پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹ | Aug 13, 2020
کد خبر: 907921
۱۲ تیر ۱۳۹۹ - ۱۸:۵۵
دهه کرامت

حوزه/ هر چند معجزه و کرامت در خارق العاده بودن مشترکند؛ ولی از چند جهت با هم فرق دارند؛ همین موجب می شود که بگوییم هرصاحب معجزه ای صاحب کرامت‌ است؛ ولی هر صاحب کرامت، صاحب معجزه نیست.

خبرگزاری حوزه | از آنجایی که از اول ذیقعده روز تولد کریمه اهل بیت، حضرت معصومه سلام الله علیها تا یازدهم ذیقعده روز تولد امام علی بن موسی الرضا علیه السلام دهه کرامت اسم گذاری شده است چند نکته معرفتی پیرامون کرامت و معجزه تقدیم محضر می شود.     

  

نکته اول: نقطه مشترک (کرامت و معجزه) در این است که در هر دو مورد صاحب معجزه و کرامت با اعمال ولایت تکوینی و تصرف در عالم هستی اموری که با علل مادی نمی تواند انجام بگیرد به صورت خارق العاده محقق می کند، از همین در آیه ۴۹ سوره آل عمران چند نمونه از امر خارق العاده حضرت مسیح آمده است که هیچکدام با علل طبیعی امکان پذیرنیست «وَ رَسُولًا إِلی‌ بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتی‌ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ/ و (عیسی را به) پیامبری به سوی بنی‌اسرائیل (فرستاد تا بگوید) که همانا من از سوی پروردگارتان برای شما نشانه‌ای آورده‌ام. من از گل برای شما (چیزی) به شکل پرنده می‌سازم، پس در آن می‌دمم، پس به اراده و اذن خداوند پرنده‌ای می‌گردد. و همچنین با اذن خدا کور مادرزاد و مبتلایان به پیسی را بهبود می‌بخشم و مردگان را زنده می‌کنم و از آنچه می‌خورید و آنچه در خانه‌هایتان ذخیره می‌کنید به شما خبر می‌دهم، براستی اگر ایمان داشته باشید در این معجزات برای شما نشانه و عبرتی است».

و همچنین در آیه ۴۱ سوره نمل کرامت آصف بن برخیا داماد، یا خواهرزاده، یا وزیر، کاتب حضرت سلیمان آمده است که به یک چشم به هم زدن تخت ملکه سرزمین سبا را پیش از آمدنش در نزد حضرت سلیمان حاضرکرد؛ از همین رو می فرماید: «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ / کسی: (به نام آصِف‌بن بَرخیا) که به بخشی از کتاب (الهی) آگاهی داشت (به سلیمان) گفت: من آن (تخت) را قبل از آن که پلکِ چشمت بهم بخورد نزد تو می‌آورم. (سلیمان پذیرفت و او تخت را آورد.) همین که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود مستقرّ دید، (به جای غرور وتکبّر) گفت: این (توانایی وزیر من که مقداری از علم کتاب و اسم اعظم را می‌داند،) از لطف پروردگار من است، تا مرا (با این نعمت‌ها) بیازماید که آیا شکرگزارم یا کفران می‌کنم؟ و هر کس شکر کند، قطعاً به سود خویش شکر ورزیده و هر کس کفران نماید (به ضرر خویش گام نهاده، زیرا) پروردگار من (از شکر مردم) بی‌نیاز و کریم است. (بی‌نیازی و کرامت، برای خداوند ذاتی است و هرگز وابسته به شکر یا کفران کسی نیست».

  

نکته دوم‌: هرچند معجزه وکرامت در خارق العاده بودن مشترکند؛ ولی از چند جهت با هم فرق دارند؛ همین موجب می شود که بگوییم هرصاحب معجزه ای صاحب کرامت‌ است؛ ولی هر صاحب کرامت، صاحب معجزه نیست و آن این که:

  

اولا: معجزه همراه با ادعای نبوت و امامت همراه است و صاحب معجزه آن عمل خارق العاده را انجام می‌دهد تا مردم او را به عنوان پیامبر(ص) و امام تصدیق کنند، پیامبر اکرم قرآن را می آورد تا مردم نبوتش را بپذیرند و امام سجاد(ع) از کعبه می خواهد امامتش را تصدیق کند تا محمد حنفیه امامتش را تصدیق نماید.

