به گزارش خبرگزاری حوزه، در این متن به سوال میپردازیم که «بنوالسَّرج» چه کسانی بودند و چگونه یکی از یادگارهای آنان، با گذشت زمان از نشانه یک جنایت تاریخی به رسمی رایج در میان برخی مردم تبدیل شد؟
در گوشه کنار شهر هنوز هستند خانههایی که بر سر در آنها نعلهای اسب آویزان شده است. از صاحبخانه که میپرسی هدف این کار چیست؟ پاسخ میدهند برای دفع شر یا چشم زخم مفید است.
سالیان قبل نقش این سنت و عقیده در میان کوچهها و محلهها پر رنگتر بود حال آنکه با ورود مدرنیته این فرهنگ عامه رنگ باخته است و نشانههای آن را به ندرت میتوان در محلات قدیمی یافت.
اما به راستی ریشه این فرهنگ عامیانه و عقیده سنتی چیست؟ آیا به واقع اثری در دفع شر و بلا ایفا میکند و یا اقدامی کورکورانه و بدون تتبع تاریخی است؟
مورخان و سفرنامه نویسانی که در سالهای نخستین پس از فتح اندلس توسط مسلمانان به این شهر سفر کردهاند، با نعلهای آویزان شدهای بر روی درهای خانههای مسلمانان و یا تازه مسلمانان مواجه شدند که خود صاحب خانهها نیز نه تنها علت آن را نمیدانستند؛ بلکه هدف را صرفا انجام یک رسم مذهبی توصیف میکردند. این رویداد گرچه در سده نخست هجری رؤیت شده است لکن ریشه آن را در نیمه قرن اول هجری قمری باید جستجو کرد.
برای کنکاش بیشتر باید به سالهای ۶۱ الی ۶۶ هجری سفر کنید تا با قرار گرفتن در بطن فاجعه کربلا در دهمین روز محرم الحرام سال ۶۱ هجری به چیستی و چرایی آن پی ببرید.
همه چیز از نامه ابن زیاد به عمر بن سعد در روز عاشورا و دستور او در خصوص تاختن اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) آغاز میشود.
در تاریخ طبری چنین آمده است: «ثمَّ إنَّ عُمَرَ بنَ سَعدٍ نادی فی أصحابِهِ: مَن یَنتَدِبُ لِلحُسَینِ ویوطِئُهُ فَرَسَهُ ؟ فَانتَدَبَ عَشَرَةٌ ، مِنهُم: إسحاقُ بنُ حَیوَةَ الحَضرَمِیُّ ، وهُوَ الَّذی سَلَبَ قَمیصَ الحُسَینِ علیه السلام ، فَبَرِصَ بَعدُ ، وأحبَشُ بنُ مَرثَدِ بنِ عَلقَمَةَ بنِ سَلامَةَ الحَضرَمِیُّ ، فَأَتَوا فَداسُوا الحُسَینَ علیه السلام بِخُیولِهِم حَتّی رَضّوا ظَهرَهُ وصَدرَهُ»:
آن گاه عمر بن سعد، میان یارانش ندا داد که: چه کسی فراخوانِ اسب دواندن بر حسین را پاسخ می گوید؟ ۱۰ تن ، پاسخ مثبت دادند، از جمله اسحاق بن حَیوه حَضرَمی ـ همان کسی که پیراهن حسین علیه السلام را برداشت و پس از آن ، پیسی گرفت ـ و اَحبَش بن مَرثَد بن عَلقمة بن سلامه حضرمی. اینان آمدند و حسین علیه السلام را با اسبان خود ، لگدکوب کردند، تا جایی که پشت و سینه ایشان را خرد کردند(تاریخ الطبری: ج ۵ ص ۴۵۴، الکامل فی التاریخ: ج ۲ ص ۵۷۳).
نکته دردناک در این فاجعه تاریخی این است که آنان بر بدن شخصیتی اسب تاختند که آثار کبودی سبدهای گندم و خرمایی که برای فقرا میبرد بر بدنش خودنمایی میکرد؛ ابوالفرج اصفهانی مینویسد:
«قالَ عُمَرُ [بنُ سَعدٍ]: مَن یوطِئُ الخَیلَ صَدرَهُ ؟ فَأَوطَؤُوا الخَیلَ ظَهرَهُ وصَدرَهُ، ووَجَدوا فی ظَهرِهِ آثارا سودا، فَسَأَلوا عَنها، فَقیلَ: کانَ یَنقُلُ الطَّعامَ عَلی ظَهرِهِ فِی اللَّیلِ إلی مَساکِنِ أهلِ المَدینَةِ» :
عمر [بن سعد] گفت: چه کسی اسب بر سینه او (حسین) میدوانَد؟ آنان بر پشت و سینه ایشان، اسب دواندند و در پشت ایشان، لکّههای کبودی یافتند. چون در این باره پرسیدند، گفته شد: او بر پشت خود، شبانه، گندم به درِ خانه بینوایان مدینه میبرد(مقاتل الطالبیین، ابو الفرج الإصفهانی، جلد: ۱ صفحه: ۱۱۸).
این ۱۰ سوار بیدین با حضور در دارالاماره کوفه با افتخار در قبال این اقدام جنایتکارانه از عبیدالله بن زیاد درخواست جایزهای بزرگ کردند. تاریخ مینویسد ابن زیاد با دادن مبلغی اندک آنان را از دارالاماره به بیرون انداخت.
این ۱۰ سوار ملعون نعلهای اسب خود را به جهت اینکه از حکومت فاسد یزید دفع شر کرده بودند بر سر در خانههای خود آویزان کردند تا همه بدانند که آنان تا چه میزان قسی القلب و بی دین شده اند. این سنت توسط فرزندان این گروه ملعون نیز ادامه پیدا کرد تا آنجا که فرزندان آنان با نام «بنوالسرج» فرزندان کسانی که اسبها را بر بدن حسین(ع) تاختند و «بنوالنعل» فرزندان صاحبان نعل ها شناخته شدند.
علامه کراجکی در کتاب خود در این باره مینویسد: «اما فرزندان السرج: آنان فرزندان همان کسانی هستند که اسبهایشان را زین کردند تا بر جسد امام حسین(ع) بتازند و برخی از این اسبها حتی به مصر هم رسیدند و نعلهایشان بر سر در خانهها آویزان شد تا با آن تبرک بگیرند و این عمل به عنوان سنتی مورد اعتماد در نزد آنان باقی ماند(التعجّب من أغلاط العامة فی مسألة الإمامة، الکراجکی، أبوالفتح، جلد: ۱، صفحه: ۱۱۶ و خاتمة مستدرک الوسائل، المحدّث النوری، جلد: ۳، صفحه: ۱۳۷).
علامه شهرستانی نیز در کتاب خود؛ «التسمیات» در این خصوص گفته است: «بنو النعل، وهم أولاد من أرکض الخیل علی جسد الحسین(علیه السلام) فی کربلاء، وأخذوا من ذلک النعل بقایاه ویخلطونه بمثله أباً عن أب. ویعلَّق حلقة منه علی أبواب الدور تَفَؤُّلاً وتیمّناً بها»: فرزندان نعل دارها: آنها فرزندان کسانی هستند که با اسبهایشان بر جسد مطهر امام حسین(ع) اسب تاختند و نعلهای اسب را مانند میراثی بین نسلهای خود محفوظ نگه داشتهاند و حلقهای از آن را بر سر در خانههای خود جهت تبرک آویزان میکنند(شهرستانی، التسمیات بین التسامح العلویّ والتوظیف الأمویّ، جلد: ۱، صفحه: ۲۰۹).
سنتهای عامیانه چنانکه در نمونه نعلهای آویزان از نظر گذشت، گاه ریشه در زوایای پنهان تاریخ دارد؛ زوایایی مانند اقدامات بیشرمانه دشمنان اهل بیت در فاجعه عظیم کربلا که در تاریخ نظیر آن کمتر مشاهده شده است.
در زیارت ناحیه مقدسه از زبان حضرت ولیعصر(عج) این مظلومیت به تصویر چنین کشیده شده است:
«حَتّی نَکَسوکَ عَن جَوادِکَ، فَهَوَیتَ إلَی الأَرضِ جَریحا، تَطَؤُکَ الخُیولُ بِحَوافِرِها، وتَعلوکَ الطُّغاةُ بِبَواتِرِها»: تا آن که تو را از اسبت به زیر کشیدند و زخمی و خونین، به زمین افتادی. اسب ها تو را زیر سُم خود گرفتند و ستمگران با شمشیرهایشان بر سر تو ریختند.
منبع: خبرگزاری بینالمللی قرآن










نظر شما