به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، مظلومیت کودکانی که در پناه دیوارهای مدرسه و در میان دفتر و کتاب، ناگهان با آتش و انفجار روبهرو شدند، داغی عمیق بر دل مردم ایران گذاشت. در میان این دانشآموزان بیدفاع، نام دو خواهر و برادر ـ حانیه و سبحان ـ بیش از همه دلها را لرزاند؛ کودکانی که دست در دست هم راهی مدرسه شدند و ساعتی بعد پیکرهایشان از زیر آوار بیرون آمد. روایت پدرشان، روایت صبحی است که با لبخند آغاز شد و با داغی ابدی بر دل یک خانواده پایان یافت.
محمدرضا احمدی طیفکانی، پدر شهیدان حانیه و سبحان ـ دانشآموزان شهید مدرسه میناب ـ در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری حوزه در مشهد اظهار داشت: روز حادثه من در خانه بودم. از مدرسه با ما تماس گرفتند و گفتند مدرسه تعطیل شده و برای بردن بچهها بیایید. طبق معمول، آن روز صبح بچهها را خودم به مدرسه رسانده بودم.
وی ادامه داد: حتی در لحظههای آخر، وقتی بچهها را به مدرسه رساندم، بین مدرسه دخترانه و پسرانه یک در کوچک وجود داشت. من مستقیم به سمت مدرسه دخترانه میرفتم تا دخترم را پیاده کنم و پسرم هم همانجا همراه خواهرش پیاده میشد و از همان در رفتوآمد میکردند.
وی با اشاره به آخرین صبح حضور فرزندانش در مدرسه گفت: صبح شنبه، نهم اسفند ماه سال ۱۴۰۴، طبق معمول بچهها را به مدرسه بردم. دخترم کمی بیقراری میکرد؛ هانیه دختر لجبازی بود، اما سبحان خیلی آرام و مهربان بود. آن روز هانیه دو کُلمن آب داشت. مادرش گفت یکی از آنها را میخواهد تمیز کند و بشوید و یکی دیگر را با خود ببرد، اما هانیه اصرار داشت همان کُلمن را با خود ببرد.
وی افزود: در همین لحظه سبحان جلو آمد و گفت: «بابا، من برمیدارم، کیفش را هم برمیدارم.» بعد طی صحبت با خواهرش او را راضی کرد.
آخرین نگاه و لبخند خواهر و برادر
احمدی طیفکانی ادامه داد: وقتی بچهها را پیاده کردم، به محض اینکه دخترم و پسرم از ماشین پیاده شدند، سبحان کیف خواهرش را برداشت. صحنه بسیار زیبایی برای من بود. دست دیگرش را هم دور گردن خواهرش انداخته بود و با هم به سمت مدرسه میرفتند.
وی گفت: در همان حال، سبحان برگشت تا ببیند من دارم نگاهشان میکنم یا نه. وقتی دید نگاهشان میکنم، لبخندی زد. نمیدانم چرا در آن لحظه یک حس عجیبی در وجودم ایجاد شد.
پدر این دو شهید افزود: هانیه هم با اینکه لحظاتی قبل لجبازی کرده بود، در همان لحظه برگشت و خداحافظی کرد. آن صحنه برایم خیلی جالب بود. من تا وقتی که بچهها وارد راهروی مدرسه شدند ایستادم و نگاهشان کردم و بعد به خانه برگشتم.
وی ادامه داد: آن روز روز استراحت کاری من نبود، اما در خانه بودم. حدود ساعت یازده از مدرسه با ما تماس گرفتند و گفتند بیایید بچههایتان را ببرید. نمیدانستم چه اتفاقی افتاده است. با ماشین حرکت کردم و به سمت مدرسه رفتم.
وی گفت: در مسیر شنیدم که آقای ملکیزاده گفتهاند صدای انفجار شنیدهاند. مردم از مغازههایی که کنار خیابان بودند بیرون آمده بودند و ترافیک شدیدی ایجاد شده بود. هنوز نمیدانستم چه اتفاقی افتاده است.
وی افزود: وقتی به میدان نزدیک مدرسه رسیدم، صدای انفجار دیگری شنیدم. ترافیک خیلی سنگین بود و باز هم نمیدانستم که حادثه مربوط به مدرسه است. تا جایی مجبور شدیم ماشین را کنار بگذاریم و پیاده به سمت مدرسه بدویم.
جستوجو زیر آوار و روایت شهادت
احمدی طیفکانی با اشاره به لحظه رسیدن به محل حادثه گفت: وقتی به مدرسه رسیدم، دیدم ساختمان مدرسه تخریب شده است. شروع کردیم زیر آوار جستوجو کردن. در همان لحظات فردی آمد و به من گفت پسرت سبحان را پیدا کردهایم. گفتم من دو فرزند داشتم؛ دخترم هم همینجا بود.
وی ادامه داد: حدود ساعت یازده شب دخترم را زیر آوار پیدا کردند. ظاهراً موشک اول مستقیماً به ساختمان مدرسه اصابت نکرده بود، اما گرد و خاک شدیدی روی بچهها ریخته بود. تعدادی از خانوادهها که خانههایشان نزدیک مدرسه بود سریعتر آمده بودند و بچههایشان را برده بودند. ما کمی از مدرسه فاصله داشتیم.
