جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۹
از ژرفای وحی تا نجوای عاشورا؛ سفر به قلمرو «معیت» و همراهی با حق

حوزه / همراهی با خدا، فراتر از یک هم‌جوار بودنِ ساده، حقیقتی وجودی است که از چشمه‌سار قرآن می‌جوشد و در اوج تجلی خود، در نجوای عاشقانه زیارت عاشورا، از سالک می‌خواهد تا در مسیر «معیت با آل‌محمد»، به وصال برسد.

خبرگزای حوزه | آنکه گوهرِ نابِ معرفت (معیتِ عرفانی و معیتِ عاشورایی) را در یکجا ببینیم، باید از ژرفای قرآن آغاز کنیم و به اوجِ نجوایِ عاشقانهٔ زیارت عاشورا برسیم. سعی شده نوشتار، جامعِ کاملِ و مختصر باشد.

* ریشه در قرآن و بنیادِ وجودیِ معیت

«معیت» یعنی همراهیِ خداوند با ما؛ اما نه همراهیِ مکانی مانند دو همسایه، بلکه همراهیِ وجودی. او در همه جا با ماست و از رگِ گردن به ما نزدیک‌تر است. همهٔ هستی در هر لحظه به او وابسته است و بدون او هیچ نیستیم. این همراهی، حقیقتی عمیق‌تر از هر تصوری است.

مفهوم «معیت» نخست از چشمه‌سارِ وحی می‌جوشد. آنجا که خداوند می‌فرماید: «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ» ( آیه ۴ سوره حدید ) (هر کجا باشید، او با شماست) و آنگاه که با صراحتی شگرف، نزدیکیِ خود را فراتر از رگِ گردنِ انسان اعلام می‌کند: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ».( آیه ۱۶ سوره قاف ) این آیات، سرآغازِ بحثی است که عارفان را تا وادیِ «معیتِ قیومی» کشانده است.

* معیتِ قیومی؛ هستهٔ مرکزیِ عرفانِ نظری

از نگاهِ عارفانِ بزرگی چون ابن‌عربی، غزالی و ملاصدرا، «معیت» هرگز به معنایِ هم‌جوار بودنِ دو شیء در یک مکان نیست، بلکه حقیقتی است وجودی و قیومی؛ یعنی خداوندِ «قیوم» (برپا دارندهٔ هستی)، همهٔ کائنات را در لحظه‌به‌لحظه، قائم به ذاتِ خود نگاه داشته است. در این نگاه، جهان همچون سایه‌ای است که هرگز از خورشید جدا نمی‌افتد.

برای این همراهیِ فراگیر، عرفا دو سطح ترسیم کرده‌اند:

1. معیتِ عام (تکوینی و عمومی): احاطهٔ وجودیِ خداوند بر همهٔ ذراتِ هستی، بدون استثنا. این همراهی، جبری و تکوینی است و هیچ موجودی از آن برکنار نیست.

2. معیتِ خاص (شعوری و ادراکی): این درجه، ویژهٔ انسان‌هایی است که با ایمان، تقوا و سیرِ سلوک، پرده‌های غفلت را کنار زده و به شهودِ حضورِ حق نائل آمده‌اند. در این مرحله، همراهی از حالتِ جبری به یک ادراکِ عاشقانه تبدیل می‌شود.

ملاصدرا این دو را در قالبِ «معیتِ علمی» (احاطهٔ علمیِ خدا) و «معیتِ وجودی» (احاطهٔ هستی‌بخشِ او) تفسیر می‌کند و غزالی بر این باور است که انسانِ کامل، خود را در دریایِ وجودِ حق غرق می‌بیند و هرگز خود را موجودی مستقل از او نمی‌پندارد.

* معیتِ صادقان؛ پلِ عرفانِ عملی

این همراهیِ عرفانی، تنها در کتابخانه‌ها و ذهن نمی‌ماند، بلکه به یک دستورالعملِ عملی بدل می‌شود. قرآن می‌فرماید: «کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ» ( آیه ۱۱۹ سوره توبه ) (با صادقان باشید). عرفای اسلامی و شیعی این «صادقان» را همان در مرحله اول چهارده نور مقدس معصوم و مشایخِ طریقت و اولیای الهی دانسته‌اند که همنشینیِ با آنان، سالک را در تهذیبِ نفس و نیل به معیتِ خاصِ الهی یاری می‌دهد.

در یک جمع‌بندیِ عرفانی، معیت در سه سطحِ به‌هم‌پیوسته معنا می‌یابد:

· سطحِ هستی‌شناختی (معیتِ قیومی): حقیقتی عینی که بر اساس آن، همهٔ هستی در هر آن، وابسته و همراه با حق است.

· سطحِ معرفت‌شناختی (معیتِ خاص): شهودِ این همراهی در قلبِ سالکِ واصل.

· سطحِ روش‌شناختی (معیت با صادقان): همراهیِ ظاهری با انسان‌های کامل برای رسیدن به آن شهود.

* اوجِ تجلیِ معیت در زیارتِ عاشورا

حال، این مفهومِ عمیقِ عرفانی، در فرازهایِ زیارتِ عاشورا، تجسمی عینی و عاشورایی می‌یابد. در این زیارتِ پرفیض، زائر از درگاهِ خداوند طلب می‌کند:

«أَنْ یَجْعَلَنِی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ» (خدایا! مرا در دنیا و آخرت با شما [آل‌محمد] قرار بده).

در این فراز، درخواستِ معیت، از لایه‌های نازکِ همراهیِ ظاهری عبور کرده و به اعماقِ وجود می‌رود و در سه مرتبه، تشخص می‌یابد:

1. معیتِ دنیوی (مکانی و ظاهری): همان همراهیِ فیزیکی، مانند زیارتِ قبور یا حضور در محضرِ امام. هرچند این نوع، ارزشمند است، اما شرطِ کافی برای رستگاری نیست و ممکن است افرادِ بی‌باور نیز از آن بهره‌مند شوند. شمر هم در کربلا حضرت امام حسین را دید.

2. معیتِ قلبی و ولایی (حبی و حشری): این مرتبه، فراتر از حضورِ فیزیکی است. همراهی‌ای است که در دلِ زائر، ریشه دوانده و با محبت و معرفت آمیخته شده است. در این مرحله، زائر می‌داند که انسان با محبوبِ خود محشور می‌شود و این عشق، مقدمه‌ای برای همراهی در سرایِ دیگر است.

3. معیتِ روحی و نوری (شعاعی و فنا): والاترین و عمیق‌ترین درجه که در آن، «فنای در وجودِ امام» رخ می‌دهد. در این مرحله، «طینتِ» شیعه به طینتِ امام ملحق می‌شود و وجودِ سالک، آینه‌ای تمام‌نما برای تابشِ نورِ ولایت می‌گردد. این همراهی، یعنی اینکه انسان، دیگر خود را جدا از امام نبیند، بلکه وجودش را شعاعی از وجودِ او بداند.

* شروطِ دستیابی به این معیتِ عاشورایی

برای نیل به این همراهیِ والا، زیارتِ عاشورا، خودِ مسیر را نیز نشان داده و سه شرطِ اساسی را برمی‌شمارد:

1. معرفت (شناختِ حقیقی): به فرمودهٔ زیارت، خداوند زائر را به شناختِ امام گرامی داشته است: «أَکْرَمَنِی بِمَعْرِفَتِکُمْ». این معرفت، نخستین گام برای اتصالِ وجودی است.

2. برائت (بیزاریِ جستن از دشمنان): همراهی با امام، بدون برائت از ظالمان و دشمنانِ ایشان ممکن نیست: «رَزَقَنِی الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِکُمْ». این بیزاری، مرزبندیِ عشق و دشمنیِ الهی را مشخص می‌کند.

3. طلبِ خونخواهی و یاریِ امام منصور: عاشقِ راستین، آرزویِ انتقامِ خونِ شهیدان و یاریِ قیامِ حق را دارد: «أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکُمْ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ». این طلب، نشانهٔ پویاییِ عهد و وفاداریِ عملی تا ظهور است.

* پیوندِ نهایی؛ از عرفانِ عام تا عاشورایِ خاص

بدین‌سان، معیت در عرفانِ اسلامی، از یک حقیقتِ کلی و هستی‌شناختی آغاز می‌شود که همهٔ جهان را دربرمی‌گیرد، اما در زیارتِ عاشورا به اوجِ عاطفه و شهادت می‌رسد و تا مرزِ فنا در وجودِ امامِ مظلوم پیش می‌رود. در واقع، «معیتِ عامِ الهی» در چهرهٔ «انسانِ کامل» (امام حسین علیه‌السلام) تجلیِ ویژه می‌یابد، و «معیتِ با صادقان» (که در عرفانِ عملی به پیر طریقت سفارش شده بود) در اینجا با وفاداریِ تمام به «امامِ شهید و امامِ منصور» گره می‌خورد.

این سیرِ عاشقانه، از شناختِ خدا در دلِ هستی، به شناختِ امام در دلِ عاشورا کشیده می‌شود و سرانجام، زائر را به جایی می‌رساند که نه تنها با خدا و اولیایش همراه است، بلکه در سایهٔ این همراهیِ نوری، در دنیا، برائت از باطل را سرلوحه دارد و در آخرت، مشمولِ شفاعت و همنشینیِ ابدی با احرارِ عالم قرار می‌گیرد. این است جامع‌ترین معنای «معیت»؛ از قیومیتِ حق تا شهادتِ حسین (ع)، و از شهادتِ حسین تا ظهورِ قائمِ منصور.

حجت‌الاسلام رسول ملکیان اصفهانی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha