عبا را کنار میزند. قنداقهای سفید. ششماهه. روی دست میگیرد: «اگر من گناهکارم، این طفل چه گناهی دارد؟» لبها خشک. گلو، نازک. پوست، شفاف. کسی آب نمیآورد. کمان کشیده میشود. تیری سهشعبه. هموزنِ کینه. زه رها میشود. گلو میدرد. خون، دستهای پدر را پر میکند. خون را به آسمان میپاشد. آسمان، قطرهای پس نمیدهد.
اخبار مرتبط
-
خیمه های برافراشته؛
فیلم | شب ششم محرم؛ دانِ دو شهادت
سر بالا میگیرد. چشم در چشمِ تاریخ: «أحلی مِنَ العَسَل... شیرینتر از عسل.» میرود. رجز. شمشیر. ناگاه گرد و خاک بلند میشود. نعلِ تازهی اسبها. صدای در…
-
فیلم | شب پنجم محرم سنجش عیارِ جانها
ناگاه... بغضها شکست. شانهها لرزید. پیرمردی برپای خاست. محاسن سپید و چشمها پرآب. حبیب بود؛ با صدایی که از جگر میسوخت: «ما را پس از تو چه جای زندگانی؟…
-
خیمه های برفراشته
فیلم | شرمساریِ حُر و تاریکخانه قضاوت ما
مردی با شانههای لرزان، چکمههایی آویخته بر گردن و دلی که در سینهاش طبلِ رسوایی میکوبد، قدم برمیدارد.
-
خیمه های برافراشته؛
فیلم | مرثیهای برای پروانهی زیر آوار
رقیه... تجسمِ تمامِ غربتِ تاریخ است. پروانهای که بالهای کوچکش، زیرِ بارِ اینهمه داغ، شکسته است.
-
خیمه های برافراشته؛
فیلم | شب دوم میعادگاه بیبازگشت
قرنها گذشته است، اما زمین هنوز طعم آن «نه» بزرگ را زیر دندان دارد. «مِثلی لا یُبایعُ مِثلَ یزید...» این صدا در مدار زمان پیچید و امتی را مبعوث کرد تا…
-
خیمه های برافراشته؛
فیلم | روایت تنهایی مسلم(ع) در غروب کوفه
محرم از کوچههای غمزده کوفه آغاز میشود؛ از آنجا که مسلم بن عقیل(ع)، در میان عهدهای شکسته و دلهای مردد، غربت کربلا را پیش از عاشورا به تصویر کشید.











نظر شما