یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹ | Sep 20, 2020
کد خبر: 912746
۱۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۲۰:۴۶
محقق داماد - جواد فاضل لنکرانی

حوزه/ چندی پیش آیت‌الله مصطفی محقق داماد در یادداشتی نوشت که در درون تعالیم ادیان، مفاهیمی وجود داد که با برداشت انحرافی موجب خشونت شده است. پاسخ آیت‌الله محمدجواد فاضل لنکرانی به این نوشتار موجب شد که مباحثه‌ای مکتوب شکل بگیرد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، چندی پیش آیت‌الله مصطفی محقق داماد در یادداشتی نوشت: در درون تعالیم ادیان، مفاهیمی وجود دارد که با برداشت انحرافی موجب خشونت شده است. از جمله این مفاهیم، مفهوم ایمان و کفر است که بنابراین دو مفهوم پیروان هر یک از ادیان خود را مؤمن و دیگران را کافر می‌دانند و اینجاست که مسئله تکفیر پدید می‌آید. «جهاد ابتدایی» و «امر به معروف و نهی از منکر» نیز دو مفهوم دیگری هستند که به عقیده محقق داماد، برداشت نادرست از آنها موجب خشونت شده است.

وی برای جلوگیری از خشونتی برخاسته از این مفاهیم، معتقد است که «از نظر قرآن، ایمان و کفر دو امر قلبی است و به حقوق شهروندی سرایت نمی‌کند» و دوران تقسیم انسان‌ها به مؤمن و کافر گذشته است و در دوران معاصر باید بشریت را به «محارب» و «صلح‌جو» تقسیم کرد. در نتیجه، جهاد و اقدام مسلحانه علیه کفار از اساس مطرح نمی‌شود. علاوه بر آنکه «حتی جهاد با کفار زمان رسول‌الله(ص) نیز ابتدایی نبوده و همواره دفاعی بوده است». درباره امر به معروف هم همانگونه که در کتب فقه و کلام بیان شده، معروف عملی است که در میان انسان‌ها به نیکی شناخته شده باشد و «رشد فکری بشر امروز به جایی رسیده که دیگری را در کنار خویش درک کند و برای او این اختیار را قائل شود که هرگونه اعتقاد و اندیشه برای خویش بگزیند حتی اگر به نظر او دیگری بر خطا باشد».

مقاله آیت‌الله محقق داماد را اینجا بخوانید

پس از آن، آیت‌الله محمدجواد فاضل لنکرانی به مقاله آیت‌الله محقق داماد واکنش نشان داد و بر این نکته تأکید کرد که هر چند تفسیر نادرست از برخی آموزه‌های دینی سبب افراط‌گری‌ها و خشونت‌هایی ناراحت کننده شده، «اما آیا تفسیر نادرست را باید به تفسیر صحیح تبدیل نمود یا این که موضوع و مسئله را به طور کامل از ریشه حذف کرد؟». وی معتقد است از مجموع سخنان محقق داماد برمی‌آید راه دوم را انتخاب کرده است.

در ادامه، فاضل لنکرانی با استناد به روایاتی مانند «الْإِیمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ» معتقد است ایمان امری صرفا قلبی نیست و در مرحله بعد و «بر فرض قلبی بودن ایمان و کفر، چه دلیلی وجود دارد بر این که امر قلبی نمی‌تواند معیار و شاخصی برای برخورداری حقوق شهروندی باشد؟» و این دیدگاه «با بسیاری از آیات سازگار نیست». از جمله می‌توان به این آیه اشاره کرد: «لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً».

همچنین محمدجواد فاضل لنکرانی می‌افزاید: اگر «در برخورداری از حقوق شهروندی تفاوتی بین مؤمن و کافر نباشد، دیگر فرق نمی‌کند چه کسی در رأس حکومت یا در مناصب مهم حکومتی و قدرت باشد؛ مسلمان و کافر، بر اساس حق انتخاب شدن، در این جهت یکسان هستند. به طور قطع، التزام به چنین مطلبی ممکن نیست». لازمه دیگر سخن محقق داماد نیز این است «که از ابتدا تا انتهای ابواب فقه، تمام مسائلی که در آنها بین کافر و مسلمان فرق گذاشته شده، حذف شوند».

درباره بحث جهاد نیز فاضل لنکرانی این پرسش را مطرح می‌کند که به چه دلیلی «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ» فقط به مسلمانان و کفار صدر اسلام اختصاص دارد؟ درحالی که دقت در آیات مزبور به جهاد خلاف دیدگاه محقق داماد را اثبات می‌کند.

پاسخ اول آیت‌الله جواد فاضل را اینجا بخوانید

در مرحله سوم این مباحثه، طلبه‌ــ‌دانشجویی به نام «دانیال نمازی» در یادداشتی نظرات آیت‌الله فاضل لنکرانی را مورد مناقشه قرار داد و در پیشانی یادداشتش نوشته است: «جوابیه مورد تایید استاد محقق داماد می‌باشد».

نمازی در این یادداشت نوشته است: «عمل، جزء مقوم مفهوم و حقیقت ایمان نیست، بلکه ایمان، امری قلبی است» و برای این ادعایش شواهدی قرآنی و روایی آورده است. همچنین در مقام پاسخ به این سخن فاضل لنکرانی که «بر فرض قلبی بودن ایمان و کفر، چه دلیلی وجود دارد بر این که امر قلبی نمی‌تواند معیار و شاخصی برای برخورداری حقوق شهروندی باشد؟»، دانیال نمازی نوشته است: «براساس مقدماتی که پیشتر گذشت، ایمان، امری قلبی است و خلق را بدان‌جا بار نیست». بنابراین، ایمان امری قلبی است و نمی‌تواند شاخصی برای برخورداری از حقوق شهروندی باشد.

بخشی دیگری از سخنان فاضل لنکرانی، استدلال به آیاتی مانند «لَنْ یَجْعَلَ اللهُ‌ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً» بود و نمازی برای پاسخ به این استدلال که به عنوان مهمترین دلیل «نفی سبیل» مطرح می‌شود، تصریح می‌کند که به قرینه سیاق، این آیه مربوط به عالم آخرت است؛ نه این دنیا. وی برای این ادعایش شواهدی را نیز ذکر می‌کند.

پاسخ دانیال نمازی در برابر استدلال به آیه «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ» نیز این است که آیه مذکور با خطاب آغاز شده و اختصاص به مخاطبان حاضر دارد و شامل موجودان غائب و آیندگان نمی‌شود.

