مردی با شانههای لرزان، چکمههایی آویخته بر گردن و دلی که در سینهاش طبلِ رسوایی میکوبد، قدم برمیدارد.
اخبار مرتبط
-
فیلم | شب پنجم محرم سنجش عیارِ جانها
ناگاه... بغضها شکست. شانهها لرزید. پیرمردی برپای خاست. محاسن سپید و چشمها پرآب. حبیب بود؛ با صدایی که از جگر میسوخت: «ما را پس از تو چه جای زندگانی؟…
-
خیمه های برافراشته؛
فیلم | شب هفتم؛ درختِ مهربان
عبا را کنار میزند. قنداقهای سفید. ششماهه. روی دست میگیرد: «اگر من گناهکارم، این طفل چه گناهی دارد؟» لبها خشک. گلو، نازک. پوست، شفاف. کسی آب نمیآورد.…
-
فیلم | شب دهم؛ عصر تنهاییِ خدا
آسمان روی زمین افتاده است. شمشیرها به استراحت رفتهاند و نیزهها دهان باز کردهاند. گودال... خنجرِ کُند... و خورشیدی که از مشرقِ نیزه طلوع میکند.
-
خیمه های برافراشته؛
فیلم | علمدار و دستهای بریده
حالا تمامِ عباس، یک مشک است. آب که به خیمه برسد، دیگر هیچ از خدا نمیخواهد.ناگاه، تیری بر مشک مینشیند. امید، چکهچکه روی خاک میریزد. عمود آهنین بر فرق…










نظر شما