  

ثانیا: معجزه همراه باتحدی و مقابله به مثل است پیامبر اکرم (ص) برای همیشه تاریخ می گوید «فاتوا بسوره من مثله» و امام سجاد به عمویش می گوید اگر تو امامی، از کعبه بخواه تا امامت تو را تصدیق کند.

  

ثالثا: معجزه در جایی معنا پیدا می کند که جنبه هدایت و ارشاد وجود دارد و به همین دلیل امام و پیامبر به دنبال مردم می روند ولی کرامت اصولا در جایی است مردم شخص را باور دارند ولی با توسل به صاحب کرامت می خواهند گره کور در زندگیشان باز شود.

  

نکته سوم: منشا و بالذات معجزه خدا است، طبیعی است خدایی که بنده ای را مأمور به رسالتی کرد بایست چنین قدرت ولایی و تکوینی را در او ایجاد کند تا مردم ادعای وی را بپذیرند و الا نقض غرض خواهد بود؛ ولی در کرامت این بنده است که با سلوک و تقربش به جایی می رسد که می شود مظهر اسماءالحسنی و آینه جمال و جلال الهی و صبغه و رنگ الهی پیدا می کند، هر چند اتحاد با ذات و صفات خدا پیدا نمی کند ولی آثار صفات حق تعالی در او متجلی می گردد و او هرگز خداوندگار نیست خالق نظام هستی نمی باشد ولی خداوند کار است و به اذن حق تعالی همان کارخدا را می کند از همین رو مسیح می‌گوید: «أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ».

  

نکته چهارم: این است قرآن کریم همانگونه که از کریمی چون مسیح صاحب معجزه نام می برد و در آیه (۴۶) سوره آل عمران می گوید: «وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلًا وَ مِنَ الصَّالِحِینَ‌/ آن فرزندی که به تو بشارت داده شد» «وَ یُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلًا وَ مِنَ الصَّالِحِینَ‌/ آن فرزندی که به تو بشارت داده شد در گهواره، (به اعجاز) و در میانسالی (به وحی) با مردم سخن می‌گوید و از شایستگان است» در همان حال از کریمه ای چون مریم صاحب کرامت نام می برد و در آیه (۳۷) می گوید: «کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ یا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ‌/ هرگاه زکریّا در محراب عبادت بر مریم وارد می‌شد، خوراکی (شگفت‌آوری) نزد او می‌یافت. می‌پرسید: ای مریم این (غدا و خوراک تو) از کجاست؟! مریم در پاسخ می‌گفت: آن از نزد خداست. همانا خداوند به هرکس که بخواهد بی‌شمار روزی می‌دهد».

  

و این کنار هم قرار دادن کریم حضرت مسیح ابن مریم  و کریمه حضرت مریم نیست جز این که قرآن کریم می خواهد بگوید جنسیت زن یا مرد در خارق العاده بودن کرامت و معجزه دخالت ندارد آنچه زمینه ساز است تعبد و قرب به خداست.

  

نکته پنجم: در بین اولیاء الهی ثامن الائمه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام رکورددار کرامت است، البته کراماتی که فوق العاده که هرکدام از دیگری زیباتر و شنیدنی تر که هرکس توفیق توسل به آن حضرت پیدا کرد، دست رد به سینه اش نزد بلکه خواسته اش را برآورده کرد وگره کورزندگیش را باز نمود که چند نمونه از کرامت رضوی را در اینجا می آوریم:

  

۱- آیت‌الله وحید خراسانی فرمودند: مدت بیست سال در مدرسه حاج حسن مشهد تحت سرپرستی مرحوم حاج شیخ حبیب الله گلپایگانی - که سالها در مسجد گوهرشاد امام جماعت بود - بودم.