یادداشت آقای دانیال نمازی را اینجا بخوانید

پس از انتشار یادداشت دانیال نمازی و در چهارمین مرحله از این مباحثه مکتوب، آیت‌الله محمدجواد فاضل لنکرانی می‌نویسد که «انتظار آن بود که بعد از دعوت این‌جانب از جناب آقای دکتر محقق داماد(دام عزه) برای مناظره و گفتگو، خود وارد بحث می‌شدند و برای دفاع از نظریه خویش مطالب خود را بیان می‌کردند».

در ادامه نیز فاضل لنکرانی با مناقشه در برخی آیاتی که دانیال نمازی برای ادعایش مبنی بر قلبی بودن ایمان می‌آورد، می‌نویسد: «نمیتوان کلمه ایمان را در همه آیات یکسان معنا کرد و چه بسا در برخی از آیات با قرائن موجود در آیه، ایمان به همان امر قلبی تفسیر شود، لیکن این مطلب ارتباطی با ادعای قائل به عدم دخالت ایمان و کفر در حقوق شهروندی ندارد؛ چرا که مفاد این ادعا آن است که از نظر اسلام و خداوند متعال حقیقت ایمان یک امر قلبی محض است و این مطلب منافاتی ندارد که در برخی از آیات، از ایمان معنایی اراده شود که عمل هم در آن دخیل است و در برخی دیگر از آیات با توجه به قرائن موجود، مقصود از ایمان همان امر قلبی محض باشد».

با توجه به این مبنا و از آنجایی که ایمان صرف اعتقاد قلبی نیست، محمدجواد فاضل لنکرانی معتقد است که دین می‌تواند ایمان را معیاری برای حقوق فردی، اجتماعی، جزایی و سیاسی قرار داده و با همین نگاه مؤمنان از کافران جدا می‌شوند و اگر چنین نبود و ایمان صرفا یک امر قلبی بود، تقسیم افراد مگر برای جهان آخرت معنایی ندارد. در صورتی که «کسانی که اندک آشنایی با قرآن کریم داشته باشند اذعان دارند که در همین دنیا مجموعه مؤمنین از مجموعه کفار متمایز است و هر کدام احکام و آثار خود را دارند».

همچنین فاضل لنکرانی به این سخن که آیه «نفی سبیل» به قرینه سیاق مربوط به قیامت است، اینگونه پاسخ می‌دهد که سیاق «به نحو موجبه کلیه قرینیت» ندارد و همانگونه که در برخی از روایات آمده، «چه بسا در یک آیه شریفه اول آن در یک موضوع و وسط آن در موضوع دیگر و آخر آن در موضوع سوم باشد».

درباره این سخن که آیه «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ» مختص مخاطبان حاضر است و شامل مسلمانان کنونی نمی‌شود نیز فاضل لنکرانی اینگونه پاسخ می‌دهد که این بحث در «علم اصول معاصر حل شده و دیگر جایگاهی برای آن وجود ندارد» و آنگونه که در کتاب‌های اصول فقه آمده، خطابات شرعی غائبان و آیندگان را نیز در بر می‌گیرد.

