خبرگزاری حوزه| حزبالله لبنان را نمیتوان صرفاً یک تشکل سیاسی یا نظامی دانست؛ این جریان در بستر مجموعهای از تحولات تاریخی، اجتماعی و فکری در لبنان و منطقه شکل گرفت و بهتدریج به یکی از بازیگران مهم معادلات منطقهای تبدیل شد. برای فهم این مسیر باید به سالهایی بازگشت که لبنان تحت تأثیر تقسیمات استعماری، ضعف ساختار سیاسی، اشغالگری، جنگ داخلی و شکافهای عمیق اجتماعی قرار داشت و بخش مهمی از جامعه شیعی این کشور از سهم مؤثر در قدرت و امکانات عمومی محروم بود.
شکلگیری هستههای اولیه مقاومت در لبنان حاصل تلاقی چند عامل اساسی بود: میراث فکری و اجتماعی امام موسی صدر در ساماندهی شیعیان لبنان، شرایط ناشی از اشغال و ناامنی، و نیز تأثیرپذیری بخشی از نیروهای جوان و مذهبی لبنان از انقلاب اسلامی ایران. به این ترتیب، جریان مقاومت در لبنان نه بهصورت دفعی، بلکه در روندی تدریجی و بر پایه شبکهای از فعالیتهای فکری، فرهنگی، اجتماعی و تشکیلاتی رشد کرد.
حزبالله از دل خلأهای تاریخی و نیازهای میدانی جامعه شیعی لبنان سربرآورد و در ادامه، با بهرهگیری از انسجام ایدئولوژیک، سازماندهی درونگروهی و پیوند با تحولات منطقه، توانست جایگاه خود را تثبیت کند. در این میان، نقش چهرههایی مانند امام موسی صدر و سپس رهبران بعدی مقاومت در صورتبندی هویت سیاسی و اجتماعی این جریان برجسته ارزیابی میشود.
بررسی مسیر شکلگیری حزبالله، تنها مطالعه تاریخ یک گروه نیست، بلکه تلاشی برای فهم پیوند میان محرومیت اجتماعی، بحران سیاسی، هویت مذهبی و تحولات منطقهای در لبنان معاصر است؛ پیوندی که به تولد و تثبیت یکی از اثرگذارترین جریانهای چند دهه اخیر انجامید.
در گفت و گو با دکتر مهدی لطفی عضو هیئت علمی دانشگاه بین المللی علامه عسکری(ره) به بررسی هرچه بیشتر این موضوع پرداخته ایم که مشروح آن تقدیم حضورتان می گردد:

سؤال: بحثی که این روزها بیشتر معطوف به تحولات لبنان و جبهه مقاومت است و ما نیز به هر حال در آستانه تشییع پیکر مطهر امام شهید قرار داریم، بنده مایل بودم این دو موضوع را با یکدیگر پیوند بزنیم. در ابتدای سخن بفرمایید که از حیث جایگاه مقاومت و نوع رویکرد حضرت آقا به مقوله مقاومت، و بهویژه حزبالله لبنان بهعنوان نوعی دست راست و بازوی جبهه مقاومت که به هر حال اهداف و منافع ملی ما نیز در این موضوع تنیده شده است توضیح دهید.
* از شکلگیری ایده مقاومت تا تحولات پس از ۱۱ سپتامبر
در خصوص مقوله مقاومت، اگر بخواهیم دستهبندیای داشته باشیم، در تأسیس و رشد جریان مقاومت، غالباً پس از جریان حرکتهای اصلاحی سید جمالالدین، ما از سال ۲۰۰۰ میلادی به بعد، با حضور آمریکاییها در حمله به عراق و حمله به افغانستان، این موضوع را اندکی برجستهتر مشاهده کردیم؛ پس از یازده سپتامبر.
ما به این استدلال و منطق رسیدیم که نیازمند یک سلسله گروهها در منطقه خاورمیانه و حوزه خلیج فارس هستیم که در بزنگاههای تاریخ و حوادث، به یاری ما بیایند. چون آنان نیز همین الگو را در قالب شورای همکاری خلیج فارس، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مطرح کردند.
اینها گفتند که از یک سو حمله عراق به کویت مطرح بوده و از سوی دیگر انقلاب اسلامی نیز در حال رشد است و اساساً بروز و ظهور انقلاب اسلامی در حال تأثیرگذاری بر جریانها و گروههای ما در داخل است؛ گروههایی که به هر حال آزادیخواه بودند و در حقیقت به دنبال تغییر نظامهای پادشاهی منطقه خود بودند، لذا ایران به این استدلال رسید که ما باید جریان مقاومت را تقویت کنیم.
