به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، سیدمجتبی مجتهدزاده تبریزی، پسرعموی رهبر شهید حضرت سیدعلی امام خامنهای(ره) و خادمالرضا(ع)، امروز چهارشنبه ۱۰ تیرماه در سلسله نشستهای «در محضر حکیم شهید» با موضوع «رهبر شهید در قاب خاطرات» که با حضور استادان و پژوهشگران در تالار شیخ طبرسی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی برگزار شد، به بیان خاطراتی از خاندان خود و پیشینه علمی و معنوی این خانواده پرداخت.
وی در ابتدای سخنان خود با اشاره به فضای سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی اظهار داشت: در اوایل انقلاب، بسیاری از مسئولان، اعم از وزیر، استاندار و دیگر مدیران، پیش از سخنرانی تلاش میکردند چند آیه از قرآن یا حدیثی را حفظ کنند تا مخاطبان آنان را فردی متدین و آشنا با معارف دینی بدانند، اما بسیاری از آنان به دلیل ناآشنایی، آیات و روایات را به اشتباه قرائت میکردند.
مجتهدزاده با نقل خاطرهای از همان دوران افزود: خودم در یکی از موقعیتهای بسیار حساس که فضای آن آکنده از آثار حوادث و خونریزی بود، شاهد بودم فردی هنگام قرائت مقاله خود، آیهای را به اشتباه خواند. همانجا متوجه شدم متن را برای او نوشتهاند و تسلط کافی بر آن ندارد. از همان موضوع استفاده کردم، ادامه کار را خودم بر عهده گرفتم و به لطف خدا مأموریت با موفقیت به پایان رسید.
پسرعموی رهبر شهید سپس به معرفی خود و خاندانش پرداخت و گفت: من سیدمجتبی مجتهدزاده تبریزی، فرزند آقامیرزا مهدی و نوه مرحوم آیتالله امیرحسین مجتهد هستم. مرحوم امیرحسین مجتهد از علمای بزرگ تبریز و اهل روستایی به نام گونی، که امروز با نام خامنه شناخته میشود، بودند.
وی افزود: آنگونه که از بزرگان خانواده برای ما نقل کردهاند، ایشان شخصیتی عارف، زاهد و مورد احترام مردم بودند و کرامات و ویژگیهای اخلاقی فراوانی از ایشان نقل شده است.
مجتهدزاده ادامه داد: رهبر شهید در سفری که به آن منطقه داشتند، خاطرهای برای من نقل کردند. در روستای خامنه، نابینایی زندگی میکرد که وقتی به او گفته بودند نوه آیتالله امیرحسین مجتهد به اینجا آمده است، برخاست، ایشان را بوسید و به زبان ترکی گفت که کفشهای پدربزرگ شما خودبهخود مقابل پایش جفت میشد. این تعبیر، بیانگر جایگاه معنوی و محبوبیت آن عالم بزرگ در میان مردم منطقه بود.
وی خاطرنشان کرد: بعدها داماد مرحوم آیتالله امیرحسین مجتهد، مرحوم شیخ محمد خیابانی، با همکاری دیگر علمای تبریز زمینه انتقال ایشان به این شهر را فراهم کرد و با توافق علما، ایشان به عنوان امام جمعه تبریز منصوب شدند.
سیدمجتبی مجتهدزاده با اشاره به فرزندان مرحوم آیتالله امیرحسین مجتهد گفت: ایشان سه فرزند داشتند؛ سیدجواد آقا، پیغمبر و آقامیرزا مهدی که پدر بنده هستند و هر یک از آنان نیز خاطرات و سرگذشتهای فراوانی دارند.
وی افزود: پس از رحلت مرحوم امیرحسین مجتهد، پدرم تنها پنج سال داشت. در آن زمان، عموی بزرگوارم سیدجواد آقا که حدود ۹ سال از پدرم بزرگتر بودند، برای ادامه تحصیل و تدریس راهی نجف اشرف شدند و پس از پایان دوران تحصیل، در مسیر بازگشت به ایران، حوادث و خاطراتی برای ایشان رقم خورد که در ادامه به آنها خواهم پرداخت.
روایت تغییر نام خانوادگی دو شاخه از خاندان
مجتهدزاده در ادامه به چگونگی انتخاب نام خانوادگی دو شاخه از خاندان خود اشاره کرد و گفت: پدرم از تبریز به مشهد آمده بودند. در کنار تحصیل علوم دینی، لباس روحانیت بر تن نداشتند و به تجارت مشغول بودند. در حوزه تولید سیگار، توتون و صنایع مرتبط فعالیت میکردند و کارخانهای نیز داشتند.