پاسخ دوم آیت‌الله جواد فاضل را اینجا بخوانید

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

نظرات

  • محمد مهدی اسلامی (نام مستعار) IR ۲۲:۱۱ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۵
    0 0
    بحث بسیار جذاب و شیرینی است ، کاش برای قطعی شدن یکی از دو نظر مبارک ادامه یابد ، و مسائل دیگری هم که متعاقبا پیش خواهد آمد از قبیل مسأله ارث، و ارتداد نیز مورد گفتگو قرار بگیرد . از هر دو بزر گوار دامت برکاتهم ممنون و سپاسزاریم و طول عمر پر برکت برایشان از خدای تعالی خواهانیم .
  • محمد مهدی اسلامی (نام مستعار) IR ۲۳:۰۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۵
    0 0
    لطفاََ دامت بر کاتهما را در متن که سهواََ دامت بر کاتهم نوشته ام اصلاح بفرمائید بسیار ممنون و سپاسگزارم .
  • حقگو IR ۱۲:۰۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۶
    0 2
    نظر وبرداشت جناب محقق دامادطبق نص قرآن اشتباه است: ۱.آیه نفی سبیل که در متن بالاذکر شده ۲.انماالمشرکون نجَس مشرکین نجس کننده هستند(حتی دست زدن به آنها دست را نجس می کند) ۳.لا یستوی اصحاب النار واصحاب الجنه ۴.الائک کالانعام بل هم اضل
    • IR ۰۸:۲۲ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۷
      0 0
      آقای محقق داماد جواب استدلال به آیه نفی سبیل را داده است، لطفا دوباره بخوانید. البته نقدهای دیگری به ایشان مطرح است اما ما باید انصاف داشته باشیم.
    • IR ۱۰:۴۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      نجس به معنی پلید است و معنائی که از نجاست شرعی به نسبت آیه کرده اید تحمیل به آیه مبارکه است . قرآن به لسان قوم نازل شده است و نجس در لسان قوم معنی شرعی کنونی را ندارد و این از مغالطات عجیبی است که رایج هم شده است . نجس در لسان قوم ناظر به حقیقت شرعیه یا حقیقت متشرعه است و در قرآن ناظر به حقیقت لغویه است و بین این دو بینونت است آیه لایستوی اصحاب النار و اصحاب الجنة نیز از حیث کفر و ایمان بیان عدم استواء میکند نه از حیث حقوق انسانی . بحث حقوق شهروندی ناظر به حقوق انسانی است . آیه سوم اولئک کالانعام بل هم اضل هم در قضاوت الهی و میزان سنجش ایمان وکفر و مورد بحث قرار میگیرد و ربطی به حقوق شهروندی ندارد مدعای محقق داماد بر این است که هم مسلمان و هم کافر هر دو انسانند و کما اینکه در بهره وری از مواهب خداوندی اشتراکات دارند مثل استفاده از آب و هوا و غیره در زیست کنار یکدیگر هم مشترکات دارند . این مدعی ربطی به آیاتی که مطرح می شود ندارد
  • IR ۲۱:۳۳ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۶
    0 0
    این فقه امروزی به گونه ای است که اگر عالم دیگری بخواهد همه این ادله را رد نماید و استدلالش را به قرآن و حدیث و قواعد اصولی قرار دهد هم می شود . یعنی هم می شود با همین ادله حکم به وجوب چیزی کرد و باز با همین ادله حکم به حرمت همان چیز کرد . نمونه های بسیاری دارد و کسانی هم که در حوزه های علمیه سالها گذرانیده اند بخوبی می دانند که چه می گوئیم . از همین جا معلوم می شود که این دلیل ها از اساس علیل است و بیشتر به بافتن و پرداختن به الفاظ شبیه است .اینها ادله ای است مثل دلیل های رایج در علوم انسانی و دست ساز بشر است و ربطی به فقه اهل بیت ندارد . از فقه اهل بیت فقط اسمی بیش نمانده و با طرح عناصر موهومی بنام زمان و مکان همین ته مانده فقه هم نابود می شود و نتیجتاً درجائی چیزی حرام است و در جائی دیگر همان چیز حلال . وقتی که عنصر زمان و مکان در فقه کاربرده شود نتیجه اش همین می شود فقه اهل بیت چیز دیگری است و قرنهاست که هر کس به رأی خود چیزی می گوید و اسم آنرا فقه می گذارد . برخی خیال می کنند باید مثل علوم انسانی در فقه وارد شوند و هر روز دلیل جدیدی پیدا کنند این دیگر فقه ال الله نیست . فقه من و توست . هیچ جامعه ای را اینگونه نمی توان اداره کرد و حاصلش هم بسیار معلوم است
    • IR ۱۵:۵۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۷
      1 1
      نه جانم . اتفاقا فقه به سمت انضباط بیشتر حرکت می کند ، کتب قواعد فقهیه ای که یکی پس از دیگری تالیف می شود ، یکی از تلاشهای مبارک است ، کتاب اصولی درسی الفائق یکی دیگر و ... البته ائمه اطهار علیهم الصلاة و السلام فرموده اند : علینا إلقاء الأصول و علیکم التفریع . فقهاء وظیفه تفریع را بر عهده دارند ، و خداوند توفیق تام به علمای اسلام در استخراج احکام مرحمت و اعوجاج خواهان را مردود الشر فرماید . اللّٰهم صل علی محمد و آله و عجل فرجهم و العن و أهلک أعدائهم .
    • IR ۱۰:۳۲ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      نه عزیز جان ؛ فقه اهل بیت بی انضباط نبوده که بخواهد انضباط پیدا کند . فقه هم از علوم ساخته بشری نیست که پیشرفت و پس رفت داشته باشد . اینها ساخته دست بشر است که کم و زیاد می شود . حدیثی هم که آورده اید خیال کرده اید القاء الاصول یعنی علم اصول فقه . این مغالطه و مصادره به مطلوب است . در روایت می فرماید ما کلیات احکام را می گوییم و شما تطبیق به مصادیق بنمائید . این چه ربطی به اصول فقه دارد که خودش قواعدی را تأسیس می کند و نقض قواعدی دیگر می نماید و برای روایات محدوده و تعریف خاص ارائه می دهد . علمی که از اساس ساخته دست بشر است . مگر آن اندازه اش را که ائمه دین گفته اند . شما ها خیال می کنید سازنده دین هستید و این باطلی است که قرنها ادامه پیدا کرده است . تابع دین بودن غیر از سازنده دین بودن است . فقیه شارع نیست متشرع است . سازنده نیست تابع است . مضاف الیه نیست مضاف است . این فقیه فقیهی است که امام صادق او را مدح کرده است
