به گزارش خبرگزاری حوزه، دعای جوشن کبیر از ادعیه شاخص و معتبر شیعه است که در آثاری چون اقبال الاعمال و مصباح المتهجد نقل و در مفاتیح الجنان جایگاهی برجسته یافته است. این دعا در شبهای قدر اهمیت ویژه دارد و محور آن، ذکر«خَلِّصنا مِنَ النار»، رهایی از آتش و آمرزش الهی است.
آنچه در ادامه میآید، پرونده «شرح دعای جوشن کبیر»، با بخشی از «کتاب نوای انس » در شرح فراز هایی از دعای شریف جوشن کبیر و منتخبی از درسگفتار استاد محمد علی شمالی است که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
«اللّٰهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا حَنَّانُ، یَا مَنَّانُ، یَا دَیَّانُ، یَا بُرْهانُ، یَا سُلْطانُ، یَا رِضْوانُ، یَا غُفْرانُ، یَا سُبْحانُ، یَا مُسْتَعانُ، یَا ذَا الْمَنِّ وَالْبَیانِ»
ای بسیار مهربان. حنّان به معنای کسی است که بسیار با محبت و با شفقت باشد.[۱] خداوند متعال انسان نیست و عواطف انسانی، احساسات، انفعالات و حالات عصبی و روحی انسانها را ندارد. اما جنبه مثبت آن احساسات، یعنی این که ما را واقعا بخواهد و خیر و صلاح ما را بخواهد، سختیهای ما برای او غیرمطلوب باشد، در مورد او صادق است. به طور مثال ، آن طور که در روایت دارد محبت حضرت یعقوب نسبت به حضرت یوسف بسیار از معمول پدرها نسبت به فرزندان بیشتر بود. حضرت یعقوب هم خودش پیغمبر بود و با محبت بود، هم حضرت یوسف کمالاتی داشت و معرفت حضرت یعقوب به آن کمالات، به محبت پدر و فرزندی ابعاد بالاتری بخشیده بود. آن وقت در روایات داریم که محبت خداوند به بندگانش خیلی بیشتر از محبت حضرت یعقوب است به یوسف. ما عادت داریم جنبههای عاطفی انسانی را در نظر بگیریم و اگر بخواهیم تصور کنیم که خدا اصلاً احساسات ندارد، سخت میتوانیم فکر کنیم که اصلاً محبت دارد. اما اتفاقا محبت خداوند خیلی بیشتر و بدون تزلزل است.
* یَا مَنَّانُ
ای کسی که خیر کثیر میرساند.
معنای مثبت و منفی منت
«منّان» از ریشه «منّ» است. «منّ» گاهی به معنای منّت گذاشتن است که امری منفی است. مثلاً خداوند در قرآن میفرماید:
﴿یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاتَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ﴾[۲]
بعضیها نزد پیامبر۶میرفتند و به خاطر مسلمان شدنشان بر ایشان منّت میگذاشتند. گویا با اسلام آوردن خدمتی به پیغمبر کردهاند، مثل اینکه شاگردی پیش استاد برود بگوید و من از شما خیلی چیز یاد گرفتم و فکر کند لطفی در حق استاد کرده است. در حالی که اینطور نیست. اگر کسی لطفی دارد استاد است که به شاگرد لطف کرده است. اگر کسی لطف دارد پیغمبر۶ است که ما را هدایت کرده است، نه اینکه ما چون هدایت شدهایم بر پیغمبر منّت بگذاریم. یا مثلاً اگر مرجع تقلیدی قبول زحمت و مسئولیت کرده و رسالهاش را در اختیار ما گذاشته، مسئولیت امور شرعی ما را به عهده گرفته، ما باید تشکر کنیم نه اینکه منّت بگذاریم و بگوییم ما مقلد شما هستیم و ما حق به گردن شما داریم. در این آیه هم خداوند میفرماید اینها بر تو منّت میگذارند که اسلام آوردهاند. به آنها بگو منّت نگذارید. اگر واقعا ایمان دارید در واقع خدا بر شما منّت گذاشته است.
مصداق دیگر منّت به معنای منفی آن در این آیه است که خداوند میفرماید:
﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالأَذَی﴾[۳]
اگر شما صدقه دادید، با نیت خالص هم دادید، به مورد و به جا هم دادید، باز ممکن است باطل شود. چگونه؟ با منّت گذاشتن و با اذیت کردن. مثلاً جلوی دیگران آبروی کسی را که به او کمک کردهایم ببریم، اذیتش کنیم، شرمندهاش کنیم که بگوییم ما به تو کمک کردیم. این منّت ارزش صدقه را از بین میبرد.
معنای دیگر منّت که مثبت است خیر کثیر دادن است. در مورد خداوند متعال این معنا مقصود است:
﴿لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾[۴]
خداوند منّت گذاشته است، یعنی لطف و خیر کثیری را شامل حالشان کرده است. نه آن معنای منفی منّت که انسانهای کم ظرفیت، کم جنبه و غیرکریم انجام می دهند. «منّ» یعنی خیر کثیر، «منّان» یعنی آن کسی که خیلی لطف میکند، خیلی خیر کثیر می رساند با انواع و اقسام شعب مختلف. پس خداوند «حنّان» است مهربان است، بسیار لطف دارد و منّت می گذارد. مثلاً ما در فارسی میگوییم: آقا منت گذاشتید منزل ما تشریف آوردید، این منت گذاشتید نه به آن معنای منفی که سر ما منّت گذاشتید. بلکه یعنی لطف زیاد کردید، خیر کثیر را شامل حال ما کردید.
* یَا دَیَّانُ
ای پاداش دهنده. «دیّان» از ریشه «دین» است. دین غیر از معنای آیین و شریعت، به معنای جزا هم هست. ﴿مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ﴾ یعنی مالک روز جزا. «دیّان» یعنی آن کسی که جزا دهنده هست. هم در دنیا جزا میدهد[۵] و هم در آخرت جزای کامل را میدهد.
هیچ عملی ضایع نمی شود
خداوند هیچ عملی را بیپاسخ نمیگذارد. امکان ندارد کسی کار خوبی بکند و خداوند آن را بدون پاسخ بگذارد و آن را تضییع کند:
﴿إِنَّا لَانُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلاً﴾[۶]
کار بد را ممکن است ببخشد همانطور که گفتیم، اما کار خوب را امکان ندارد نادیده بگیرد و بگوید وظیفهاش بوده، باید این کار را میکرد. خیر، اگر کسی کوچکترین کار خوبی را انجام بدهد خداوند آن را جزا میدهد. برای همین این را همیشه به یاد داشته باشید که اگر شما برای خداوند متعال کاری کردید مطمئن باشید که خدا زیر منّت کسی نمیماند. امکان ندارد خدا جبران نکند. فکر نکنید اگر کسی در دنیا از شما تشکر نکرد، یعنی خدا هم تشکر نمیکند. قطعا اگر شما کاری را برای خدا انجام دهید خدا بیشترش را برای شما انجام میدهد.
* یَا بُرْهانُ
ای دلیل روشن. برهان یعنی دلیل روشن. در منطق اصطلاحی هست با عنوان «برهان» که نوعی از صناعات خمس است. برهان در واقع یک نوع استدلال است. استدلال برهانی بهترین و یقینی ترین نوع استدلال است. در این نوع استدلال هم ماده قیاس باید از یقینیات باشد و هم صورت قیاس باید منتج باشد. چون برهان به معنای دلیل روشن است، این کلمه اصطلاحا برای بهترین نوع از استدلال بکار میرود. در قرآن کریم آمده است:
﴿قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ﴾[۷]
خداوند میفرماید به آنها بگو اگر شما راست میگویید دلیل روشنی بیاورید، دلیلی که واضح باشد، دلیلی که با چون و چرا و اما و اگر نباشد.
پس اینجا که در مورد خود خداوند متعال «یا برهان» آمده است احتمالا منظور این است که خداوند متعال حقانیتش و دلایل حق بودن کلامش و دینش روشن است. لازم نیست کسی با چشم بسته دنبال خدا بیاید، ﴿لیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَة وَ یَحْییَ مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَة﴾[۸] همه چیز باید از روی بینه باشد. ما در دین دلیلی برای ریسک بیخود کردن نداریم. ریسک باید بکنیم ولی ریسک درست. ریسک درست یعنی چه؟ یعنی گاهی اوقات هست که انسان از روی محاسبات میبیند که به خاطر خدا یک زحمتی باید بکشد، یک خطری را باید قبول کند. مثلاً من میخواهم تحصیل کنم. خب میگویم اگر میخواهم تحصیل کنم در این مسیر آیا شغلی خواهم داشت. اگر خواستم ازدواج کنم خرج زن و فرزندم چه میشود؟ یا مثلاً اگر من بخواهم دنبال رزق حلال بروم این کسبی که به من پیشنهاد کردند، حقوق خوبی میدهد، ولی شبهه دارد. اگر قبول نکنم ممکن هست شغل دیگری پیدا کنم؟ یا الان اینجایی که کار میکنم از من خواستهاند کاری برایشان انجام بدهم که مشکلاتی در آن وجود دارد، ولی حقوق خوبی دارد، آینده خوبی دارد. آیا قبول کنم؟ خب در این گونه موارد گاهی آدم باید بعد از فکر و مشورت ریسک کند. این ریسکها خوب است. انسان کار درست انجام دهد و توکلش هم به خداوند متعال باشد. اما ریسک کردن به آن معنایی که چشم بسته برویم و خودمان را در چاه بیندازیم، چنین چیزی درست نیست.
خداوند هم هیچ وقت از ما نمیخواهد چیزی را که روشن نیست انجام دهیم. اگر از ما هر چیزی میخواهد حتما اتمام حجت کرده است. ممکن است لازم باشد ما برویم آن حجت را پیدا کنیم، ولی حجتش در اختیار هست. لازم نیست خدا حجت را در خانه ما بفرستد، اما حجت باید فراهم باشد که اگر من رفتم دنبال کردم با تحقیق عادی، نه تحقیق خارقالعاده، بتوانم به آن برسم. پس خداوند برهان است، یعنی به لحاظ معرفتی کاملا آشکار و شناخته شده است. اگر ما کمی عینکهای جلو چشممان را کنار بزنیم به روشنی او را مییابیم.
* یَا سُلْطانُ
ای فرمانروا. خداوند متعال سلطنت دارد، سلطه دارد، حاکمیت دارد، اقتدار دارد. پس خداوند به لحاظ معرفتی بسیار آشکار است و به لحاظ هستی شناختی، بسیار مسلط و حاکم است.
* یَا رِضْوانُ
ای رضوان. رضوان به معنی راضایت و خشنودی است. بهشتیها نعمتهای مختلفی را دریافت میکنند: از خوردنیها، آشامیدنیها، باغها، رودها، مصاحبت با همدیگر و خیلی نعمتهای دیگر که در آنجا هست. اما اینکه بدانند رضایت خداوند با آنها هست و خداوند عالم از آنها راضی است، بهترین و بالاترین لذت است. آدم وقتی بفهمد معشوقش از او راضی است بیشترین لذت را به او میدهد. قرآن کریم میفرماید:
﴿وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ﴾[۹]
خداوند سریع الرضاست
پس رضوان اسم مصدر و به معنای رضایت است. اما اینجا برای خود خداوند متعال بکار رفته است. شاید معنا این است که خداوند متعال خیلی زود راضی میشود و «سریع الرضا» است.[۱۰] معمولا کسانی که خیلی دقیق، ظریف و هنرمند هستند خیلی سخت است برایشان کاری انجام بدهی که اینها راضی بشوند. مثلاً کسی بخواهد جلوی یک آشپز حرفهای آشپزی بکند و آن طرف هم راضی بشود، کار سختی است. حالا اگر بخواهد جلوی بهترین آشپز دنیا آشپزی کند، اصلاً دست و پایش را گم میکند. میداند هر کاری هم بکند حتما ایراد دارد. اصلاً از همان اول که آب را می ریزد در داخل قابلمه ایراد شروع میشود، چقدر بریزد، چقدر نمک بریزد، چقدر برنج بریزد، برنج را قبلش خیس بکند یا خیس نکند، روغن چقدر بریزد. یک آدم حرفهای هزار ایراد میتواند از او بگیرد. اگر قرار بود خداوند متعال مته به خشخاش بگذارد خیلی خیلی