خبرگزاری | سالهاست تئوریسینها و جریانات فکری غربخوانده، به مجرد پیشامد یک رویداد، شروع به تحلیل و صورتبندی وقایع با مفاهیم وارداتی و ترجمهای میکنند. بعضاً برخی تحلیلها نیز چنان منطقی و استوار به نظر میرسد که به ستونهای روزنامهها یا پیشانی تارنماهای خبری - تحلیلی راه مییابد. یکی از این نگاههای غلط، داوری و قضاوت درباره تابآوری جمعی و متناظر با آن تابآوری اجتماعی مردم ایران است.
از نقطه خشونتها و بیحرمتهای سال ۸۸ تا تخریبها و خشونتهای دیماه ۱۴۰۴، ۱۶ سال میگذرد. بر اساس نگاه وارداتی رایج اگر بخواهیم حد تحمل و صبر مردم را از آن تاریخ تاکنون تحلیل کنیم، باید بگوییم آستانه لمس خشونت و واکنش مردم به آن، بالا رفته است و این شکل از تابآوری نه تنها مثبت نیست، بلکه نشانه موفقیت آشوبگران و خشونتطلبان در عادت دادن مردم به عدم حساسیت روی برخی بیحرمتیها و جسارتهاست.به بیان دیگر گویی به شکلی ناخودآگاه و نیمهغریزی، جامعه نوعی تابآوری منفی و انفعالی پیدا کرده است؛ منفی از این نظر که حساسیت او برای کنشگری علیه دوزهای پایینتر هتک حرمت و خشونت، کم شده و با تاخیر بیشتری به آن واکنش نشان میدهد.
این قبیل تحلیلها برای قوامبخشی به صغری و کبری و چارچوب استدلالی خود دست به مقایسه حساسیت فعلی مردم با حساسیت آنها مثلاً در سال ۸۸ میزنند. مثلاً میگویند آن موقع بخشهایی از مردم بعد از عمل شنیعی چون سوزاندن مسجد و قرآن، بشدت برآشفته شده و به میدان اعتراض علیه خرابکاری و اغتشاش میآمدند اما اکنون شاهد سوزاندن چندین مسجد با تمام کتابهای مقدس درون آن بودیم اما چنین واکنشی را کمتر دریافت کردیم. نتیجه طبیعی و منطقی چنین تصویر و تحلیلی، جری و جسور شدن بیشتر طیف تخریبگر و اغتشاشگر برای ارتکاب اقدامات خرابکارانه است. یعنی این تحلیلها ذهنیت ارتکاب خشونت را در طیف آشوبگر شدیدتر میکند. از طرفی نوعی معنای بیعملی و انفعال جمعی را در ذهنیت عمومی متبادر میکند که خواه ناخواه اثرات سویی خواهد داشت.
در مقابل این دست از تحلیلهای به ظاهر درست اما سطحی، واقعیت غلبه پیاپی مردم بر انواع و اقسام آشوبها و بدخواهیهای خیابانی، نشان میدهد نیاز به صورتبندیهای عمیقتر و دقیقتری داریم که این خویشتنداری و تحمل را یک دستاورد ایجابی حاصل انباشت تجربه عبور موفق از بحرانهای قبلی بداند.اگر اینگونه به صحنه نگاه کنیم، یعنی واقعی صحنه را دریابیم، متوجه میشویم چرا صبر عمومی و منطقی مردم، کیفیترین پاسخ ممکن به چنین آشوبگریهایی است. متوجه میشویم آنها به شکلی مجرب، وارد دوقطبی تشدید و تصاعد خشونت نمیشوند. سرعت درک تفاوت اعتراض با اغتشاش تا حدی بالا رفته و طبیعی شده که شاهد فاصلهگذاری سریع آنان با اغتشاشگران هستیم.
اگر در فتنه ۸۸ چیزی حدود ۸ ماه لازم بود تا صف مردم از آشوبگران و متغلبان معلوم شود، در اعتراضات اخیر به چیزی کمتر از یک هفته نیاز بود چنین تفکیکی شکل بگیرد. با این چارچوب تحلیلی، خشونت و تخریب آشوبگران نه یک عمل تهاجمی یا مبتکرانه که نوعی واکنش عصبی به همراه نشدن مردم با آنان است. این وضعیت تقریباً دست همه تحلیلگران غربخوانده را برای توجیه این وضعیت بسته است. تنها یک راه باقی است که همان صورتبندی انفعالی از صحنه به سیاقی است که در خطوط ابتدایی به آن اشاره شد. مردم در طول این سالها به حدی از بلوغ و تجربه رسیدهاند که راهی برای دشمن و ایادی داخلی او جز مواجهه و مقابله سخت باقی نگذاشته است. قدرت نرم و ذهنیت برنده مردم در طول این سالها دشمن را وارد فازهای ارتجاعی سخت مانند جنگ و تخریب کرده است.
این اتفاقات با وجود تحمیل هزینههای بیش و کم، رقمزننده بدترین سناریوها برای دشمن یعنی مصونسازی حداکثری مردم علیه انواع و اقسام روشهای دشمنی است؛ چه به آن آگاهی بالفعل داشته باشند، چه بالقوه. مهم آن است که سر بزنگاه این هشیاری قویتر از قبل نزد حافظه جمعی مردم حاضر میشود.
جعفرعلیاننژادی










نظر شما