    • IR ۱۶:۰۸ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      «نه عزیز جان ؛ فقه اهل بیت بی انضباط نبوده که بخواهد انضباط پیدا کند . فقه هم از علوم ساخته بشری نیست که پیشرفت و پس رفت داشته باشد . اینها ساخته دست بشر است که کم و زیاد می شود . » اولا : فقه یک معنای لغوی دارد که فهم عمیق باشد ، و یک معنای اصطلاحی دارد مثل آن چه صاحب معالم آورده است : علم به احکام شرعی فرعی از راه ادله تفصیلی . منظور از ادله تفصیلیه همان کتاب ، سنت ، اجماع و عقل است . و مراد از سنت ، گفتار ، کردار و سکوت معصوم در برابر با عملکرد دیگران است . ثانیا : طبق تعریف صاحب معالم فقه استنباط فقهاست ، بنا بر این یک کار بشری است ، نه عین کلام الله یا عین کلام معصومان علیهم السلام . پس صحبت از انضباط نسبت به استنباط مجتهدان است که طبعا مثل دیگر علوم حصولی بشری قابل ارتقاست ( البته بنده نفی انضباط هم نکردم بلکه عرضم این بود که منضبط تر این می شود إن شاء الله تعالی ) و بحمد الله چنین است ، در روایت است که رب حامل فقه الی من هو افقه منه .
    • IR ۱۶:۳۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      «حدیثی هم که آورده اید خیال کرده اید القاء الاصول یعنی علم اصول فقه . این مغالطه و مصادره به مطلوب است . در روایت می فرماید ما کلیات احکام را می گوییم و شما تطبیق به مصادیق بنمائید» بنده دو نمونه ذکر کردم یکی قواعد فقهیه بود و دیگری الفائق که این دومی اصولی ، اما اولی دانش قواعد و قوانین فقهی است . قواعد لاضرر ، حرج ، صحت و ... از کجا آمده است ؟ منبع روایی ندارند ؟ در این قواعد کار تفریع صورت می گیرد ، تفریع از فرع به معنای شاخه است یعنی شاخه شاخه کردن ، نه تطبیق کلی بر مصادیق . اما از علم اصول ، ما روایت نداریم که قرآن عام و خاص دارد ؟ مباحثی که در عام و خاص است همان تفریع است . استصحاب ، برائت و ... مبنای روایی دارند . البته کار تفریع مثل دیگر فعالیت های بشری هم امکان خطا دارد و هم امکان ارتقاء و بهتر شدن استنباط و انضباط در استنباط .
  • IR ۰۰:۴۳ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۷
    0 0
    مقاله محقق داماد را نیاورده اید ، بنده قبلا فکر می کردم که ، فقط سروش دچار افت شدید ادراکی استدلالی شده است ، اما بعد از رویت مقاله داماد ، متاسفانه مشاهده کردم که ، از صدر تا ذیل آن ، مشحون از ضعف های مفرط و باور نکردنی استدلالی است !!! اگر خداوند توفیق مرحمت بفرماید عازمم تا یکایک آنها را حسب بضاعتم نقل و نقد نمایم . إنه ولی التوفیق و هو المستعان .
    • IR ۱۷:۵۹ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      1 1
      پس معلوم می شود ضعف شدید ادراکی از خود شماست . نه حرف محقق داماد حرف سروش است و نه در استدلالهای آقای محقق داماد ضعیف است . جنابعالی تازه وارد به مباحث علمی هستید و تصور می کنید هر آنچه تابحال گفته شده است وی منزل بوده و از استناداتی هم که می کنید بخوبی معلوم است صاحب نظر در علوم حوزوی نیستید . استدلالهای آقای محقق داماد مطابق روش علمی ای است که تا به امروز درحوزه ها رواج داشته است و نهایت امر این است که ایشان نظریه جدیدی را ارائه کرده اند که نیاز امروز جامعه بشری نیز می باشد و دیر یا زود دیگر فقهاء هم دنباله روی خواهند کرد ولی روزگاری که دیر باشد این دنباله روی صورت گیرد ضربه مهلکی به وجهه شیعه در جهان بشریت وارد شده است و امروزه عقل جاری در جوامع بشری نمی پذیرد که مردمان در شهروندی درجه یک و درجه دو باشند و حتی کشورهائی هم که اینگونه قوانین دارند مبتنی بر اصولی می کنند که ایجاد نفرت عمومی در عقلاء بشری نداشته باشد . سیره عقلاء فقط سیره عقلاء دینی نیست . خود قاعده ای عقلی است و دین انسان را موجودی عاقل می داند و بر اساس عقل او را مواخده می نماید وقتی عموم عقلاء جهان بر مطلبی پافشاری کردند می بایست مجدداً ادله بررسی شود و دیده شود کجای کار ایراد داشته است که این گونه مورد هجوم عقلا قرار گرفته است . تمام حرف محقق داماد در این است . ولی برخی در صددند برداشت فقهی خویش که آنهم مبتنی بر ظنونی است که این ظنون قبل از این مقتضیات جوامع شکل گرفته است را تعمیم داده و همه جوامع را به آن گرفتار نمایند که نه خرد جمعی این را می پذیرد و نه انسان اجتماعی امروزه . و این نظریات در افتادن با همه جوامع بشری را در پی خواهد داشت که این هم مطلوب اسلامی که تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم را سر می دهد نیست .ا سلام از اهل کتاب دعوت می کند که گرد هم آئید و ما میخواهیم آنها را درجه دو حساب کنیم . این راندن دعوتی است که اسلام به آن دعوت کرده است . خوب است که این دعوت در قرآن بود و الا اهل ظن همین را هم نمی پذیرفتند
    • IR ۱۹:۴۳ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      «نه حرف محقق داماد حرف سروش است و نه در استدلالهای آقای محقق داماد ضعیف است . » کجای نوشته بنده ادعا شده بود که حرف محقق داماد حرف سروش است ؟ عرضم این بود که محقق داماد با توجه به مقالات گذشته اش ، مقاله کنونیش نشان از افت دارد . این را در قالب ۴ ملاحظه مقداری تشریح کرده ام ، و إن شاء الله الموفق ما بقی هم ارائه خواهم داد .
    • پاسخ به «پس معلوم می شود...» IR ۱۹:۴۶ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      «نه حرف محقق داماد حرف سروش است و نه در استدلالهای آقای محقق داماد ضعیف است . » کجای نوشته بنده ادعا شده بود که حرف محقق داماد حرف سروش است ؟ عرضم این بود که محقق داماد با توجه به مقالات گذشته اش ، مقاله کنونیش نشان از افت دارد . این را در قالب ۴ ملاحظه مقداری تشریح کرده ام ، و إن شاء الله الموفق ما بقی هم ارائه خواهم داد .
    • پاسخ به «پس معلوم می شود...» IR ۱۹:۵۷ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      «استدلالهای آقای محقق داماد مطابق روش علمی ای است که تا به امروز درحوزه ها رواج داشته است » تبدیل موضوع تقابل ایمان و کفر به محارب و صلح جو ، مطابق کدام روش علمی حوزوی رایج است ؟
    • پاسخ به «پس معلوم می شود...» ۳ IR ۲۰:۰۵ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      «نهایت امر این است که ایشان نظریه جدیدی را ارائه کرده اند که نیاز امروز جامعه بشری نیز می باشد » نیاز مرتکب بزرگ بزه کفر ، همانند محسوب داشتن وی با منوران به نور اسلام است ؟ نیاز تخریب کننده زندگی مقدمی و فراهم کننده شقاوت ابدی برای خود و دیگرانی که به تبعیت از خود فرا می خواند و وا می دارد ، تثبیت در وضعیت فاجعه بارش می باشد ؟
    • پاسخ به «پس معلوم می شود...» ۴ IR ۲۰:۱۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      «ولی روزگاری که دیر باشد این دنباله روی صورت گیرد ضربه مهلکی به وجهه شیعه در جهان بشریت وارد شده است» نگران ضربه مهلک نباشید . یکی از مشکلات زیر بنایی خیلی از افرادی که به انحراف رفته اند ترس بی جا و همچنین ملامت پذیری از کفار و بزهکاران است .
    • پاسخ به «پس معلوم می شود...» ۵ IR ۲۱:۱۳ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      «و امروزه عقل جاری در جوامع بشری نمی پذیرد که مردمان در شهروندی درجه یک و درجه دو باشند» اولا : دین آمده است تا عقل گرفتار در مدیریت شهوت نفسانی را نجات بخشد ، نه چنین عقلی که منقاد هواها و هوسهاست را معیار قرار دهد ، جوامع بشری به شدت دچار هوا محوریند ، لذا امثال ترامپ و مکرون و ... به زمامداری انتخاب می کنند که دچار مفاسد اخلاقی و ... هستند . ثانیا : بناء عقلایی می تواند مبنی قرار گیرد که تایید شرع حتی شده سکوتی را داشته باشد ، اما در جایی که شرع به روشنی موضع دارد ، بنای عقلایی متضاد یا متناقض با آن ، می بایست اصلاح گردد ، و نشان از آن دارد که شکل گیری چنین بنایی دچار هوا بنایی و مانند آن است . کثرت منحرفان نباید باعث تردید مومنان شود ، بلکه عزمشان را می بایست قوی تر کرده ، باب روشنگری را بیشتر مورد توجه قرار دهند ، و در هر حال مبنایشان انجام تکلیف باشد خواه کفار و فساق از خدمات هدایت دهی استفاده بکنند یا راه لجاجت را در پیش بگیرند . در تمامی جوامع درجه بندی وجود دارد ، آیا درستکار و بدکار پیش اقوام مختلف یکنواخت محسوب می شوند ؟ حال اگر کسانی کفر را بزه نمی دانند یا بزه کوچکی می پندارند ، و بر همین اساس می خواهند همه را به یک چشم ببینیم می بایست نگاه غلط و ناآگاهانه شان را مبنی قرار دهیم ؟!
    • پاسخ به «پس معلوم می شود...» ۶ IR ۲۱:۲۸ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      «و این نظریات در افتادن با همه جوامع بشری را در پی خواهد داشت که این هم مطلوب اسلامی که تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم را سر می دهد نیست .ا سلام از اهل کتاب دعوت می کند که گرد هم آئید و ما میخواهیم آنها را درجه دو حساب کنیم . این راندن دعوتی است که اسلام به آن دعوت کرده است . خوب است که این دعوت در قرآن بود و الا اهل ظن همین را هم نمی پذیرفتند» نخست آن که نباید واهمه تعابیری مانند جوامع بشری و ... ما را مرعوب خود کند ، هماره اکثریت در طول تاریخ بشر به ضلالت می رفته اند و چیز جدیدی جدیدی نیست . اما « قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‌ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ‌» همان طور که مشاهده می کنید دعوت به اسلام است ، ادیان مختلف معمولا دچار شرک شده و ... پایان آیه را ببینید که می فرماید : اگر پشت کردند و نپذیرفتند پس بگو گواه باشید که ما قطعا مسلمان و تسلیم خداییم . بنا بر این عدم قبول خردهای مستخدم نفسانیات ، نباید موجب تردید یا عقب نشینی ما از آموزه های حیات بخش اسلام گردد ، بلکه با کمال استحکام براه خودمان ادامه دهیم .
    • پاسخ به «پس معلوم می شود...» IR ۲۲:۰۲ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      دیدم در پایان خیلی به ظن اشاره کرده و نقطه ضعف دانسته اید ، اصولا ظنون دو گونه اند ، ظن معتبر که دلیل اعتبار دارد ، و ظن غیر معتبر که دلیل اعتبار ندارد . ما نمی توانیم همه را منفی ببینیم . اگر حین نماز در رکعات نمازمان شک کردیم ، و با کمی فکر کردن گمانمان به یک طرف رفت همان را انتخاب می کنیم ، در چنین موردی گمان اعتبار دارد ، همچنین است گمان حاصل از خبر واحد ، ظواهر کتاب و سنت و ...
  • ملاحظاتی در مقاله محقق داماد ۱ IR ۱۶:۲۱ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۷
    0 0
    «در درون تعلیمات ادیان به طور کلی از جمله اسلام و مسیحیت، نهادهایی وجود دارند که متاسفانه با برداشت های انحرافی و غیرواقعی موجب خشونت شده است، در حالی که همه آن نهادها در جای خود معنانی دیگری دارند و چنانچه عالمان دینی در تبیین و ارائه چهره صحیح آن تلاش کنند، می توانند قدمی در بر انداختن خشونت های دینی باشد.» عجیب است که خشونت را به طور کلی منفی می بینند ! در حالی که سلب خشونت از زندگی امکان پذیر نیست . ما در زندگی طبیعیمان هم شاهد انواع خشونت ها هستیم ، آیا می توان زلزله ها را به صفر رساند ؟ سیل ها را از طبیعت گرفت ؟ الآن کرونا جلوه ای از خشونت طبیعی نیست ؟ ما نمی توانیم خشونت ها را از عالم خلقت حذف بکنیم ، علاوه بر این که آدمی برای بیدار باش ، آزمون و ... نیازمند حوادث طبیعی خشن هست . همین کرونا را بنگرید ، چه چیزی را بیشتر هدف قرار داده و تحت تاثیر گرفته است ؟ آیا کاهش ارتباطات اجتماعی مستقیم و مباشر ، در صدر آثار کرونا نیست ؟ و آیا بیشترین انحرافات بشری هم اکنون در همین زمینه نمی باشد ؟ در مملکتی که پرچم اسلام حقیقی را به دست گرفته ، این چند ساله چه موضع رسمی در ارتباط با روابط آلوده گرفته شده است ؟ در انتخابات و در پی آن تا کنون چه کرده اند ؟ آیا در راستای بیدار باش بشریت با تکیه بر سیره فاطمی سلام الله علیها حرکت و مشی شده یا غیر رسمی سند ننگین و انحطاطی ۲۰۳۰ دنبال گردیده است ؟ وقتی به بهانه واهی خشونت امر به معروف و نهی از منکر را ، به یک توصیه ساده تقلیل دادیم ، و بخش برخورد عملی را حذف و انکار کردیم ، طبعا خشونت کلامی و واکنشیِ ( که تبعاتش بسیار کمتر از خشونت طبیعت است ) محذوف ، توسط باریتعالی جای خودش را به خشونت طبیعی می دهد . تازه این باز لطف بیدار باش تند خداست ، و گر نه عذاب اخروی که ...