اینجا این سؤال مطرح میشود که در محور مقاومت، جریانهای نوظهور و جدیدی مانند همین فاطمیون، زینبیون و انصارالله خلاصه نمیشود ما حتی در منطق مقاومت، گروههایی مانند حشد الشعبی را نیز در گروه و زمره دستهبندی مقاومت قرار میدهیم. البته شاید، برای مثال، دولت عراق را نیز در جریان مقاومت ندانیم، اما گروهها و جریانهایی که با ما موافقاند و همراهی دارند.
* ریشههای تاریخی بحران در لبنان
بهصورت اختصاصی اگر بخواهیم درباره لبنان صحبت کنیم، اساساً استعمار از گذشته، در تقسیماتی که انجام داده و در دستهبندیهایی که صورت داده، سعی کرده است نقاط بحرانخیزی را در منطقه خاورمیانه ایجاد کند.
من اندکی به عقب بازمیگردم و دوباره به موضوع سؤال شما میآیم. پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، انگلیسیها با شیطنت آمدند و این شریفها، یعنی شریف حسین مکه را، تحریک کردند که برخلاف امپراتوری عثمانی قد علم کنید؛ ما کشورهای ناسیونالیست عربی را تقویت میکنیم و این را در اختیار کشورهای عربی قرار میدهیم. زیرا بخشی از امپراتوری عثمانی، غیر از ترکها، در حقیقت کشورهای عربی بودند که همگی در قالب امپراتوری عثمانی تعریف میشدند.
پس از آن جلسه مخفی که در قالب توافقنامه و پیمان سایکس-پیکو داشتند، اینها آمدند و کشورها را میان خود تقسیم کردند. اساساً گفتند که، برای مثال، لبنان متعلق به فرانسویها باشد، عراق متعلق به انگلیسیها باشد، و خود فلسطین نیز قیمومیتش در اختیار انگلیس قرار گیرد.
کشور لبنان را که به فرانسه دادند، پس از آن فروپاشی و بر اساس قرارداد سانریمو، اینها آمدند و گفتند که نظامات درون لبنان را به نحوی بچینیم که قدرت اجرایی و ریاستجمهوری از آنِ مسیحیان باشد، نخستوزیری از اهل تسنن باشد و مجلس از آنِ تشیع. یعنی قدرت اجرایی، به طریق اولی، در ساختارهای سیاسی، اجرایی، استخدامی و مالی، و نیز نخستوزیری، غالباً در اختیار دستگاه اجرایی و قوه مجریه است و این از اهل تشیع جدا شد.
* امام موسی صدر و احیای هویت شیعیان لبنان
حالا بماند که خود امام موسی صدر، هنگامی که به لبنان دعوت شد، خلأهایی را مشاهده میکرد. حالا چون نمیخواهم بحث بسیار موسع لبنان را باز کنم و میخواهم بهطور اختصاصی به سؤال حضرتعالی پاسخ دهم، ایشان در آنجا سه چیز را میدید؛ یعنی شما مشاهده میکنید که اساساً اهل تشیع در محرومترین وضعیت بودند و در ساختارهای سیاسی و اجرایی هیچ چیزی نداشتند و هیچ جایگاهی برای آنان تعریف نشده بود.
یکی از اتفاقاتی که امام موسی صدر رقم زد، ایجاد حرکت محرومین و مجلس اعلای شیعیان بود، و در نهایت، خروجی این روند در حقیقت به حزبالله ختم میشود.
* از اشغال فلسطین تا جنگ داخلی لبنان
پس از یک سلسله اتفاقات که، چالشهای سیاسیای که در گذشته به وجود آمده بود و در حقیقت تقسیمات سیاسی و ساختار سیاسیای که استعمار در داخل بستر آن را فراهم کرده بود، کار به ظهور رژیم در سال ۱۹۴۷ میرسد که در حقیقت تصویب میشود و در سال ۱۹۴۸ دیگر بهصورت رسمی، پس از اعلام قیمومیت، شکل میگیرد؛ حالا دیگر من وارد این بحث نمیشوم.
میبینیم که جمال عبدالناصر، بهعنوان رهبر جهان عرب، وارد تقابل میشود؛ با نگاهی ناسیونالیستی و عربی در برابر رژیم قرار میگیرد و میگوید که این رژیم یک کشور عربی را اشغال کرده است و ما نیز بهعنوان رهبر جهان عرب این وضعیت را مشاهده میکنیم.
در اینجا میبینیم که لبنان، در آن تقسیمات سیاسی و در آن جریان، و در حقیقت فالانژهای مسیحی لبنان، ارتباط و نزدیکی بیشتری با رژیم دارند. یعنی شما در درون ساختار سیاسی، که باز هم محصول دوران استعمار است، مشاهده میکنید که این قرابت را با رژیم ایجاد کردهاند.
در درون رژیم، یک سلسله گروههای فلسطینی که پس از تصرفات آن، یعنی در حقیقت خود رژیم با خونریزی در برخی از روستاها، مانند دیر یاسین، و با آن حجم از کشتار، به وجود آمدند، از جمله بعضی از نیروهای جنبش فتح، وارد لبنان شدند. سپس یک سلسله اتفاقات رخ داد و ترور رهبر فالانژها باعث ایجاد اختلاف و درگیری داخلی شد.