وی افزود: یکی از همکلاسیهای سبحان که مادرش برای بردنش آمده بود برایم تعریف کرد که در آن لحظه به سبحان گفته بودند «بیا با ما برویم خانه»، اما سبحان گفته بود «خواهرم اینجاست» و برگشته بود تا دنبال خواهرش برود. همان لحظه انفجار بعدی رخ داده بود.
پدر این دو شهید گفت: پسرم را در حیاط مدرسه دخترانه پیدا کردم. او برای پیدا کردن خواهرش به آنجا رفته بود. هانیه زیر آوار مانده بود و جمجمهاش آسیب دیده بود، اما سبحان، پسرم، چشم نداشت و یک طرف صورتش سوخته بود. در آن لحظه یاد حضرت ابوالفضل(علیهالسلام) افتادم. وقتی کاورش را باز کردم و تا پایین نگاه کردم، دیدم بدنش کاملاً آسیب دیده است. آن صحنه برای من یادآور حضرت علیاکبر(علیهالسلام) بود.
پدر شهیدان حانیه و سبحان با اشاره به دشواری لحظات پس از شهادت فرزندانش گفت: در مراسم تشییع، واقعاً نمیدانستم زیر تابوت پسرم را بگیرم یا زیر تابوت دخترم را. بعد از تدفین هم نمیدانستم کنار مزار دخترم بنشینم یا کنار مزار پسرم.
وی افزود: حتی الان هم وقتی به گلزار شهدا میروم، میان مزار این دو مینشینم؛ بینشان مینشینم و با آنها صحبت میکنم. سبحان نماد غیرت را به خوبی تعریف کرد.
وی گفت: یک کلیپ از هانیه مربوط به حدود یک سال قبل وجود دارد؛ آن زمان در مقطع پیشدبستانی بود. لهجه مینابی وقتی یک کودک کوچک صحبت میکند بسیار شیرین است و برای ما هم خیلی دلنشین بود. به همین دلیل هر از گاهی از او فیلم میگرفتیم.
وی افزود: جالب اینجاست که آن زمان چندان به محتوای صحبتهایی که در آن کلیپها میگفت توجه نمیکردیم، اما بعد از شهادتشان وقتی دوباره فیلمها را دیدیم، متوجه نکات عجیبی شدیم. در یکی از همان کلیپها که مادرش از او فیلم گرفته و هنوز هم در گوشی مادرش موجود است، هانیه میگوید: «مادر، خانه را آب و جارو کن، میخواهند شهید بیاورند.»
پدر این دو شهید ادامه داد: در همان فیلم میگوید: «رفتیم تو آمریکا شعار میدادیم مرگ بر آمریکا، باران شدیدی میآمد.» بعد میگوید: «مادر، سریع، سریع، سریع برو خانه را مرتب کن، میخواهند شهید بیاورند.» حتی نام دو یا سه شهید را هم میبرد. این کلیپها هنوز در گوشی همسرم موجود است.
وی با تأکید بر مظلومیت دانشآموزان شهید گفت: این بچهها مظلومانه شهید شدند؛ واقعاً مظلومانه. برخی میگویند آنجا مکان نظامی بوده است، اما اصلاً چنین چیزی درست نیست. هر کسی میتواند بیاید و از نزدیک ببیند؛ مدرسه کاملاً مجزا بوده و هیچ ارتباطی با آن مکان نداشته است. اصلاً ساختمان جداگانهای بوده است.
احمدی طیفکانی در ادامه درباره رابطه عاطفی خود با فرزندانش گفت: بچههای من خیلی «بابایی» بودند. معمولاً میگویند دخترها بیشتر به پدر وابستهاند، اما پسرم هم واقعاً بابایی بود.
وی افزود: هنگام نماز خواندنم، هانیه میآمد روی شانههایم مینشست و تا زمانی که نمازم تمام شود همانجا میماند. وقتی در خانه دور هم مینشستیم و صحبت میکردیم، دخترم روی کولم مینشست و پسرم هم روی پاهایم مینشست.
روایت پدر شهیدان حانیه و سبحان، تنها شرح مصیبت یک خانواده داغدار نیست، بلکه سندی روشن از مظلومیت کودکانی است که در جنایت آشکار رژیم صهیونیستی و با پشتیبانی آمریکا، در محیطی آموزشی و به دور از هرگونه موقعیت نظامی، آماج حمله قرار گرفتند و به شهادت رسیدند. این خواهر و برادر معصوم، که تا واپسین لحظات حیات نیز دل از یکدیگر جدا نکردند، امروز به نمادی از مظلومیت کودکان بیدفاع و چهره واقعی بانیان این جنایت بدل شدهاند؛ جنایتی که بیتردید لکه ننگی ماندگار بر پیشانی آمریکا و رژیم کودککش صهیونیستی خواهد بود.











نظر شما