وی افزود: هنگامی که قانون انتخاب نام خانوادگی اجرا شد، پدرم هنگام مراجعه به اداره ثبت اعلام کردند که فرزند یک مجتهد هستند و به همین دلیل نام خانوادگی مجتهدزاده را برگزیدند. مأمور ثبت پیشنهاد کرد برای تمایز از دیگر افراد، نام شهر نیز افزوده شود و چون اهل تبریز بودند، نام خانوادگی مجتهدزاده تبریزی برای ایشان ثبت شد.
مجتهدزاده ادامه داد: عموی ما، مرحوم سیدجواد آقای خامنهای نیز هنگام بازگشت از نجف به ایران، در کنسولگری ایران برای دریافت شناسنامه و گذرنامه ملزم به انتخاب نام خانوادگی شدند. برخلاف برخی تصورها، صدور شناسنامه ایشان در نجف به معنای تولد در آن شهر نبود؛ ایشان متولد تبریز و یا به روایتی خامنه بودند.
وی افزود: مرحوم عمویم با همان سادگی و زهدی که داشتند، ابتدا خود را سید حسینی معرفی کردند. وقتی گفته شد این نام فراوان است، با اشاره به زادگاهشان، نام حسینی خامنهای برای ایشان ثبت شد.
مهاجرت خانواده به مشهد
وی با اشاره به مهاجرت عموی خود به مشهد اظهار داشت: پس از درگذشت همسر مرحوم سیدجواد آقای خامنهای و در شرایطی که سه دختر بزرگ ایشان نیز بیمار بودند، تصمیم گرفتند از تبریز به مشهد مهاجرت کنند. در این زمینه با پدرم مکاتبه کردند و پدرم که از نظر مالی وضعیت مناسبی داشت، از برادر خود خواست خانه پدری را بفروشد، بدهیها را بپردازد و به مشهد بیاید.
مجتهدزاده ادامه داد: رهبر شهید بعدها برای من نقل کردند که هنگام ورود خانواده به مشهد، از پایین خیابان یک گاری فرستاده بودند تا سه دختر بیمار و وسایل اندک آنان را به منزل منتقل کند. پیش از ورود آنان نیز پدرم خانهای اجارهای در محله سرشور تهیه و آن را به طور کامل تجهیز کرده بود تا خانواده در آرامش مستقر شوند و زمینه درمان دختران نیز فراهم شود.
وی افزود: مرحوم آیتالله هاشم نجفآبادی از دوستان نزدیک پدرم بودند. هنگامی که پدرم شرایط برادرشان را برای ایشان توضیح دادند، آیتالله نجفآبادی پیشنهاد ازدواج دختر خود، خانم خدیجه میردامادی را با مرحوم سیدجواد آقای خامنهای مطرح کردند. با وجود اختلاف سنی، این ازدواج با وساطت پدرم انجام شد و حاصل آن چهار پسر و یک دختر بود؛ سیدمحمد، سیدعلی، سیدهادی، سیدحسن و دختری به نام بدری که در خانواده او را رباب صدا میکردند.
ماجرای تفاوت نام خانوادگی دو خانواده
مجتهدزاده با اشاره به تفاوت نام خانوادگی دو شاخه خانواده گفت: از همان سالهای کودکی که این مسائل را درک میکردم، بارها از پدرم میخواستم نام خانوادگی ما با خانواده عمو یکی شود. حتی یک یا دو بار نیز با همان روحیه کودکانه از عمویم خواستم نام خانوادگی خود را تغییر دهند، اما ایشان با لبخند میفرمودند حوصله این کار را ندارم.
وی ادامه داد: هر بار که این موضوع را با پدرم مطرح میکردم، میگفت نام مجتهدزاده از خامنهای زیباتر است و اگر قرار است تغییری انجام شود، بهتر است عمویتان نام خانوادگی خود را عوض کند. البته هیچیک از دو برادر حاضر به این کار نشدند و همان نامها باقی ماند.
وی افزود: امروز هم برخی تصور میکنند نسبت ما پسرخاله یا پسردایی است، اما هرگاه از من سؤال میشود، توضیح میدهم که هر دو سید هستیم و نسبت ما پسرعمویی است.