اینها به دنبال بهانه بودند و به همین دلیل، جنگ داخلی در خود لبنان رخ داد. همزمان، حملهای نیز که جمال عبدالناصر با سه یا چهار یورش در سال ۱۹۶۷، در جنگ ششروزه، انجام داد، به وقوع پیوست که در آن، چند کشور عربی اساساً بهطور کامل شکست خوردند. البته آنان در جنگهای نخست توفیقاتی داشتند، اما در جنگهای بعدی، با توجه به حمایتی که آمریکاییها انجام داده و هزینه کرده بودند، نتوانستند غلبه پیدا کنند.
این شکست باعث شد برخی از کشورهای عربی عقبنشینی کنند. در داخل لبنان نیز جنگ داخلی شکل گرفته بود؛ یعنی آن گروههای مبارز و نهضتهای آزادیبخش فلسطینی با خود فالانژها و در حقیقت با همان دولت سیاسیای که دارای تفکرات همسو با رژیم و در حقیقت دارای قرابت با آن بود، درگیر شدند.
* نقطه آغاز زایش تفکر مقاومت در لبنان
در همین مقطع، با اختلافاتی که در درون ساختار به وجود آمد، پس از ربایش امام موسی صدر، تشکیلات او عملاً رها شد. دیگر چه کسی باید حرکت محرومین را به پیش میبرد؟ همان جنبش امل که خروجی آن به شمار میرفت، و از طرف دیگر مجلس اعلا. اینها آمدند و آقای نبیه بری، که وکیل جوانی بود و تفکراتی داشت که شاید به تعبیر خودمان چندان انقلابی نبود، مسئولیت جنبش امل را به او سپردند.
برای داخل کشور نیز گفتند که ما بیاییم شورایی را به وجود آوریم تا وفاق ملی در درون لبنان ایجاد شود و گروهها و جریانها نیز بیایند توافق کنند تا بتوانیم این جنگ داخلی را پایان دهیم.
اینجا نقطه آغاز زایش تفکر مقاومت در لبنان است. البته بعضی از گروهها که آن رویکرد مبارزه با رژیم را داشتند، یا آن رویکردی را که خود امام موسی صدر داشت، این وضعیت را در تعارض با حرکت المحرومین و جنبش امل میدیدند. زیرا اگر شما نگاه کنید، افرادی مانند آقای چمران در این حرکت محرومین، مربی نظامی بودند.
حتی این نقد نیز وجود دارد که پس از اقدامی که در یکی از پادگانها و در جریان یک دوره آموزشی رخ داد، هنگامی که برای گروههای فتح و نیروهای جنبش آموزش میدادند، یک نارنجک بر اثر بیاحتیاطی منفجر شد.
طبیعی بود که صدای این اتفاق در لبنان بپیچد که امام موسی صدر در حال تربیت نیروی نظامی است، یا همان جریان مقاومت را شکل میدهد. حتی هنگامی که این موضوع مطرح شد، امام موسی اشارهای دارد و میگوید که من نمیخواستم بهمثابه میوهای نارس باشم که مرا بخورند؛ یعنی این تشکیلات باید پخته میشد، باید ساخته میشد و سپس برای اثرگذاری ظهور پیدا میکرد.
* جدایی از جنبش امل و شکلگیری هستههای اولیه مقاومت
پس از این اتفاق، آن جلسهای که تشکیل شد، برخی به آن خرده گرفتند و گفتند که چرا شما وارد این شورای وحدت شدید، یا چرا با همین جریانی که با حضور آمریکاییها و نمایندگان آمریکاییها تشکیل شده، و با دولتی که میخواهد این گروههای فلسطینی را از کشور بیرون کند و اخراجشان کند، توافق کردید.
در اینجا، گروههایی مانند سید حسین و جریانهایی که لایههای اصلی مقاومت را شکل میدادند، مانند سید حسن و برخی گروههای دیگر، آمدند و کمیتههایی را تشکیل دادند و گفتند که ما از جنبش حرکت محرومین، یا همان جنبش امل، از این جریان جدا میشویم و بهعنوان نیروهای مقاومت عمل میکنیم.
این روند همزمان شده بود؛ هرچند ما تاریخ رسمی دقیقی نداریم، اما آنچه از سال ۱۹۸۲ گفته میشود، این گروه همزمان میشود با پیروزی انقلاب اسلامی، یعنی سه یا چهار سال پس از پیروزی انقلاب و با فاصلهای بسیار اندک.
* نقش انقلاب اسلامی در تولد حزبالله
حضرت امام نیز با آن درایت و تدبیر، یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سفارت رژیم را تعطیل میکند و سفارت فلسطین را احیا میکند. همچنین در فاصلهای کوتاه، روز جهانی قدس را مطرح میکند.
این اقداماتی که حضرت امام، بهعنوان رهبر کشوری که تازه به ظهور پیوسته بود، انجام میدهد، در کنار ادعای جهانی بودن انقلاب اسلامی و طرح صدور آن و نیز ایده حزب مستضعفین که حضرت امام مطرح میکند و میفرماید ما باید در جهان یک حزب مستضعفین ایجاد کنیم و همه مستضعفان عالم را در این حزب عضو کنیم، با چنین ماهیتی پدید آمده بود و همین امر الهامبخش گروههای مقاومت، بهویژه در لبنان، شد.
این جریان به دیدار حضرت امام رفتند. حضرت امام از آنان میخواهد که با یکدیگر وحدت کنند و در حقیقت، هسته اولیه مقاومت شکل میگیرد.
حتی در تاریخ آمده است که حضرت امام در آنجا سید حسن نصرالله را با عنوان «حجتالاسلام» خطاب میکند. آن جوان بیستوسهساله در همانجا اذن و مجوز دریافت وجوهات دریافت میکند. این موضوع، برای جوانی بیستوسهساله که در آن زمان طلبه بود، از جمله مباحثی است که نشان میدهد حضرت امام با ظرفیتی که در او میبیند و شناختی که نسبت به سید حسن پیدا میکند، او را بهعنوان یکی از اعضای آن جلسه و از عناصر مهم این گروه و کمیتههایی که تشکیل داده بودند، مورد توجه قرار میدهد.
* از فعالیت پنهان تا اعلام رسمی حزبالله
کمکم، با توجه به پیشرویهایی که رژیم داشت، چند عملیات در داخل لبنان صورت گرفت. با آن پیشرویهایی که رژیم در برخی از مناطق لبنان داشت، اشاره میکردند که گروههای مقاومتیای وجود دارند با رویکرد «اللهاکبر» و با شعار «اللهاکبر» که متأثر از انقلاب اسلامی هستند. این موضوع برای آنان نامفهوم بود که این جریان چگونه شکل گرفته است.
بهتدریج، موضوع مقاومت و آن تدبیری که امام موسی صدر داشت، مبنی بر اینکه این مسئله مکتوم بماند تا قوت بگیرد، در حزبالله نیز با همان رویکرد دنبال شد؛ به این معنا که برخی اقدامات، به نام حزبالله و با عنوان جریان مقاومت، بهصورت آشکار مطرح نشود.
گفته میشد که گروهها و جریانهایی در حال فعالیت هستند که در حقیقت از انقلاب اسلامی تأثیر گرفتهاند و متأثر از آن هستند. سپس به مرور زمان، برای آنکه این جریان اثرگذاری خود را نشان دهد و نیز برای ایجاد بازدارندگی و معرفی رسمی خود، حزبالله بیانیه صادر کرد و رسماً خود را معرفی نمود.
* حزبالله؛ جریانی الهامگرفته از انقلاب اسلامی
ما در طول جریان مقاومت، بهویژه در مورد حزبالله، اساس و بنیان آن را متأثر و الهامگرفته از انقلاب اسلامی میدانیم. یعنی همزمان انقلابی پدید آمده که به یک الگو تبدیل شده است. این الگوی الهامبخش، با دیداری که با رهبر انقلاب، حضرت امام رحمهالله علیه، صورت میگیرد، خود را بازمییابد.
یعنی الگویی که واقعاً با همان رویکرد خود امام موسی صدر، که به هر حال در ایران بوده، دوباره بازمیگردد؛ یا حتی خود چمران، که او نیز با همان رویکرد مبارزه با رژیم شناخته میشد. همچنین اقداماتی که حضرت امام در موضوع روز جهانی قدس و تأسیس سفارت فلسطین در ایران انجام داد، نشان میدهد که با کشوری مواجه هستیم که واقعاً در تقابل با رژیم قرار دارد؛ یعنی کشوری نیست که بخواهد با آن تساهل کند.
ما میدانیم که در دوره پهلوی، روابط به این شدت و با این ساختار، که بخواهیم شبکه زیتون رژیم یا آن شبکه سرنیزه را تعریف کنیم، وجود داشت؛ بهگونهای که رئیس ساواک ما، شبکه سرویس امنیتی ترکیه و خود موساد، هر سه ماه یکبار جلسه متمرکز داشتند. روابط در دوره پهلوی تا این حد نزدیک بود.
اما ناگهان دولت رژیم پهلوی سقوط میکند و حضرت امام با آن نگاه قدسی و با آن نگاه فراگیر خود، انقلاب اسلامی را به پیروزی میرساند و پس از آن از جنبشهای آزادیبخش دفاع و حمایت میکند. بخشی از این حمایت را اکنون در لبنان مشاهده میکنیم و این اتفاق نیز رخ داده است.