سخت بود که کسی بتواند از امتحانات موفق بیرون بیاید. اما نکته خیلی جالب این است که خداوند با همه علم، قدرت و تسلطی که دارد، بنایش بر این است که گویا چشمش را بر روی کوتاهیهای ما ببندد. «سریع الرضا» است. دنبال بهانهای است که ببخشد. در روایت آمده است که در روز قیامت وقتی به حسابها رسیدگی میشود فردی هست که اعمالش در حدی نیست که بهشت برود. ملائکه او را به طرف جهنم میبرند و او مکررا به پشت سر نگاه میکند. خدای متعال امر میکند که او را برگردانند و از او میپرسد: چرا به پشت سر نگاه میکردی؟ پس عرضه میدارد: پروردگارا حسن ظن من به تو این نبود. خداوند به فرشتگان میفرماید: ملائکه من! به عزت و جلالم قسم که هیچگاه گمان خوش به من نداشته است، ولی او را به بهشت ببرید زیرا ادعا کرده است که به من حسن ظن داشته است.[۱۱]
آنهایی که بخشیده نمیشوند علتش این است که آنجا هم درخواست بخشش نمیکنند. آنجا هم از خودشان دفاع میکنند و میخواهند عذر و بهانه بیاورند. برای همین میفرماید: ﴿وَ لایُؤْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُون﴾[۱۲] به ایشان اجازه داده نمیشود حرف بزنند چون به جای اینکه اشتباهشان را بپذیرند میخواهند بهانه بیاورند.
در سوره حدید آیات جالبی در مورد گفتگویی که بین مؤمنان و منافقین در روز قیامت صورت میگیرد، هست. ابتدا در آیه دوازده در مورد مؤمنان میفرماید:
﴿یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ﴾[۱۳]
در روز قیامت نور مردان و زنان مؤمن مثل سعی بین صفا و مروه با شتاب از جلوشان حرکت میکند: ﴿یَسْعَی نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ﴾. یعنی این نور هم هیجان دارد و هم میخواهد آنها را به سمت بهشت هدایت کند. این نور از طرف راست است شاید به خاطر اینکه کتاب اعمالشان دست راستشان هست. جلو هم برای اینکه اینها توجهشان به خداوند متعال بوده و الان باید به سمت بهشت بروند. اما منافقین و منافقات نور ندارند. اینها چه کار میکنند؟ در آیه بعد میفرماید:
﴿یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ﴾[۱۴]
منافقان به مؤمنان میگویند: ﴿انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ﴾ به ما نگاه کنید، چهرهتان را به طرف ما بیاورید تا کمی از نور شما را بگیریم. میخواهند از مؤمنان نور بگیرند، یعنی با خودشان نور نیاوردهاند. به ایشان گفته میشود: ﴿ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا﴾ به عقب (به زندگی دنیایتان) برگردید و از آنجا نور بیاورید. نور فرستادید که الان نور میخواهید؟ بعد بینشان یک دیواری کشیده میشود که این دیوار دربی دارد: ﴿فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ﴾. از وجود درب معلوم میشود که ممکن است اهل جهنم آمرزیده بشوند و بهشت بروند. کسی که مؤمن باشد تا ابد در جهنم نمیماند.
عجیب است که این منافقین در همین شرایطی که میبینند مؤمنان نور فراوان دارند باز به جای اینکه بخواهند توبه کنند و از خدا کمک بخواهند به غیر خدا رو میآورند و میخواهند از نور مؤمنان استفاده کنند. آن وقت دیواری برافراشته میشود که دیگر نتوانند آنها را ببینند. اما در آن شرایط مؤمنانی که نور دارند به خداوند متعال عرض میکنند:
﴿ نُورُهُمْ یَسْعی بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا وَ اغْفِرْ لَنا إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیر﴾[۱۵]
خدایا نور ما را زیاد کن، کامل کن. ما را ببخش. همانجا هم دارند طلب مغفرت میکنند.
پس خداوند متعال سریع راضی میشود و دنبال بهانه است که ببخشد: یک کار مثبتی باشد، یک صمیمیتی، یک صداقتی، صفایی. آن کسی هم که بخشیده نمیشود واقعا دیگر خیلی شقی است.