مجتهدزاده سپس خاطرهای از مرحوم آیتالله عباس واعظ طبسی نقل کرد و گفت: روزی ایشان مرا به دفتر خود فراخواندند. حجتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی نیز حضور داشت. آیتالله طبسی با ناراحتی گفت امروز برای نخستین بار حساب بانکی آستان قدس رضوی قرمز شده است.
وی افزود: علت را جویا شدم. ایشان گفتند به دلیل تخلفات بازار مرکزی، ۱۲ میلیون تومان آستان قدس را جریمه کردهای. آن زمان معاون استاندار و همزمان قائممقام شهردار بودم. توضیح دادم که این موضوع مربوط به مقررات شهرداری است و قانون باید اجرا شود. آیتالله طبسی نیز با لبخند گفت همه تصور میکنند آستان قدس به دلیل جایگاه من هیچگاه جریمه نمیشود.
در ادامه نشست، یکی از برگزارکنندگان با قدردانی از حضور سیدمجتبی مجتهدزاده، وی را گنجینهای از تاریخ شفاهی خراسان معاصر توصیف کرد و گفت: خاطرات ایشان صرفاً نقل رویدادها نیست، بلکه همراه با تحلیل، نکتهسنجی و طنزی حکیمانه بیان میشود و میتواند بخش مهمی از تاریخ معاصر انقلاب اسلامی و خراسان را برای پژوهشگران روشن کند.
وی همچنین خواستار ثبت و تدوین نظاممند خاطرات مجتهدزاده در قالب تاریخ شفاهی شد.
آغاز روایت خاطرات از نهضت ۱۵ خرداد
مجتهدزاده در ادامه با بیان اینکه قصد دارد تنها بخشهایی از خاطرات خود را بیان کند، اظهار داشت: به دلیل محدودیت زمان، تنها برشهایی از حوادث فاصله خرداد ۱۳۴۲ تا پایان دفاع مقدس را مرور میکنم و اگر فرصت دیگری فراهم شود، سایر خاطرات را نیز بیان خواهم کرد.
وی گفت: در زمان قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ دانشآموز کلاس چهارم دبیرستان بدر در محدوده امامزاده یحیی تهران بودم. برادر بزرگترم سیدمرتضی، طلبهای ۲۰ ساله، ورزشکار، اهل زورخانه و از شاگردان امام جماعت مسجد پاچنار تهران بود.
شهادت سیدمرتضی در قیام ۱۵ خرداد
مجتهدزاده با تشریح فضای آن روزها افزود: در آن دوران دو جریان عمده در میان ورزشکاران زورخانهای تهران وجود داشت؛ گروهی وابسته به شعبان جعفری و گروهی دیگر در جبهه نیروهای مذهبی و انقلابی همچون مرحوم طیب. برادرم نیز در همین فضای مذهبی و انقلابی فعالیت میکرد و برای من الگو بود.
وی ادامه داد: روز ۱۵ خرداد با آغاز اعتراضات مردمی، شهر تهران به صحنه درگیری تبدیل شد. مردم تا نزدیکی ساختمان رادیو پیش رفتند و اگر موفق به تصرف آن میشدند، به تعبیر بسیاری، انقلاب همان روز به پیروزی میرسید، اما پس از ورود نیروهای نظامی، تانکها و کلاهسبزها، اوضاع تغییر کرد.
وی افزود: فردای آن روز خبر آوردند که برادرم سیدمرتضی هدف گلوله قرار گرفته است. به همراه داییام راهی بازار شدیم. آثار خون در مسیر باقی مانده بود و سرانجام پیکر او را در مدرسهای در بازار یافتیم. تنها نشانه جراحت، محل اصابت گلولهای بود که از ناحیه سر وارد شده بود.
مجتهدزاده خاطرنشان کرد: بعدها مشخص شد صبح روز ۱۶ خرداد، هنگامی که سیدمرتضی با چند نفر در بازار گفتوگو میکرد، یکی از نیروهای نظامی مستقر در بالاخانه بازار او را هدف قرار داده و با یک تیر به شهادت رسانده است. به دلیل محبوبیتی که در میان کسبه بازار داشت، مأموران شهربانی بازار پیکر او را از محل حادثه خارج کرده و به مسجد منتقل کردند.
