنهکار در محکمه عدل، قاضی یا مأمور اجرای حکم نباید نسبت به اجرای حکم او زیادهروی داشته باشند. محمد بن مسلم درباره تفسیر آیه شریفه: «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»: «اینها حدود و مرزهاى الهى است؛ از آن تجاوز نکنید! و هر کس از آن تجاوز کند، ستمگر است»، از امام باقر نقل کرده است: «به درستی که خداوند بر زناکار غضب کرده و صد تازیانه برایش مقرر نموده است. اگر کسی بخواهد دوباره بر او غضب کند و صد تازیانه را افزایش دهد، من در پیشگاه الهی از چنین شخصی بیزاری می‌جویم».

در منابع روایی نیز آمده است: روزی امام علی(ع) در زمان حکومتش، به قنبر دستور داد که بر مردی حد جاری کند. قنبر هنگام اجرای حد، خشمگین شد و سه تازیانه بیشتر زد. امام علی(ع) قنبر را قصاص فرمود و سه تازیانه بر او زد.

 

رفتار هفتم: سرزنش نکردن

فرد گنهکار را نباید سرزنش کرد؛ زیرا خداوند اراده کرده است کرامت انسان‌ها حتی بعد از گناه نیز حفظ شود تا بتوانند به زندگی روزمرۀ خود بپردازند. امام سجاد(ع) فرموده است: «آخرین سفارش‌هایی که خضر(ع) به موسى (ع) کرد، سه سفارش بود؛ از جمله: هیچ کس را به گناهى که کرده، سرزنش مکن».

عمل برادران یوسف(ع) در حق وی، یکی از بزرگ‌ترین و زشت‌ترین گناهان تاریخ بشریت است. یوسف(ع) با عنایت الهی نجات پیدا کرد و پس از تحمل سختی‌های فراوان، به آسودگی رسید و صاحب قدرت و نفوذ بی‌نظیری شد. وقتی برادران به محضر او رسیدند، بهترین زمان برای انتقام و یا سرزنش آنان بود؛ ولی این معلم مهربان، نه تنها از انتقام و توبیخی که برادرانش مستحق آن بودند، صرف‌نظر کرد؛ بلکه راه توبه را نیز به آنان نشان داد و آنان را به رحمت خدا امیدوار ساخت: «قالَ لا تَثْريبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمين»:«یوسف گفت: امروز ملامت و توبیخى بر شما نیست! خداوند شما را مى‌بخشد و او مهربان‌ترین مهربانان است!»

در روایات متعددی از امامان معصوم(ع) به اثر وضعی سرزنش و شماتت دیگران اشاره شده است؛ از جمله امام صادق فرموده است: «مَنْ أَنَّبَ‏ مُؤْمِناً أَنَّبَهُ‏ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ:کسی که مؤمنی را سرزنش کند، خداوند او را در دنیا و آخرت مورد سرزنش قرار خواهد داد».

درختی که پروردی آمد به بار     //  بیابی هم اکنون برش در کنار

اگر بار خارست، خود کِشته‌ای  //  و گر پرنیانست، خود رِشته‌ای

 

رفتار هشتم: برتری نجستن

در روایات متعددی به ما دستور داده شده که خود را از دیگران حتی گنهکاران، بهتر و کم‌گناه‌تر ندانیم.

احمد بَزَنطی میگوید: خدمت حضرت رضا(ع) بودم که شب فرا رسید. از حضرت اجازه خواستم که بروم. ‏حضرت فرمود: «شب شده، نزد ما بمان». آنگاه به خادم منزل دستور دادند که رختخواب شخصیشان را ‏در اتاقی برای من پهن کند. وقتی به آن اتاق رفتم، با خود گفتم: من کجا و خانۀ ولی خدا کجا؟ من کجا و ‏خوابیدن در بستر امام کجا؟ همین که این افکار به ذهنم آمد، حضرت رضا (ع) مرا صدا زد و ‏فرمود: «ای احمد! مبادا به خاطر این میهمان‌نوازی، نسبت به برادران دینی‌ات احساس برتری داشته باشی. روزی امیرمؤمنان(ع) به عیادت صَعصَعة بن صوحان رفت و پس از عیادت فرمود: ای صعصعه! عیادت مرا مایه فخر خود بر برادرانت قرار مده؛ چرا که من فقط به تکلیف خودم در عیادت کردن از تو عمل کردم».