    • IR ۱۰:۳۴ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      ناقد محترم خلط عجیبی کرده است . کسی منکر خشونت و حتی لزوم خشونت نیست ولی نکته در این است که خشونت بی جا محل کلام و بحث است و محقق داماد در صدد نفی خشونت بی جاست و نهادهائی را در اسلام و مسیحیت مروج این خشونت بی جا می داند . بین مدعای ناقد محترم و کلام محقق داماد از زمین تا آسمان فاصله است
    • پاسخ به «ناقد محترم ... » IR ۱۷:۵۳ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      «نهاد دیگری در تعلیمات اسلامی وجود دارد تحت عنوان «امر به معروف و نهی از منکر». این دو نهاد مهمترین نهادهای موثر در تربیت جامعه انسانی است و معنای واقعی این عنوان در کتب بزرگان دین اعم از فقه و کلام به تفصیل بیان شده و به اجمال این است که مومنین بایستی همواره خواهان خوبی ها و متنفر از زشتی ها باشند و دیگران را به خوبی ها و اجتناب از بدی ها توصیه نمایند و در عمل برای تحقق آن تلاش کنند. معروف هم چیزی است که عملی میان انسانها به نیکی شناخته شده باشد. خواهان بودن به هیچ وجه به معنای دخالت و سرکشی به زندگی این و آن نیست. متأسفانه بعضی بدون آگاهی دقیق از معانی این نهادها با برداشت غلط و خطا به حریم دیگران تجاوز کنند و آن را عامل افراطی گری قرار می دهند که به یقین خلاف شرع است.» / محقق داماد همان طور که از متن فوق بر می آید ، مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر را که اعمال قدرت است را نفی کرده و افراط می داند ! و .... در حالی که چنین مرحله ای در روایات آمده است ، و در کتب فقهی نیز مشروحا بدان پرداخته شده است من جمله تحریر الوسیله امام خمینی رضوان الله تعالی علیه .
    • IR ۱۹:۴۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      پاسخ به ( نهاد دیگری در تعلیمات اسلامی وجود دارد...الخ ) این اول کلام است که معروف و منکر چه معانی ای دارد و در عین حال هیچکس منکر این معنی نیست که قوانین می بایست در جامعه به اجرا در آید . ظاهراً فرمایش جنابعالی اجنبی از بحث آقای محقق داماد است . معروف برای آن کس که قائل به معروف است امر می شود و منکر برای کسی که قائل به منکریت است نهی می شود مثالش آشکاراست . نماز معروف است و نجاست منکر . اما آیا در اسلام این را داریم که کافر را می بایست امر به نماز کرد و از نجاست پرهیز داد ؟ نه این را نمی توان به اسلام نسبت داد . با اینکه کافر نماز نمی خواند و از نجاست پرهیز نمی کند با این همه درجامعه اسلامی زندگی می کند و مالیات می دهد و محترم است حال بحث آقای داماد در این است که این احترام آیا به معنی این است که او شهروند درجه دو است یا شهروندی مثل سایر شهروندان ؟ همه بحث در اینجاست . ادعای مطرح شده جنابعالی جز اینکه تکرار مدعا باشد چیز دیگری نیست . دیگران هم همینگونه بحث می کنند و این را « قرار دادن مدعا در جایگاه دلیل » گویند و از انواع مغالطه است . اصلاً بحث را توسعه دهید مگر مسلمان را امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند مگر مسلمان را حد نمی زنند آیا اینها سبب می شود که او شهروند درجه دو باشد یا در عین حالیکه گنهکار است شهروند هم هست . حال کفار نیز همین است تا وقتی محاربه با نظام نکرده اند و در قالب معاهد یا مکاتب قرار دارند شهروند هستند مثل دیگران و در امور مدنی اشتراک دارند و دلیلی ندارد از صحنه جامعه کنار گذاشته شوند . در سیره امیرالمومنین ما چنین نمی بینیم که امتیازی در جریانات اجتماعی فیما بین مسلمان و غیر مسلمان برگزار کرده باشد . این در حالی است که استناد به سیره می بایست در جائی باشد که سیره امام بعدی با آن تعارض نداشته باشد سیره امامان ما در معامله با اهل کتاب بسیار محترمانه و انسانی بوده است و همچون دیگر انسانها با انها برخورد داشته اند
  • ملاحظاتی در مقاله محقق داماد ۲ IR ۱۶:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۷
    0 0
    «پیروان هر یک از ادیان خود را مومن و دیگران را کافر می دانند و به دنبال این دو عنوان نهاد است که موضوع تکفیر یعنی کافر شناختن یک فرد و یا یک گروه مطرح می گردد» کأنه نویسنده فردی بی طرف و بی اعتقاد است که از حقانیت هیچ یک از دعاوی را درک نکرده ! و به ناچار می خواهد بی طرفانه ! راهکار حل منازعه بدهد ! شمایی که مسلمانی و خودت را سوای عالم دیدن معلم می دانی ، این وسط چه کاره ای ؟ مگر دینی هم اکنون غیر از دین اسلام مشروعیت دارد ؟! ادیانی که به جهت انقضاء و تحریف ، دیگر مهر پایان خورده اند ، تکفیرشان قابل توجه است ؟ شما بایستی معلم دین اسلام و مبین بطلان منقضیات و محرفات باشید ، یا با چنین جملاتی ضالین و مضلین را در ضلالتشان تثبیت کنید ؟ این تذهبون ؟
  • ملاحظاتی در مقاله محقق داماد ۳ IR ۱۷:۱۷ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۷
    0 0
    «نهاد کفر و ایمان است که جامعه بشری را از نظر یک شخص دینی به خودی و غیرخودی تقسیم می کند و به جای دوستی تخم عداوت می کارد. عداوتی که مقدمه جمع آوری اسلحه، «ارهاب» و بالاخره جنگ و خونریزی خواهد بود» جناب ! اولا : چرا مخلوط کردید ؟! این بزه بزرگ کفر است که رابطه بنده با خالقش را مبدل به رابطه دشمنانه می کند و پیامد آن می شود که خدا و مومنان با آنان دشمن باشند . ثانیا : مگر هر عداوتی جنگ آور و قتال زاست ؟ خاطرم هست که بعد از قتل فروهر و زنش بعضیها انگشت اتهام را به سوی نظام گرفتند ، رهبری فرزانه انقلاب در نماز جمعه واکنش روشنگرانه ای نشان دادند و (قریب به این مضمون) فرمودند ما دشمنان بالاتر از اینها داریم ، اگر بنا بر ترور و مانند آن بود بایستی جلوتر با آنها برخورد می کردیم ، و گفتند که دشمنی لازمه ی لاینفکش برخورد فیزیکی نیست . بنا بر این طرح ملازمه بین عداوت به هر درجه ای با جنگ ادعایی خالی از حقیقت است . مگر نفرمودند : أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک ؟ اگر بناست عداوت جنگ آوریش جزء جدا ناشدنیش باشد ، کدام مومنی را می توانستیم زنده بیابیم ؟