وی افزود: برادرم در قطعه شهدا به خاک سپرده شد. هنگام نصب تصویری از او با عنوان شهید راه دین، مأموری مرا تهدید کرد که این عبارت را بردارم. فضای اختناق آن روزها به گونهای بود که حتی استفاده از چنین تعابیری نیز تحمل نمیشد.
مجتهدزاده در پایان این بخش از خاطرات خود گفت: شهادت برادرم نقطه عطف زندگی من بود. از همان زمان به نیروهای مذهبی و انقلابی نزدیک شدم و مسیر فعالیتهای سیاسی و مبارزاتیام آغاز شد.
وی اضافه کرد: چند ماه پس از این حادثه، زمانی که حضرت امام سیدعلی خامنهای (ره) پس از دستگیری در بیرجند به تهران آمدند، در محله سرچشمه با ایشان دیدار کردم. ایشان که سوار درشکه بودند، چمدانی قدیمی و قهوهایرنگ را به من سپردند تا به منزل برسانم و از همانجا ارتباط نزدیکتر من با ایشان آغاز شد.
مجتهدزاده با اشاره به نخستین تجربه خود در فعالیتهای انقلابی اظهار داشت: پس از دیدار با پسرعمویم، به منزل بازگشتم و چمدانی را که به من سپرده بود، به خانواده تحویل دادم. هنگام باز کردن چمدان متوجه شدیم که داخل آن مملو از اعلامیههای انقلابی است؛ موضوعی که تا آن زمان برای من کاملاً تازه بود.
وی افزود: به من گفته شد این اعلامیهها باید به صورت مخفیانه توزیع شود. از آنجا که در کار فروش رشتهفرنگی و ماکارونی فعالیت داشتم، از همین پوشش برای توزیع اعلامیهها استفاده میکردم؛ به این صورت که همراه هر بسته رشتهفرنگی، چند نسخه اعلامیه نیز در اختیار افراد قرار میدادم. از همان زمان به طور جدی وارد فعالیتهای مبارزاتی شدم.
وی ادامه داد: امام شهید به من توصیه کردند اگر میخواهی از نظر فکری و اعتقادی رشد کنی و فعالیتت محدود به فضای ورزشی نباشد، به حسینیه ارشاد برو.
مجتهدزاده خاطرنشان کرد: با حضور در حسینیه ارشاد با شهید آیتالله مرتضی مطهری آشنا شدم. شیوه برخورد، سخنان، اخلاق و سیره تربیتی ایشان تأثیر عمیقی بر من گذاشت و از همان زمان به یکی از شاگردان و علاقهمندان ایشان تبدیل شدم.
وی افزود: از آن پس به طور مستمر در جلسات شهید مطهری شرکت میکردم. ایشان در یکی از مساجد تهران، در محدوده نارمک، نماز جماعت اقامه میکردند و در ماه مبارک رمضان نیز جلسات تفسیر قرآن و سخنرانی داشتند. ما نیز در کنار دیگر جوانان، علاوه بر حضور در این جلسات، مأموریتهایی همچون توزیع اعلامیه و انتقال اخبار فعالیتهای انقلابی را از ایشان دریافت میکردیم.
مجتهدزاده با اشاره به فضای مبارزاتی آن سالها گفت: همزمان با ترور حسنعلی منصور، ما که در محدوده سرچشمه و محمودوزیر تهران فعالیت داشتیم، بسیاری از نیروهای مذهبی و انقلابی را از نزدیک میشناختیم و ارتباط ما با شهید مطهری نیز روزبهروز گستردهتر میشد.
وی افزود: در سال ۱۳۴۳ و زمانی که دانشآموز سال پنجم دبیرستان بودم، شهید مطهری به من توصیه کردند برای استخدام در نیروی هوایی اقدام کنم. پس از نماز جماعت، معمولاً با اشاره ایشان به دفتر مسجد میرفتیم و مأموریتهای لازم را به صورت خصوصی دریافت میکردیم.
مجتهدزاده در ادامه با بیان برداشت خود از نقش شهید مطهری در مبارزات پیش از انقلاب اظهار داشت: شهید مطهری تنها یک فیلسوف و استاد حوزه و دانشگاه نبود، بلکه در کنار فعالیتهای فکری، به تربیت نیروهای مبارز نیز اهتمام داشت.
وی افزود: من خود از جمله افرادی هستم که با هدایت ایشان وارد این مسیر شدم. ایشان تلاش میکرد جوانانی را تربیت کند که در زمان مناسب بتوانند در مبارزه با رژیم پهلوی نقشآفرینی کنند؛ اقدامی که در آن شرایط، کمتر کسی جرأت انجام آن را داشت.
