به گزارش خبرگزاری حوزه، خاطره از دیدار مرحوم آیت الله بافقی با امام عصر ارواحنا له الفدا تقدیم شما فرهیختگان می شود.
مرحوم آیت الله محمدتقی بافقی از نجف به طرف ایران حرکت کرد.
شب، هوا سرد بود. به قهوهخانهای رسید که عدهای در آن مشغول قماربازی بودند. با اینکه آقا اهل نهی از منکر بود و در زمان رضاخان، همسر شاه را به دلیل بیحجابی در صحن حضرت معصومه (س) نهی کرده بود، ولی آنجا منطقهای بود که شرایط نهی از منکر را نداشت. بنابراین، از قهوهخانه بیرون آمد که کسی صدایش زد: «محمدتقی!»
ایشان نگاه کرد و درخت سبزی را مشاهده نمود و متوجه شد که هوا بهاری است. شب را در همانجا گذراند.
صبح که شد، هر دو با هم به طرف ایران حرکت کردند.
ناگهان این فکر به ذهنشان خطور کرد که این آقا کیست. در این حین، مانند چوب خشکی شد و قدرت حرف زدن نداشت. در این هنگام، آقا فرمود: «بله، من صاحب الزمان هستم!»
ایشان گفتند: «آیا میتوانم در خدمت شما باشم؟»
فرمود: «نه.»
سؤال کرد: «کجا میتوانم در خدمت شما باشم؟»
آقا فرمود: «به قم که رسیدی و نیز در سبزوار.»
محمدتقی به قم رسید و سه روز در آنجا بود و انتظار آقا را میکشید، ولی ایشان را زیارت نکرد.
روزی در قم، خانمی از تهران آمده بود و سؤالی از آقا داشت و ایشان سرش را پایین انداخته و جواب سؤالش را میداد.
پس از آن، شیخ به طرف سبزوار حرکت کرد. نرسیده به سبزوار، دید که آقا سوار بر اسب آمدند.
شیخ محمدتقی پرسید: «آقا، چرا در قم شما را زیارت نکردم؟»
آقا فرمود: «آن روز که با خانمی صحبت میکردی و سرت پایین بود، من همانجا بودم و شما را میدیدم.»
بنابراین، آیه میفرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ».
یعنی: و بگو هرگونه که میخواهید و میتوانید عمل کنید که بهزودی خداوند و پیامبرش و نیز مؤمنان، کار شما را مشاهده میکنند.
منبع: در محضر عالمان، ص۲۰۶










نظر شما