به گزارش خبرگزاری حوزه، امروز که صفبندی میان جبهه حق و باطل در هجمههای دشمن علیه وحدت و انسجام ملی بیش از همیشه نمایان است، بازخوانیِ سیره یاران پیامبر (ص) چراغ راهِ بصیرت ماست. در همین راستا، برنامه «بعثت و بیعت»، گفتگویی پیرامون این موضوع با کارشناس حجتالاسلاموالمسلمین حمید ملکی، قائم مقام مدیر حوزه علمیه قم داشته است که متن آن در ادامه تقدیم مخاطبان فرهیخته میگردد.
استاد گرامی، سؤالم را با دو مقدمه مطرح میکنم. نخست اینکه برای مواجهه درست با دشمنی که برای ما نقشهها و دسیسههایی دارد و اهدافی را دنبال میکند، باید ابتدا نقشههای او را بشناسیم؛ همانگونه که خداوند متعال نیز خطوات شیطان را برای ما نشان داده است. از سوی دیگر، در برابر این نقشه و برنامهای که دشمن طراحی کرده، ما باید چه رویکردی داشته باشیم؟
بسماللهالرحمنالرحیم
این پرسش، بسیار مهم و ضروری است. امروز بیش از هر زمان دیگری به صبر، استقامت، انسجام ملی و وحدت در رویه و روش نیاز داریم. همانگونه که اشاره فرمودید، تا دشمن را نشناسیم و فتنههای او را درک نکنیم، نمیتوانیم مواجههای درست و مؤثر با او داشته باشیم. البته دشمنی، سطوح و گونههای متفاوتی دارد. گاه دشمن، یک فرد یا یک همسایه است و گاه در سطحی گستردهتر، یک حزب، یک تشکیلات یا جریانی است که کارش آزار مردم و ایجاد اخلال در جامعه است. طبیعی است که این سطح از دشمنی، بسیار پیچیدهتر است.

گاه دشمن، فردی در داخل کشور است و گاه دشمنی در خارج از مرزها قرار دارد که به تمامیت ارضی کشور شما طمع ورزیده است. البته دشمن خارجی نیز مراتبی دارد؛ گاهی این دشمن، کشوری همسایه است که توان، امکانات، اندیشه و شیوه عملکردش تا حد زیادی شناختهشده است.
اما گاهی با یک ابرقدرت جهانی مواجه هستیم؛ قدرتی که سالها حیات خود را بر خونخواری، نفتخواری و چپاول ملتها بنا کرده است. اگر تا سالهای گذشته میکوشیدند با ظاهری آراسته، ادبیاتی فریبنده و چهرهای به ظاهر متمدن و پیشرفته خود را معرفی کنند، امروز دیگر حقیقت آنان بیش از گذشته آشکار شده است. ماجراهایی مانند جزیره اپستین و نمونههای مشابه، بخشی از واقعیت پنهان این جریانها را برملا کرده است.
در غزه، لبنان و نیز در کشورهایی مانند عراق و افغانستان، ماهیت واقعی این قدرتها بهروشنی نمایان شد؛ اینکه اساس رفتارشان بر سلطهگری و چپاول است. هرچه زمان میگذرد، پردههای بیشتری کنار میرود و چهره حقیقی آنان روشنتر میشود. وقتی انسان به رفتار آنان در قبال کشورهایی مانند ونزوئلا نگاه میکند، به این نتیجه میرسد که گویی در این جهان، قانون جنگل حاکم است و بسیاری از سازمانهای بینالمللی نیز عملاً کارکردی عادلانه ندارند.
این واقعیتی تلخ است که بسیاری از این نهادها، بهجای آنکه مدافع حقیقی عدالت و حقوق ملتهای مظلوم باشند، بیشتر در خدمت صاحبان قدرت، ثروت و استکبار جهانی قرار گرفتهاند؛ بهگونهای که اگر لازم باشد مستضعفان زیر پا له شوند، باز هم منافع مستکبران حفظ میشود. گویی این سازمانها، بیش از آنکه مدافع ملتها باشند، پاسدار منافع همان طبقهای هستند که قرآن کریم از آنان با عنوان «ملا» یاد میکند.
