به گزارش خبرگزاری حوزه از اصفهان، بعضی روایتها از یک نام آغاز نمیشوند؛ از یک سؤال آغاز میشوند. سؤالی که پاسخ عمیق آن میتواند سرنوشت یک انسان و حتی مسیر تاریخ را تغییر دهد. در شب ششم محرم، نوجوانی که در میانه اضطراب و تردید، به جای آنکه به سن خود تکیه کند، به باورش تکیه زد.
شب آرام بود اما هیچکس در آن جمع، آرامش فردا را انتظار نمیکشید. همه میدانستند حادثهای بزرگ و سرنوشتساز در راه است و هر کس به اندازه فهم، عیار و ایمان خود، برای مواجهه با فردا آماده میشد. در میان آن جمعیت، نوجوانی حضور داشت که هنوز سالهای زیادی از عمرش نگذشته بود اما افق نگاهش از بسیاری از بزرگترها و صاحبان ادعا دورتر را میدید.
او نه فرمانده سپاه بود و نه صاحب تجربهای طولانی در نبردها. هنوز فرصتهای بسیاری برای زندگی و چشیدن لذتهای دنیا پیش رویش قرار داشت اما گویی حقیقت را زودتر از زمانه خود شناخته بود. هنگامی که در آن خیمهٔ تاریک، سخن از ماندن و رفتن به میان آمد، دغدغه او هرگز امنیت شخصی، عافیتطلبی و آسایش نبود؛ او تنها میخواست بداند سهم و تکلیفش در دفاع از حقیقت چیست.
در آن لحظهٔ تاریخی، تمام معیارهای مادی و ظاهری دگرگون شد. دیگر کسی با سن و سال، تبار یا توان جسمی شناخته نمیشد؛ آنچه انسانها را در آن غربت از یکدیگر متمایز میکرد، میزان درک و آگاهی آنان از مفهوم مسئولیت بود. در آن شب، جامعه با دو تصویر متناقض روبرو شد، برخی که سالها زیسته بودند و موی سپید کرده بودند اما در دو راهی عقل و عشق مردد ماندند و برخی دیگر که عمر کوتاهی داشتند اما به یک یقینِ قطعی رسیده و تصمیم خود را گرفته بودند.
تاریخ بارها چنین صحنههایی را به خود دیده است؛ لحظههای نابی که یک انتخاب آگاهانه و قلبی، از هزاران خطابه و سخن اثرگذارتر میشود. گاهی ایستادن در سنگر حق و مواجهه با باطل، به امکانات فراوان و ابزارهای مادی نیاز ندارد؛ تنها به قلبی سلیم نیاز دارد که حقیقت را در میان غبار فتنهها بشناسد و از پرداخت هزینههای آن نهراسد.
این داستان یک نوجوان است؛ نوجوانی که میتوانست مانند بسیاری دیگر از همسالان خود، تماشاگر بیتفاوتِ حوادث زمانه باشد و بگوید این نبرد بزرگترهاست اما تصمیم گرفت با آگاهی خویش، بخشی از هندسهٔ حق شود. انتخاب او ثابت کرد بزرگی انسانها به تعداد سالهایی که زندگی کردهاند نیست و به عمقِ حقیقتی است که پای آن میایستند.
و سرانجام، تاریخ قلم به دست گرفت و نام او را برای همیشه در صدر حافظه سرخ عاشورا ثبت کرد؛ آن نوجوان کنشگر و با بصیرت، کسی نبود جز حضرت قاسم بن الحسن(ع)، فرزند گرامی امام حسن مجتبی(ع) که با ایمان، معرفت و وفاداری بینظیر خود، به ماندگارترین الگوی جوانمردی، حقطلبی و مسئولیتپذیری در تاریخ مبدل شد.
در تجمع مردمی خیابان بزرگمهر اصفهان، میان پرچمهای برافراشته ایران و حزبالله، گروهی از نوجوانان بیش از دیگران جلب توجه میکردند. بعضی پرچم در دست داشتند، بعضی مشغول خدمت در موکبها بودند و برخی دیگر تنها در کنار دوستانشان در میان جمعیت ایستاده بودند. از یکی از آنها که سنوسال زیادی هم نداشت پرسیدم چرا اینجا آمدهای؟ پاسخ داد: «دوست ندارم فقط در خانه بنشینم و تماشا کنم. احساس میکنم باید سهمی داشته باشم و کنار بقیه باشم. بودن در میدان، کنار دوستانم و در میان مردم را به ماندن در خانه ترجیح میدهم.
شاید همین چند جمله ساده، یادآور روحیهای باشد که قرنها پیش در نوجوانی از خاندان اهلبیت(ع) جلوهگر شد؛ همان روحیهای که مسئولیت را بر آسایش ترجیح میدهد و حضور در کنار حق را به تماشا کردن از دور. روحیهای که نامش با حضرت قاسم بن الحسن(ع) در حافظه عاشورا ماندگار شده است.











نظر شما