* تداوم حمایت ایران و نقشآفرینی سید حسن نصرالله
موضوع حمایت در دوران معاصر، تنها به دوران حضرت امام خلاصه نمیشود. پس از سید حسین موسوی و سید عباس موسوی، یعنی دبیرکل فقید حزبالله، پیش از شهادت ایشان، آقای سید حسن به قم میآید و تحصیل میکند.
برخی میگفتند که ساختار به شما نیاز دارد و پس از شهادت ایشان، این تشکیلات و ساختار حزب به شما احتیاج دارد و باید تشریف بیاورید. اما ایشان میگفتند که من برای تحصیل آمدهام و فعلاً نمیخواهم وارد بحث اجرایی شوم.
در اینجا در حقیقت به حضرت آقا و شهید بزرگوارمان متوسل میشوند و عرض میکنند که شما از ایشان بخواهید؛ اکنون لبنان به حضور ایشان، به حمایت ایشان و به پذیرش مسئولیت از سوی ایشان نیاز دارد. در نهایت، پس از سید عباس، ایشان میآیند و مسئولیت را بر عهده میگیرند و با وجود سن کم، این ساختار و این شبکه عظیم معنوی در حقیقت شکل میگیرد و مؤثر واقع میشود.
* حضور سپاه در لبنان و کادرسازی مقاومت
در منطقه جنوب لبنان، ضعیفترین قشر را داریم. حتی پس از آن غائله، در زمانی که ما مراسم سالگرد پیروزی را برگزار میکردیم، گروهی از این جریان به داخل لبنان میآیند و همزمان در ایران مطرح میکنند که اسرائیل به لبنان حمله کرده است. برخی از آقایان از جمله آقای هاشمی، گروهی را از سپاه اعزام میکنند که از جمله آنان آقای متوسلیان بود. اینها به سوریه میروند و در آنجا مستقر میشوند.
آقای حافظ اسد چون تسلطی بر لبنان داشت، بسیار تمایل داشت که این کانال بیشتر در انحصار خود سوریه قرار گیرد. در آنجا حضرت امام متوجه میشوند که اولویت ما این نیست، بلکه ما درگیر جنگ هستیم. در حقیقت، همزمان با فتح خرمشهر و مباحث مربوط به آن و آزادسازی خرمشهر این نکته مطرح بود که اکنون اولویت ما جنگ خودمان است. با این حال، گروههایی از سپاه در آنجا مستقر میشوند و پس از چند ماه استقرار در آن پایگاه هوایی، وارد عمل میشوند.
در آنجا نیروهای سپاه ما در قالب گروههای فرهنگی، تربیتی و مذهبی، شروع به کادرسازی و تربیت جریان مقاومت میکنند؛ جریانی که البته بخشی از آموزش نظامی آن را پیشتر افرادی مانند خود آقای چمران انجام داده بودند.
در آن مقطع، مشکلات فراوانی وجود داشت؛ حتی در برخی جاها کار به مرحله تسلیم رسیده بود و حتی پرچمهای سفید بر برخی خانهها نصب شده بود. اما این گروه مقاومت، با تأثیر از انقلاب اسلامی و با اعتمادی که به انقلاب اسلامی کردند، ایستادگی کردند. امروز نیز همین مسئله را مشاهده میکنیم. امروز شیخ نعیم قاسم بیانیه میدهد و در حمایت از اقداماتی که جمهوری اسلامی انجام میدهد، موضعگیری میکند.
ما میبینیم که آن تعبد و التزام شهید سید حسن نصرالله نسبت به رهبر و امام شهیدمان، رفتاری است که در هیچیک از گروههای اسلامی و مقاومتِ دیگر مشاهده نمیکنیم.
سؤال: به همین دلیل نیز هست که لبنان تا این اندازه برای ما اهمیت دارد. یعنی واقعاً اگر خدای ناکرده حزبالله را از دست بدهیم، چه خطراتی اساساً برای منافع ملی ایران پدید خواهد آمد؟
* مقاومت از نگاه جمهوری اسلامی؛ نه نیابت، بلکه حمایت از مظلوم
میخواهم نگاه حضرت آقا، امام شهید، را در این زمینه ببینم؛ اولاً حمایت ما از گروههای مقاومت، به این معنا نیست که بخواهیم برخی گروهها را برای اقدام علیه کشورهای مستبد، یا در حقیقت بعضی جریانهای وابسته به کشورهای استعمارگر، تحریک کنیم؛ واقعاً چنین نیست. این تعبیر «گروههای نیابتی» که امروز نیز مطرح میشود، و همین امروز دیدم که ترامپ نیز دوباره اشارهای کرده بود که ایران باید نسبت به گروههای نیابتی و حمایت از آنها بازنگری کند، واقعاً با نگاه ما سازگار نیست.
