خبرگزاری حوزه | وقایع تلخ و تکاندهنده دیماه ۱۴۰۴، فراتر از یک ناآرامی اجتماعی، نشاندهنده یک طراحی پیچیده امنیتی برای ضربه زدن به ارکان بنیادین هویت ملی و دینی ایران بود. تهاجم سازمانیافته به حوزههای علمیه و مساجد که با هتک حرمت بیسابقه به ساحت قرآن کریم و کتب ادعیه همراه شد، پرده از ماهیت نوین جنایاتی برداشت که میتوان آن را «تروریسم علیه مقدسات و هویت» نامید. این حملات، نه خروجی هیجانات خیابانی، بلکه بخشی از یک راهبرد عملیاتی برای فروپاشی انسجام روانی و معرفتی جامعه است که در ادامه به واکاوی دقیق جزییات و ابعاد آن میپردازیم.
۱. هدفگذاری بر مراکز ثقل فکری و هدایتی
حوزههای علمیه در ساختار تمدن ایرانی-اسلامی، صرفاً اماکنی برای آموزش نیستند، بلکه مراکز اصلی تولید قدرت نرم و صیانت از مرزهای عقیدتی محسوب میشوند. تروریستها با حمله به این مراکز، در واقع «مرکز ثقل» فکری جامعه را نشانه رفتند. حوزهها به دلیل تربیت نخبگانی که توانایی تبیین عقلانی دین و افشای پروژههای نفوذ را دارند، همواره مانع بزرگی بر سر راه غلبه فرهنگی بیگانگان بودهاند. تخریب ساختمانهای حوزه و آتش زدن کتابخانههای تخصصی که حاوی میراث هزارساله تشیع است، تلاشی مذبوحانه برای قطع کردن پیوند نسل جوان با پیشینه تاریخی و علمی خویش است. مهاجمان با این اقدام قصد داشتند مرجعیت فکری را در هم بشکنند تا جامعه در برابر روایتهای مخدوش و القائات بیگانگان، بیدفاع بماند.
۲. تروریسم علیه مقدسات؛ اهانت به ثقلین
اوج وقاحت این جریانات تروریستی در به آتش کشیدن مصحف شریف و کتب ادعیه تجلی یافت. این اقدام را نباید در ردیف تخریب اموال عمومی قرار داد؛ چرا که سوزاندن قرآن، حمله مستقیم به «روح و جان» یک ملت است. از منظر تحلیل امنیتی، این حرکت یک «عملیات روانی سنگین» برای دوقطبیسازی کاذب و جریحهدار کردن عمیقترین احساسات قلبی میلیونها انسان مؤمن بود. تروریستها با این کار مرز میان اعتراض مدنی و جنگ تمدنی را کاملاً از میان بردند. سوزاندن ادعیه و مناجاتهایی که قرنها با گوشت و پوست این مردم عجین شده، نشاندهنده فقر مطلق فکری جریانی است که به دلیل ناتوانی در مواجهه منطقی با اندیشه دینی، به وحشیانهترین نوع خشونت یعنی «کتابسوزی» روی آورده است. این رفتار، دقیقاً یادآور سیاهترین دورانهای تاریخ بشر است که در آن جهل با شعلههای آتش به جنگ آگاهی میرفت.
۳. تخریب مساجد؛ ضربه به زیرساخت همبستگی اجتماعی
مساجد در ایران همواره فراتر از یک عبادتگاه ساده، به عنوان «قلب تپنده اجتماعات محلی» عمل کردهاند. از گرهگشایی در مشکلات معیشتی و توزیع کمکهای مؤمنانه تا کانونهای بصیرتافزایی و دفاع از امنیت محله، همگی بر عهده این نهاد مقدس بوده است. تروریستها با هدف قرار دادن مساجد و به آتش کشیدن این پایگاههای مردمی، در پی نابودی «سرمایه اجتماعی» نظام بودند. آنها به خوبی درک کردهاند که مسجد، مرکز سازماندهی نیروهای داوطلب و مؤمنی است که در بزنگاههای تاریخی، نقشههای دشمن را نقش بر آب میکنند. لذا ناامنسازی مساجد و تخریب فیزیکی آنها، تلاشی برای از بین بردن پناهگاههای محلی مردم و تضعیف شبکه همبستگی ملی در برابر تهدیدات خارجی است.
۴. جزییات عملیاتی و ردپای سرویسهای خارجی
دقت در جزییات این حملات، از جمله استفاده از مواد آتشزای پیشرفته، هماهنگی زمانی در چندین نقطه جغرافیایی و انتخاب کتابخانههای مرجع برای حریق، فرضیه خودجوش بودن این وقایع را کاملاً رد میکند. این جنایات توسط هستههای عملیاتی آموزشدیدهای انجام شد که دستور داشتند «نمادهای اقتدار معنوی» ایران را هدف قرار دهند. هدف نهایی این تروریسم، ایجاد یک فضای ارعاب است تا کنشگران مذهبی و طلاب علوم دینی را از حضور در عرصههای اجتماعی بازدارند. آمار تخریبها نشان میدهد که مهاجمان به دنبال ایجاد بیشترین حجم از تخریب نمادین در کمترین زمان ممکن بودهاند تا تصویری از ناتوانی و ناامنی را به جهان مخابره کنند.
۵. پیامدهای معکوس و انسجام ملی
علیرغم تلخی این حوادث، تهاجم به مقدسات منجر به یک بیداری فراگیر گردید. تاریخ ثابت کرده است که سوزاندن کاغذ، شعله ایمان را در دلها خاموش نمیکند، بلکه آن را فروزانتر میسازد. هتک حرمت به قرآن و مسجد، ماهیت واقعی مدعیان آزادی را که در عمل به تروریسم عقیدتی روی آوردهاند، برای افکار عمومی فاش کرد. این ریزش اخلاقی در جبهه معاندین، باعث شد تا حتی کسانی که نقدهایی به مسائل اجرایی داشتند، صف خود را از تروریستهای مقدساتستیز جدا کنند.
در فرجام این تحلیل باید تاکید کرد که حمایت از حوزههای علمیه و مساجد، امروزه با امنیت ملی و صیانت از مرزهای فرهنگی پیوندی ناگسستنی یافته است. این نهادها، ریشههای ستبر درختی هستند که تندبادهای ترور و جهل نمیتوانند آن را از پای درآورند. بازسازی سریع این اماکن و تقویت زیرساختهای دفاعی و بازسازی سریع این اماکن و تقویت زیرساختهای دفاعی و حفاظتی آنها، اگرچه گامی ضروری است، اما پاسخ اصلی و راهبردی به این تروریسم، در جبهه تبیین و ارتقای بصیرت نهفته است. دشمن با آتش زدن در حوزهها و شبستان مساجد، در حقیقت به دنبال «حبس کردن اندیشه دینی» در پس دیوارهای ترس و انزوا بود؛ اما با حضور مقتدرانه طلاب در میان مردم و تبیین معارف ناب اسلامی، این نقشه به ضد خود تبدیل خواهد شد.
هتک حرمت به ساحت قدسی قرآن، مسئولیت نهادهای فرهنگی و مذهبی را در «قرآنیسازی» فضای جامعه دوچندان کرده است. هر شعلهای که از یک جلد قرآن برخواست، باید به هزاران محفل قرآنی و نشست تبیینی در میان نسل جوان تبدیل شود تا عمق کینه دشمن از این کتاب انسانساز برای همگان آشکار گردد. همچنین، تقویت کارکردهای اجتماعی مساجد و تبدیل آنها به مراکز اصلی گرهگشایی از چالشهای روزمره مردم، بهترین پاسخ عملی به تروریستهایی است که پیوند میان مسجد و تودههای مردم را نشانه رفتهاند.
در نهایت، صیانت از حریم مقدسات، نیازمند یک هوشیاری جمعی است. نباید اجازه داد که غبار سنگین رسانهای دشمن، جای «ظالم» و «مظلوم» را عوض کند. نهادهای امنیتی و قضایی موظفند با شناسایی و مجازات قاطع این جریانات تروریستی، امنیت روانی و دینی جامعه را تضمین کنند؛ اما بار اصلی بر دوش نخبگان و دلسوزانی است که باید از این «مجروحیت هویت»، فرصتی برای بازخوانی ارزشهای اصیل و تقویت پیوندهای معنوی بسازند. تاریخ این مرز و بوم گواهی میدهد که حوزههای علمیه و مساجد، از دل سختترین ابتلائات و تهاجمات، همواره سربلندتر و باصلابتتر از پیش قد برافراشتهاند و این بار نیز، خاکستر این آتشسوزیها، بذری برای رویشهای جدید تمدنی در گام دوم انقلاب خواهد بود. این مقاومت، نه تنها حافظ میراث گذشتگان، بلکه ضامن عزت و استقلال نسلهای آینده ایران در برابر هرگونه تجاوز فکری و فیزیکی است.
حسن یونسی










نظر شما