    • IR ۱۰:۵۱ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      ارهاب و ارعاب ربطی به مقاله محقق داماد ندارد . آنها کسانی اند که با جامعه سر جنگ داشته اند و چه جامعه اسلامی باشد و چه غیر اسلامی با محاربان و جنگ افروزان نبرد میکند و سرکوب می نماید . سخن در غیر مسلمانانی است که زندگانی عادی خویش را دارند و زندگانی می کنند آیا اینها را در حقوق اجتماعی و شهروندی می بایست درجه دو حساب کرد یا درجه یک امیرالمومنین به مالک اشتر می فرماید که غیر مسلمانان هم نوع تو هستند . اما اخ لک فی الدین او مثل لک فی الخلق . آیا حقوق شهر وندی مخصوص اخ لک فی الدین است یا مثل لک فی الخلق . بحث آقای محقق داماد اینجاست و ربطی به این مباحثی که شما ارائه می کنید ندارد
    • پاسخ به«ارهاب...» IR ۲۲:۴۸ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      آقای محقق داماد می گوید پیامد دشمنی ، ارهاب و جنگ و ... است . بنده عرض کردم هر دشمنی با هر درجه لزوما ، مستلزم ارهاب و جنگ نیست و توضیح دادم . یک بار دیگر سخن ایشان در این رابطه را ببینید . اون سخن شما ورای ملازمه ناتمام ایشان را قبول دارم و روشن است .
    • پاسخ به«ارهاب...»۲ IR ۲۳:۱۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      این بخش از عهدنامه مربوط به رابطه حکومتی حاکم و رعیت است ، نه رابطه مردم با همدیگر ؛ ما بحثمان بر سر تفاوت های حقوقی بین مسلمان و کافر است ، این تفاوت ها ادله خاص خودش در هر بخشی دارد ، مثلا تفاوت دیه کافری که توسط مسلمان به قتل رسیده ، عدم قصاص مسلمان قاتل در مقابل مقتول کافر و ... . اصل حق و گستره آن به دست ما نیست ، شهروندی ایجاد حق نمی کند ، منشا حقانیت تنهای تنها حق تعالی است و لا غیر ، این که خداوند نسبت به شاکران عنایت بیشتری داشته باشد تا کافران ، تعجب برانگیز نیست و کاملا منطقی است . مگر نفرمود : الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ؟ آنهایی که کافر مانده اند اگر تلاش می کردند که به دین حق دست بیابند آیا خداوند یاریشان نمی فرمود ؟ آیا کسانی که یا از سر لجاجت یا جهل تقصیری به دین حق در نیامده اند ، با کسانی که بدان اقرار دارند مساویند ؟
  • ملاحظاتی در مقاله محقق داماد ۴ IR ۱۷:۴۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۷
    0 0
    «قرآن مجید ایجاد عداوت را ناشی از شیطان می داند. (مائده/۹۱)» قرآن کریم در آیه مذکور عداوت بی منطق و بر اثر آلات کذایی را معرفی کرده است و از آن برحذر می دارد ، کما این که خود شیطان را در آیه ۶۰ سوره یس ، به عنوان دشمن انسان معرفی می کند و در آیه ۶ سوره فاطر علاوه بر معرفی ، به صراحت دستور می دهد که او را دشمن ببینید . امام راحل رضوان الله تعالی علیه آمریکا که در صدر کفار حربی قرار دارد ، به عنوان شیطان بزرگ و دیگر تبعه اش را شیاطین معرفی می کردند . و البته شیطان شیطان است خواه جنی و خواه انسی .
  • IR ۱۰:۴۷ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
    0 0
    شما اگر یک قدم دیگر پیش بروی برای مخالف آراء خودت هم حق شهروندی که هیچ حق زندگانی هم قائل نیستی . از قضا مقاله محقق داماد ناظر به همین تفکر است که گمان میکند اگر خودش بر حق است دیگران حق نفس کشیدن هم ندارند . نه چنین نیست . حق و باطل در عقیده و دیانت مطلبی است و حقوق مساوی در زندگانی کردن در عرصه اجتماع مطلبی دیگر است و خلط این دو با یکدیگر نهایت بی توجهی به مباحث مطرح شده است . شیعه بر حق است و مکتب سنی گری باطل اما این باطل آیا سبب آن است که سنیان حق زندگانی ندارند ؟ دارند و زندگی هم می کنند و علی رغم موذیگری هائی که برخی شان دارند به راحتی روز را شب و شب را روز می کنند . همین قیاس در مورد اهل کتاب هم هست و در مورد کفار معاهد هم هست و بنا نیست که اگر در عقیده قبولشان نداریم آنها را آدم های درجه دو حساب کنیم . درجه بندی آدم ها مربوط به قضاوت الهی است و زندگانی دنیائی قواعد خودش را دارد و دین هم این قواعد را به ما یاد داده است و محقق داماد در صدد است بحثی دینی ارائه نماید که اجتهاد رایج را زیر سوال ببرد و نظر فقهی اش را ابراز نماید . تکرار دعاوی که هنر نیست
    • IR ۲۳:۴۶ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      اتفاقا حق زندگانی هم اعطایی است ، همان که آفریدمان ، محدوده ادامه زندگی ، و میزان اختیارات و حقوقی که قرار می دهد را ، معین می فرماید . نه شهر ، و نه شهروندی ، حقانیت زا نیست ، خلایق هم مشروعیت جعل و وضع حق برای همدیگر ندارند .
  • IR ۱۰:۵۶ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
    0 0
    آمریکا یا هر دولت دیگری که محارب است از آن جهت که محارب است شیطان است و هر گاه دست از محاربه برداشت دیگر شیطان نیست . و ان جنحوا للسلم فاجنح لها . کفار مکه هم شیطان بودند فقاتلوا ائمه الکفر آیه قرآن است ولی وقتی همینان با پیامبر وارد مذاکره صلح می شدند پیامبر اکرم نیت خوانی نمی کرد که چون اینها می خواهند مجدداً حمله کنند من صلح نمیکنم . قرآن فرمود وقتی میل به صلح کردند صلح کن و وقتی جنگیدند توکل بر خدا نمای . و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علی الله .ان الله یحب المتوکلین . نه محارب بودن آمریکا ذاتی اش است و نه مودت روس ذاتی اش است . می بایست طبق مصالح اجتماعی در مقابل دشمن عمل نمود و سیره و روش رسولخدا هم مبین صلح در وقتش و جنگ هم در وقتش است . تازه می بایست توجه کنیم که خیلی از این سیره که به ما رسیده است ساخته و پرداخته جنگ طلبانی بوده است که هیچ مورد توجه ائمه اطهار هم نبوده اند
    • IR ۲۳:۵۳ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      شیطنت منحصر در محاربه است ؟ مکارگی از مصادیق روشن شیطنت نیست ؟
    • IR ۰۰:۲۱ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۹
      0 0