امام سجاد(ع) در دعای مکارم الأخلاق، به پیشگاه الهی اینگونه عرض می‌کند:

«وَ لَا تَرْفَعْنِي‏ فِي النَّاسِ دَرَجَةً إِلَّا حَطَطْتَنِي عِنْدَ نَفْسِي مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا»:«هرگاه مرا در نظر مردم درجه‌اى بالا می‌برى، به همان اندازه، در نفس خودم خوارم گردان و عزتى آشکار نصیب من نکن، مگر اینکه به همان اندازه در نفس خودم ذلیلم گردانی».

 

رفتار نهم: نا امید نکردن

«ماشین بی‌موتور» مثالی برای انسان بی‌انگیزه است؛ زیرا انگیزه، اولین و اساسی‌ترین جزء یک کار است. از همین روست که «آرزو داشتن» به عنوان نتیجه وجود انگیزه، نه تنها منفی و ناپسند نیست؛ بلکه لازمه زندگی بشر است. پیامبر اعظم نداشتن آرزو و امید را مساوی با تعطیل کردن همه کارهای روزمره دانسته و فرموده است: «امید و آرزو، مایه رحمت امت من است. اگر امید در انسان‌ها نبود، هیچ مادرى فرزند خود را شیر نمی‌داد و هیچ باغبانى نهالى نمی‌‏کاشت».

به قول شاعر:

گر نبودی میل و امید ثمر  //  کی نشاندی باغبان بیخ شجر

نقل شده است: فردی مجوسى مهمان ابراهیم خلیل(ع) شد. ابراهیم(ع) به او فرمود: اگر به دین خدای واحد ایمان بیاوری، تو را پذیرایى مى‌کنم. مجوسى با نا امیدی از نزد او رفت. خداوند به ابراهیم(ع) وحى کرد: ای ابراهیم! چرا او را اطعام نکردى و شرط کردی که دینش را تغییر دهد، در حالى که من هفتاد سال است او را با همه کفرش اطعام مى‏کنم؟ اگر او را یک شب مهمانى مى‏کردى، چه زیانى براى تو داشت؟ ابراهیم(ع) با شتاب به دنبال مجوسى رفت و او را برگرداند و به پذیرایى از او پرداخت. مجوسى گفت: چرا نظرت عوض شد؟ وقتی ابراهیم(ع) ماجرا را برایش تعریف کرد، مجوسى که متوجه این همه لطف و مهربانی حضرت حق شده بود، گفت: آیا واقعاً خدای تو این-گونه با من رفتار خواهد کرد؟ سپس گفت: ابراهیم! دینت را بر من عرضه کن تا به آن ایمان بیاورم.

متأسفانه عدهای نیز راه تفریط را انتخاب کرده و با راه دیگری که آن هم ساخته شیطان است، مسیر غلطی را دنبال میکنند و به جای راهنمایی کردن گنهکار به سوی جاده توبه و اصلاح، عذاب الهی و ترس از عدالت حضرت حق را نادیده گرفته و زمینه تکرار گناه را برای افراد ضعیف الإیمان فراهم میکنند. از همین روست که امیرمؤمنان علی(ع) فرموده است: «خَيْرُ الْأَعْمَالِ‏ اعْتِدَالُ الرَّجَاءِ وَ الْخَوْفِ؛برترین کارها، اعتدال و یکسان بودن امید و ترس است».