اصلاً در قانون اساسی ما حمایت از جریانها و گروههای آزادیبخش و نهضتهای آزادیبخش آمده است. ما حتی در سپاه نیز شاخهای با این رویکرد ایجاد کردیم که شکل جدید آن سپاه قدس شد. بنابراین، ما اساساً نگاه نیابتی یا بازوی نیابتی نداریم. اما ارادهای وجود دارد که اگر بخواهیم به پدیده مقاومت و جریان مقاومت بنگریم، این گروهها در بزنگاههای بحران، واقعاً برای ما یک بازوی عملیاتی و اجرایی به شمار میآیند. البته این نیت آشکار ما نیست؛ نیت آشکار، دقیق و صادقانه ما، حمایت از مظلوم در برابر ظالم است. اساساً سیاست ما حمایت از مظلوم بوده است و قانون اساسی ما بر دفاع از جریانهای مقاومت و در حقیقت نهضتهای آزادیبخش مبتنی است.
* کارکرد راهبردی مقاومت در میدان نبرد
اگر بخواهیم از تعبیر دیگری به این مقاومت نگاه کنیم و با نگاههای سیاسی یا منفعتمحور آن را بررسی کنیم، باز هم واقعاً ماجرا به آن صورت نیست. یعنی امروز جریان مقاومت واقعاً مانند پدافندهای ما عمل میکند؛ مانند گروههایی است که با جسم خود و با نیروی فیزیکی خود از ما حمایت میکنند.
گاهی شما درباره فردی میگویید این سپر آهنین من است، اما اینها در واقع برای ما سپر انسانی شدهاند. در مقاطعی که میتوانستند سکوت کنند، چنین نکردند. مگر ما از وحدت ساحات سخن نمیگوییم؟ خب، آن کشوری که در بزنگاه، در ابتدای جنگ و در جنگ دوازدهروزه یا چهلروزه، وارد میدان میشود، همین معنا را نشان میدهد.
حال اگر در جنگ دوازدهروزه نخواستیم، همانگونه که در جنگ چهلروزه نیز نخواستیم حزبالله و انصارالله وارد شوند، وحدت ساحات به این معنا نیست که همه جریانها و گروهها را فعال کنیم. زیرا این فعالسازی، در دوران ضعف و افول انجام نمیشود؛ جمهوری اسلامی با قدرت در حال دفاع از خود است و لزوماً نیازی نداشته است.
در واقع، تاکتیک و مدیریت صحنه جنگ چنین اقتضایی نداشت. در جنگ دوازدهروزه، الزامی به حضور مقاومت حزبالله نبود. برخی خرده میگیرند که چرا حزبالله نیامد؛ در حالی که ضرورتی برای آن ایجاد نشده بود. اما درباره انصارالله، در دوره جنگ چهلروزه این نیاز احساس شد و به همین دلیل وارد صحنه شد، هرچند در دورهای نیز در وضعیت ذخیره قرار داشت و اساساً نیازی به ورود آن نبود.
لذا در دورهای که حزبالله در عرصه دفاع از ما وارد شده، این حضور از جنس سپر نیروی انسانی بوده است؛ نه اینکه بگوییم مانند یک سپر آهنین، یا مثلاً قدرتی چون امارات، نقشی را برای رژیم ایفا میکند یا نقش کویت را بازی میکند، یا پایگاههایی را که اکنون در اختیار آمریکاییها قرار میدهند، در اختیار کسی قرار داده باشد. واقعاً چنین چیزی نیست؛ این رابطه، رابطهای لجستیکی یا صرفاً تکنولوژیک نبوده است، بلکه واقعاً یک رابطه تعبدی است.
آنها میدانند که جمهوری اسلامی، به همان میزانی که در ابتدای تأسیسشان الهامبخش بوده و از آنان دفاع کرده، در سایر مسائل نیز حتماً از آنان دفاع خواهد کرد. این یک رابطه دوطرفه است.
* بازدارندگی متقابل و تغییر معادله
ما باید در خوشبینانهترین حالت، این فرضیه را با اقداماتی که در جریان حمله به ضاحیه اتفاق افتاد، اثبات کنیم؛ زمانی که ایران، در دورهای که توافق را بهصورت ضمنی پذیرفته بود و در شرایط آتشبس قرار داشت، آمد و با حمله موشکی، این معادله را تغییر داد. این مسئله تا پیش از آن اتفاق نیفتاده بود.
برخی بر این نظر تأکید دارند که چنین مدلی باید در برخی رخدادهای پیشین نیز اتفاق میافتاد؛ برای مثال پس از هفت اکتبر، یا پس از حملاتی که به شهادت سید بزرگوار، شهید سید حسن نصرالله منجر شد، ایران باید اقداماتی انجام میداد تا این بازدارندگی ایجاد شود.
در دوره اخیر، با دقت و هدایت رهبری عظیمالشأن، این اتفاق افتاد و معادله را تغییر داد. به این معنا که ایران نیز میتواند در دفاع از بازیگران خود و در دفاع از جریان مقاومتی که خود رهبری و الهامبخشی آن را بر عهده دارد، این نقش را ایفا کند؛ و این اتفاق نیز رخ داد.
سؤال: این جمله خود شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله که بهنوعی متأثر و الهامگرفته از آن فرمایش معروف شهید سید حسن نصرالله است که «ما عاشورایی میجنگیم و عاشورایی مقاومت میکنیم»، این گفتار، نه صرفاً در حد یک شعار، بلکه در ساحتهای مختلف عملیاتهای حزبالله و در باور رزمندگان حزبالله، از کجا نشئت میگیرد به نظر شما؟ و اینکه، به هر حال، با تکیه بر این آموزهها و معارف، چگونه میتوان در برابر رژیمی ایستاد که به هیچ چیز پایبند نیست و در این دو سه سال اخیر نشان داده است که حتی ظاهراً به توصیههای همپیمانان غربی خود نیز عمل نمیکند؟
* ریشههای فکری مقاومت در فرهنگ شیعه
اگر بخواهیم این موضوع را ریشهیابی کنیم، باید بگوییم که به فرهنگ و مکتب شیعه بازمیگردد. یعنی آقای میشل فوکو، هنگامی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید، میگفت این ایرانیها، یعنی این شیعیان، دو فرهنگ دارند: یکی فرهنگ مهدویت و دیگری فرهنگ عاشورا. همین است که این خط را ادامه میدهد و این همان مکتب است.
امام و رهبر شهیدمان به فرمایش نورانی امام حسین علیه السلام اشاره کردند که حضرت میفرمایند «چون منی با یزید بیعت نمیکند». این یک خط ممتد است که در طول تاریخ استمرار یافته است. هر کسی که شیعه باشد و الگویش حسین بن علی علیهالسلام باشد، در برابر ظالم مقاومت میکند، حقطلبی میکند و حتی جان خود را نیز تقدیم میکند.
* عاشورا؛ الگوی ایثار و مقاومت
حالا اشاره کردید به سخن شیخ نعیم و این نکته. یکی از نقلهایی که از برخی فرماندهان شنیدم، مربوط به پیش از شهادت حضرت آقا بود؛ در زمانی که بحث جنگ و حمله و اینکه رژیم در حال برنامهریزی است و آمریکاییها میخواهند حمله کنند، مطرح بود. پیش از جنگ چهلروزه، حضرت آقا فرموده بودند که در این جنگ، این بار عاشورایی میجنگیم.
تلقی ما از عاشوراییجنگیدن این است که با گذشت، با ایثار و با نثار جان، فرد فرد وارد مبارزه میشویم؛ یعنی در جبهه حق علیه باطل، هنگامی که نگاه میکنیم، میبینیم که رهبر شهید، زمانی که با خانواده خود وارد عرصه مبارزه میشود و جان خود و خانوادهاش را تقدیم میکند، این الگو نشان میدهد که بسیاری از فرماندهان ما و بسیاری از افرادی که به شهادت رسیدهاند، غالباً همراه با خانواده بودهاند. یعنی این گذشت، گذشتی خانوادگی بوده است.
این همان مکتبی است که آقا امام حسین علیه السلام با حضور اصحاب خود، خانواده خود و اهل و عیال خود رقم زد.
اگر بخواهیم الگوسازی کنیم، میبینیم که آقا، یعنی امام حسین علیه السلام نخست بر موضع حق خود ایستاد؛ سپس این حق را در مواجهه با ظلم، با پایداری خود حفظ کرد؛ و پس از آن، جان خود را نیز در طبق اخلاص گذاشت. در حالی که میتوانست، برای مثال، بگوید که من در همان مکه میمانم.
خبر رسید که برای مسلم چنین اتفاقی افتاده است؛ پس میتوانست بگوید که بازگردیم، آنهایی که نامه نوشتند و امضا کردند و دعوت کردند، از سخن خود بازگشتند و صادقانه عمل نکردند.
اما میبینیم که ایشان میگوید نه، بر سر حق میایستد، ظلمستیزی میکند و جان خود را نیز هدیه میدهد. همین رویکرد را حضرت آقا، امام شهید ما، نیز دارد.
* استمرار مکتب مقاومت از کربلا تا لبنان
همین رویکرد که پسزمینه و بستر اصلی مکتب شیعه است، طبیعتاً هر جا که شیعه باشد، همانگونه عمل میکند. این شیعه اگر در یمن باشد، همانگونه عمل میکند؛ اگر در عربستان بهویژه در جنوب عربستان باشد، همینگونه عمل میکند؛ اگر در اروپا و آمریکا هم باشد، باز همینگونه عمل میکند؛ اگر در لبنان هم باشد، باز همینگونه عمل میکند. زیرا این مسئله با ماهیت و هویت ما گره خورده است.