* یَا غُفْران
ای آمرزش. غفران اسم مصدر به معنای بخشش است. «غافر» اسم فاعل و «غفّار» و «غفور» صیغه مبالغه هستند. خدا از بس میبخشد میگوییم «یَا غُفران». مثل این است که به جای «علیٌّ عادلٌ» بگوییم «علیٌّ عدلٌ»، یعنی علی آنقدر عدل دارد که اصلاً تجسم عدالت است. خداوند غفران است، یعنی تجسم مغفرت است.
* یَا سُبْحانُ
ای منزه و پاک. سبحان یعنی نهایت مقدس بودن و منزه بودن. به بحث تسبیح در «سبحانک یا لااله الا انت» اشاره کردیم.
* یَا مُسْتَعانُ
ای کسی که از او طلب یاری میشود.
یاری کننده فقط خداست
ما روزی چندین بار در نماز میگوییم: ﴿إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِین﴾. یعنی فقط تو را عبادت میکنیم و فقط از تو یاری می طلبیم، هدفمان فقط تو هستی. آن وسیله و آن کمکهای انسانی و کمکهای مادی هم که میخواهیم، آن را هم از تو میخواهیم. یعنی این کافی نیست که فقط خدا را عبادت کنیم، کمکمان را هم باید از خدا بخواهیم. امیدمان هم باید به او باشد و به دیگران هم باید در حد وظیفه و به عنوان اینکه وسیله هستند توجه کنیم. ما وقتی مریض میشویم، باید دنبال درمان برویم. دکتر خوبی پیدا کنیم. دارو را باید بگیریم. به موقع مصرف کنیم و پرهیزها را انجام بدهیم. اما امیدمان برای شفا باید به خداوند متعال باشد. منتها خداوند چون نظام هستی را مبتنی بر اسباب آفریده است، میگوید شما این راهها را باید بروید. شما باید سر کار بروید، زحمت بکشید، اما رزقتان را خدا میدهد. در قرآن هم آمده است که زندگی دنیا مثل یک بازی است: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ»[۱۶] ما باید بازی خودمان را بکنیم. اما حقیقت مطلب این است که از این کارهایی که ما انجام میدهیم، شفا و رزق و محبت و علم و معرفت و ... نمیآید، بلکه همه از خدا میآید.
این که کسی مثلاً بشود علامه طباطبایی، بشود آیت الله مطهری، بشود شیخ عباس قمی، بشود سید مرتضی، سید بن طاووس، بحرالعلوم، آیا اینها مثلاً درس بیشتر خواندهاند؟ یا مباحثه بیشتر کردهاند؟ یا حتی مثلاً عبادت بیشتر کردهاند؟ بله همه اینها بوده است، ولی اینکه فکر کنیم فقط اینها بوده است، خیر. این کارها را کردهاند، ولی یک چیزی داشتهاند که آن را خدا دوست داشته است و خودش اینها را بالا برده است. ما نمیتوانیم بگوییم من به مدرسه نمیروم، کتابی هم نمیخوانم و مینشینم فقط دعا میکنم و روزه میگیرم تا خدا به من توفیق بدهد. خیر! باید درس بخوانید، کما اینکه دکتر را هم باید بروید. سر کار هم باید بروید اما امیدتان باید به خدا باشد. چه رزقهای مادی و چه رزقهای معنوی را خودش میدهد.
پس از او کمک میطلبیم. وقتی هم از او میخواهیم کمک بطلبیم وسیلهای دارد. یکی از وسیلههایش نماز و نیایش است. یکی از وسیلههایش هم صبر است:
﴿اِستَعینُوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاهِ﴾[۱۷]
یعنی از خدا طلب یاری میکنیم. ولی با چه وسیلهای؟ با صبر و شکیبایی و با نماز و دعا.[۱۸] اینها وسیلههای یاری طلبی از خداست. پس خداوند مستعان است یعنی آن کسی که از او یاری طلبیده میشود.
* یَا ذَا الْمَنِّ وَالْبَیانِ
ای دارای لطف فراوان و بیان.