شناخت دقیق دشمن، یکی از مؤلفههای اصلی انسجام ملی است. در قرآن کریم، هنگام توصیف وقایع پیش از قیامت و حشرِ موجودات، آمده است:
«وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ»
در آن شرایط که خطری عظیم و وحشتی بزرگ بر عالم حاکم میشود، دیگر گرگ از گوسفند نمیهراسد و گرگ نیز در پی شکار نیست؛ چرا که آن هراسِ بزرگ، اولویتهای کوچکتر را به حاشیه رانده است. این یک قاعده عقلی و تکوینی است که وقتی خطری بزرگ تهدید میکند، اختلافات و مخاطرات خُرد فراموش میشوند و همگان برای ایستادگی در برابر آن تهدیدِ کلان، در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
جمهوری اسلامی ایران به این جرم که ۹۸.۲ درصد ملت به آمریکا «نه» گفتند و نماینده آنها، یعنی رژیم پهلوی را نپذیرفتند، مورد غضب واقع شد. شما تصاویر راهپیماییهای میلیونی را دیدهاید؛ مردمی که بدون تخریب یا خشونت، تنها فریاد «نه» به شاه و آمریکا سر میدادند. ما در آن دوران مورد تحقیر قرار گرفتیم؛ جایی که بیش از پنجاه تا شصت هزار مستشار آمریکایی در ایران زندگی میکردند و علاوه بر حقوق کارمندی، مبلغی را تحت عنوان «حق توحش» دریافت میکردند؛ یعنی از نگاه آنها، ما مردم ایران که تمدنی شش تا هفت هزار ساله داریم، وحشی بودیم و آنها متمدن! در حالی که ریشه تمدن خودشان به بیش از دویست سال نمیرسد.
آنها با کشتن نزدیک به هشتاد هزار سرخپوست، بر پایه تفکر «بکش تا بمانی» و «چپاول کن تا بمانی» بنا شدهاند؛ همان قانون جنگلی که پیشتر گفتیم. شناخت این دشمن برای جامعه ایرانی امری ضروری است؛ بهویژه پس از وقایع اخیر و داغهایی که بر دل ما نشسته است. شهادت عزیزترین فرزندان این ملت، از رهبر دلها و فرماندهان رشید تا مردم کوچه و بازار، آن هم در حالی که طبق قواعد انسانی نباید مورد هدف قرار میگرفتند، ماهیت این دشمن را برای همگان، حتی در دورترین نقاط کشور، بیش از پیش آشکار کرده است.
در عرف بینالملل و قواعد نانوشته جنگ، همواره مراکز نظامی هدف قرار میگیرند و تعرض به رهبری یک کشور، خط قرمزی محسوب میشود که عبور از آن به معنای نادیده گرفتن همه اصول دیپلماتیک است. اما وقایع «دفاع مقدس چهلروزه» اخیر، حقیقتی بزرگ را برای مردم آشکار کرد؛ صدق گفتار حضرت امام(ره) و تأکیدات مستمر حضرت آیتالله خامنهای در طول ۳۷ سال رهبری ایشان درباره دژخیمی، بیتمدنی و زورگویی ماهوی آمریکا، امروز بیش از هر زمان دیگری روشن شده است.
تجربه اخیر نشان داد دشمن در حالی که دم از مذاکره میزند، ناگهان با خوی قلدرمآبانه، ابتدا رهبر، سپس فرماندهان و در نهایت مردم و حتی مدارس را، مانند فاجعه مدرسه میناب، هدف قرار میدهد. آیا برای شناخت دقیق دشمن و درک این واقعیت که آمریکا غیرقابل اعتماد است، دلیلی روشنتر از این لازم است؟
در همین راستا، کتاب ارزشمندی به قلم آقای محمدی از مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزههای علمیه منتشر شده است که مطالعه آن را توصیه میکنم. این اثر که حدود ۸۵ صفحه دارد، با دقت فراوان، فرمایشات حکیمانه امام راحل را از دهه هفتاد درباره «آمریکاشناسی» و ادله نادرستی مذاکره با استکبار گردآوری کرده است. نویسنده با حذف موارد تکراری، بر نکاتی تمرکز کرده که هر کدام دریچهای تازه برای شناخت ماهیت دشمن میگشاید.
تاریخ گواهی میدهد که دشمنی آمریکا با این مرز و بوم، نه واکنشی به تسخیر لانه جاسوسی، بلکه برخاسته از ماهیت انقلاب اسلامی بود. اسناد نشان میدهد که تنها دو ساعت پس از پیروزی انقلاب، کارشکنیهای آمریکا آغاز شد و غائلههای کردستان، آذربایجان، خوزستان، گنبد و جنگلهای آمل، همگی ریشه در طراحیهای همان لانه جاسوسی داشتند. هدف آنان تکرار سناریوی کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی نهضت اسلامی در همان آغاز راه بود؛ اما هوشیاری ملت ایران این نقشه را نقش بر آب کرد.
(در واقع، باید اینگونه برای مردم تبیین کرد: همین «لانههای جاسوسی»، رادارها و تجهیزات رصدی که امروز خارج از مرزهای ما مستقر بودند و در این جنگ هدف ضربات دلاورمردان نیروی هوافضای کشورمان قرار گرفتند، آن روز در قلب تهران قرار داشتند؛ از داخل پایتخت، همه فعالیتهای ما را رصد میکردند.)
بهراستی کسی که اندکی انصاف داشته باشد، میفهمد همان غائله کردستان به تنهایی برای شکست انقلاب کافی بود. شما فیلم چ را دیدهاید؛ برشی از آن وقایع در ماجرای پاوه و محاصره نیروهای شهید چمران و یارانش روشن است؛ کار به نقطهای رسیده بود که گویی همهچیز در حال تمامشدن است. در همان شرایط، یکی از یاران شهید چمران نقل میکند که شهید چمران با ضبط صوتی در دست، با حالتی امیدوار به سمت آنان میآید. از او میپرسند چه شده است؟ میگوید: «خبر خوشی دارم؛ خمینی عصایش را بلند کرده است.»
شاید برخی در نگاه اول معنای این جمله را بهدرستی درک نکنند، اما دشمن خوب میفهمید نفوذ کلام امام خمینی(ره) و اثرگذاری فرمان او چگونه توطئهها را یکی پس از دیگری خنثی میکند.
امام(ره) فرمان داده بودند و برای پایاندادن به فتنه، ۴۸ ساعت فرصت میدهم ؛ ارتش، سپاه و مردم باید به میدان بیایند و کردستان عزیز را از دست دشمن و عواملش نجات دهند. ناگهان فریاد «اللهاکبر» مردم بلند شد و همان جریانها پراکنده و متواری شدند.
همین الگو در آذربایجان نیز تکرار شد؛ جریانهایی مانند «خلق مسلمان» و پروژههای قومگرایانه، با همان «کلام نافذ» و رهبری امام خنثی شد. واقعیت این است که اگر آن عصای خمینی ره، آن نفس پاک و آن اقتدار معنوی و سیاسی نبود.
این توطئهها گامبهگام پیش میرفت: ابتدا کردستان را جدا میکردند، سپس آذربایجان، بعد خوزستان، گنبد و شمال را؛ و در نهایت چیزی برای ایران و جمهوری اسلامی باقی نمیماند. ما با دشمنی مواجهیم که از همان روز نخستِ پیروزی انقلاب، تنها دو ساعت بعد، پروژه توطئه و براندازی را آغاز کرد.
آقای شهیدمان میفرماید:
که وقتی قرار بود گروگانها آزاد شوند، طرف مقابل شرط گذاشت و گفت: «پولهایی را که در آمریکا بلوکه کردهایم که پول ملت ایران است آزاد میکنیم، به شرط آنکه شما گروگانها را آزاد کنید.شناخت چنین دشمنی، هم لازمهی وحدت است و هم نتیجهاش وحدت.
ثمرهی این شناخت، یکدستی، همگرایی و ید واحده شدن است؛ تا بتوان در برابر چنین غول عظیمی ایستاد و بحمدالله، تا اینجای راه ایستادهایم و مقاومت کردهایم.
مواجهه با سدِ جهل در آغاز بعثت
من مطالعاتی انجام دادم در آیات قرآن کریم در در سوره مبارکه محمد و سوره فتح، در صدر اسلام، پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) سیزده سال در مکه حضور داشتند؛سه سال دعوت خود را به صورت مخفیانه پیش بردند و ده سال نیز آشکارا به تبلیغ و ابلاغ رسالت الهی پرداختند.
در تمام این سالها، مشرکان و جاهلانِ آن روزگار، لحظهای از آزار و اذیت پیامبر دست برنداشتند. گاه او را مجنون میخواندند، گاه ساحر، گاه جنزده و گاه کاهن؛ و هر تهمت ناروا و هر نسبت ناروایی که به ذهنشان میرسید، به پیامبر الهی روا میداشتند. آنان با نهایت جهالت و بیتمدنی، رسول خدا(ص) را حتی دروغگو میپنداشتند و به انکار و تحقیر ایشان ادامه میدادند.
تا آنکه پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) از میان آن انسانهای جاهل، عقبمانده و بیفرهنگ، رهایی یافتند و با هجرت، به مدینه تشریف آوردند.البته در همان مکه نیز گروهی اندک بودند که از قلبهایی پاک، روحهایی آماده و جانهایی حقیقتپذیر برخوردار بودند و پیامبر(ص) را به پیامبری پذیرفتند.
برای نمونه، یکی از آنان خباب بن اَرَتّ بود؛ شخصیتی که امیرالمؤمنین(ع) در حکمت هفتاد و چهار نهجالبلاغه از او یاد میکنند. حضرت درباره او میفرمایند که از کسانی بود که در مکه ایمان آورد و هزینه ایمان خود را نیز پرداخت؛ بهگونهای که مولای او بدنش را زیر سختترین شکنجهها قرار داد و او رنج ایمان خویش را با تمام وجود تحمل کرد.
این شخصیت از خدا و رسول خدا دست برنمیدارد و بر همان مسیر استوار میماند. پس از هجرت، به مدینه میآید و بعد از رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز در کنار امیرالمؤمنین علیهالسلام میماند. ایشان همراه آن حضرت به کوفه میآید و سرانجام در کوفه، در سن نود و چهار سالگی، از دنیا میرود.
در نهجالبلاغه آمده است که امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید:
«یرحم الله خباب ابن ارت»
خدا خباب را رحمت کند. سپس داستان او را بیان میفرماید.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همراه یاران خود به مدینه آمدند. در همان سال نخست، جنگ بدر رخ داد؛ پس از آن جنگ احد و سپس جنگ احزاب پیش آمد. در میان این رویدادها نیز سریهها و نبردهای فراوانی واقع شد، بهگونهای که اساساً پیامبر فرصتی برای آسودگی نداشتند و همواره در حال جنگ و جهاد بودند.

تشبیه این وضعیت به انقلاب ما از چه جهت است؟
از آن جهت است که انقلاب ما از آغاز، انقلابی محمدی بود؛ یعنی بر پایه همان فرمایش امام عزیزمان که از «اسلام محمدی» در برابر «اسلام آمریکایی» سخن گفتند. امروز نیز شما اسلام آمریکایی را بهروشنی با چشم خود میبینید؛ جریانی که به هیچیک از آیات قرآن عمل نمیکند. نماز میخوانند و قرآن نیز تلاوت میکنند، اما دستشان در دست دشمنانی است که قرآن کریم با تأکید فرموده است با آنان پیوند دوستی برقرار نکنید، آنان را اولیای خود نگیرید و با آنان مبارزه کنید.
جبهه حق و باطل نمیتوانند در کنار یکدیگر قرار گیرند؛ حق و باطل در نهایت دو خطی هستند که یکدیگر را قطع میکنند.
«فَإِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ»
یعنی هنگامی که مؤمنان با کافران (در میدان جنگ) مواجه میشوند، باید با قاطعیت بر آنان ضربه وارد کنند.
علت این صراحت آن است که این جریانها مانع تکامل بشریتاند و هر جا قدم میگذارند، فساد میگسترانند؛ لذا زمین باید از لوث وجود آنان پاک شود. در ادامه آیه میفرماید:
«حَتّیٰ إِذا أَثخَنتُموهُم...»، یعنی چنان با قدرت و کثرت با آنان برخورد کنید تا بهطور کامل در هم شکسته شوند و جنگ بارهای سنگین خود را زمین بگذارد (حَتّیٰ تَضَعَ الحَربُ أَوزارَها).
پرسش اینجاست که دولتهایی نظیر کویت، بحرین، عربستان و مصر، چه زمانی میخواهند به این آیات عمل کنند؟ جمهوری اسلامی ایران به رهبری امام عزیز، علیه استکبار قیام کرد، هزینههای آن را نیز پرداخت و همچنان در این مسیر پیش میرود، اما امروز «عزت ایران» در جهان چشمگیر و بیبدیل است. حاجیان ما در مکه امسال، این عزتِ ایرانی بودن را در مواجهه با دیگر مسلمانان کاملاً لمس کردند.
اگر اهل صبر و استقامت باشید و این صبر و پایداری را بر پایهی توحید و ایمان بنا کنید، یعنی صبری که صرفاً یک تحمل ظاهری نیست، بلکه صبرِ مؤمنانه و موحدانه است؛ چرا که خیلیها صبر میکنند، اما مؤمن نیستند، مسلمان نیستند، و با این حال تحمل هم دارند؛ اما این صبرِ ایمانی نیست، صبرِ موحدانه نیست.اگر چنین صبری داشته باشید، خداوند به شما وعده داده است که مکر و حیلهی دشمنان هیچگونه آسیبی به شما نخواهد رساند.
اینها همگی نتیجه استقامت بر اساس آیات قرآن است. ما تنها به بخشی از آیات الهی توجه و عمل کردیم و چنین عزتی نصیبمان شد؛ تصور کنید اگر به تمامی آیات قرآن عمل میشد، چه تحول عظیمی رخ میداد.
خداوند متعال در قرآن کریم وعده داده است:
«وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا»
اگر اهل صبر و استقامت باشید و این ایستادگی را بر پایه تقوا و توحید بنا کنید، مکر و حیله دشمنان کوچکترین ضرری به شما نخواهد رساند. باید توجه داشت که بسیاری در دنیا صبر میکنند اما صبرشان برخاسته از ایمان و توحید نیست. خداوند تضمین کرده است که اگر «صبرِ مؤمنانه و موحدانه» داشته باشید، مکرِ دشمنان را بیاثر خواهد کرد.
نه اینکه شهید نمیدهیم، نه اینکه کشته نمیدهیم میدهیم، اما منحرف نمیشدند، ساکت نمیماندند و خنثی نمیشدند.این، بحث استقامت و همبستگی است.
من در بررسی واقعهی عمرهی حدیبیه در سال ششم هجرت به این نکته رسیدم که پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) هنگامی که این حرکت را آغاز کردند و به نزدیکی مکه رسیدند، مشرکان مکه با خود گفتند:
«عجب طعمهای!» پیامبر اکرم(ص) همراه با یکهزار و چهارصد نفر، با لباس احرام، و بدون سلاح و تجهیزات جنگی ـ نه اسب داشتند، نه زره، نه کلاهخود، در حدود بیست کیلومتری مکه حضور یافته بودند؛ و همین مسئله، آنان را به این فکر انداخت که کار را همانجا یکسره کنند.
اما یک نکتهی مهم اینجاست:
چرا این اتفاق در سال ششم هجرت رخ داد؟
من میخواهم این واقعه را با شرایط امروز خودمان مقایسه کنم. ما بعد از دفاع مقدس هشتساله، بعد از آن دفاع دوازدهروزه، و سپس دفاع چهلروزه، به این فهم رسیدهایم که ملت باید در میدان بماند تا خطر از سرش برداشته شود.
مشرکان مکه هم وقتی این صحنه را دیدند، گمان کردند با یک طعمهی مناسب روبهرو هستند و تصمیم گرفتند آنها را نابود کنند. اما چند نفوذی فرستادند تا ببینند در میان این یکهزار و چهارصد نفر چه خبر است؟دیدند پیامبر(ص) کنار درختی نشستهاند و تکتک با یارانشان بیعت میگیرند؛ همان بیعت رضوان یا بیعت شجره.
خبر این بیعت به گوش استکبار آن روز رسید و آنان دریافتند که با این جمع فداییِ پیامبر نمیتوان جنگید. هرچند سلاح نداشتند، اما با آن ایمان، عشق و بیعت، به میدان آمده بودند. اینجا همان نقطهی پیوند بعثت و بیعت است: حرکت برخاسته از رسالت، و پذیرش برخاسته از ایمان مردم.
در نهایت، مشرکان پذیرفتند که دربارهی خواستهی پیامبر(ص) وارد گفتوگو شوند. وقتی فرمودند برای انجام عمره آمدهایم، گفتند:
یک) بسیار خوب، امسال نه؛ اما سال آینده مکه را برای شما خالی میکنیم تا اعمالتان را انجام دهید.
دو) این توافق، که در واقع نوعی مذاکره بود، تا ده سال سایهی جنگ را از سر منطقه برداشت و به نوعی پذیرش متقابل انجامید.
در مسیر بازگشت، آیهی شریفهی «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا» نازل شد.
یکی از اصحاب با گلایه گفت: «یا رسولالله، این چه فتحی است؟ لباس ما را گرفتند، ما را تحقیر کردند و راه ندادند!»
پیامبر(ص) فرمودند: چقدر بد سخن میگویی! آیا ندیدی که:
1. ما را نکشتند؛
2. ما را به رسمیت شناختند؛
3. و سال آینده وارد مکه خواهیم شد و اعمالمان را انجام خواهیم داد؟
و همینگونه هم شد.
ما نیز باید آنقدر در صحنه بمانیم و مردم پای کار بمانند تا آن بعثت با این بیعت ترکیب شود؛ و نتیجهی آن، به رسمیت شناخته شدن جمهوری اسلامی ایران در همهی جهان باشد؛ بهگونهای که هیچکس جرأت نکند به این ملت، نگاه کج بیندازد.










نظر شما