وی ادامه داد: با توصیه شهید مطهری وارد دانشکده افسری نیروی هوایی شدم. ایشان تأکید داشتند که باید در همه درسها، بهویژه دروس تخصصی، بهترین نمرات را کسب کنم تا به عنوان دانشجوی ممتاز شناخته شوم.
مجتهدزاده تصریح کرد: در آن دوران رسم بر این بود که شاه در مراسم فارغالتحصیلی حضور پیدا میکرد و شخصاً به دانشجویان ممتاز، ساعت رولکس اهدا میکرد؛ موضوعی که برای بسیاری از دانشجویان افتخار محسوب میشد.
وی در ادامه خاطرات خود اظهار داشت: حدود سه تا چهار ماه مانده به پایان دوره آموزشی، شهید مطهری مرا به صورت خصوصی فراخواندند و درباره برنامهای که برای آینده من در نظر گرفته بودند، توضیحاتی ارائه کردند.
مجتهدزاده افزود: ایشان از من پرسیدند هنگام دریافت جایزه از شاه چه اقدامی انجام خواهم داد. پس از توضیح شیوه اجرای مراسم، برنامهای را برای من تشریح کردند که بر اساس آن قرار بود پس از نزدیک شدن به شاه، از سلاحی که در اختیارم قرار میگرفت استفاده کنم.
وی ادامه داد: در ابتدا از شنیدن این موضوع دچار ترس و تردید شدم، اما پس از چند روز با خود کنار آمدم و تصمیم گرفتم در صورت لزوم این مأموریت را انجام دهم. از آن پس، با انگیزه بیشتری درس میخواندم و در اغلب دروس، بهویژه دروس تخصصی هواپیما، نمراتی بالاتر از ۹۵ کسب میکردم و شبانهروز برای موفقیت در دوره آموزشی تلاش داشتم.
مجتهدزاده خاطرنشان کرد: بر اساس این برنامه، قرار بود هنگام مراسم فارغالتحصیلی، پیش از حضور در مقابل شاه، با بهانه بیماری و مراجعه به سرویس بهداشتی، سلاحی را که از قبل مخفی کرده بودم آماده کرده و سپس در زمان مناسب از آن استفاده کنم.
توصیه شهید مطهری برای انصراف از اجرای برنامه
مجتهدزاده گفت: شهید آیتالله مطهری برای من توضیح دادند که از زمانی که شاه جلیقه ضدگلوله را دریافت کرده است، در تمام مراسم رسمی از آن استفاده میکند و سلاحی که برای این مأموریت در نظر گرفته شده بود، توان عبور از آن را ندارد.
وی افزود: شهید مطهری تأکید کردند که در صورت اجرای این برنامه، نتیجهای حاصل نخواهد شد و تنها احتمال کشته شدن یا دستگیری من وجود دارد و در صورت بازداشت نیز ممکن است شبکه مبارزان شناسایی شود؛ از همین رو دستور دادند این برنامه به طور کامل لغو شود.
مجتهدزاده ادامه داد: پس از شنیدن این تصمیم، با ناراحتی جلسه را ترک کردم، اما شهید مطهری بار دیگر مرا صدا زدند و توصیه دیگری مطرح کردند.
وی اظهار داشت: شهید مطهری به من گفتند نباید شاگرد اول دوره شوی. در حالی که برای کسب رتبه نخست تلاش زیادی کرده بودم، از این توصیه تعجب کردم.
مجتهدزاده افزود: ایشان توضیح دادند که اگر به عنوان دانشجوی ممتاز از دست شاه جایزه دریافت کنم، چهرهای شناختهشده خواهم شد و پس از آن، ساواک و دستگاه اطلاعاتی نیروی هوایی فعالیتهایم را زیر نظر خواهند گرفت و دیگر امکان همکاری در مأموریتهای بعدی وجود نخواهد داشت.
وی ادامه داد: آخرین آزمون دوره درباره مبحث «کُلُژن» یا زنگزدگی هواپیما بود؛ موضوعی که در آن تسلط کامل داشتم، اما برای عمل به توصیه شهید مطهری، در همان درس تنها نمره ۶۵، یعنی حداقل نمره قبولی، را کسب کردم.
مجتهدزاده گفت: در نتیجه، یکی از همدورهایهایم به نام کریم زبردست علمدار، اهل تبریز، با کسب نمره ۹۰ به عنوان شاگرد اول معرفی شد و از دست شاه جایزه گرفت و من در رتبه دوم قرار گرفتم.
وی خاطرنشان کرد: سالها بعد، همین افسر که از همدورهایهای من بود، در جریان فعالیتهای مرتبط با حزب خلق مسلمان در تبریز، مسئول گروه مسلح آن مجموعه شد و در نهایت تیرباران شد.
مجتهدزاده با اشاره به ادامه دوران خدمت خود گفت: پس از پایان دوره آموزشی، به من توصیه شد برای فعالیت روی جنگندههای اف-۱۴ به اصفهان اعزام شوم؛ در آن زمان خودم نیز از علت این انتخاب اطلاع نداشتم.
وی افزود: همراه با ۱۰ افسر دیگر وارد پایگاه هوایی اصفهان شدیم. آن زمان این پایگاه یکی از مهمترین مراکز نیروی هوایی بود و ۲۰ فروند جنگنده اف-۱۴ در اختیار داشت. ۲۰ فروند دیگر نیز در پایگاه شیراز مستقر بودند و مجموع ناوگان اف-۱۴ ایران به ۴۰ فروند میرسید.
وی ادامه داد: در آن مقطع، تنها آمریکا از این جنگنده استفاده میکرد و بعدها این هواپیما در اختیار برخی کشورهای دیگر قرار گرفت. بیشتر امور فنی این هواپیماها در اختیار مستشاران آمریکایی بود و نیروهای ایرانی اجازه چندانی برای ورود به بخشهای تخصصی نداشتند.
مجتهدزاده افزود: با این حال، تعدادی از افسران ایرانی تلاش میکردند دانش فنی این هواپیما را به طور کامل فرا بگیرند و من نیز از جمله افرادی بودم که علاقه فراوانی به یادگیری جزئیات فنی اف-۱۴ داشتم.
دوستی با شهید عباس بابایی
وی با اشاره به فضای معنوی میان نیروهای متدین پایگاه اصفهان گفت: در آن دوران با تعدادی از افسران متدین از جمله ستوان دوم عباس بابایی، که بعدها به شهید بابایی مشهور شد، دوستی نزدیکی داشتم.
مجتهدزاده اظهار داشت: شهید بابایی جوانی مؤمن، سادهزیست و خوشاخلاق بود. شبهای جمعه همراه یکدیگر در مراسم دعای کمیل شرکت میکردیم و تا صبح در تخت فولاد اصفهان پای مناجات و دعا مینشستیم.
وی افزود: در میان نیروهای متدین مستقر در اصفهان، چه در نیروی هوایی، چه در هوانیروز و چه در نیروی زمینی ارتش، ارتباط و همدلی نزدیکی وجود داشت و بسیاری از نیروهای انقلابی یکدیگر را میشناختند و به صورت خانوادگی نیز با هم در ارتباط بودند.
انتقال مستمر اطلاعات به شهید مطهری
مجتهدزاده در ادامه سخنان خود اظهار داشت: در کنار ارتباط و رفتوآمد با نیروهای متدین ارتش، به صورت مستمر و از طریق تماسهای تلفنی، وقایع و تحولات را به شهید آیتالله مطهری گزارش میکردم تا ایشان در جریان رویدادهای نیروی هوایی قرار داشته باشند.
وی با اشاره به یکی از رویدادهای سال ۱۳۵۷ گفت: در تابستان آن سال، جمعی از خلبانان و افسران مهندسی پایگاه هوایی اصفهان به آمفیتئاتر پایگاه دعوت شدند. در آن نشست، فیلمی از آزمایش عملیاتی جنگنده اف-۱۴ به نمایش درآمد که در آن، دو خلبان ایرانی به نامهای سرگرد زنگنه و سرگرد محبی، پس از گذراندن دورههای آموزشی در آمریکا، تواناییهای این هواپیما و موشکهای فینیکس را به نمایش گذاشتند.
مجتهدزاده افزود: جنگنده اف-۱۴ قابلیت حمل شش فروند موشک فینیکس را داشت و این موشکها میتوانستند به صورت همزمان اهداف متعددی را رهگیری و منهدم کنند.
وی با اشاره به سوابق خود در حوزه فنی اظهار داشت: در آزمون نهایی مهندسی جنگنده اف-۱۴ موفق به کسب نمره کامل شدم و به من گفته شد این نتیجه در آن زمان بیسابقه بوده است.