لذا هنگامی که توفیق شهادت نصیب رهبری میشود، رهبر بعدی نیز همین تفکر را دارد. همانگونه که پس از ائمه ما، پس از شهادت آقا امام حسین علیه السلام، ائمه ما نیز همین مسیر را ادامه دادهاند، طبیعتاً پس از شهید سید حسن نصرالله نیز به نعیم قاسم میرسیم که با همان اقتدار، با همان صلابت و با همان ازجانگذشتگی، به میدان میآید و مقاومت میکند.
بهویژه آن تربیت اصحابی که شکل گرفت، همان تربیتی بود که در صحنه نبرد آقا امام حسین علیه السلام نیز دیده میشود؛ آنجا که در میانه تیر و تیراندازی، نماز جماعت برگزار میشود، و در شب به یاران اجازه میدهد که اگر میخواهند نجوا کنند، اختیار دارند؛ و میفرماید که فردا جان خود را از دست خواهید داد، اگر میخواهید میتوانید شبانه بروید، و اختیار را به آنان واگذار میکند. همچنین همان مسلم بن عقیلی که بهعنوان سردار ایشان در کوفه حضور داشت و شهادت نصیبش شد، در واقع الگوی فرماندهان ما نیز همین بوده است و آنان همان رویکرد را داشتهاند.
این فرهنگ شیعی با فرهنگ مهدویت و با فرهنگ عاشورا گره خورده، ممزوج شده و جداشدنی هم نیست. در جریانها و اتفاقاتی که رخ میدهد نیز همین مسئله را مشاهده میکنیم؛ بهویژه در رخدادهایی مانند اتفاقات دیماه و حوادثی که در طول عمر انقلاب اسلامی اتفاق افتاده است، چه در سال ۱۳۸۸ و آن دوران فتنه، میبینید که همین عاشورا و همین مراسمها موضوع را بازگرداند؛ همان اشکها و همان توسلها ورق را برگرداند.
چه در جبهه حق علیه باطل، آن «یا حسین»ی که بر موشک نوشته میشود، چه رمز ائمه علیهمالسلام، و چه موضوعاتی که ما در خود لبنان میبینیم؛ در میان جوانان شیعه لبنانی نیز مشاهده میکنیم که با همان فرهنگ، مبارزه خود و جنگ خود را پیش میبرند.
* سخن پایانی
انشاءالله باید متوسل شد و در حقیقت از خداوند منان مسئلت کرد و به آقا امام حسین علیه السلام و اصحاب ایشان متوسل شد که در این دوران که دورانی تاریخساز و سرنوشتساز است و گاهی مصداق یک پیچ تاریخی است که میخواهیم از آن عبور کنیم، عنایت حضرت حق شامل حال جبهه حق، در هر جبههای که هست، باشد.
واقعاً اکنون لبنان در شرایط مطلوبی قرار ندارد؛ نه از نظر سرپناه و ساختمان محل سکونت، نه از نظر بهداشت و نه از جهت مسائل معیشتی و خوراک. انشاءالله جریانهای جهادی ما، با وجود آنکه خودمان نیز آسیبدیده جنگ هستیم و در کوران جنگ قرار داریم، بتوانند در این زمینه نقشآفرینی کنند.
هنوز هم نمیتوانیم بگوییم که توافق، قطعیت یافته است و اوضاع به ثبات کامل رسیده است. واقعاً در دورهای به سر میبریم که نتیجه این تحولات هنوز روشن نیست و همانگونه که رهبری نیز فرمودند، باید ناظر باشیم تا ببینیم این جریان به چه نتیجهای منتهی میشود.
با این حال، گروهها و مردم ما، همانگونه که برای حفظ شعائر اسلامی و مکتب عاشورا مراسم برگزار میکنند و نذورات میدهند، شایسته است بخشی از این ظرفیت را نیز برای کمک به مردم لبنان، بهویژه مردم جنوب لبنان که زیر بمبارانهای رژیم قرار دارند، اختصاص دهند تا انشاءالله بتوانند نقشی ایفا کنند.
لبنانیها خود در جنگها، چه در جنگ چهلروزه و چه در جنگ دوازدهروزه به ما بسیار کمک کردند و ما نیز باید همین رویه را در پیش بگیریم؛ چه در حمایت معنوی، چه در اعلام اراده و پشتیبانی و چه در این معنا که اگر برای لبنان و حزبالله اتفاقی رخ دهد، ما واقعاً اراده دفاع و مقابله داشته باشیم. همچنین این حمایتها باید در قالب کمکهای معیشتی و مردمی، تا آنجا که ضرورت دارد و در توان ما هست، نسبت به این جریان ادامه یابد.
انشاءالله با عنایت خداوند متعال، پیروزی از آنِ جبهه حق و نابودی نظام استکبار خواهد بود.
انتهای پیام/










نظر شما