نعمت بیان
یکی از نعمتهای بزرگ الهی در کنار تعلیم قرآن و خلقت انسان این است خداوند متعال به انسان قدرت بیان، مکالمه و قدرت ارتباط برقرار کردن داده است:
﴿الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَیَانَ﴾[۱۹]
طبیعیترین عمل برای انسان حرف زدن است. حرف زدن طبیعی است. کسانی که حرف نمیزنند باید یک دلیلی برای این کارشان داشته باشند. دو انسان باید بتوانند با هم حرف بزنند. قهر کردن و صحبت نکردن خلاف اصل است. آدمی باید یک حجت قاطعی داشته باشد تا با کسی حرف نزند.
نعمت دیگر این است که خداوند متعال همینطور که به ما قدرت بیان داده است، خودش هم مسائل را بیان میکند. خیلی جالب است: خداوند با این که خودش حاکم مطلق است، مدام بیان میکند و توضیح میدهد. همان اول که هنوز انسان را نیافریده بود، برای فرشتهها بیان فرمود: ﴿إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ﴾[۲۰] من میخواهم یک انسانی بیافرینم. میفرماید او قرار است خلیفه من در روی زمین باشد: ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً﴾.[۲۱] قبلش بیان میکند و میگوید شما باید بر او سجده بکنید. بعد هم که او را میآفریند و همه غیر از ابلیس سجده میکنند، باز با ابلیس صحبت میفرماید که چرا این کار را نکردی؟ فرشتهها سوالی دارند که چرا ما را که تسبیح و تقدیس میکنیم خلیفه قرار نمیدهی و انسان را که خونریزی میکند خلیفه کردی؟ باز آنجا خدا برایشان بیان میکند و به یک شکل قشنگی به آنها یاد میدهد. مثل یک کلاس درس به آنها تعلیم میدهد.[۲۲]
خداوند متعال همه چیز را قشنگ بیان میکند. از ما هم تا اتمام حجت نکند هیچ توقعی ندارد. لذا علماء میگویند: «قبح العقاب بلابیان» یعنی تا حکمی بیان نشده باشد عقاب قبیح است. خداوند هیچ وقت تا بیان نکند عقاب نمیکند. تازه بیان هم باید روشن باشد: ﴿لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ﴾[۲۳] یا ﴿لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾.[۲۴] علاوه بر اینکه عقل میدهد، پیغمبرانش را هم میفرستد تا دیگر مردم هیچ حجتی بر خدا نداشته باشند. نتوانند بگویند چرا برای ما یک هدایتگری نفرستادی که اگر فرستاده بودی ما تبعیت میکردیم:
﴿وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُواْ رَبَّنَا لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ ءَایَاتِکَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَ نَخْزَی﴾[۲۵]
در دعای ندبه هم آمده است: «لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً مُنْذِراً، وَأَقَمْتَ لَنا عَلَماً هادِیاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزی».[۲۶]
پس هم خودش بیان میکند و هم به ما قدرت بیان داده است. بیان خیلی مسئله مهمی است. یکی از لقبهای قرآن هم بیان است: ﴿هَذَا بَیَانٌ لِّلنَّاسِ﴾.[۲۷]
[۱] قرشی بنابی، علیاکبر، قاموس قرآن، ج ۲، ص ۱۸۹. متن کتاب:
حنن: حنان: مهربانی... حنّان: صیغه مبالغه و از اسماء حسنی است یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ: ای بسیار مهربان و ای بسیار عطاء کننده.
[۳] سوره بقره آیه ۲۶۴. ترجمه: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، صدقه های خود را با منّت و آزار، باطل مکنید».
[۴] سوره آل عمران آیه ۱۶۴. ترجمه: «به یقین خدا بر مؤمنان منت نهاد که پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت».
[۵] در توضیح «سریع الحساب» این مطلب را مطرح کردیم.
[۹] سوره توبه آیه ۷۲. ترجمه: «خداوند به مردان و زنان باایمان، باغهایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکنهای پاکیزهای در بهشتهای جاودان نصیب آنها ساخته، و خشنودی و رضای خدا، از همه اینها برتر است، و پیروزی بزرگ، همین است».
[۱۰] در دعای کمیل خداوند را با این نام میخوانیم: «یَا سَرِیعَ الرِّضا، اغْفِرْ لِمَنْ لایَمْلِکُ إِلا الدُّعاءَ».
