سر بالا میگیرد. چشم در چشمِ تاریخ: «أحلی مِنَ العَسَل... شیرینتر از عسل.» میرود. رجز. شمشیر. ناگاه گرد و خاک بلند میشود. نعلِ تازهی اسبها. صدای در هم شکستنِ سینه. عمو میدود. میرسد. دیر شده است. قاسم زیرِ سمِ اسبها قد کشیده.
اخبار مرتبط
-
خیمه های برافراشته؛
فیلم | شب هفتم؛ درختِ مهربان
عبا را کنار میزند. قنداقهای سفید. ششماهه. روی دست میگیرد: «اگر من گناهکارم، این طفل چه گناهی دارد؟» لبها خشک. گلو، نازک. پوست، شفاف. کسی آب نمیآورد.…











نظر شما