مجتهدزاده ادامه داد: همچنین عنوان شد که نام من به عنوان برترین مهندس این هواپیما در میان نیروهای آموزشدیده، در یکی از مراکز آموزشی شرکت سازنده در آمریکا ثبت شده است.
وی خاطرنشان کرد: پس از پایان نمایش فیلم، یک ژنرال چهارستاره آمریکایی در حضور فرمانده پایگاه هشتم شکاری اصفهان بر همکاری کامل میان نیروی هوایی ایران و آمریکا تأکید کرد و از استمرار پشتیبانی ایالات متحده سخن گفت.
مجتهدزاده افزود: همان شب از طریق یک تلفن عمومی با شهید آیتالله مطهری تماس گرفتم و مشخصات و اطلاعات مربوط به آن فیلم و محتوای جلسه را در اختیار ایشان قرار دادم.
روایت فضای انقلابی مشهد و اصفهان
وی در ادامه با اشاره به روزهای اوج نهضت اسلامی اظهار داشت: حضرت امام خمینی(ره) در توصیف حرکت مردم شهرهای مختلف، از تعابیری همچون قم قهرمان، تبریز خونبار و مشهد بیدار استفاده کرده بودند.
مجتهدزاده افزود: در همان ایام، در مشهد راهپیماییهایی برای مطالبه بازگشت علما و شخصیتهای مبارز از جمله رهبرشهید حضرت امام سیدعلی خامنه ای(ره)، آیتالله سیدحسن قمی و آیتالله سیدعلی تهرانی برگزار میشد.
وی ادامه داد: در یکی از این تجمعها که خود نیز حضور داشتم، مردم از من خواستند پیام آنان را به حضرت امامسید علی خامنهای (ره)منتقل کنم. پس از دیدار با ایشان، معظمله ضمن قدردانی از مردم، ابراز امیدواری کردند که حرکتهای انقلابی بدون خونریزی به نتیجه برسد.
فعالیتهای شبانه نیروهای انقلابی در پایگاه اصفهان
مجتهدزاده با بیان اینکه اصفهان از فعالترین مراکز انقلاب در میان پایگاههای نظامی بود، گفت: بخش زیادی از فعالیتهای نیروهای انقلابی در ساعات شب انجام میشد. به دلیل حضور شبانه در پایگاه، اخبار و تحولات شهر را از همافرانی که خارج از پایگاه زندگی میکردند، دریافت میکردیم و بر همان اساس برنامهریزیهای لازم انجام میشد.
وی افزود: شبی یکی از همافران از من خواست جملهای را بر روی تابلوی بزرگ اطلاعات عملیاتی پایگاه بنویسم؛ تابلویی که وضعیت همه هواپیماها به صورت رمز روی آن ثبت میشد و فرماندهان از آن استفاده میکردند.
مجتهدزاده ادامه داد: پس از درج شعار انقلابی، یکی از فرماندهان پایگاه متوجه موضوع شد و با عصبانیت مرا احضار کرد و دستور داد نوشته پاک شود، اما من با این استدلال که پاک کردن آن موجب از بین رفتن اطلاعات عملیاتی خواهد شد، از اجرای فوری دستور خودداری کردم.
وی اظهار داشت: فرمانده مربوطه مرا به دفتر خود برد و در گفتوگوهایی که میان ما انجام شد، متوجه شدم برخلاف ظاهر ماجرا، او نیز نسبت به وضعیت کشور و آینده حکومت پهلوی انتقادهایی دارد و در دل با جریان انقلاب همدلی میکند.
مجتهدزاده گفت: سرانجام در شب ۱۷ بهمن ۱۳۵۷ نیروهای انقلابی موفق شدند کنترل پایگاه هشتم شکاری اصفهان را در دست بگیرند.
وی افزود: فرمانده وقت پایگاه، سرلشکر میرسپهر، مدتی پیش از آن به آمریکا رفته و دیگر بازنگشته بود و معاون وی نیز که بعدها به درجه سرتیپی رسید، در جریان حوادث منتهی به پیروزی انقلاب دچار سکته و از ادامه مسئولیت بازماند؛ اتفاقاتی که روند تسلط نیروهای انقلابی بر پایگاه را تسهیل کرد.
انتهای پیام/











نظر شما