      کسانی که از اروپا و مانند آن آمدند و سرزمین بومیان آمریکا را غصب کردند ، زندگی و هویت بر بستر غصب و کشتار ، تشکیل دادند ، و پس از آن هم هماره ماهیت غاصبانه و سفاکانه ، در قالب انواع تجاوزات ادامه یافت ، آمریکا تنها حاکمیت ضد بشریست که بمب اتم بکار برد و همچنان از حتی یک عذرخواهی ساده طفره می رود . حیات سیاسی ای که بر بستر غصب و قتل و تصفیه نژادی بنا شده ، ذات و هویتش چیست ؟
  • IR ۱۱:۰۵ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
    0 0
    هر چند آقای محقق بیشتر ادعا کرده و دلیل خاصی ارائه نکرده ولی در مقاله دانیال زاده به او کمک کرده و تا اندازه‌ای مطلب را پرورش داده اند البته جواب‌های آقای فاضل هم خواندنی است
    • IR ۱۷:۴۹ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
      0 0
      به نظر شما دلیل خاص یعنی چه ؟ یعنی یک قرآن جدید بیاورد ؟ روش استدلالی آقای محقق داماد همان روشی را دارد که فقهاء اسلام قرنهاست دارند نهایت اینکه از برخی ادله و ظنونی استفاده کرده است که کمتر استفاده می شده و این هم روش محققانه ای است که ایشان ارائه نموده است .جوابهای آقای فاضل همان تکرار مکرراتی است که از سابق می شده و فرق فیما بین این دو معلوم است . آقای محقق داماد مدعای نو و جدیدی دارد که در خور تأمل است و در عین حال آنهائی که قائل به عنصر زمان و مکان در اجتهاد هستند می بایست به این ادله بیشتر توجه داشته باشند و ادله آقای فاضل تکرار همانهائی است که صرفیین چنین کردند و ما نیز چنان کنیم است . در فقه مدعای نو نیازمند استدلال نو و اقامه براهین جدید است که آقای محقق داماد این کار را کرده اند
  • IR ۲۰:۳۶ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
    0 0
    ۱۶:۳۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸ خب تفریع نمودن مطلب تازه ای نیست که بخواهید در اثبات و ردش سخن به میان آورید همه طوایف شیعی با همه گرایشهای فقهی از اخباری و اصولی و محدث و شیخی این راقبول دارند و نیاز به طرح این بحث در این مقاله نبود ولی اینک می بایست معلوم کنید که غرضتان از تفریع چیست هر کدام از این طوایف ذکر شده تعریفی از تفریع دارند . هر کدام نیز اشکالات خاص خود را می نمایند . آنچه که قدر متیقن است و همه در آن اجتماع دارند همانی بود که ذکر شد بیش از اینش به شدت محل اختلاف است و استناد به این کتاب و آن کتاب هم دردی را درمان نمی کند . این قواعد اصولی ای که اول تا آخرش ( مگر آنهائی که متخذ از قرآن و روایت است ) ساخته دست بشر است و دلیلش هم آشکار است به همان اندازه که مورد تصدیق قرار می گیرد به همان اندازه هم رد می شود . لذا اینکه نامش تطور اصول فقه شده است از شیخ مفید تا امروزه از یک به هزار رسیده است بخوبی آشکار می نماید که علمی دست ساز بشر است . اول تا اخر کفایه تمام مباحث عقلی است آنهم به همان اندازه که تصدیق کننده دارد رد کننده هم دارد . بخوبی معلوم می شود که دست ساز بشر است . بحث در این است که دین ؛ دست ساز بشر نیست . معیاری از پیش خود ساخته ایم و با آن بخواهیم دین بسازیم نمی شود . فقه خودش بیان خودش را می نماید و نیاز به تحقیق در خودش است نه اینکه فقهی بسازیم و با آن بخواهیم فقه درست کنیم . همین دوری که امروزه مشاهده می شود برا ی همین است که می بینیم . روز بروز اختلاف فقهاء بیشتر می شود و از یکدیگر بیشتر فاصله علمی می گیرند . اگر در علوم اجتماعی بود تطور نامیده می شد و اشکالی نداشت حاصل فکر بشر بود ولی دین حاصل فکر بشر نیست . بشر می بایست از فقه اتخاذ فکر کند نه اینکه فکرش را به فقه تحمیل نماید . این کتاب و آن کتاب که یاد می کنند و میکنید تحمیل فکرمان است به فقه نه برداشتمان از فقه باشد . اساس این داستان محل تأمل است .
  • ۱۵:۵۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۷ IR ۲۰:۴۶ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۸
    0 0
    نه عزیز جان ؛ این انضباط نیست . انضباط بعد از بی انضباطی است . فقه اهل بیت بی انضباط نبوده که بخواهیم در آن انضباط ایجاد کنیم . این فقه سازی است نه انضباط . اگر بنا به فقه سازی باشد قانون گذاران بهتر از ما قانون گذاری می کنند و جوامعشان بهتر از ما می چرخد . نمی بینی وقت استناد به قوانین اجتماعی در همین ایران خودمان هم می گویند فلان کشور اروپائی چنین میکند و آمریکا چنان پس ما هم باید چنین کنیم . ندیدی در جریان مالیات بر خانه های خالی چقدر سنگ کشورهای اروپائی به سینه زده شد تا این مالیات را تصویب کردند . اما اینها قانون می سازند . بنا نیست انسان مسلمان قانون ساز باشد . می بایست تابع قانون باشد . تبعیت از فقه بنماید . پس فقه از اول هم انضباط داشته است . کلینی بی انضباط نبود صدوق بی انضباط نبود . شیخ طوسی در النهایه بی انضباط نیست . او برای اینکه جواب سنیان را بدهد المبسوط رانوشت . ما النهایه او را رها کردیم و کتاب جدلی او را پایه خویش قرار دادیم . غافل از آن بودیم که او برای جدل و رد اقوال عامه این کتاب را نوشته است و خود در اول کتاب شرح داده است . از اینجا فقه ما وارد مرحله ای می شود که شما آنرا انضباط می نامی . این توهین به امامان شیعه است که دویست و پنجاه سال درجامعه بودند و فقه منضبط ارائه نکردند و حالا ما می خواهیم فقه منضبط ارائه کنیم . این توهین به فقهاء اقدم است که رسماً هم در حوزه ها گفته می شود که اگر امروز ابن قولویه بود می بایست در درس فلان آیت الله حاضر شود . مگر بحث ریاضی می کنیم که از تطورات آن بگوئیم . مگر بحث علوم اجتماعی میکنیم که از تطورات می گوئیم . دین ما در غدیرخم تکمیل شده است و آن موقع نه کتاب الفائق بوده و نه محاضرات ؛ فقهی که در غدیر خم تکمیل شده را باید دنبال کنیم که حاصل فکر فلان محقق و فلان مجتهد نیست . همه مان باید مقلد معصوم باشیم . اینکه نمی شود یک حدیث را علم کنیم و اسمش را یکی از قواعداصولی بگذاریم وبعداً مغالطه کنیم و بگوئیم پس علم اصول صادر از ائمه شیعه است . لا اشکال فی وجوب متابعة القطع را خود شیخ انصاری ره تصریح می کند که قابل جعل شارع نیست . شما این را متخذ از دین میدانید . و صدها اشکال دیگر
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8