جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۷:۳۰
حقایق پهلوی | آیا می‌دانستید املاک پهلوی اول، ۴۱ برابر مساحت تهران بود؟!

حوزه/ دوران پهلوی، قصه‌ای از فساد سیستماتیک، غارت ثروت مردم و تصاحب زمین‌های کشور است. از ثروت‌های کلان شخصی تا املاک مصادره‌شده، خانواده پهلوی حکومتی را ساختند که جز رفاه خود به چیز دیگری نمی‌اندیشید.

به گزارش خبرگزاری حوزه، در بخشی از کتاب «پهلوی بدون سانسور» به فساد اقتصادی و غارت گسترده ثروت‌های ملی در دربار پهلوی پرداخته می‌شود.

دوشنده

دکتر میلسپو، مشاور رئیس جمهور آمریکا که دو دوره رئیس کل اداره مالیه ایران بوده است، در مورد حکومت رضا شاه می‌گوید:

«میراث رضا شاه حکومتی فاسد، محصول فساد و برای فساد است. به طور کلی او کشور را دوشید؛ دهقانان ایلات و کارگران را از پای درآورد و از زمینداران مالیات و عوارضی سنگین دریافت کرد.»

منبع: تاریخ ایران مدرن نوشته پرواند آبراهامیان (استاد دانشگاه نیویورک)، ص ۱۶۹

____________________________________________________________________

رشوه خواری سیستماتیک

مخبر السلطنه نخست وزیر رضاخان می‌نویسد:

«جم که از قاهره برگشت صحبت از رأفت پادشاه مصر و ملاطفت با عموم کرد چیزی نگذشت که رضاشاه به جهت تقلید از پادشاه مصر پیرمردی را از رعایا در راه سعدآباد به اتومبیل خود دعوت کرد تا به مقصد برساند.

در موقع پیاده شدن پیرمرد، رضاشاه صد تومان به او انعام داد. پیرمرد تضرع نمود که صد تومان را نمی‌خواهم، امر بفرمایید پسر مرا که کمک من است از خدمت نظام معاف بدارند.

رضا شاه فرموده بودند این صد تومان را ببر به آن فلان فلان شده‌ها (رشوه) بده پسرت را معاف می‌کنند!»

منبع: خاطرات و خطرات مهدی قلی خان هدایت (مخبر السلطنه)، ص ۳۱۵.

_________________________________________________________________

مالک ۴۱ برابر تهران!

در مورد زمین خواری رضاخان نوشته‌اند:

«رضاخان در شهریور ۱۳۲۰ سه میلیون جریب زمین داشت.»

در آن زمان هر جریب معادل یک هکتار بوده است. همچنین مساحت شهر تهران ۷۳ هزار هکتار میباشد.

منبع: مقاومت شکننده تاریخ تحولات اجتماعی ایران جان فوران، ص ۳۳۸

همچنین در اسناد و کتب مختلف چنین آمده است که رضاخان ۴۴ هزار زمین زراعی و روستایی خوش آب و هوای کشور را به زور از مردم مصادره و مسندشان را به نام خودش کرده بود.

منبع: تاریخ بیست ساله ایران حسین مکی (نماینده مجلس زمان پهلوی)، ج ۶، ص ۱۳۷

رضاخان در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ تعداد ۲۱۰۰ پارچه ده را تصاحب کرد و بدین ترتیب خود و خانواده پهلوی را به بزرگترین مالکان کشور بدل ساخت.

منبع: ایران دیکتاتوری و توسعه دکتر فرد هالیدی (استاد مدرسه اقتصاد لندن)، ص ۹۹

________________________________________________________________

گور پدر روستائیان!

روزی شاپور غلامرضا پسر رضاخان که در رامسر باغی داشته شهردار را می‌خواهد و می‌گوید:

در صندوق شهرداری چقدر پول هست؟ شهردار جواب می‌دهد فلان قدر.

میگوید باغ مرا از این پول کابل کشی کنید. شهردار در جواب می‌گوید: این پول مختصر برای سیم کشی روستاهاست.

شاپور غلامرضا می‌گوید: گور پدر روستائیان! فوراً باغ مرا کابل کشی کنید و پای هر چنار هم نورافکن بگذارید.

شهردار ناچار می‌شود چنین کند. پس از اتمام کار، غلامرضا در باغ حاضر می‌شود و می‌بیند کنتوری بر دیوار گذارده‌اند؛ می‌پرسد: این دیگر چیست؟

شهردار می‌گوید: کنتور برق است. شاپور غلامرضا با عصبانیت می‌گوید: این کثافت را بردارید مگر پول برق را باید از من بگیرید!

شهردار چنین می‌کند و شاپور غلامرضا به عنوان انعام یک نیم پهلوی به او می‌دهد.

منبع: شکوفایی دیکتاتوری درار دو ویلیه (فرانسوی)، ترجمه دکتر شمس الدین امیر علایی وزیر اقتصاد و وزیر دادگستری در زمان پهلوی ) ، ص ۱۵۶

___________________________________________________________

موجودی حساب رضاخان

عباس ملک زاده میلانی مدیر بخش مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد در مورد موجودی حساب رضاخان نوشته است:

«فروغی نخست وزیر وقت در جلسه مجلس اعلان کرد که رضا شاه مبلغ باورنکردنی ۶۸ میلیون ریال برابر با ۴٫۲۵ میلیون دلار در حساب‌های شخصی‌اش در بانکهای ایران داشت.

در آن زمان موجودی حسابهای رضاشاه برابر ۴۶ درصد نقدینگی کل کشور (جمع کل پول صادر شده از بانک ملی ایران) بود.

این مبلغ پس از امضای سند رسمی به شاه جوان تعلق گرفت.»

منبع: نگاهی به شاه عباس ملک زاده میلانی، ص ۱۰۷

__________________________________________________________

هدیه ناقابل

خانواده پهلوی در هنگام فرار از ایران حجم زیادی از ثروت و اموال ملی را به غارت بردند؛ برای مثال احمد علی مسعود انصاری پسرخاله فرح در خاطراتش می‌گوید:

«ملکه مادر یعنی تاج الملوک مقدار کمی از جواهرات خودش را به دخترش شمس هدیه داد که شمس آنها را به قیمت ۱۰ میلیون دلار فروخت (۱۰ میلیون دلار در سال ۵۹)»

منبع: پس از سقوط احمد علی مسعود انصاری، ص ۳۰۳

_________________________________________________________

حقوق ثریا

ثریا اسفندیاری همسر مطلقه شاه، حقوق نجومی ثابتی از جیب ملت ایران دریافت می‌کرده است.

اسدالله علم در خاطراتش نقل می‌کند:

«به شاه گفتم ثریا درخواست دارد حقوقی در حدود ۶ تا ۷ هزار دلار برای ایشان تعیین شود؛ شاه فرمودند: می‌خواهم بدانم این همه پول را چه می‌کند؟ مگر همین اواخر نبود که ده میلیون تومان به او رساندیم!»

منبع: یادداشتهای علم اسد الله علم (وزیر دربار و نخست وزیر پهلوی دوم)، ج ۶، ص ۳۰۹

_________________________________________________________

۱۳ مهر ۱۳۵۷

در ۵ اکتبر ۱۹۷۸م. (۱۳ مهر ۱۳۵۷ ش) سفارت انگلیس در گزارشی خبر داد که از منبعی که قاعدتاً به اقتضای موقعیتش از واقعیات خبر دارد و در گذشته گزارش‌هایش همواره درست از آب درآمده، شنیده که شاهدخت شمس و اشرف و خانواده هایشان حدود یک میلیارد و هشتصد میلیون دلار از ایران خارج کرده اند.

این بیش و کم عین مبلغی است که به گفته مقامات بانکی سوئیس اخیراً از حساب‌های آن بانک‌ها سر درآورده است.

منبع: نگاهی به شاه عباس ملک زاده میلانی (مدیر برنامه مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد)، ص ۴۳۶-۴۳۷

________________________________________________________

تنظیم بازار

علی شهبازی محافظ شاه در خاطرات خود می‌گوید:

در جریان سفر دایی فرح یعنی محمد علی قطبی به استرالیا وزیر کشاورزی استرالیا به قطبی که خود را نماینده فرح معرفی کرده بود می‌گوید:

ما میلیونها تُن گوشت یخ زده داریم که طبق نظر متخصصین دیگر خواص غذایی خود را از دست داده‌اند و به دنبال کسی و یا کشوری هستیم که اینها را بخرند و برای کود استفاده کنند.

محمد علی قطبی نیز تمام آن گوشت‌های یخ زده فاسد را خریداری می‌کند تا به خورد مردم نجیب ایران دهد!

تلویزیون هم با آب و تاب اعلام می‌کند به امر علیا حضرت فرح، به زودی مقدار زیادی گوشت یخ زده از استرالیا برای رفاه حال مردم وارد می‌شود و ان‌شاء الله مردم از گرفتاری گوشت راحت می‌شوند!

منبع: محافظ شاه علی شهبازی (محافظ شاه تا لحظه مرگ)، ص ۲۲۵

_______________________________________________________

دربار فاسد

فریدون هویدا، سفیر و نماینده دائم شاه در سازمان ملل متحد در مورد فساد دربار پهلوی می‌نویسد:

فسادی که در درون دربار شاه وجود داشت حقیقتاً ابعاد وحشتناکی به خود گرفته بود.

برادران و خواهران شاه به خاطر واسطگی برای عقد قرارداد بین دولت ایران و شرکت‌هایی که گاه خودشان نیز جزء سهام‌داران عمده آنها بودند حق‌العمل‌های کلانی به چنگ می‌آوردند؛

ولی گرفتاری اصلی در این قضیه فقط مسئله رشوه‌خواری یا دریافت حق کمیسیون توسط خانواده سلطنت نبود؛ بلکه اقدامات آنها الگویی برای تقلید دیگران می‌شد و به صورت منبعی درآمده بود که جامعه را در هر سطحی به آلودگی می‌کشانید.

منبع: سقوط شاه، فریدون هویدا، ص ۹۰

_______________________________________________________

همچون فرمانروایان قرون وسطا

در زمان رضاخان، هنگامی که مردم زیر بار مالیات و دستمزد اندک می‌نالیدند، مرتب بر ثروت شاه افزوده می‌شد.

درست همچون یکی از فرمانروایان قرون وسطا شاه میکوشید بر قدرت شخصی خود بیفزاید، املاک گران بها یکی پس از دیگری به ملکیت شاه در می‌آمد و وی هر دم در کارخانه جدید دیگری خود را سهیم می‌کرد.

وی که با هیچ و صفر کار خود را شروع کرده بود حال مالک ثروتی بود که بر یکصد میلیون تومان تخمین زده میشد؛ اما وی ظاهراً بر این عقیده بود که چنین امری کاملاً درست و برحق است.

منبع: سفرنامه بلوشر و بیرت بلوشر، سفیر آلمان در ایران، ص ۲۲۱

________________________________________________________

از فرش به عرش

خانواده فرح دیبا همگی در یک منزل فقیرانه زندگی می‌کردند؛ اما همین که فرح، علیا حضرت کشور شد هر کدام از اعضای خانواده به جایی رسیدند که قلم از نوشتن غارتگری ها و بی عفتی های آنها عاجز است!

از بودجه مملکت برای هر کدام از فامیل‌های فرح یک کاخ مجلل ساختند و تحویل دادند.

برای هر کدام دو دستگاه ماشین آخرین مدل خریدند و تحویل دادند حسابهای بانکیشان را پر کردند حتی برای کلفت‌ها و نوکرانشان خانه و ماشین خریدند.

منبع: پس از سقوط احمد علی مسعود انصاری (پسرخاله فرح)، ص ۲۲۲

_________________________________________________________

شش دانگ مملکت به نام شاه

بر اساس برآورد یکی از زندگی‌نامه نویسان هوادار رضا شاه، ثروت وی به هنگام مرگ ۳ میلیون پوند و حدود ۱.۵ میلیون هکتار زمین بوده است بیشتر این زمین‌ها در منطقه اجدادی‌اش مازندران قرار داشت.

وی همچنین صاحب مزارع گندم در همدان گرگان و ورامین بود بخشی از این املاک با مصادره مستقیم بخشی دیگر از طریق نقل و انتقال مشکوک اموال دولتی و بخشی دیگر از طریق آبیاری زمین‌های بایر و سرانجام بخشی نیز با مجبور کردن زمین داران بزرگ و کوچک برای فروش زمینهایشان به قیمت اسمی به دست آمده

بود. در همان اوایل سال ۱۳۱۱ سفارت بریتانیا گزارش داد که رضا شاه حِرص عجیبی نسبت به زمین دارد، طوری که همه خانواده‌ها را روانه زندان می‌کرد، مگر این که با فروش املاکشان به وی موافقت کنند.

اشتهای سیری‌ناپذیر وی به اندازه‌ای است که عجیب نخواهد بود اگر چند صباح دیگر کسی بپرسد چرا اعلیحضرت بی‌درنگ همه ایران را به نام خود به ثبت نمی رسانند؟

منبع: تاریخ ایران مدرن، یرواند آبراهامیان (استاد دانشگاه نیویورک)، ص ۱۳۹-۱۴۰

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha