جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
«مارون»؛ قهرمان محترمانه، اما کم رمق از شهید طیب

ارسالی / فیلم «مارون» با فاصله‌گرفتن از زیست واقعی شهید هدایت‌الله طیب، به بازنمایی نمادین بسنده می‌کند. فقدان تحول، کنش‌مندی و درام درونی، شخصیت را به مفهومی انتزاعی بدل کرده و امکان شکل‌گیری یک پرتره سینمایی ماندگار را از میان می‌برد.

فیلم سینمایی «مارون» از همان گام‌های نخست، پیوند خود با نام و زیست شهید هدایت‌الله طیب را آشکار می‌کند، اما هرچه روایت جلوتر می‌رود، این پیوند کمرنگ‌تر می‌شود. فیلم به‌جای آنکه بر یک شخصیت تاریخی با مختصات مشخص تمرکز کند، به سمت بازنمایی یک تصویر کلی و نمادین حرکت می‌کند. همین فاصله‌گیری، امکان شکل‌گیری یک پرتره سینمایی ماندگار را از بین می‌برد. در نهایت، با شخصیتی مواجه‌ایم که بیشتر درباره‌اش گفته می‌شود تا آنکه در قاب جان بگیرد.

شهید هدایت‌الله طیب، چهره‌ای چندبعدی بود؛ نخبه‌ای علمی، کنشگری امنیتی و انسانی برآمده از بوم و خاک. «مارون» ظرفیت پرداخت این لایه‌ها را در اختیار دارد، اما آن‌ها را به‌صورت بالفعل وارد درام نمی‌کند. وجوه مختلف شخصیت نه در تعارض با یکدیگر قرار می‌گیرند و نه تنشی درونی می‌سازند. نتیجه، شخصیتی است که خطوط هویتی‌اش کنار هم چیده شده‌اند، اما به یک کلیت زنده تبدیل نمی‌شوند.

یکی از ضعف‌های اساسی فیلم، ناتوانی در نمایش مسیر تحول شخصیت است. هدایت از ابتدا فردی شکل‌گرفته و به نتیجه رسیده نشان داده می‌شود. مخاطب شاهد فرآیند تردید، انتخاب و رسیدن نیست. ایمان و تعهد، مفروض گرفته می‌شوند، نه حاصل یک سیر دراماتیک. حذف این مسیر، شخصیت را از پویایی تهی می‌کند و درام را به روایت صرف فرو می‌کاهد. بازگشت هدایت از آمریکا می‌توانست نقطه عطف مهمی در شخصیت‌پردازی باشد، اما این موقعیت به بار دراماتیک لازم نمی‌رسد. تضاد میان زیست غربی و ریشه‌های بومی، بیشتر در سطح گفت‌وگو باقی می‌ماند. شکاف فرهنگی و هویتی به‌جای آنکه حس شود، توضیح داده می‌شود و همین مسئله، تصویر را از قدرت تأثیرگذاری تهی می‌کند.

در روایت ارائه‌شده، کنش‌مندی شخصیت به‌شدت محدود است. هدایت اغلب در جایگاه واکنش‌گر قرار دارد و کمتر به‌عنوان تصمیم‌ساز دیده می‌شود. این در حالی است که شخصیت واقعی شهید طیب، در بزنگاه‌های حساس تاریخی حضوری فعال و اثرگذار داشته است. حذف این وجه کنش‌گر، قهرمان فیلم را به شخصیتی منفعل نزدیک می‌کند. حتی در صحنه‌هایی که امکان نفوذ به جهان درونی شخصیت وجود دارد، فیلم عقب‌نشینی می‌کند. دوربین فاصله خود را حفظ می‌کند و روایت از ورود به لایه‌های ذهنی و احساسی هدایت پرهیز دارد. این فاصله‌گذاری، چه آگاهانه و چه ناخواسته، به زیان شخصیت‌پردازی تمام می‌شود. هدایت بیشتر دیده می‌شود تا آنکه فهمیده شود.

پیوند شهید طیب با زمین و کشاورزی، که یکی از عناصر کلیدی هویت اوست، در فیلم به‌درستی بسط پیدا نمی‌کند. زمین در «مارون» بیشتر یک نشانه تصویری است تا مسئله‌ای وجودی. فیلم توضیح نمی‌دهد چرا این ارتباط برای هدایت حیاتی است و همین باعث می‌شود مفهوم تعلق، انتزاعی و معلق باقی بماند.

اشارات محدود به فعالیت‌های اطلاعاتی و نقش امنیتی شهید نیز فرصتی مهم را از روایت می‌گیرد. این بخش‌ها می‌توانستند موتور محرک درام باشند و شخصیت را در موقعیت‌های پیچیده اخلاقی قرار دهند. اما فیلم با پرهیز از جزئیات، به کلی‌گویی بسنده می‌کند و این محافظه‌کاری، ضربه مستقیمی به قدرت روایت می‌زند.

بازی امیرحسین فتحی، دقیق و کنترل‌شده است، اما در نبود شخصیت‌پردازی عمیق، مجال درخشش پیدا نمی‌کند. او با کاراکتری روبه‌روست که بیشتر حامل مفهوم است تا زیست انسانی. تردید، خشم، ترس و ایمان، کمتر مجال بروز عینی پیدا می‌کنند و بازیگر قربانی محدودیت‌های فیلمنامه می‌شود.

فیلم برای فاصله گرفتن از الگوی زندگینامه‌سازی کلاسیک، بخشی از اطلاعات کلیدی را حذف می‌کند، اما این حذف با خلق معادل دراماتیک جبران نمی‌شود. گذشته شخصیت مبهم باقی می‌ماند و این ابهام به عمق نمی‌انجامد. مخاطب با خلأ اطلاعاتی مواجه است، نه با پیچیدگی معنایی.

حتی لحظه شهادت، که می‌توانست نقطه اوج احساسی روایت باشد، تأثیر لازم را نمی‌گذارد. زیرا پیوند عاطفی میان مخاطب و شخصیت به‌درستی شکل نگرفته است. فقدان، بیش از آنکه تراژدی باشد، یک رویداد روایی باقی می‌ماند.

در مجموع، «مارون» بیش از آنکه درباره شهید هدایت‌الله طیب باشد، درباره ایده‌ها و مفاهیمی پیرامون اوست. فیلم از وطن، زمین و تعهد سخن می‌گوید، اما این مفاهیم را از دل یک انسان زنده عبور نمی‌دهد. همین فاصله میان مفهوم و انسان، اصلی‌ترین آسیب فیلم است. سینما بدون انسان، به بیانیه نزدیک می‌شود.

نکته قابل‌تأمل دیگر، نسبت فرم و محتوا در «مارون» است. فیلم در سطح بصری تلاش می‌کند وقار و سکون را جایگزین تنش و پویایی کند، اما این انتخاب فرمی، بدون پشتوانه دراماتیک باقی می‌ماند. میزانسن‌ها و قاب‌بندی‌ها بیش از آنکه بازتاب درون شخصیت باشند، حالت تزئینی پیدا می‌کنند. در نتیجه، فرم نه در خدمت روایت، بلکه در حاشیه آن قرار می‌گیرد. ریتم فیلم نیز متناسب با سوژه پیش نمی‌رود. کندی روایت، اگرچه می‌توانست بازتابی از تأمل و درون‌گرایی شخصیت باشد، اما به‌دلیل فقدان کنش و کشمکش، به رخوت می‌انجامد. زمان در فیلم می‌گذرد، بی‌آنکه تحول معناداری رخ دهد. این ایستایی، مخاطب را از همراهی عاطفی با شخصیت دور می‌کند و فاصله میان او و جهان فیلم را افزایش می‌دهد.

«مارون» نمونه‌ای از سینمای محترمانه اما محافظه‌کار است؛ سینمایی که از نزدیک‌شدن بیش از حد به انسانِ پشت اسطوره پرهیز می‌کند. فیلم می‌خواهد ادای احترام کند، اما از هزینه‌دادن برای شناخت عمیق شخصیت می‌گریزد. همین احتیاط، پرتره را ناقص می‌گذارد و اجازه نمی‌دهد شهید هدایت‌الله طیب، آن‌گونه که شایسته است، به‌عنوان یک انسان پیچیده و زنده در حافظه سینمایی مخاطب ماندگار شود.

در مواجهه با شخصیتی چون شهید طیب، سینما نیازمند جسارت در ورود به جزئیات و پذیرش پیچیدگی است. «مارون» این جسارت را ندارد و به کلیت‌های امن پناه می‌برد. نتیجه، تصویری محترمانه اما کم‌رمق از یک قهرمان ملی است؛ تصویری که بیشتر یادآور نام است تا زیست انسانی. در نهایت، «مارون» فرصت خلق یک پرتره ماندگار از شهید هدایت‌الله طیب را از دست می‌دهد. نیت فیلم قابل احترام است، اما نیت جای روایت را نمی‌گیرد. آنچه غایب می‌ماند، زندگی درون قاب است؛ و شهیدی با این وسعت انسانی، شایسته نگاهی عمیق‌تر و جسورانه‌تر بود.

داوود کنشلو

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha