خبرگزاری حوزه| بسیاری گمان میکنند عاشورا در عصر دهم محرم سال ۶۱ هجری به پایان رسید؛ آنجا که پیکر مطهر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بر خاک تفتیده کربلا آرام گرفت و آخرین یاران آن حضرت نیز به شهادت رسیدند.
اما حقیقت آن است که عاشورا در همان روز وارد مرحلهای تازه شد؛ مرحلهای که دیگر میدان آن قتلگاه نبود، بلکه افکار عمومی جهان اسلام بود. در این میدان جدید، کلام به جای شمشیر، آگاهی به جای نیزه و حقیقت به جای قدرت نظامی به نبرد با حکومت اموی برخاست. شگفت آنکه پرچمداران این جبهه جدید، زنان داغدیدهای بودند که عزیزترین سرمایههای خود را در راه خدا تقدیم کرده بودند.
کاروان اهلبیت حضرت سیدالشهدا علیه السلام پس از عاشورا در حالی راهی کوفه شد که در ظاهر هیچ نشانی از پیروزی با خود نداشت. مردان کاروان یا به شهادت رسیده بودند یا همچون حضرت امام سجاد علیه السلام در بستر بیماری قرار داشتند. کودکان با چشمانی اشکبار، داغ پدران و برادران خود را بر دل داشتند و بانوان حرم پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با مصیبتهایی روبهرو شده بودند که تحمل هر یک از آنها برای درهم شکستن یک انسان کافی بود. اما آنچه دشمن نمیدانست این بود که این کاروان، حامل حقیقتی بود که با شهادت خاموش نمیشد.
کوفه شهری بود که بیش از هر شهر دیگری باید از عظمت این خاندان آگاه میبود. سالها پیش امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام در این شهر حکومت کرده بود. مردم کوفه خطبههای آن حضرت را شنیده بودند و بسیاری از آنان نام و فضیلت خاندان رسالت را میشناختند. همین مردم بودند که هزاران نامه به سوی امام حسین علیه السلام فرستادند و از ایشان خواستند برای رهبری امت اسلامی به عراق بیاید. اما هنگامی که لحظه امتحان فرا رسید، بسیاری از آنان در برابر تهدیدها و تطمیعهای عبیدالله بن زیاد عقب نشستند و برخی نیز در صف دشمن قرار گرفتند. اکنون همان مردم در کوچهها و بازارهای کوفه گرد آمده بودند تا کاروان اسیران را تماشا کنند.
حکومت اموی میخواست این صحنه را نمایش اقتدار خود جلوه دهد. قرار بود مردم باور کنند که حکومت بر شورشیان پیروز شده است. قرار بود فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در هیاهوی تبلیغات سیاسی به عنوان فردی خارجشده بر حکومت معرفی شود. قرار بود حقیقت در میان گردوغبار دروغ گم شود. اما درست در همین نقطه، بزرگترین شکست رسانهای حکومت آغاز شد.
مورخان بزرگ اسلامی از جمله شیخ مفید در «الإرشاد»، سید بن طاووس در «لهوف» و طبرسی در «الاحتجاج» نوشتهاند که با ورود اسیران به کوفه، فضای شهر دگرگون شد. مردم با دیدن زنان و کودکان خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به گریه افتادند. اما حضرت زینب کبری سلام الله علیها به خوبی میدانستند که اشک، اگر به بیداری منجر نشود، ارزشی نخواهد داشت. جامعهای که تنها گریه کند اما مسئولیت نپذیرد، بار دیگر همان اشتباه را تکرار خواهد کرد.
در چنین فضایی بود که دختر امیرالمؤمنین علیه السلام برخاست و سخن گفت. راویان تاریخ نوشتهاند هنگامی که حضرت زینب سلام الله علیها شروع به سخنرانی کردند، همهمه مردم فرو نشست؛ گویی بار دیگر صدای امیرالمؤمنین علی علیه السلام در کوفه طنینانداز شده بود. این شباهت تنها در فصاحت و بلاغت نبود؛ بلکه در صلابت، شجاعت و قدرت استدلال نیز آشکار بود. بانویی که به تازگی پیکر برادرش را بر خاک کربلا دیده بود، اکنون در برابر هزاران نفر ایستاده و آنان را به محاکمه وجدان خویش فرا میخواند.
حضرت زینب سلام الله علیها مردم کوفه را به دلیل پیمانشکنی و بیوفایی سرزنش کردند. ایشان با بیانی کوبنده نشان دادند که گریه امروز نمیتواند خیانت دیروز را جبران کند. آن بانوی بزرگوار اجازه نداد احساسات زودگذر، حقیقت مسئولیت تاریخی مردم را بپوشاند. کوفه باید میفهمید که عاشورا تنها جنایت چند فرمانده نظامی نبود؛ نتیجه سالها دنیاطلبی، سکوت در برابر ظلم و ترک یاری حق بود.
اهمیت این خطبه در آن بود که نخستین روایت رسمی از عاشورا را نه حکومت، بلکه خاندان امام حسین علیه السلام ارائه کردند. تا پیش از آن، دستگاه اموی تلاش میکرد حادثه کربلا را نزاعی سیاسی معرفی کند؛ اما حضرت زینب سلام الله علیها با سخنان خود نشان دادند که مسئله، رویارویی حق و باطل بوده است. ایشان یادآور شدند که اسیران حاضر در کوفه، خاندان همان پیامبری هستند که مردم به نام او نماز میخوانند و قرآن تلاوت میکنند. ناگهان همه معادلات تبلیغاتی حکومت فرو ریخت. مردمی که تا آن لحظه تنها کاروانی از اسیران را میدیدند، دریافتند که در برابر فرزندان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ایستادهاند.
در کنار حضرت زینب سلام الله علیها، دیگر بانوان اهلبیت علیهم السلام نیز در این جهاد بزرگ نقشآفرین بودند. حضرت امکلثوم سلام الله علیها با سخنان روشنگرانه خود مردم را مورد خطاب قرار دادند و از سستی و کوتاهی آنان در یاری فرزند پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم انتقاد کردند. این نکته نشان میدهد که نهضت پس از عاشورا یک حرکت فردی نبود، بلکه جبههای منسجم از آگاهی و تبیین شکل گرفته بود که بانوان خاندان رسالت در قلب آن قرار داشتند.
در حقیقت، کوفه شاهد تولد نوعی از مقاومت بود که در تاریخ اسلام کمتر نمونهای برای آن میتوان یافت. این مقاومت نه بر پایه قدرت نظامی استوار بود و نه بر امکانات سیاسی. سرمایه آن تنها حقیقت بود. بانوان اهلبیت علیهم السلام همه چیز خود را از دست داده بودند، اما حقیقت را در اختیار داشتند و همین حقیقت، بزرگترین قدرت آنان بود. حکومت اموی قصرها، سپاهیان و خزانهها را در اختیار داشت، اما نمیتوانست وجدان بیدارشده مردم را کنترل کند.
از همین رو، بسیاری از مورخان و پژوهشگران معتقدند که نخستین جرقههای بیداری عمومی علیه بنیامیه در همان روزهای حضور اسیران در کوفه شکل گرفت. خطبههای حضرت زینب سلام الله علیها و دیگر بانوان اهلبیت علیهم السلام پرده از چهره واقعی حکومت برداشت و بذر پشیمانی را در دل جامعه کاشت؛ بذری که بعدها در قیام توابین و دیگر حرکتهای ضد اموی به بار نشست. به بیان دیگر، پیش از آنکه شمشیرها علیه بنیامیه از نیام بیرون آید، وجدانها علیه آنان قیام کرده بود و معماران این قیام، زنان خاندان نبوت بودند.
کوفه در تاریخ تنها یک منزلگاه در مسیر اسارت نیست؛ کوفه آغاز مرحلهای تازه از نهضت حسینی است. اگر کربلا صحنه حماسه خون بود، کوفه صحنه حماسه آگاهی شد. اگر مردان عاشورا با شهادت خود اسلام را زنده کردند، بانوان اهلبیت علیهم السلام با روایت و تبیین، از تحریف آن جلوگیری کردند. آنان ثابت کردند که زن مسلمان در منطق اهلبیت علیهم السلام تنها همراه حوادث نیست، بلکه میتواند در حساسترین لحظات تاریخ، جریانساز، هدایتگر و تعیینکننده باشد.
از این منظر، ورود کاروان اسرا به کوفه را باید نخستین خیزش زنانه علیه حکومت اموی دانست؛ خیزشی که نه با سلاح جنگی، بلکه با سلاح حقیقت آغاز شد؛ نه برای کسب قدرت، بلکه برای دفاع از حق شکل گرفت؛ و چنان اثری بر تاریخ گذاشت که پس از گذشت قرنها، هنوز پژواک صدای حضرت زینب کبری سلام الله علیها در وجدان امت اسلامی شنیده میشود و پرچم روایت عاشورا همچنان بر فراز تاریخ برافراشته است.
الناز موسوی یکتا
پژوهشگر جنگ شناختی و رسانه
انتهای پیام










نظر شما