به گزارش خبرگزاری حوزه، در عصرِ شیشهایِ قرن بیست و یکم، جایی که زندگی ما میان «اسکرول کردنِ بیهدف» در صفحات شبکههای اجتماعی و غرق شدن در سیلابِ تصاویرِ زودگذر تعریف میشود، انسانِ مدرن با یک بحرانِ وجودیِ خاموش روبروست؛ گسست از معنا. ما در میان انبوهی از اطلاعات، در اوجِ اتصالِ به دنیای دیجیتال، تنهاترین موجودات تاریخ هستیم. این تنهایی، نه از نبودِ آدمها، بلکه از بیگانگی با «معنا» ست؛ در دنیایی که در آن قدرت، بر مدارِ مصرف، مادیگرایی و سیطره بیرحمانه استکبار میچرخد. اما در میان این غبارِ گسست از معنا، گویی نبضی از تاریخ، دوباره به تپش درآمده است؛ نَفَسی که از دلِ کربلا برمیخیزد تا بگوید: «حقیقت، هرگز در میان طغیان زر و زور مستکبران، گم نمیشود.»
*یگانگیِ حقیقت وجودی
اگر به لایههای زیرینِ رویدادهای سیاسی جهان بنگری، متوجه میشوی که آنچه امروز در ایران و جهان رخ میدهد، صرفاً یک نبردِ قدرت یا یک تلاطمِ سهمگینِ ژئوپلیتیک نیست؛ این یک تکرارِ هستیشناختی است. انقلاب اسلامی ایران در جوهرهی خود، بازآفرینیِ فلسفه قیام امام حسین علیهالسلام است.
در کربلا، مبارزه نه برای یک کرسیِ مادی، بلکه برای نفیِ فسادِ ساختاری و استبدادِ نامشروع بود. امروز نیز، ماهیتِ انقلاب اسلامی ایران، در تقابل با مستکبرینِ نوظهور و نفیِ سلطه بیرونی تعریف میشود. همانگونه که امام حسین علیهالسلام در برابر یزید یعنی «نمادِ بیرحمِ استبداد» ایستاد، انقلاب اسلامی نیز در برابر سیستمی ایستاده است که میخواهد جهان را به یک کارخانه بیروح و مطیعِ استکبار تبدیل کند. فریاد «هیهات من الذله» در عصر معاصر، دیگر یک شعارِ مذهبیِ صرف نیست؛ این یک «بیانیه سیاسی-فلسفی» برای هر انسانی است که از زنجیرهای نوینِ سلطه، گریزان است.
*تقارنِ خون و شهادت
پا را کمی از سیاست فراتر بگذارید و به قلمروِ تقدیر و اندیشه وارد شوید. نگاهی به تشابههای معنادار و تکاندهنده میان شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران، آیتالله سیدعلی خامنهای و جدّ غریب ایشان امام حسین علیهالسلام، گواه آن است که خداوند در آینهی تقدیر، این دو واقعه را چنان با هم گره زده است تا حقیقتی ازلی را بر تاریخ آشکار سازد.
امام حسین علیهالسلام در کربلا، نبردی نابرابر را برای بیداریِ جهان آغاز کرد؛ رهبرِ انقلاب نیز در عصرِ آهن و رسانه، همان راه را به وسعتِ تاریخ پیمود:همانگونه که امام حسین علیهالسلام عزیزترین اعضای خانواده و یاران خود را در مسیرِ احیای حقیقت فدا کرد، رهبرِ انقلاب نیز هستیِ خانواده و یاران خویش را برای بقایِ ارزشها تقدیم کرد. آنچنان که شقیترینِ اشقیا تیغِ کین بر گلوی حسین علیهالسلام کشیدند، مزدورانِ مستکبر نیز رهبرِ انقلاب را هدفِ تهاجم وحشیانه قرار دادند. اما این، یک شباهتِ تاریخی و تصادفی نیست؛ یک تکرارِ جریانساز و الهامبخش است. شهادتِ امام حسین علیهالسلام پایانِ یک قیام نبود، بلکه آغازِ یک تحول تاریخی و جهانی بود؛ و شهادتِ رهبر نیز، نه یک پایانِ تراژیک، که آغازِ طوفانی در نبرد سنگرهایِ تمدن است. او نیز در مکتبِ حسینی، برای بقایِ اسلام، از خویش گذشت تا حقیقت و آزادگی، جاودانه بماند.
استراتژیِ یزید بر پایه حذفِ فیزیکیِ حریف استوار بود؛ گمان میکرد با حذف جسم، رسالتِ حسین علیهالسلام را نیز از هستی محو میکند؛ اما این یک خطایِ بنیادین در تحلیلِ واقعیت بود. خونِ کربلا، از ابعادِ فیزیکی فراتر رفت و به یک نیرویِ جریانساز در حافظهی جمعی تبدیل شد. این مقاومت بیتردید و جوشش خون بود که ساختارِ قدرتِ یزید را از درون متلاشی کرد و سلسلهی ظلم را در برابرِ تاریخ، بیدفاع ساخت.
امروز نیز، مستکبرین جهان، با سلاحهای هستهای، جنگهای سایبری و قدرتِ رسانهایِ خود، گمان میکنند که میتوانند ارادهی یک ملت را در هم بشکنند. اما تاریخِ ما، تاریخی است که با خون نوشته شده است. همانگونه که خونِ شهید کربلا، کاخِ یزید را به آوارِ تاریخ بدل کرد، شهادتِ رهبر انقلاب نیز یک زلزلهی کیهانی است؛ تکانهای که کاخِ سفید و بنایِ سستِ نظامهای مستکبر را به لرزه درآورده و ویران خواهد ساخت.
این یک پیشبینیِ سیاسی نیست؛ این یک «قانونِ ابدیِ حاکم بر تاریخ» است. شمشیرهای استکبار ممکن است پوست را پاره کنند، اما فریادِ سرخِ حقطلبی، سنگهایِ قلعههایِ ظلم را به خاکستر بدل میکند؛ در این نبردِ نابرابر، تنها یک حقیقت باقی میماند، شمشیرها به دستِ زنگار، فرسوده و فراموش میشوند، اما میراثِ خونینِ آزادی تا ابد، جاری خواهد بود. با ترور رهبر انقلاب اسلامی ایران، آخرالزمانِ استکبار فرامیرسد؛ چرا که این ترور، تهاجمی وحشیانه بر کالبدِ آزادی و آخرین قمارِ بازندهای است که در منجلابِ استیصال دستوپا میزند؛ خونی که ریخته شد، خاک منطقه را برایِ بقایِ آنها ناامنتر و ارادهیِ جهان را برایِ دفنِ استکبار، آهنینتر کرده است.
فاطمه جمالزاده










نظر شما