ایشان روزی به من فرمودند: مدتی در تهران مریض و بستری شدم؛ روزی به جانب حضرت رضا علیه‌السلام رو کرده، گفتم:

آقا! من چهل سال تمام پشت در صحن، در سرما و گرما، سجاده پهن کرده، نماز شب و نوافل نیمه شبم را - تا در باز می‌شد - می‌خواندم و بعد داخل می‌شدم؛ حالا که بستری شده‌ام به من عنایتی بفرمایید.

ناگاه در همان حال بیداری دیدم در بستان و باغی در خدمت حضرت رضا علیه‌السلام هستم ایشان از داخل باغ گلی چیده، به دست من دادند من آن گل را بوییدم و حالم خوب شد.

آن دستی که حضرت رضا علیه‌السلام به آن دست گل داده بودند، چنان با برکت بود که بر سر هر بیماری می‌کشیدم فی الحال شفا می‌یافت.

آقای وحید فرمود: آقای گلپایگانی می فرمودند: اوایل با یک مرتبه دست کشیدن بیماریهای صعب العلاج بهبود می‌یافت؛ ولی بعدها که با این دست با مردم مصافحه کردم، آن برکت اول از دست رفت؛ اکنون باید دعاهای دیگری را نیز به آن بیفزایم تا مریضی شفا یابد.»

  

۲- استاد فاضل جناب ابوالقاسم طاهری که از همکاران مرحوم دشتی در موسسه نهج البلاغه هستند برای حقیر نقل فرمود:

"مرحوم دشتی خدمت حضرت آیت الله جوادی آملی رسیدند و به معظم له عرض کردند:

مدتی است متوسل می شوم بانی پیدا شود وساختمانی برای کار موسسه بخرد ولی جواب نمی گیرم. حضرت استاد آیت الله جوادی آملی فرمودند:

به حضرت رضا (ع) متوسل شوید.

آقای دشتی پس از این ملاقات فورا بلیط هواپیما تهیه کردند. برای چند ساعت به مشهد مشرف شدند و پس ازتوسل به مضجع شریف به قم بر گشتند.

 ولی در داخل هواپیما با زایری که از دبی به مشهد آمده بودند و عازم قم بودند آشنا می شوند و از او می پرسند: به چه قصدی به قم می روید؟ می گوید: قم می روم تا ساختمانی را بخرم و وقف نمایم.

مرحوم دشتی احساس می کند این همان بانی است که حضرت رضا حواله کردند. با وی در میان می گذارد و آن شخص ساختمان فعلی را فورا می خرد و وقف موسسه می نماید"

  

۳- در یکی ازسال ها در بیت معظم له در روز شهادت امام علی بن موسی الرضا ا(ع) پیرامون توسل درحال سخنرانی بودم.فرزند ایشان آیت الله محمدجواد فاضل لنکرانی در آن جلسه که آن روز از حال و هوای معنوی خاصی برخوردار بود یادداشتی برایم فرستاد که برای اهل  مستمعین بیان کنم و آن این که:

"آیت الله العظمی فاضل فرمودند: در برابر ضریح مشغول زیارت بودم ولی به این راضی نبودم؛ مایل بودم حتما ضریح را ببوسم ولی به خودم اجازه نمی دادم و هم نمی توانستم به مضجع شریف به دلیل ازدحام جمعیت نزدیک شوم مایوسانه درحال خروج از حرم بودم. یک باره یکی از خدام به من رسید و گفت: نمی خواهی ضریح مقدس را ببوسی؟ گفتم چرا.دستم را گرفت و به سمت مضجع رساند و من بوسیدم. از او پرسیدم مرا می شناسی؟ گفت: نمی شناسم. پرسیدم: چطور به جانب من آمدی؟ گفت: حقیقت امر این است با گوش دل، صدایی از داخل قبر مطهر می شنیدم که می فرمود: شیخ را برگردانید که ضریح را ببوسد. وقتی برگشتم شما را دیدم که در حال خارج شدن از حرم هستید.

حجت الاسلام والمسلمین سید محمدتقی قادری

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8