[۱۱] ابن فهد حلی، احمد بن محمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، ص ۱۴۸. متن اصلی روایت:
رُوِیَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی إِذَا حَاسَبَ الْخَلْقَ یَبْقَی رَجُلٌ قَدْ فَضَلَتْ سَیِّئَاتُهُ عَلَی حَسَنَاتِهِ فَتَأْخُذُهُ الْمَلائِکَةُ إِلَی النَّارِ وَ هُوَ یَلْتَفِتُ فَیَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَی بِرَدِّهِ فَیَقُولُ لَهُ: لِمَ تَلْتَفِتُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِهِ؟ فَیَقُولُ: یَا رَبِّ مَا کَانَ هَذَا حُسْنَ ظَنِّی بِکَ. فَیَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی: مَلائِکَتِی وَ عِزَّتِی وَ جَلالِی مَا أَحْسَنَ ظَنَّهُ بِی یَوْماً وَ لَکِنِ انْطَلِقُوا بِهِ إِلَی الْجَنَّةِ لادِّعَائِهِ حُسْنَ الظَّنِّ بِی
[۱۲] سوره مرسلات آیه ۳۶. ترجمه: «آنها را اذن سخن گفتن نمیدهند، پس عذر نتوانند آورد (زیرا که عذر ندارند)».
[۱۳] سوره حدید آیه ۱۲. ترجمه: «در روزی است که مردان و زنان باایمان را مینگری که نورشان پیشرو و در سمت راستشان بسرعت حرکت میکند (و به آنها میگویند:) بشارت باد بر شما امروز به باغهایی از بهشت که نهرها زیر درختان آن جاری است؛ جاودانه در آن خواهید ماند! و این همان رستگاری بزرگ است».
[۱۴] سوره حدید آیه ۱۳. ترجمه: «روزی که مردان و زنان منافق به مؤمنان میگویند: «نظری به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوی برگیریم!» به آنها گفته میشود: «به پشت سر خود بازگردید و کسب نور کنید!» در این هنگام دیواری میان آنها زده میشود که دری دارد، درونش رحمت است و برونش عذاب».
[۱۵] سوره تحریم آیه ۸. ترجمه: «نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان در حرکت است، و میگویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانایی».
[۱۶] سوره حدید آیه ۲۰. ترجمه: «بدانید که زندگی دنیا، در حقیقت، بازی است».
[۱۸] در بعضی روایات گفته شده صبر در این آیه به معنی روزه است. روزه یکی از مصادیق صبر است.
[۱۹] سوره الرحمن آیات ۱ تا ۴. ترجمه: «خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفرید، و به او «بیان» را آموخت».
[۲۰] سوره حجر آیه ۲۸. ترجمه: «من بشری را از گلی خشک، از گلی سیاه و بدبو، خواهم آفرید».
[۲۱] سوره بقره آیه ۳۰. ترجمه: «و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینی خواهم گماشت».
[۲۲] سوره بقره آیات ۳۱ تا ۳۳.
[۲۳] سوره انفال آیه ۴۲. ترجمه: «تا آنها که هلاک (و گمراه) میشوند، از روی اتمام حجّت باشد؛ و آنها که زنده میشوند (و هدایت مییابند)، از روی دلیل روشن باشد».
[۲۴] سوره نساء آیه ۱۶۵. ترجمه: «تا برای مردم، پس از [فرستادن] پیامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتی نباشد»،
[۲۵] سوره طه آیه ۱۳۴. ترجمه: «اگر ما آنان را پیش از آن که قرآن نازل شود با عذابی هلاک میکردیم، در قیامت میگفتند: «پروردگارا! چرا پیامبری برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم، پیش از آنکه ذلیل و رسوا شویم».
[۲۶] «احدی نگوید چه میشد اگر برای ما پیامبری بیمدهنده میفرستادی و پرچم هدایت برای ما برپا مینمودی تا بر این اساس از آیاتت پیروی میکردیم، پیش از آنکه خوار و رسوا شویم»
[۲۷] سوره آل عمران آیه ۱۳۸.
نظر شما