 

رفتار دهم: تعیین نکردن سرنوشت

محاسبه و داوری درباره انسان و به دنبال آن، حکم نمودن به عاقبت بخیری یا شری یک فرد، در گرو اطلاعات کامل و دقیقی از اوست. از آنجا که اطلاع کامل از زندگی بنده‌ای از بندگان خدا، فقط در اختیار آن شخص و خالق اوست، حسابگری او نیز در انحصار آنهاست. کتاب الهی، صلاحیت داشتن انسان برای قضاوت نمودن نسبت به خودش را این‌گونه روایت می کند:

«يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ‏ وَ أَخَّرَ بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصيرَةٌ وَ لَوْ أَلْقى‏ مَعاذيرَهُ»:«در آن روز انسان را از تمام کارهایى که از پیش یا پس فرستاده آگاه مى‏کنند! بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است؛ هر چند (در ظاهر) براى خود عذرهایى بتراشد!»

به سبب همین شناختِ کامل از پرونده اعمال خود است که به او گفته می شود خودش حسابگر خود شود: «اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً»:«(و به او مى‏گوییم:) کتابت را بخوان، کافى است که امروز، خود حسابگر خویش باشى».

حسابگر دوم و اصلی هر انسانی، خداوند متعال است. در سه آیه از قرآن به صراحت، «حُکم و قضاوت» را منحصر در ذات مقدس ربوبی دانسته است؛ مثلاً در سوره انعام با تأکید فراوان گفته است: «ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبين»: «سپس (تمام بندگان) به سوى خدا که مولاى حقیقى آنهاست، باز مى‌گردند. بدانید که حکم و داورى، مخصوص اوست و او، سریع‌ترین حسابگران است»‏.

برای روشن شدن آنچه تا کنون درباره دهمین وظیفه نسبت به فرد گنهکار گفته شد، چند شاهد می‌آوریم تا معلوم شود که ما انسان‌ها صلاحیت حکم کردن به «جهنمی بودن دیگران» را نداریم.

الف: تکفیر: واژهای عربی است که به معنای پوشاندن یا پوشیدن چیزی و نیز به معنای کسی را کافر و بی‌دین خواندن آمده است.در اینجا معنای اول مقصود ما است که در حقیقت به معنای «پوشیده شدن گناهان توسط حسنات» است. قرآن کریم در این باره فرموده است: «...إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئات‏...»:«به درستی که کارهای نیک، اعمال زشت را از بین می‌برد».

چه بسا فرد گنهکاری را که به جهنم محکوم کردهایم، به سبب اعمال نیکش بهشتی باشد. چنانکه سال هشتم هجری و سه سال مانده به رحلت پیامبر(ص)، حضرت تصمیم گرفت مکه را فتح و مظاهر شرک از أم القری پاک کند. تصمیم، سرّی بود و اهل مکه نباید از آن باخبر می‌شدند.

«حاطب» که هنوز ریشه های ایمان در وجودش محکم نشده بود، نامه محرمانه ای به قریش نوشت و به وسیله یک زن برایشان فرستاد تا هنگام رسیدن سپاه اسلام به مکه، در آمادگی کامل باشند. رسول‌خدا(ص) که از طریق وحی از جریان آگاه شده بود، امام علی(ع) و زبیر را برای یافتن آن زن مأمور کرد. وقتی در منطقه حلیفه او را یافتند و پس از بررسی وسایلش، چیزی نیافتند. امام علی(ع) قانع نشد و او را تهدید کرد. زن که شجاعت و استقامت فرستاده پیامبر را دید، ناچار به تسلیم شد و نامه حاطب را از میان موهای خود درآورد و به امام علی(ع) داد. مأموریت، با ذکاوت و استقامت امام علی(ع) به پایان رسید، نزد پیامبر(ص) برگشتند و نامه را به آن حضرت دادند. رسول‌خدا(ص) «حاطب» را احضار و علت خیانتش را جویا شدند.

حاطب جواب داد: به خدا و رسول خدا ایمان دارم و علت این کارم، زن و چند فرزندی است که در مکه دارم. عمر بن خطاب اعلام آمادگی کرد که حاطب را بکشد، ولی پیامبر خدا(ص) که حواسش به همه جوانب بود، قضاوت عمر مبنی بر منافق و جهنمی بودن حاطب را رد کرد و فرمود: «ای عمر! تو چه میدانی، شاید خداوند گناه او را به خاطر حضورش در جنگ بدر بیامرزد».

ب: احتضار: نوع مرگ افراد را نمی‌توان دلیل بر جهنمی بودن یا بهشتی بودن آنان دانست.

یکی از پیامبران بنی اسرائیل مرد مؤمنی را در حال جان دادن دید، در حالی که نصف بدنش در زیر دیواری قرار گرفته بود و نیمی در بیرون دیوار و پرندگان و سگها بدن او را متلاشی کرده و می دریدند. در شهری دیگر جنازه یکی از بزرگان ستمگر شهر را دید که بر تخته چوبی نهاده، با پارچه ابریشم کفن نموده و در اطراف آن تخته چوب، منقل هایی نهاده اند که بوی عود از آنها بلند است. عرض کرد: خداوندا! گواهی می دهم که تو حاکم عادلی هستی و به کسی ظلم نمی کنی. مرده اولی، بنده مؤمن تو بود و به اندازه یک چشم به هم زدن به تو شرک نورزید، مرگ او را آنگونه مقدر کردی و این مرد ظالم که به اندازه یک چشم به هم زدن به تو ایمان نیاورده بود، اینگونه مورد تکریم و تشییع قرار گرفت! خداوند به او وحی کرد: ای بنده من! همان-گونه که گفتی، من حاکم عادل هستم و به کسی ظلم نمیکنم. آن بنده مؤمن نزد من گناهی داشت، مرگ او را به آن شکل قرار دادم تا مجازات گناهش باشد و وقتی که من را ملاقات می کند، گناهی بر گردنش نمانده باشد. اما این بنده ظالم، کار نیکی نزد من داشت، مرگ او را به صورتی قرار دادم که پاداش کار نیک او را در همین دنیا داده باشم و هنگام مرگ، هیچگونه نیکی و طلبی از من نداشته باشد.

شواهد دیگری همچون «توبه و شفاعت» نیز وجود دارد که برای رعایت اختصار با اشاره از آنها عبور می کنیم. بنابراین ممکن است هر فرد گنهکاری به واسطه یکی از این موارد، از عذاب جهنم نجات یابد و ما اطلاع نداشته باشیم؛ برای مثال جریان ایمان آوردن ساحران پس از مشاهده معجزه حضرت موسی(ع)، تأییدی برای وظیفه تعیین نکردن سرنوشت است.

ساحرانی که عمری را در باطل و خدمت به فرعون سپری کردند، عاقبت آنچنان به موسی(ع) و آیین و خدای او ایمان آوردند که نمونه کاملی از «استقامت ورزان در راه ایمان» شدند. حضرت سیدالشهداء(ع) در دعای عرفه به این ماجرا اشاره نموده و فرموده است:

«ای خدایی که ساحران روزگار موسی را پس از سالیان طولانی که منکر حق بودند، از ورطه هلاکت رهایی بخشیدی؛ در حالی که آنان غرق در نعمت های الهی بوده و رزقش را می خوردند، ولی غیر او را می پرستیدند و با خدا دشمنی و مخالفت می کردند و پیامبرانش را تکذیب می‌نمودند».

ذکر این نکته ضروری است که آنچه تا کنون درباره «تعیین نکردن سرنوشت فرد گنهکار» گفته شد، یک تبصره و استثنایی نیز دارد و آن، اینکه معصوم(ع) عاقبت کسی را به صورت کلی یا جزئی به خاطر مصلحت خاصی مشخص کرده باشد که نمونه های متعدد تاریخی نیز دارد.

 

 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha