حجتالاسلام و المسلمین محمد اسحاقی، از مبلّغین شهرستان آمل، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در ساری، با اشاره به شخصیت و رفتار شاه ایران و تضادّ میان خودبزرگبینی و وابستگی اظهار داشت: شخصیت و رفتار محمدرضا شاه پهلوی، آخرین پادشاه سلسله پهلوی، یکی از پیچیده ترین و بحثبرانگیزترین موضوعات در تاریخ معاصر ایران است. بررسی دقیق رفتارها، تصمیمات و ویژگیهای شخصی او نشان می دهد که چگونه یک حاکم با وجود تظاهر به مدرنیته و قدرت، به دلیل ناکارآمدی های درونی، وابستگی های خارجی و فاصله گرفتن از واقعیت های جامعه، سقوطی شگفتانگیز را تجربه کرد. شاه ترکیبی از تضادها بود؛ فردی که میخواست مدرن و غربی باشد، اما ساختار فکریاش درگیر استبداد و سنتهای منسوخ شده بود.
کارشناس دینی افزود: یکی از بارزترین ویژگیهای شخصیتی شاه، «خودبزرگبینی» و توهم قدرت بود. او خود را ادامه دهنده سلسله های کهن ایران و حتی فراتر از آن می دانست. استفاده از القابی مانند «شاهنشاه آریامهر» و «پادشاه پادشاهان»، نشان دهنده تصویری غیرواقعی از خود بود که در ذهن او شکل گرفته بود. شاه معتقد بود که تنها او قادر به اداره کشور است و بدون او، ایران فرو خواهد پاشید. این نگاه تکمحوری باعث شد او مشاوران صادق را کنار بگذارد و خود را در محیطی از چاپلوسیها و بلهگویان محصور ببیند. او انتقادپذیر نبود و هرگونه مخالفت را خیانت به کشور و تاج و تخت میدانست.
وی با بیان اینکه در کنار این خودبزرگبینی ظاهری، شاه از نظر درونی دچار عدم اعتماد به نفس عمیقی بود، تصریح کرد: او همواره نگران بود که حکومتش مانند پدرش با کودتا سرنگون شود. این ترس باعث شد که او برای حفظ تخت و تاج، کاملاً به قدرتهای خارجی (ابتدا انگلستان و سپس آمریکا) تکیه کند. شاه در دیدارهای خصوصی با مقامات غربی، رفتاری کاملاً فرودست و مطیع داشت، اما در برابر ملت ایران، رفتاری مغرور و مستبدانه از خود نشان میداد. این دوگانگی رفتاری، او را به یک حاکم وابسته تبدیل کرد که امنیت کشور را در گرو رضایت بیگانگان میدید.
حجتالاسلام و المسلمین محمد اسحاقی با اشاره به سبک زندگی اشرافی شاه خاطرنشان کرد: سبک زندگی شاه و دربار، نمادی از فاصله عمیق میان حاکمیت و مردم بود. شاه علاقهی وسیعی به تجمّلات، جواهرات، و زندگیهای لاکچری داشت. او هزینههای گزافی را صرف خرید اموال لوکس، سفرهای خارجی و برگزاری جشنهای پرخرج (مانند جشن ۲۵۰۰ ساله) میکرد، در حالی که بخش بزرگی از مردم در فقر و محرومیت به سر میبردند. این تجملگرایی بیرویه، نه تنها از نظر شرعی و اخلاقی مورد نکوهش بود، بلکه از نظر سیاسی نیز باعث شد مردم، حکومت را نه حامی خود، بلکه غاصب ثروت های ملی بدانند.
مبلّغ شهرستان آمل در بخش دیگری از صحبتهای خود به خشونت و عدم تحمل مخالف پرداخت و گفت: رفتار سیاسی شاه مبتنی بر «سرکوب» و «عدم تحمل مخالف» بود. او باور نداشت که مردم می توانند در سرنوشت سیاسی کشور نقش داشته باشند. دستگاه امنیتی و اطلاعاتی ساواک، بازوی اجرایی خشونت های شاه بود. شکنجه، زندان و اعدام مخالفان سیاسی و مذهبی، بخشی از روزمره حکومت او بود. شاه حتی در سال های پایانی حکومت، وقتی موج انقلاب بالا گرفته بود، هنوز نمیتوانست واقعیت را بپذیرد و معتقد بود که این اعتراضات توطئهای خارجی است که با زور و سرکوب قابل خاموش کردن است.
وی با اشاره به تقلید کورکورانه از غرب ابراز داشت: شاه در تلاش برای مدرن کردن ایران، به جای تکیه بر فرهنگ و هویت ملی، به تقلید کورکورانه از غرب روی آورد. او میخواست ایران را شبیه به اروپا کند، بدون اینکه به زیرساخت های فرهنگی و اجتماعی کشور توجه کند. این رویکرد باعث شد که او ارزش های دینی و ملی مردم را نادیده بگیرد و با اجرای برنامه هایی مانند «انقلاب سفید»، ساختار سنتی جامعه را به هم بریزد، بدون اینکه جایگزین مناسب و پایداری ارائه دهد.
حجت الاسلام و المسلمین محمد اسحاقی خاطرنشان کرد: شخصیت و رفتار شاه ایران مجموعه ای از خودکامگی، وابستگی، تجملگرایی و خشونت بود. او با دور کردن خود از مردم و نادیده گرفتن خواستههای بحق آنها، پایه های حکومتش را سست کرد. شاه تصور می کرد با داشتن ارتشی مجهّز و پشتیبانی قدرت های جهانی، تا ابد بر تخت خواهد نشست، اما فراموش کرده بود که مشروعیت حکومت ها از رأی و اعتماد مردم نشأت می گیرد، نه از زور اسلحه و پول نفت. سقوط او در سال ۱۳۵۷، درس عبرتآمیزی برای حاکمانی است که از واقعیتهای جامعه و اراده ملت خود غافل می شوند.
انتهای پیام










نظر شما